تبلیغات
معراج - مطالب امام هادی علیه السلام


 یكی از ویژگی‌های بی نظیر ائمه (علیهم السلام) آن بود که اکثر آن عزیزان، علی رغم آن‌که از امكانات، ابزار مادی و قدرت نظامی برخوردار نبودند، و فاقد هر نوع قدرت سیاسی و نظامی در جامعه بودند، و در دوران خفقان حکّام جور قرار داشتند، ولی بواسطه آن‌که در نهایت رعایت تقوا و عبودیت کامل بودند، و از احدی جز خدا نمی‌ترسیدند، حاكمان و صاحبان قدرت، با وجود داشتن سلاح‌های متعدد و سربازان بی شمار، از آن بزرگواران، هراسان و بیمناك بودند، و در مقابل آن حضرات، خاضع و متواضع بودند. 


  عظمت امام هادی (علیه السلام)




طبقه بندی: امام هادی علیه السلام، 
داغ کن: داغ کن - کلوب دات کام
نوشته شده در تاریخ سه شنبه 7 مهر 1394 توسط : میثم ضیایی
رهروان ولایت ـ

«گر بر سر نفس خود امیری مردی
بر کور و کر ار نکته نگیری مردی
مردی را نبود فتاده را پای زدن
گر دست فتاده‌ای بگیری مردی»[1]
 

حلم و بردباری خصیصه‌ای‌ اخلاقی است که در مواقع قدرت و تسلط بر طرف مقابل، خود را بروز و ظهور می‌بخشد. امام هادی علیه السلام در جواب کسی‌که از معنی حلم پرسیده بود، فرمودند: «هُوَ أَنْ تَمْلِكَ‏ نَفْسَكَ‏ وَ تَكْظِمَ غَیْظَكَ، وَ لَا یَكُونُ ذَلِكَ إِلَّا مَعَ الْقُدْرَة»،[2]؛ « حلم آن است که خویشتن دار، و مالک نفس خود باشی و خشمت را فرو بری و بروز این خصلت، جز در موردی که قدرت ( بر اعمال خشم) داشته باشی و اعمال نکنی، محقق نمی‌شود.»
امام هادی علیه السلام در میراث ماندگار خویش، یعنی زیارت جامعه کبیره، که یک دوره امام شناسی کامل است، یکی از اوصاف بارز حجت خدا را همین امر، آن‌هم در درجه عالیه آن، بیان می‌فرماید: «...  وَ مُنْتَهَى‏ الْحِلْم‏»،[3]؛ «(سلام بر شمایی که) درجه نهایی و آخرین مرتبه حلم را دارید.»

آری وجود مقدس امام هادی علیه السلام  که خود به‌عنوان یک انسان کامل، خلیفه و جانشین خدا، و مظهر قدرت و عظمت حق‌تعالی بود، در مقابل آزار و اذیت‌های حاکمین جور، و دست نشان‌ده‌های آنان، این فضیلت اخلاقی را اعمال می‌نمود. به‌عنوان نمونه:
شخصی به نام «بریحه» عباسى پیش متوکل از امام هادى(علیه السلام) سخن چینی كرد و براى او نوشت: «اگر نیازى به مكّه و مدینه دارى، «على بن محمّد» را از این دو شهر مکه و مدینه بیرون كن؛ زیرا او مردم را به سوى خود خوانده و گروه زیادى از او پیروى كرده‏‌اند.»
بر اثر سعایت‌هاى پى ‏درپى «بریحه» متوكّل امام را از كنار حرم جد بزرگوارش رسول خدا(صلّی الله علیه و آله و سلّم) تبعید كرد. هنگامى كه امام از مدینه به سمت «سامرّا» در حركت بود. «بریحه» نیز او را همراهى كرد. در بین راه «بریحه» رو به امام كرد و گفت: «تو خود مى‏ دانى كه عامل تبعید تو من بودم. سوگندهاى محكم و استوار مى‏‌خورم كه چنان‌چه شكایت مرا نزد امیرالمؤمنین یا یكى از درباریان و فرزندان او ببرى، تمامى درختانت را (در مدینه) آتش مى‏‌زنم و بردگان و خدمتكارانت را مى‏‌كشم و چشمه‌هاى
مزرعه‌‏هایت را از بین خواهم برد و بدان كه این كارها را خواهم كرد.»

 حضرت بدون این‌که عصبانی شوند به او فرمودند: «نزدیك‏ترین راه براى شكایت از تو این بود كه دیشب شكایت تو را نزد خدا بردم و من شكایت از تو را كه بر خدا عرضه كردم نزد غیر او از بندگانش نخواهم برد.» «بریحه» چون این سخن را از امام شنید، به دست و پای آن حضرت افتاد و تضرّع و لابه كرد و از او تقاضاى بخشش نمود. امام فرمود: تو را بخشیدم.»[4]

آری این پشیمانی و شرمساری بریحه، نتیجه  آن خصوصیت اخلاقی حلم امام بود، که این‌گونه او را خجالت زده نمود. بنابراین می‌توان با اقتداء بر آن امام همام و با تمرین و ممارست، این فضیلت اخلاقی را در خود پیاده‌ نموده، و با حلم و بردباری، باعث تنبه طرف مقابل، نسبت به اشتباه مرتکب شده،بشویم.

پی‌نوشت:

[1].رودکی
[2].مستدرک الوسائل،ج11،ص291
[3].من لایحضره الفقیه،ج2،ص610
[4].http://www.balagh.ir/content/2299 اثبات الوصیه، ص 196 ـ 197.

         گر بر سر نفس امیری مردی

 




طبقه بندی: امام هادی علیه السلام، 
داغ کن: داغ کن - کلوب دات کام
نوشته شده در تاریخ شنبه 5 اردیبهشت 1394 توسط : میثم ضیایی
روزی یك مسیحی را كه با زن مسلمانی زنا كرده بود نزد متوكل آوردند. متوكل خواست در مورد او حد شرعی اجرا شود، در این هنگام مسیحی مسلمان شد، یحیی بن اكثم كه قاضی القضات بود گفت: اسلام آوردن او باعث از بین رفتن كفر و عملش می شود و از این رو نباید حد در مورد او اجرا شود. برخی از فقها گفتند: باید سه بار در مورد او حد جاری شود، برخی دیگر به گونه ای دیگر فتوا دادند. با این اختلاف آراء نمی شد كاری از پیش برد.
متوكل به ناچار مجبور شد به سراغ او برود و از او بخواهد نظرش را بگوید، او فرمود: باید آن قدر تازیانه بخورد تا بمیرد!
سخن او با مخالفت شدید یحیی بن اكثم و سایر فقها رو به رو شد، آنها گفتند: این فتوا در هیچ آیه و روایتی وجود ندارد، از این رو از متوكل خواستند از او مدرك این فتوا را جویا شود. متوكل موضوع را به او نوشت.
او در پاسخ پس از بسم الله این آیه را نوشت: هنگامی كه قهر و قدرت ما را دیدند، گفتند به خدای یگانه ایمان آوردیم و به بتها و عناصری كه آنها را شریك خدا قرار داده بودیم كافر شدیم ولی ایمانشان به هنگام دیدن قهر و قدرت ما سودی ندارد این سنت و حكم الهی است كه در میان بندگان وی جاری است و پیروان باطل در چنین شرایطی زیانكار شدند«1»
متوكل، پاسخ مستدل و محكم امام هادی «علیه السلام» را پذیرفت و دستور داد حد زناكار طبق فتوای امام، اجرا شود«2»
امام با ذكر این آیه شریفه به آنان فهماند: همان طور كه ایمان مشركان، عذاب خدا را از آنها باز نداشت ، اسلام آوردن این مسیحی نیز، حد را ساقط نمی كند.«3»
حسن ختام این بحث، فرمایشی است از آن امام همام كه خطاب به شیعیانشان فرمودند:
ای گروه شیعه، در زندگی، با اندیشه و منش شایسته، برای ما مایه زینت و عزت باشید، نه مایه سرشكستگی، با مردم زیبا سخن بگویید و زبانتان را كنترل كنید و از طرح مطالب بی ارزش و گفتار زشت خودداری نمایید.«4»

