تبلیغات
معراج - مطالب اخلاق خانوادگی


دین واقعیتی انکار ناپذیر بوده که از اولین افراد بشر که حضرت آدم باشد همراه و همزاد او بوده است. دین خواهی در متن آفرینش و در سرشت افراد بشر نهاده شده است و هرگز از بشر جدا نبوده است اما نباید این را فراموش کرد و باید اعتراف کرد و گفت که دین در انسان دارای فرود و سقوط‌هایی بوده است. اینکه می...
ادامه مطلب





طبقه بندی: اخلاق خانوادگی، 
داغ کن: داغ کن - کلوب دات کام
نوشته شده در تاریخ چهارشنبه 23 تیر 1395 توسط : محمد صالحی
امام باقر (علیه السلام) می فرماید: حضرت موسی بن عمران (سلام الله علیه) سه بار به خدا عرض کرد: پروردگارا! به من توصیه ای کن!
خدای سبحان در هر سه بار فرمود: تو را به خودم سفارش می کنم؛
آنگاه عرض کرد: پروردگارا! مرا سفارش کن. 
فرمود تو را به مادرت سفارش می کنم.
باز گفت: پروردگارا! مرا سفارش کن.
فرمود: تو را به مادرت سفارش می کنم.
باز گفت پروردگارا! مرا سفارش کن.
فرمود: تو را به پدرت سفارش می کنم.
امام باقر (علیه السلام) افزود: از همین رو گفته می شود حق مادر از نیکی، دو سوم و برای پدر یک سوم است».
ادامه مطلب







طبقه بندی: اخلاق خانوادگی، 
داغ کن: داغ کن - کلوب دات کام
نوشته شده در تاریخ پنجشنبه 12 فروردین 1395 توسط : محمد صالحی
یکی از آسیب های اجتماعی که اصلا مناسب یک جامعه اسلامی نیست طلاق و افزایش آمار آن است.
مدیرکل آمار و اطلاعات جمعیتی و مهاجرت سازمان ثبت احوال کشور گفته است: «در ۶ ماهه نخست سال جاری ۸۳ هزار و ۲۷۷ طلاق به ثبت رسید، گفت:..
ادامه مطلب





طبقه بندی: اخلاق خانوادگی، 
برچسب ها: طلاق، منفور، حلال، آمار، فساد، مطعلقه، بیوه،
داغ کن: داغ کن - کلوب دات کام
نوشته شده در تاریخ دوشنبه 23 آذر 1394 توسط : مرتضی باقری
علت اینکه که چرا امیرالمومنین (علیه السلام) در نامه‌ای به امام حسن (علیه السلام) به مطالعه در تاریخ سفارش می‌نمایند، را خود حضرت بیان می کنند:
«پسرم! درست است كه من به اندازه پیشینیان عمر نكرده‌‏ام، امّا..
ادامه در لینک





طبقه بندی: اخلاق خانوادگی، 
برچسب ها: 13 آبان، آمریکا، رهبر، خامنه ای، تبعید، خمینی، تسخیر،
داغ کن: داغ کن - کلوب دات کام
نوشته شده در تاریخ سه شنبه 12 آبان 1394 توسط : مرتضی باقری
حضرت موسی (علیه السلام) در مناجات با خداوند متعال عرض کرد: بار الها، چرا امت محمد (صلی الله علیه و آله) را بر سایر امم ترجیح داده ای؟ خطاب رسید: به ده خصلت آنها را فضیلت دادم.نماز، زکات، روزه، حج، جهاد، جمعه، جماعت، قرآن، علم و عاشورا.
موسی (علیه السلام) عرض کرد: بار الها، «عاشورا» چیست؟
ادامه در لینک