تصویری كه در زیر مشاهده می كنید، تصویری از حرم جدید امامین عسكرین است، این گنبد و بارگاه، پس از گذشت سه سال از بمب گذاری تروریستها، باز سازی شده است.
السلام علیكما یا ولیی الله
 السلام علیكما و رحمة الله و بركاته



منابع:
1. سوره غافر آیات 84-85
2. وسائل الشیعة ج18 ص408
3. به نقل از سیره پیشوایان ص599
4. بحار الانوار ج8 ص310






طبقه بندی: امام هادی علیه السلام، 
برچسب ها: امام هادی(علیه السلام)، متوكل، یحیی بن اكثم، زناكار، مسیحی، حد شرعی، تازیانه، ایمان، اسلام، مایه زینت، سرشكستی، زبان خوب، كنترل زبان، سخن زیبا، بی ارزش، گفتار زشت، حرم جدید، امامین عسكریین، بمب گذاری، تروریستها، بازسازی، گنبد، بارگاه،
مطالب مرتبط: بساط شراب جمع می شود، قدرت پوشالی، مرد آسمانی و مامور پادشاه، درمان بوی بد دهان و یبوست، این مرد از من طلب كار است، دشمنش را مداوا كرد،
داغ کن: داغ کن - کلوب دات کام
نوشته شده در تاریخ شنبه 27 خرداد 1391 توسط : لبیک
    عدو شود سبب خیر اگر خدا خواهد.
دشمنان اسلام هیچ وقت وهیچ جا از دشمنی با دین مبین اسلام کوتاهی نکرده اند و نخواهند کرد.چند وقتی هست که جبهه کفر هجمه کرده است بر روی شخصیت امام هادی (علیه السلام) و در این راستا از هیچ توهینی هم چشم پوشی نکرده .ولی نتیجه چی شد؟
آیا غیر از این شد که هزاران نفر قلم برداشتند وا ز فضائل حضرت نوشتند؟آیا غیر از این شد که جوانان آگاه مسلمان مشتاق تر شدند  در شناخت حضرت؟ از استاد بزرگواری پرسیدم دلیل هجمه و توهین دشمن کافر برحضرت چیست فرمودند:امام هادی (علیه السلام) فردی آگاه و آینده نگری بودند،برای همین شروع کردند به مردم آموزش دهند که چگونه در زمان غیبت دین خود را حفظ کنند پرسیدم چطور؟
 ایشان فرمودند: امام هادی (علیه السلام) شروع کردند به انتخاب وکیل و نماینده فرستادن به بلاد دور نزد شیعیانی که دسترسی به امام نداشتند و در مواقعی شیعیان را حواله می دادند نزد فقها و بزرگان دین یعنی امام با این کارها راه را هموار می کردند بر اتفاق بزرگ که برای نوه شان قرار بود بیافتد و آن مساله غیبت کبری بود،دشمن همین مساله را متوجه شده  که اول شخصی که شیعیان را بر پذیرش غیبت کبری آماده کرد وبلکه آموزش داد امام هادی (علیه السلام) بودند.برای همین  حملاتش را بر ایشان متمرکز کرده است.
عبدالعظیم حسنی (اعلی الله مقامه)نقل می کند:خدمت مولایم امام هادی(علیه السلام) رسیدم ،همین که مرا دیدند،ضمن خوش آمد گویی به من فرمودند :تو به راستی از دوستداران ما هستی ؟عرض کردم :یابن رسول الله می خواهم دینم را به شما عرضه کنم ،من معتقدم که خداوند متعال یکی است و محمد (صلی الله علیه وآله وسلم) بنده و فرستاده او و خاتم پیامبران است و تا روز قیامت پس از او پیامبری نخواهد آمد،من معتقدم که امام و جانشین پس از پیامبر امیر مومنان علی (علیه السلام) است و پس از او حسن و سپس حسین و بعداز ایشان علی بن حسین و بعد محمد بن علی و پس از او جعفر بن محمد و سپس موسی بن جعفر و پس از وی علی بن موسی و بعداز ایشان محمد بن علی  و سپس شما ای سرور  و مولای من .

عبدالعظیم حسنی نقل می کند:حضرت حرف های مرا ادامه دادند و فرمودند :و پس از من فرزندم حسن ،و مردم با فرزند حسن چه برخوردی خواهند داشت ؟عرض کردم چرا مولای من ؟
حضرت فرمودند:زیرا خودش دیده نمی شود و بردن نامش نیز روا نیست ،تا زمانی که از پس پرده غیبت بیرون آید و زمین راپر از عدل وداد کند .
آنگاه فرمودند:ای ابوالقاسم به خدا سوگند این است همان دینی که خداوند برای بندگانش برگزیده و پسندیده است ،پس بر این دین پایدار باش،امیدوارم خدای متعال تو را در دنیا و آخرت بر گفتارت پایدار بدارد1.


1:کتاب  انوار البهیه




طبقه بندی: امام هادی علیه السلام، 
برچسب ها: دشمن، عبدالعظیم، حسنی، آموزش،
مطالب مرتبط: جعفر واقفی، نور خاموش نشدنی، مرد آسمانی، مداوای دشمن،
داغ کن: داغ کن - کلوب دات کام
نوشته شده در تاریخ جمعه 26 خرداد 1391 توسط : مسعود ساعدی
او از اعضای كاخ بود و نسبت به آن مرد آسمانی و بزرگ بسیار بدبین و دشمن بود تا آن كه روزى پادشاه او را به همراه عدّه اى براى احضار آن مرد آسمانی فرستاد.او می گوید:
پس از آن كه وارد شهر مرد آسمانی شدیم، به منزل او رفتیم و پیام پادشاه را به ایشان ابلاغ نمودیم؛ و مرد آسمانی موافقت نمود كه به شهر پادشاه سفر كند.
اسباب سفر را فراهم نموده و حركت كردیم، هوا بسیار گرم و ناراحت كننده بود، و چون موقع حركت آب و غذا نخورده بودیم، مقدارى راه را كه پیمودیم، پیشنهاد دادیم تا اندكى استراحت كنیم و غذا بخوریم؟
مرد آسمانی فرمود: در این جا مناسب نیست، بهتر است كه به راه خود ادامه دهیم تا به محلّى مناسب برسیم .
 به حركت خود ادامه دادیم تا این كه به بیابانى كه هیچ آب و گیاهى در آن یافت نمى شد رسیدیم، گرمى هوا و تشنگى و گرسنگى تمام افراد را بى طاقت كرده بود، مرد آسمانی توجّهى به افراد نمود و اظهار داشت: همین جا اُتراق كنیم.
من به او گفتم چگونه در این دشت بی آب و علف استراحت كنیم؟ او گفت همین جا مناسب است .بنابر این، طبق دستور مرد آسمانی بار انداختیم كه ناگهان متوجّه دو درخت بسیار بزرگ با شاخه هاى زیاد در كنارمان شدیم كه بر زمین سایه افكنده بودند و كنار یكى از آن ها چشمه اى از آب بسیار سرد و گوارا جریان داشت.
بسیارى از همراهان با حالت تعجّب گفتند: ما چندین مرتبه از این مسیر رفت و آمد كرده ایم؛ ولى هرگز چنین چشمه و درختانى را در این جا ندیده ایم .
و من بسیار در تعجّب فرو رفته بودم با تمام وجود، به مرد آسمانی خیره شده بودم كه ناگهان مرد آسمانی تبسّمى نمود؛ و سپس روى مبارك خود را ازمن برگرداند.
من با خود گفتم: این موضوع را باید خوب بررسى كنم؛ لذا از جاى خود برخاستم و شمشیرم را كنار یكی از دو درخت پنهان كردم و دو سنگ به عنوان نشانه روى آن ها نهادم، و بعد از آن آماده نماز شدم
و چون افراد استراحت كردند،حركت كردیم، بعد از ساعتی من دوباره به آن جا برگشتم؛ ولی هیچ اثرى از درخت و چشمه آب نیافتم و شمشیر خود را برداشتم و به قافله، ملحق شدم و بسیار در فكر فرو رفتم و دست به سمت آسمان بلند كردم و از خداوند خواستم كه مرا از دوستان و معتقدان به مرد آسمانی قرار دهد
در همین لحظه، مرد آسمانی متوجّه من شد و فرمود بالا خره كار خود را كردى ؟
عرضه داشتم: بلى،من نسبت به شما مشكوك بودم و الا ن به حقانیّت شما معتقد گشتم و به لطف خداوند منّان هدایت یافتم .
مرد آسمانی فرمود: آرى چنین است، همانا افراد مؤ من و اهل معرفت، كمیاب هستند.«1»
مرد آسمانی «امام هادی علیه السلام» می فرماید:
كسى كه تقوى الهى را رعایت نماید و مطیع احكام و مقرّرات الهى باشد، دیگران مطیع او مى شوند.
و هر شخصى كه اطاعت از خالق نماید، باكى از دشمنى و عداوت انسان ها نخواهد داشت؛ و چنانچه خداى متعال را با معصیت و نافرمانى خود به غضب درآورد، پس سزاوار است كه مورد خشم و دشمنى انسان ها قرار گیرد.«2»
   
منابع:
1:إ ثبات الهداة :ج 3، ص 378، ص 47، به نقل از خرائج راوندى. دشمن مرد آسمانی در این داستان یكی از درباریان متوكل به نام ابولعباس می باشد و مرد آسمانی امام هادی علیه السلام
2:
قالَ الا مامُ اءبو الحسن ، علىّ الهادى صلوات اللّه و سلامه علیه: مَنِ اتَّقىَ اللّهَ یُتَّقى ، وَمَنْ اءطاعَ اللّهَ یُطاعُ، وَ مَنْ اءطاعَ الْخالِقَ لَمْ یُبالِ سَخَطَ الْمَخْلُوقینَ، وَمَنْ اءسْخَطَ الْخالِقَ فَقَمِنٌ اءنْ یَحِلَّ بِهِ سَخَطُ الْمَخْلُوقینَ





طبقه بندی: امام هادی علیه السلام، 
برچسب ها: امام هادی، ابولعباس، مامور متوكل، درخت كنار چشمه، شمیشیر، معصیت، غضب خدا، كرامات امام هادی،
داغ کن: داغ کن - کلوب دات کام
نوشته شده در تاریخ پنجشنبه 25 خرداد 1391 توسط : سجاد
امروزه در علم طب ثابت شده که روش‌های نوین زندگی مخصوصاً روش‌های تغذیه نامناسب و یا نادرست عامل بسیاری از بیماری‌ها مانند از کارافتادگی‌ها و حتی مرگ و میرهاست بیماری‌های هلاک کننده ای مثل بیماری قلبی و عروقی و سرطان‌ها در اغلب موارد ریشه در تغذیه ناصحیح دارند که این دو گروه سردسته علل مرگ و میر انسان‌ها نیز هستند.
خوردنى ها و آشامیدنى ها و طب



درمان بوى بد دهان و یبوست
برقى از محمّد بن حسن نقل مى كند كه گفت: یكى از شیعیان به امام هادى علیه السلام نامه نوشت، و از بوى بد دهان خود شكایت كرد، امام علیه السلام در پاسخش نوشت: خرماى برنى بخور.
و نیز یكى دیگر نامه نوشت، و از یبوست شكایت كرد، امام در پاسخ نوشت: هنگام ناشتا خرماى برنى بخور، و بر روى آن آب بیاشام. او به این دستور عمل كرد، و چاق شد و رطوبتش غالب شد، باز به امام علیه السلام نوشت و از آن شكایت كرد، امام علیه السلام در پاسخ نوشت: هنگام ناشتا خرماى برنى بخور، ولى بر روى آن آب نیاشام .1
او چنین كرد، و معتدل شد.
بادنجان
 كلینى با سند خود نقل مى كند كه: امام هادى علیه السلام به یكى از وكلاى مخارج خود فرمود: بادنجان، براى ما زیاد فراهم كنید زیرا وقت گرما گرم است، و وقت سرما، سرد در همه ى اوقات معتدل و در هر حال خوب است .2
عسل
برقى با سند خود از ابو على بن راشد نقل مى‌كند كه گفت: از امام هادى علیه السلام  شنیدم مى فرمود: خوردن عسل حكمت است .3
درمان مار و عقرب گزیدگى
عبداللّه بن عباس بن مفضل مى گوید: عقربى مرا گزید، از شدت گزیدنش گویى كه نیشش به شكمم رسید، امام هادى علیه السلام همسایه ى ما بود، خدمتش رسیدیم، پدر گفت! عقرب ، فرزندم عبداللّه را نیش زده است ، اینك بر او نگرانند.
امام علیه السلام فرمود: دواى جامع كه دواى امام رضاعلیه السلام  است به او بدهید.
من عرض كردم: آن چیست؟ فرمود: دواى معروفى است . عرض كردم : سرورم ! من آن را نمى شناسم. فرمود: سنبل، زعفران، هل عاقرقرحا(5)، خربق سفید(6)، بنگ (3)، و فلفل سفید از هر كدام مقدارى برابر بگیر،سپس همه ى آن ها با دو دانه ابرفیون ، نرم كوبیده شود.
امام رضا علیه السلام فرمودند: خداوند تبارك و تعالى هیچ خوردنى و نوشیدنى را حلال نكرده است مگر آن كه در آن منفعت و صلاحى بوده و هیچ خوردنى و نوشیدنى را حرام ننموده مگر آن كه در آ ن زیان و مرگ و فسادى بوده است پس هر چیز سودمندى مقوّى براى جسم، كه باعث تقویت بدن است حلال شده است.4