طبقه بندی: اخلاق خانوادگی،  الگوهای اخلاقی، 
برچسب ها: عاشورا، سبک، زندگی، امام حسین، گریه، عزاداری،
داغ کن: داغ کن - کلوب دات کام
نوشته شده در تاریخ دوشنبه 4 آبان 1394 توسط : مرتضی باقری
یکی از نیاز های فطری انسان که مانند غذا و استراحت و عبادت، ضروری است نیاز به تفریح سالم و شادی می باشد. تا جاییکه در منابع اصلی روایی بخشی مختص شاد کردن مومن و ثواب آن به نام «بَابُ‏ إِدْخَالِ‏ السُّرُورِ عَلَى الْمُؤْمِنِین‏»[۱] وارد شده است. یکی از مصادیق شادی و شاد کردن، لبخند زدن به صورت برادر مومن است. امام باقر (علیه السلام) در کلامی می فرماید:«لبخند زدن به صورت برادر مومن حسنه و ثواب است....
ادامه در لینک





طبقه بندی: اخلاق خانوادگی،  اخلاق اجتماعی،  فضائل اخلاقی، 
برچسب ها: لبخند، شادی، سرور، اسلام، مزاح، پیامبر، امام علی،
داغ کن: داغ کن - کلوب دات کام
نوشته شده در تاریخ دوشنبه 13 مهر 1394 توسط : مرتضی باقری
انسان همیشه نیاز به تذکر و موعظه دارد و این نیاز به خاطر افزایش مشغله های انسان با توجه به پیشرفت علم، بیشتر هم می شود. از جمله بهترین موعظه ها، کلام اهل بیت(علیهم السلام) می باشد. همانگونه که در زیارت جامعه کبیره می خوانیم...
ادامه در لینک





طبقه بندی: اخلاق اجتماعی،  اخلاق خانوادگی، 
برچسب ها: رسوایی، مشورت، همفکری، زیارت جامعه، امام جواد،
داغ کن: داغ کن - کلوب دات کام
نوشته شده در تاریخ دوشنبه 13 مهر 1394 توسط : مرتضی باقری
خرابی ویندوز لب‌تابم امروز مرا راهی خدمات کامپیوتری که یکی از دوستانم در آن فعالیت می‌کند، کرد، در فاصله نصب ویندوز فرصتی فراهم شد که گپ و گفت ما در این سرمای آذرماه گرم شود، دوستم که به تناسب شغلش با فضای مجازی نیز آشنایی خوبی داشت و مرتبا سایت‌های مختلف را رصد می‌کرد و از محتوای سایت‌های ضد اسلامی نیز خبر داشت می‌گفت: مخالفان دین مقدس اسلام عزیز اخیرا با بی‌ادبی تمام اقدام به مقابله با صیغه نکاح کرده‌اند، آن‌ها برای این که عقد نکاح را در دید مخاطبان زشت جلوه دهند روایت رسول خدا را با کلمات که مناسب فحاشی و بی‌ادبی است ترجمه کرده و گفته‌اند: معنی جمله «النکاح سنتی یعنی: تجاوز سنت من است.

من ضمن تشکر از این دوست خوب و با بصیرتم که شبهات و شیطنت‌های دشمنان اسلام عزیز را به خوبی درک می‌کرد گفتم: همه مسلمانان به خوبی می‌دانند که معنای النکاح سنتی آن کلمه زشت و توهین آمیز نیست، بلکه کلمه النکاح به عقد و پیمان زناشویی است که نزدیکی جنسی یکی از صدها برنامۀ حلالِ بعد از اجرای صیغه عقد نکاح می‌باشد همان گونه که متخصصان فقه و اصول و ادبیات عرب در ترجمه کلمه النکاح گفته‌اند:
«نکاح در اصل به معنای عقد می باشد و مجازا در رابطه جنسی استعمال شده است»[1]

دوستم که ضمن بررسی روند نصب ویندوز به دقت به سخنان من گوش فرا می‌داد، می‌گفت: این افراد بی ادب و مغرض از رابطه جنسی که بعد از اجرای عقد نکاح حلال می‌شود به «تجاوز و کلمات زشت دیگر» تعبیر می‌کنند، در حالی که این تعبیر نه تنها توهین به روایت پیامبر می‌باشد؛ بلکه توهین به همه انسان‌های روی زمین است که اصل پیدایش آن‌ها از رابطه جنسی بوده است، که نیاز به آن برای همگان از هر کیش و آیینی که باشند امری فطری و غیر قابل چشم پوشی می‌باشد. دین مبین اسلام نیز به رابطه جنسی با همسری که مراحل قانونی را طی کرده است و طرفین در ضمن صیغه عقد به رعایت بسیاری از مسائل که در زندگی مشترک نیازمند است متعهد شده‌اند سفارش کرده است، به طوری  که این رابطه باید به صورت عاشقانه و همراه با احترام و نوازش صورت بگیرد، همان گونه که رسول خدا می‌فرماید:
«از جفا و ظلم مردم این است که با همسرش جماع«نزدیکی» کند در حالی که قبلش او را با بوسیدن و نوازش کردن و آغوش، آماده نکرده باشد»[2]