ادامه مطلب


طبقه بندی: امام هادی علیه السلام، 
برچسب ها: طب سنتی، طبابت امام هادی علیه السلام، عسل، بادنجان، درمان مار گزیدگی، درمان بوی بد دهان، درمان یبوست،
داغ کن: داغ کن - کلوب دات کام
نوشته شده در تاریخ سه شنبه 23 خرداد 1391 توسط : سعید جعفری
امام هادی (علیه السلام) مثل تمام ائمه معصومین از گشاده دست ترین مردم و بخشنده ترین آنان در زمان خود بود. به طوری که در بخشش خود موجب شگفتی دیگران می شد تا آنجا که در توصیف انفاق حضرت امام هادی (علیه السلام) می گفتند: انفاق امام هادی (علیه السلام) به قدری بود که جز پادشاهان کسی توانایی انجام آن را نداشت و مقدار بخشش های ایشان تا آن زمان از کسی دیده نشده بود.1
تاریخ نگاران نمونه های بسیاری از نیکوکاری امام هادی (علیه السلام) و احسان آن حضرت به فقیران و بیچارگان و بزرگداشت آن حضرت نسبت به نیازمندان ذکر کرده اند.
1: ابو عمرو عثمان بن سعید، احمد بن اسحاق اشعری و علی بن جعفر حمدانی که از بزرگان شیعه بودند بر امام وارد شدند. در این هنگام احمد بن اسحاق از بدهکاری که بر گردنش بود به نزد امام هادی (علیه السلام) شکایت کرد. آن حضرت به وکیل خود عمرو رو کرد و فرمود: به او، همچنین به علیّ بن جعفر سی هزار دینار بده، آن حضرت به خود وکیل نیز سی هزار دینار دادند.
2: روزی حضرت امام هادی (علیه السلام) سامرّا را به مقصد زمین کشاورزی که در روستایی نزدیک سامرا داشت ترک کرد. مردی از اعراب به قصد زیارت ان حضرت به منزل آن حضرت رفت. امّا آن حضرت را در منزل نیافت. خانوادۀ امام هادی (علیه السلام) به آن مرد گفتند که ایشان به زمین کشاورزی خود رفته است. هنگامی که نزد حضرت رسید، امام فرمودند: حاجتی داری؟ آن مرد گفت: من یک روستایی و از ارادتمندان جدّ بزرگوار شما هستم. از بد روزگار بدهی سنگینی دارم که برای رهایی از این بدهی کسی جز شما را نیافتم.
امام هادی (علیه السلام) به حال آن مرد غبطه خورد چون امام در تنگنای مالی  بود چیزی نداشت که به آن مرد بدهد. بنابراین کاغذی برداشته وبا خطّ مبارک خود در آن نوشتند که این مرد این مبلغ از من طلبکار است، و مقدار آن پول را در آن کاغذ معین کرد.
آنگاه به آن مرد فرمود: این ورقه را بگیر. هنگامی که من به سامرا آمدم و گروهی از مردم به دور من جمع شدند به نزد من بیا و پولی که دراین کاغذ نوشته شده از من طلب کن و هنگامی که من از دادن آن به تو عاجز شدم بر من سخت بگیر و مرا بر ندادن پول شدیداً مورد عتاب و خطاب قرار بده، و در این دستور که به تو می دهم به هیچ وجه با من مخالفت نکن.
مرد عرب کاغذ را گرفت. هنگامی که امام هادی (علیه السلام) به سامرّا بازگشتند عدّه ای دور آن حضرت جمع شدند که در میان آنان جاسوسان حکومت نیز حضور داشتند. مرد عرب نزد امام آمد و آن ورقه را در محضر جمع به ایشان داد و از امام خواست آن مبلغ بدهکاری که در آن ورقه نوشته بودند فوراً به او پرداخت کنند. امام هادی (علیه السلام) شروع به عذر آوردن نمود، امّا اعرابی با سخنانی درشت با آن حضرت سخن می گفت. هنگامی که اهل آن مجلس متفرّق شدند، مأموران امنیّتی خبر این مکالمه بین مرد اعرابی و امام هادی (علیه السلام) را به متوکل دادند. متوکل با شنیدن این خبر دستور داد سی هزار درهم برای امام هادی (علیه السلام) بفرستند. هنگامی که این پول به دست امام رسید و اعرابی هم به نزد امام هادی (علیه السلام) آمد، آن حضرت به او فرمود:
«این مال را بگیر و دین خود را از آن ادا کن و آنچه از آن باقی ماند بر اهل و خاندان خود خرج کن و ما را معذور دار که بیشتر از این نتوانستم به تو بدهیم».
احسانی در این سطح به مرد اعرابی گران آمد و به امام عرضه داشت: بدهکاری من حتّی به اندازۀ یک سوم این مبلغ نمی شود بقیّه آن را پس بگیرید امّا امام هادی (علیه السلام) حاضر نشد از آن سی هزار درهم چیزی بردارد اعرابی به سمت دیار خود رفت در حالی که می گفت: خداوند متعال به اینکه رسالت خود را در میان چه خاندانی قرار دهد داناتر است.2


1.مناقب آل ابی طالب، ج4، ص 409
2.الاتّحاف بحب الاشراف ص176




طبقه بندی: امام هادی علیه السلام، 
برچسب ها: امام هادی (علیه السلام)، نیکوکاری امام هادی (علیه السلام)، طلبکار، خانوادۀ امام هادی، گشاده دست ترین مردم، موجب شگفتی، انفاق امام هادی، نیکوکاری امام هادی، سامرّا،
داغ کن: داغ کن - کلوب دات کام
نوشته شده در تاریخ دوشنبه 22 خرداد 1391 توسط : ابراهیم آخوندی
روزی دشمنش مریض شد، پزشكان از علاجش درماندند. مادرش نذر كرد كه اگر شفا یابد مال‏
فراوانی خدمت امام هدیه كند. شخصی را فرستاد تا درباره این مرض از امام سوال كند.امام فرمود: فلان دارو را استفاده كنید به اذن خدا بهبود ی‏پیدا می ‏كند. پس از بهبودی، مادرش 1000 دینار در كیسه‏ ای كرد و برای امام فرستاد. چند روزی نگذشت كه یكی از بدخواهان به متوكل‏
گفت: دینار زیادی خدمت امام هادی دیدم. او هم گروهی را فرستاد كه شبانه از بالای بام خانه خواستند وارد شوند. امام وقتی صدای آن ها را شنید فرمود: صبر كنید برایتان چراغ بیاورم. و ماموران بعد از تفحص كیسه ‏ای كه از مادر متوكل بود را پیدا كردن و بردند خدمت متوكل، ولی مادرش آمد و داستان را به او گفت و او شرمنده شد و پولها را پس فرستاد «1»
این بود مهربانی امام حتی با دشمنش...
درستورات امام هادی در ارتقاء معنویت:
یاد مرگ: یكی از عواملی كه در ارتقاء معنویت و دوری از گناهان بسیار موثر می باشد فكر مرگ می باشد فكر لحظاتی كه انسان می خواهد از این دنیا كوچ نماید امام هادی علیه السلام این منظره را به زیبایی ترسیم نموده و فرموده است:
بیاد آور و فراموش نكن آن حالت و موقعى را كه در میان جمع اعضاء خانواده و آشنایان قرار مى گیرى و لحظات آخر عمرت سپرى مى شود و هیچ پزشكى و دوستى و ثروتى نمى تواند تو را از آن حالت نجات دهد.«2»
ولایت اهل بیت: ولایت و دوستی اهل بیت پیامبر همان ریسمان محكمی است كه هر كس به آن چنگ بزند او را به قله های معنویت و خوشبختی می رساند همان گونه كه امام هادی علیه السلام می فرماید:
همانا ولایت ما اهل بیت براى شیعیان و دوستانمان پناهگاه اءمنى مى باشد كه چنانچه در همه امور به آن تمسّك جویند، بر تمام مشكلات مادّى و معنوى فایق آیند.«3»

منابع:
1: كافی، ج 1، ص 499.
2:قالَ علیه السلام: اُذكُرْ مَصْرَعَكَ بَیْنَ یَدَىْ اءهْلِكَ لا طَبیبٌ یَمْنَعُكَ، وَ لا حَبیبٌ یَنْفَعُكَ.« بحارالا نوار: ج 75، ص 369، ح 4.»
3:قالَ علیه السلام : إ نَّ لِشیعَتِنا بِوِلایَتِنا لَعِصْمَةٌ، لَوْ سَلَكُوا بِها فى لُجَّةِ الْبِحارِ الْغامِرَةِ.«بحار: ج 75، ص 109، ح 12.»




طبقه بندی: امام هادی علیه السلام، 
برچسب ها: مریضی متوكل، دوا، امام هادی، دوای مرض لا علاج، مادر، زن، شوهر، مادر متوكل، یاد مرگ، ولایت اهل بیت، اخلاق در كلام امام هادی، احادیث امام هادی، كرامات، داستان، معجزات، شیر، دیورا خانه،
داغ کن: داغ کن - کلوب دات کام
نوشته شده در تاریخ یکشنبه 21 خرداد 1391 توسط : سجاد
روزی متوكل تصمیم گرفت قدرت ارتش خود را به امام هادی «علیه السلام» نشان دهد و به اصطلاح خودش زهر چشم از آن حضرت بگیرد و در نتیجه آن حضرت بترسد و در مقابل متوكل به مبارزه بر نخیزد.
از این رو دستور داد نود هزار از افراد ترك ارتش خود را كه در سامرا بودند هر كدام توبره علف خوری اسب خود را پر از خاك كرده و در نقطه معین شده بریزند.
همه افسران و سربازان به انجام این فرمان همت كردند، در نتیجه تل عظیمی از خاك مانند یك كوه بزرگ در بیابان بوجود آمد كه آن را تل مخالی (تل توبره ها) نامیدند.
سپس متوكل با كمال غرور دستور داد امام هادی «علیه السلام» را احضار كردند تا او آن تل عظیم را از نزدیك ببیند، حضرت هادی «علیه السلام» حاضر شد و همراه متوكل تا بالای آن تل رفتند ، ارتشیان در اطراف آن تل كوه پیكر ، رژه می رفتند و با همه امكانات پیشرفته ای كه به همراه داشتند، خود را آشكار نمودند.
در این هنگام كه متوكل ، اوج قدرت خود را می خواست به رخ حضرت بكشد، سری تكان داد و به امام گفت: آیا لشكرم را می بینی؟!
حضرت فرمود: آیا من هم لشكر خود را به صحنه بیاورم؟
متوكل گفت: مانعی ندارد.
امام دعایی خواند، ناگاه متوكل دید زمین و آسمان پر از فرشتگان غرق در اسلحه شده است و خود و لشكر خود را در برابر آن بسیار ناچیز یافت، همان دم تعادل خود را از دست داد و بیهوش به زمین افتاد.
هنگامی كه به هوش آمد امام به او فرمود:
« هدف ما دنیا نیست، بلكه هدف ما امور معنوی و آخرت است، و آنچه تو می پنداری ، اساسی ندارد »(1)
(یعنی اگر دنیا وسیله آخرت گردد، خوب است و گرنه همه این قدرت های ظاهری، پوشالی و پوچ و ناپایدار خواهد بود)
به این ترتیب مانور پوشالی متوكل ، در برابر عظمت معنوی امام هادی «علیه السلام» در هم شكست.(2)

************


تصویری كه در زیر مشاهده می كنید تصویر زیبایی است از درون ضریح مطهر امام علی النقی
«علیه السلام»در سامرا...
با توجه، سلامی محضر آن بزرگوار تقدیم می كنیم:

ألسلام علیك یا أبا الحسن یا علی بن محمد أیها الهادی النقی و رحمة الله و بركاته


______________________________________
منابع:
1.خرائج راوندی طبق نقل بحار الانوار ج50 ص155، كشف الغمة ج3 ص 260.
2. به نقل از كتاب داستان های شنیدنی از چهارده معصوم ص 194.





طبقه بندی: امام هادی علیه السلام، 
برچسب ها: قدرت پوشالی، امام هادی«علیه السلام»، متوكل، ارتش، سامرا، تل مخالی، رژه، لشكر، فرشتگان، دنیا، آخرت، عظمت معنوی،
مطالب مرتبط: بساط شراب جمع می شود، عالم به اسرار غیب، كار در مزرعه، تكلم به زبان تركی، جعفر واقفی، كرامت های زیبا از زندگی امام هادی (علیه السلام)،
داغ کن: داغ کن - کلوب دات کام
نوشته شده در تاریخ شنبه 20 خرداد 1391 توسط : لبیک
سه كرامت زیبا از زندگی امام هادی علیه السلام
علم امام:یونس نقاش، صنعت گری بود از علاقه مندان امام، با اضطراب خدمت امام رسید. و عرض كرد: یكی از بزرگان دستگاه خلافت نگینی به من داده‏
كه برایش انگشتر بسازم. در حین كار نگین به دو نیم شده. حالا می‏ خواهم فرار كنم، چون نگین خیلی قیمتی بوده. امام فرمود: به خانه ات برو،جز خیر نخواهی دید.
فردای آن روز یونس از طرف حكومت احضار شد و صاحب نگین گفت: برای من مشكلی پیش آمده، اگر بتوانی حل كنی‏
خیلی خوب است.
من 2 همسر دارم كه دعوا دارند. اگر بتوانی نگین را دو قسمت كنی و 2 انگشر بسازی درست می ‏شود و هر چه اجرت داشت‏
می دهم«1»
امام و حیوانات: در زمان متوكل زنی پیدا شد كه می‏ گفت: من زینب دختر فاطمه زهرا سلام الله علیها  هستم و چون رسول خدا بر بدن من دست كشیده هرگز پیر نمی‏ شوم. كسی نمی‏ توانست جواب او را بدهد. امام هادی علیه السلام تشریف آوردند. متوكل از حضرت خواست با دلیلی منطقی این زن را قانع كند.
حضرت فرمود: گوشت فرزندان فاطمه سلام الله علیها بر درندگان حرام است. او را پیش درندگان ببرید، اگر فرزند فاطمه باشد ضرری نمی ‏بیند.
زن گفت: در این جا از فرزندان فاطمه زیاد هستند برای امتحان یكی را داخل قفس بفرستید. چهره حاضران متغیر شد. بعضی از ناصبی ها گفتند: خود ابن الرضا برود.