من به دوستم که روایت بسیار زیبایی در اهمیت روابط جنسی و شیوه درست آن مطرح کرده بود گفتم: دشمنان مغرض می گویند: النکاح سنتی یعنی تجاوز سنت من است.  در حالی که عمل مسلمانان نشان از معنایی بر خلاف این ترجمه زشت و توهین آمیز است؛ چرا که اگر معنای نکاح مساوی با گاییدن بود باید در دفاتر محضر عقد اتاقی وجود داشت که به محض خواندن خطبه عقد عروس و داماد مشغول عملیات جنسی می‌شدند در حالی که همه مردم شاهد هستند که قبل از خواندن خطبه عقد آزمایشاتی جهت هم خون بودن عروس و داماد گرفته می‌شود که در زندگی آینده و فرزندان موثر است، و بعد از آن نیز عروس و داماد با هم آماده خرید جهیزیه و تهیه مسکن برای زندگی مشترک می‌شوند و معمولا رابطه جنسی بعد از برگزاری جشن عروسی می‌باشد که گاهی چند سالی با خواندن صیغه عقد فاصله پیدا کند، پس به توجه سیره مسلمانان معنای النکاج یعنی استارت یا شروع یک زندگی عاشقانه و عاقلانه زن و مرد در کنار یکدیگر که عشق زن و مرد به یکدیگر از مهمترین عبادات و توصیه‌های دین مبین اسلام می‌باشد . همان گونه که امام صادق علیه السلام می‌فرماید:
«از اخلاق پیامبران دوست داشتن زنان است».[3]
و نیز در جایى دیگر فرمودند:
هر کس ما را بیشتر دوست بدارد، زنان را بیشتر دوست خواهد داشت.»[4]

نصب ویندوز که با موفقیت به اتمام رسیده بود این گفتگوی دوستانه ما را نیز به پایان رساند، و من ضمن تشکر و قدر دانی از دوستم که با صبر و حوصله ضمن نصب ویندوز به سخنانم توجه می‌کرد گفتم: پس معنای النکاح سنتی آن ترجمه زشت مغرضانه نیست بلکه معنایش امضای لفظی و کتبی یک تعهد دو جانبه در حضور والدین و بزرگترها و شاهدان است که شروع یک زندگی عاشقانه که روابط جنسی نیز یکی از حلال‌های آن است را استارت می‌زند و شخص در حضور والدین خود افتخار می‌کند که نیازهای خدا دادیش را در حضور همگان با رعایت عفاف و حفظ حریم‌ها تامین می‌کند و از روابطه مخفیانه و خیانت آمیز که معنای اصلی تجاوز است به دور می‌باشد.


...............................................
پی نوشت ها:
[1]. «النكاح فی الأصل بمعنى العقد، ثمّ استُعمِل مجازاً فی العملیّة الجنسیّة»[الامثل فی تفسیر كتاب الله المنزل، ج‏1، ص: 543]
[2]. «مِنَ الْجَفَا ... و َ مُوَاقَعَةُ الرَّجُلِ أَهْلَهُ قَبْلَ الْمُدَاعَبَه» [ بحار الأنوار ج‏71، ص 175]
[3]. «مِنْ اَخلاقِ الانْبیاء حُبُّ النِساء» [سنن النبى، ج‏1، ص 148]
[4]. «کُلّ مَنْ اِشْتَدَّ لَنا حُبّاً اِشْتَدَّ لِلنساءِ حُبّاً...»[بحار الأنوار، ج‏63، ص288]






طبقه بندی: اخلاق خانوادگی، 
داغ کن: داغ کن - کلوب دات کام
نوشته شده در تاریخ چهارشنبه 12 آذر 1393 توسط : سجاد
 آیا با این شیوه تربیتی در نظام آموزشی کشورمی‌توان گفت که در بخش تعلیمات دینی و اخلاقی دچار کاستی و ناکارآمد نیستیم؟ حال این‌که بخش مهمی از برنامه‌های تربیتی نظام آموزشی کشور، اختصاص به تربیت اخلاقی داردو با این حال، به اذعان صاحب ‌نظران هنوز اهداف مورد نظر محقق نشده است و اشکلات فروانی در این زمینه وجود دارد. این امر نشان می‌دهد که محتوا و فرایند تربیت اخلاقی در همه یا برخی از ابعاد دچار نواقصی است.

تربیت اخلاقی نوعی تغییر است که قلمروهای عقلی، عاطفی و رفتاری را در بر می‌گیرد. مربی باید امور خوب را از بد باز شناسد، عواطف معینی داشته باشد و عمل او، جلوه درک و احساس اخلاقی او باشد.

در این میان، معرفت، مقدمه ضروری و شرط لازم برای سایر عناصر تربیت محسوب می‌شود. اراده با آن‌که آخرین حلقه علت تامه و تعیین کننده نهایی عمل اخلاقی است، امّا مسبوق به علم است و متعلق اراده باید در ظرف اراده که همان نفس باشد تحقق داشته باشد، یعنی برای فاعل معلوم باشد.به عبارت دیگر، انسان تنها آن کاری را اراده می‌کند که کمال خود تشخیص داده باشد.

عواطف نیز گرچه نقش مهمی در عمل اخلاقی دارند و محرک و برانگیزاننده عمل هستند، اما عموما مبدأ معرفتی دارند. بنایراین نقص معرفتی منجر به اشکلاتی در سایر مبادی عمل خواهد شد. در سال‌‌های اخیر، تحقیقات زیادی در مورد کیفیت تربیت اخلاقی در مدارس کشور و آسیب ‌شناسی آن انجام شده است. اما مسئله این است که ما در بخش تعلیمات دینی و اخلاقی دچار ناکارآمدی‌ها و کاستی‌های جدی هستیم.

تحقیقات نشان می‌دهند که در تربیت دینی و اخلاقی صرفا بر انتقال اطلاعات و حفظ طوطی‌وار آن‌ها توسط دانش‌آموزان تأکید می‌شود. اما مولفه‌های مهمی مانند اقناع عقلی، تقویت استدلال و نقادی و رفع شبهات در حال اهمال و فراموشی است.

روشن است است که چنین اقداماتی که به سختی می‌توان آن را تعلیم و تربیت نامید؛ نمی‌تواند تغییرات عمیق و پایداری در باورهای دانش‌اموزان ایجاد کند و آن‌ها را به سوی عمل سوق دهد. شاید بتوان گفت که علت این مشکل آن است که ما از شیوه قرآن کریم برای معرفت‌بخشی غافل شده‌ایم.

اساسا یکی از مقاصد نزول قرآن کریم، تعلیم اخلاق فاضله و برتری بوده است و قرآن برای این کار، روش خاصی را در پیش گرفته است که می‌توان آن را روش تبیین نامید. روش تبیینی قرآن را می‌توان در تمام حوزه‌های تربیت به کار گرفت.

کودک قرآن خوان
خداوند متعال شیوه تبیین را چه زیبا برای معرفت بخشی و فهماندن مطالب در پیش گرفته و آن را از شئون ربوبیت خود دانسته« فَقَدْ جاءَکُمْ بَیِّنَةٌ مِنْ رَبِّکُمْ؛ [انعام/157]پس همانا برای شما حجت و برهان و مایه هدایت و رحمتی از جانب پروردگارتان آمد».  و حتی بر خود و اجب کرده است؛ « ثُمَّ إِنَّ عَلَیْنَا بَیَانَهُ». [قیامه/19]

خداوند در کتاب مبین خویش، تعالیم نجات بخش خود که مشتمل بر توحید، حقانیت رسالت پیامبر و کتاب خدا، احکام عملی و اخلاقیات را تبیین کرده است.