حضرت داخل قفس شیران شد، شیران كه 6 عدد بودند خود را جلو حضرت انداختند و سر خود رابه زمین گذاشتند. حضرت دست مباركش را به‏ سر آنان كشید و اشاره فرمود: همه بلند شوید و مقابل حضرت ایستادند. وزیر متوكل به او گفت: هر چه زودتر بگو بیاید بیرون، چون این خبر اگر در
میان مردم منتشر شود
محبوبیت پیدا می‏ كند. حضرت بیرون آمده و به زن فرمود: حالا تو برو داخل. زن نعره ‏ای كشید و گفت: والله الله دروغ گفتم، من دختر فلانی هستم. احتیاج‏ وادارم كرد كه چنین ادعایی بكنم. بالاخرة مادر متوكل شفاعت كرد و او نجات پیدا كرد.«2»
امام و دستگیری از شیعیان: یكی از اعراب بادیه نشین خدمت حضرت عرض كرد
من از شیعیان جدت امیرالمؤمنین هستم؛ در چنگال قرض گرفتار شده ‏ام. فرمود: چه مبلغ قرض داری؟ گفت: ده هزار درهم. دستور دادند قرض او را ادا كنید. وقتی متوكل شیند سی هزار درهم خدمت امام فرستاد. بلافاصله حاجت مند دیگری رسید كه حضرت تمام پول را به او بخشید.«3»
منابع:
1: المناقب، ج 4، ص 427.
2:الخرائج و الجرائح، ج 1، ص 403.
3: كشف ‏الغمة، ج 2، ص 374.




طبقه بندی: امام هادی علیه السلام، 
برچسب ها: داستان، داستان های زندگی امام هادی، معجزات امام هادی، كرامات امام هادی، شیر، زنی كه اداعا می كرد، علم امام هادی، نقاش، انگشتر ساز، نگین انگشتر، عرب بدهكار،
مطالب مرتبط: جعفر واقفی، تكلم با زبان تركی، كار در مزرعه، عالم به اسرار غیب، بساط شراب جمع می شود، پنج قطره از دریا، نور خاموش نشدنی، گذشت و بخشش، امام هادی و ایمن سازی شیعیان، شیر توهین كننده را خورد،
داغ کن: داغ کن - کلوب دات کام
نوشته شده در تاریخ پنجشنبه 18 خرداد 1391 توسط : سجاد
سعیدپسر سهل بصری روایت می کند،در سامرا بودم همراه جعفر بن قاسم  هاشمی واقفی ( مذهبش شیعه واقفی بود)1 که خلیفه به خاطر یکی از فرزندانش ولیمه می داد و ما را هم دعوت کرده بود و اتفاقا حضرت امام هادی (علیه السلام )را هم دعوت کرده بود،در آن مجلس نشسته بودیم که امام هادی (علیه السلام ) که جوانی نورانی بودند،وارد شدند،همه به احترام ایشان  که درحالت گفتگو و صحبت کردن بودند سکوت کردند و از جا برخاستند و احترام نمودند به غیر از یک جوان که نه سکوت کرد و نه به خاطر ایشان بلند شد اتفاقا وقتی حضرت رامشاهده نمود شروع کرد به بلند صحبت کردن و خندیدن،طوری که انگار با کارهایش حضرت را مسخره کند
امام هادی (علیه السلام ) رو کردند به آن جوان و فرمودند: دهانت را پر از خنده کرده ای و غافل هستی از ذکر خداوند متعال در حالی که تو بعد از گذشت سه روز از اهل قبرستان به حساب خواهی آمد (می میری).

آن جوان بعد از شنیدن کلام حضرت سکوت کرد و سر به زیر انداخت و نخندید سعید روایت می کند که ما مشتاقانه منتظر بودیم ببینیم چه می شود .روز بعد که شد آن جوان مریض شد و در رختخواب افتاد  طوری که همان روز علیل شد در اول روز سوم آن جوان وفات کرد و در آخر روز هم از اهل قبرستان شد (دفن شد).
سعید روایت می کند جعفر بن قاسم که از واقفیه بود وقتی این قضیه را مشاهده نمود گفت : و الله دیگر قائل به وقف نخواهم بود و خود را از واقفیه قطع کردم و به امامت حضرت هادی معتقد شدم چون این پیش بینی ها فقط از معصوم  و امام زمان می تواند باشد نه از انسان عادی .2





1:واقفیه به افرادی گفته می شود که در امامت امام موسی کاظم ماندند و معتقد شدند ایشان نمرده است و آخرین امام است و امامت امام رضا(علیه السلام) را هم قبول نکردند.
2:بحار الانوار جلد78





طبقه بندی: امام هادی علیه السلام، 
برچسب ها: خلیفه، جعفر بن قاسم، ولیمه، امامت، امام هادی(علیه السلام)99،
مطالب مرتبط: نور خاموش نشدنی، کار در مزرعه،
داغ کن: داغ کن - کلوب دات کام
نوشته شده در تاریخ چهارشنبه 17 خرداد 1391 توسط : مسعود ساعدی

حضرت امام هادى علیه السلام در سن هشت سالگى بر مسند امامت قرار گرفت « و این خود از روشن ترین كرامات و معجزات است، چرا كه بر عهده گرفتن چنین مقام و مسؤلیت خطیرى كه صرفا الهى است نه تنها از كودكان كه حتى از مردان عاقل و بالغ نیز ساخته نیست، و با توجه به این كه علما و محدثان شیعه پس از شهادت هر یك از ائمه در مسائل گوناگون به امام بعدى مراجعه مى‌نمودند، و حتى گاهى او را آزمایش مى‌كردند، و نیز بزرگان علوى و اقوام امام كه در سن كمال مى‌بودند به خانه امام رفت و آمد و با ایشان معاشرت داشتند؛ غیرممكن است كه كودكى جز به خواست و تایید خدا و جز در ارتباط با عصمت و علم و قدرت الهى بتواند این مقام و مسند را در دست بگیرد و به همه سوالات پاسخ صحیح دهد و در مشكلات، به طور كامل رهبرى نماید.
تكلم به زبان تركى
ابوهاشم جعفرى مى‌گوید: هنگامى كه (بغا) سردار سپاه واثق، براى دستگیرى اعراب از مدینه عبور مى‌كرد، در مدینه بودم . امام هادى علیه السلام به ما فرمود: برویم تجهیزات این ترك را ببینیم بیرون آمدیم و توقف كردیم، سپاه آماده او از نزد ما گذشتند و سردار ترك رسید امام با او چند كلمه به زبان تركى صحبت كردند و او از اسب پیاده شد و پاى مركوب امام را بوسید ابوهاشم مى‌گوید: ترك را قسم دادم كه او با تو چه گفت؟ ترك پرسید: این مرد پیامبر است؟
گفتم : نه .گفت : مرا به اسمى خواند كه در كوچكى در بلاد ترك به آن نامیده مى‌شدم و تا این ساعت هیچ كس از این نام اطلاع نداشت .«2»


نوازش درندگان
در كتاب ینابیع المودة آمده است: متوكل فرمان داد كه سه راس درنده را به محوطه كاخ او بیاورند، آنگاه امام هادى علیه السلام را به كاخ خود دعوت كرد و چون آن گرامى وارد محوطه كاخ شد، دستور داد در كاخ را ببندند، اما درندگان دور امام مى‌گشتند و نسبت به او اظهار فروتنى مى‌كردند و امام با آستین خویش آنان را نوازش مى‌كرد. سپس امام نزد متوكل رفت و مدتى با او صحبت كرد و بعد برگشت و باز درندگان همان رفتار قبلى را با امام تكرار كردند تا امام از كاخ خارج شد بعدا متوكل جایزه بزرگى براى امام فرستاد
نزدیكان متوكل به او گفتند: پسرعموى تو امام هادى علیه السلام با درندگان چنان رفتار كرد كه دیدى، تو نیز همین كار را بكن گفت: (شما قصد قتل مرا دارید!) و فرمان داد این جریان را فاش ‍ نسازند
.«3»
امام هادى علیه السلام در علم و تقوى و پرهیزگارى چون امامان گذشته بى‌نظیر بود و با اینكه در دوران خلافت متوكل عباسى مى‌زیست و از هر طرف تحت فشار عوامل حكومتى بود، ولى توانست با ثبات قدم و اعتماد به نفس ، امامت و رهبرى شیعیان را به عهده بگیرد و به خوبى وظایف خویش را انجام دهد.

................................................................................................................................
1- بحارالانوار ج 50 ص 7
2- اعلام الورى ص 359
3-
احقاق الحق ج 12ص 451 و 452




طبقه بندی: امام هادی علیه السلام، 
داغ کن: داغ کن - کلوب دات کام
نوشته شده در تاریخ سه شنبه 16 خرداد 1391 توسط : سعید جعفری
امام هادی (علیه السلام) به همۀ بزرگ منشی های اخلاقی که جدّ بزرگوارش حضرت پیامبر (صلی الله علیه و آله) داشت آراسته بود به گونه ایی که ما نمی توانیم همۀ ابعاد شخصیتی عظیم آن حضرت را بیان کنیم و امّا به قدر توان و توانائی خود به گوشه ایی از بزرگواری ایشان می پردازیم.
کار در مزرعه: امام هادی (علیه السلام) از هر گونه تکبّر و غرور به دور بود. تا آنجا که گفته اند: آن حضرت در زمینی که داشت با دست خود به کار کشاورزی می پرداخت تا بدین وسیله برای خود و خانواده اش موجبات امرار معاش را فراهم کند، علیّ بن حمزه این چنین روایت می کند که: حضرت امام هادی (علیه السلام) را دیدم که در روی زمین کار می کرد در حالی که از سر تا به قدم از عرق خیس شده بود. به ایشان عرض کردم: قربانت شوم پس مردان کجا هستند؟ منظور علیّ بن ابی حمزه از مردان، دوستان و یاوران امام هادی (علیه السلام) بود.
امام هادی (علیه السلام) پاسخ دادند: ای علی بدان که کسانی با بیل در زمین خود به فعالیّت زراعتی پرداخته اند که به مراتب از من و پدرم برتر و بالاتر بوده اند. گفتم: منظور شما چه کسانی هستند؟ فرمودند: رسول خدا (صلی الله علیه و آله)، امیرالمومنین (علیه السلام) و همۀ پدرانم با دست خود کار می کردند، و کشاورزی کار انبیاء و اوصیای صالح آنان می باشد.1
زهد و پارسائی: حضرت امام هادی (علیه السلام) از همۀ شادی ها و اسباب زندگی دنیوی به دور بود همواره به زاهدترین شکل زندگی می کرد آن حضرت به شدت مراقب و مواظب عبادت خداوند بود. هیچگاه به جلوه های ظاهری زندگی دنیا اعتنائی نداشته و اطاعت خداوند متعال را بر هر چیز دیگری مقدّم می داشت. منزل آن حضرت چه هنگامی که در مدینه به سر می برد و چه هنگامی که در سامرا زندگی می کرد همواره خالی از اثاثیۀ منزل بود. وقتی که آن حضرت در مدینه سکونت داشت سربازان متوکّل به خانه اش ریختند و آن خانه را به شدّت تفتیش کردند، امّا نه تنها آنچه می خواستند در آن چیزی نیافتند بلکه از لوازم زندگی نیز چیزی در آن پیدا نکردند. و نیز همچنین هنگامی که سربازان متوکّل در شهر سامرا بار دیگر به خانۀ ان حضرت هجوم بردند آن حضرت را در اتاقی یافتند در حالی که جبّه ای مویین بر تن داشته، بر سنگ و ریگ نشسته بود و میان او و زمین فرشی نداشت.2
اوصاف هادی به گفتگو ممکن نیست
گنجایش بحر در سبو ممکن نیست
ماندم که هادی را به چه تشبیه کنم
تشبیه هادی جز به هادی ممکن نیست



1.من لا یحضر الفقیه162/3
2.اصول کافی499/1




طبقه بندی: امام هادی علیه السلام، 
برچسب ها: امام هادی (علیه السلام)، کار در مزرعه: امام هادی (علیه السلام)، زهد و پارسائی، کشاورزی کار انبیاء، اوصیای صالح، اوصاف هادی،
داغ کن: داغ کن - کلوب دات کام
نوشته شده در تاریخ دوشنبه 15 خرداد 1391 توسط : ابراهیم آخوندی
ویژگی های امام هادی علیه السلام:
عالم به اسرار غیب بود: شخصی به نام عبدالرحمان در اصفهان زندگی می كرد. روزی از او پرسیدند:
سبب شیعه شدن تو در این شهر چه بود؟ گفت: من مردی نیازمند، ولی سخنگو و با جرئت بودم. سالی با جمعی از اهل شهر برای دادخواهی به دربار متوکل رفتم. به در کاخ او که رسیدیم، شنیدیم دستور داده امام هادی علیه السلام را احضار کنند. پرسیدم: علی بن محمد کیست که متوکل چنین دستوری داده؟
گفتند: او از علویان است و رافضی ها او را امام خود می خوانند. پیش خود گفتم شاید متوکل او را خواسته تا به قتل برساند. تصمیم گرفتم همان جا بمانم تا او را ملاقات کنم.
مدتی بعد سواری آهسته به کاخ متوکل نزدیک شد. باوقار و شکوهی خاص بر اسب نشسته بود و مردم از دو طرف او را همراهی می کردند. به چهره اش که نگاه کردم، محبّتی عجیب از او در دلم افتاد. ناخواسته به او علاقه مند شدم و از خدا خواستم که شرّ دشمنش را از او دور گرداند.
او از میان جمعیت گذشت تا به من رسید. من در سیمایش محو بودم و برایش دعا می کردم. مقابلم که رسید، در چشمانم نگریست و با مهربانی فرمود:
خداوند دعاهای تو را در حق من مستجاب کند، عمرت را طولانی سازد و مال و اولادت را بسیار گرداند.
وقتی سخنانش را شنیدم، از تعجب_ که چگونه از دل من آگاه است؟ـ ترس وجودم را فرا گرفت. تعادل خود را از دست دادم و بر زمین افتادم. مردم اطرافم را گرفتند و پرسیدند چه شد. من کتمان کردم و گفتم: خیر است ان شاء اللّه و چیزی به کسی نگفتم تا این که به خانه ام بازگشتم. دعای امام در حق من مستجاب شد.
خدا دارایی ام را فراوان کرد. به من ده فرزند عطا فرمود و عمرم نیز اکنون از هفتاد سال فزون شده است. من نیز امامت کسی را که از دلم آگاه بود، پذیرفتم و شیعه شدم«1»
شكوه و عظمت امام: محمد بن حسن اشتر می گوید: من همراه پدرم، بیرون کاخ متوکل با جمعی از علویان، عباسیان و جعفریان ایستاده بودیم که امام هادی علیه السلام آمد. تمام مردم برای ادای احترام و بزرگداشت ایشان از مرکب های خود پایین آمدند و صبر کردند تا ایشان وارد کاخ شود.
پس از آن، برخی زبان به گلایه گشودند و گفتند: چرا ما باید به این پسر بچه احترام بگذاریم و از مرکب هایمان به احترامش پیاده شویم؟ نه شرافت او از ما بیشتر است و نه بزرگ سال تر از ماست. به خدا سوگند که وقتی بیرون آمد، دیگر از مرکب هایمان پیاده نمی شویم.
ابو هاشم جعفری در رد سخن آن ها گفت: به خدا سوگند که همگی شما با خواری و خفت پیاده خواهید شد. پس از مدتی، امام از کاخ متوکل بیرون آمد. صدای تکبیر و تهلیل مردم به آسمان برخاست و همگی مردم، حتی آنان که گله مند بودند، از اسب هایشان پیاده شدند. آن گاه ابو هاشم رو به آنان کرد و گفت: شما که گفتید به او احترام نمی گذارید «2»


منابع:
1: سفینة البحار، ج 2، ص 240.
2: حیاة الامام علی الهادی علیه السلام، ص 24.
3: آدرس روایت در تصویر «بحارالا نوار: ج 50، ص 215، ح 1»




طبقه بندی: امام هادی علیه السلام، 
برچسب ها: امام هادی علیه السلام، اخلاف امام هادی، داستان امام هادی، شكوه امام هادی، علم غیب امام هادی، مهربانی امام هادی، چشمان امام هادی، سخنان امام هادی، احادیث امام هادی،
داغ کن: داغ کن - کلوب دات کام
نوشته شده در تاریخ یکشنبه 14 خرداد 1391 توسط : سجاد
یكبار از امام هادی «علیه السلام» نزد متوكل سعایت كردند كه او عزم شورش بر ضد دولت را دارد، متوكل گروهی را به منزل آن حضرت فرستاد و آنان شبانه به منزل امام هجوم بردند ولی چیزی پیدا نكردند و امام را در اتاقی تنها یافتند كه در به روری خود بسته و جامه پشمین بر تن دارد و بر زمین نشسته و به عبادت خدا مشغول است.
امام را با همان حال نزد متوكل بردند، متوكل تا امام را دید، عظمت و هیبت امام او را فرا گرفت و بی اختیار حضرت را احترام كرد و در كنار خود نشاند و جام شرابی كه در دست داشت به آن حضرت تعارف كرد!
امام سوگند یاد كرد و گفت: گوشت و خون من با چنین چیزی آمیخته نشده ، مرا معاف كن او دست برداشت و گفت شعری بخوان!
امام فرمود: من شعر كم حفظ هستم،
متوكل اصرار كرد ، امام كه اصرار متوكل را دید، اشعاری خواند كه ترجمه آن چنین است:
زمامداران جهان خوار بر قله كوه ها شب را صبح كردند در حالی كه قدرتمندان از آنها مواظبت می كردند ، ولی قله ها نتوانستند آنان را از مرگ نجات دهند،
آنها پس از مدتها عزت از جایگاه امن خود به زیر كشیده شدند و در گودال ها جایشان دادند چه منزل ناپسندی،
پس از آنكه به خاك سپرده شدند، منادی ندا داد: كجاست آن دست بندها و تاج ها و لباس های فاخر؟
كجاست آن چهره هایی كه در ناز و نعمت پرورش یافته و به احترامشان پرده ها در می آویختند؟
گور به جای آنان پاسخ داد: اكنون كرمها بر سر خوردن آن چهره ها با هم ستیز می كنند،
آنها مدت زیادی خوردند و آشامیدند ولی امروز آنان خود خوراك حشرات و كرمهای قبر شدند.
چه خانه هایی ساختند كه آنان را از گزند روزگار حفظ كند ولی سرانجام بعد مدتی این خانه ها و خانواده ها را ترك كردند و به خانه گور رهسپار شدند!
چه اموال و ذخایری را انبار كردند ولی همه آنها را ترك كردند و رفتند و آنان را برای دشمنان خود باقی گذاردند.
خانه ها و كاخ های آباد آنان به ویرانه ها تبدیل شد و ساكنان آن به سوی قبرهای تاریك شتافتند...
تأثیر كلام امام چنان بود كه متوكل به سختی گریست تا حدی كه ریشش تر شد و دیگر حاضران نیز گریستند. متوكل دستور داد بساط شراب را جمع كنند و چهار هزار درهم به امام تقدیم كرد و آن حضرت را با احترام به منزل بازگرداند«1»



«1» مروج الذهب،ج4 ص11. به نقل از كتاب سیره پیشوایان ص 583.





طبقه بندی: امام هادی علیه السلام، 
برچسب ها: امام هادی، بساط شراب، متوكل، سعایت، شورش، دولت، عبادت، جام شراب، گوشت، خون، شعر، كوهها، زمامداران، نیرومند، مرگ، قبرها، تاج ها، ناز و نعمت، كرمها، حشرات، اموال، گزند، كاخ ها، ویرانه، تاریك، گریست،
مطالب مرتبط: شیر توهین كننده را سر سفره خورد، امام هادی و ایمن سازی شیعیان، گذشت و بخشش، نور خاموش نشدنی، پنج قطره از دریا،
داغ کن: داغ کن - کلوب دات کام
نوشته شده در تاریخ شنبه 13 خرداد 1391 توسط : لبیک
  • تعداد کل صفحات : 2  صفحات :
  • 1  
  • 2