افزون بر این، موارداختلاف را توضیح می‌دهد؛ سیمای نیکوکاران و مجرمان و راه و رسم زندگی ایشان را نیز به روشنی بیان می‌کند و سرنوشت و عذاب‌های امت‌های پیشین را در قالب نمونه‌های متعدد روشن می‌سازد تا مایه عبرت و آگاهی بیشتر مردم شود.

این چنین است که خداوند طریق هدایت و رشد را به روشنی تبیین و از طریق ظلالت و گمراهی متمایز می‌کند تا زمینه انتخاب آگاهانه و ایمان و عمل صالح که تنها ملاک سعادت انسان است، فراهم شود.

بر این اساس، می‌توان تبیین را اساسی‌ترین مرحله هدایت انسان دانست. هدایت الهی با تبیین از سوی خداوند و رسولان او آغاز می‌شود، با ایمان و عمل صالح تحقق می‌یابد و سبب می‌شود که انسان، شایسته دریافت رحمت و بشارت الهی شود.« وَ نَزَّلْنا عَلَیْکَ الْکِتابَ تِبْیاناً لِکُلِّ شَیْ‏ءٍ وَ هُدىً وَ رَحْمَةً وَ بُشْرى‏ لِلْمُسْلِمینَ؛[نحل 89] و این کتاب را بر تو فرو فرستادیم در حالی که بیان رسا و روشنگر هر چیزی ( از علوم و معارف ) است و سراپا هدایت و رحمت و مایه بشارت برای مسلمانان است.».

روشن شد که تبیین، نقش اساسی در هدایت، تربیت و سعادت انسان دارد. واین روش اگر در برنامه‌های تربیتی نظام آموزشی کشور اجرا شود از لحاظ کیفیت تربیتی در مدارس کشور در بخش تعلیمات دینی و اخلاقی دچار ناکارآمدی‌ها و کاستی‌های نخواهیم شد.




طبقه بندی: اخلاق خانوادگی،  اخلاق فررزند داری،  آسیب های جامعه«اجتماعی»، 
برچسب ها: اخلاقی و تربیتی›اخلاق اجتماعی،
داغ کن: داغ کن - کلوب دات کام
نوشته شده در تاریخ سه شنبه 15 مهر 1393 توسط : رضا حامدی نیا
«نامی نكو گزین كه بدان چون بخوانمت

   در دلت شادی آید و در جانت خرمی»[1]

«روز هفتم فرا رسید. «عبدالمطلب‏»، براى عرض سپاس‌گزارى به‌درگاه الهى گوسفندى کشت و گروهى را دعوت نمود و در آن جشن باشکوه، که از عموم قریش ‏دعوت شده بود، نام فرزند خود را «محمد»گذارد. وقتى از او پرسیدند: چرا نام فرزند خود را محمد انتخاب کردید، در صورتى‌که این نام در میان اعراب کم سابقه است؟ گفت:خواستم که در آسمان و زمین ستوده باشد.

در این باره‏ «حسان بن ثابت‏» شاعر رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم چنین مى‏‌گوید:
«فشق له من اسمه لیجله/ فذو العرش محمود و هذا محمد»
آفریدگار، نامى از اسم خود براى پیامبر خود مشتق نمود.

از این جهت (خدا) «محمود» (پسندیده) و پیامبر او «محمد» (ستوده) است و هر دو کلمه از یک ماده مشتقند و یک معنى را مى‌‏رسانند.»[2]

اسم انتخاب کردن برای فرزند، یکی از وظایف و جذاب‌ترین تصمیماتی است‌که پدر و مادر قبل از تولد نوزادشان انجام می‌دهند. که به‌طور قطع، باید در انتخاب آن دقت لازم را لحاظ کنند. زیرا نوع اسم، شخصیت فردی و اجتماعی و سلامت روانی و عزت نفس، بچه‌ را تحت تاثیر خود قرار می‌دهد.

امروزه متأسفانه برخی از پدران و مادران به‌جای اندیشیدن به‌‌ بار ارزشی و تأثیر روانی اسم، توجه اصلی‌اشان به کمیاب بودن و جدید و استثنایی بودن نام، معطوف می‌گردد. و حتی در این امر از انتخاب نام‌های غربی و اسامی الهه‌ها و خدایان فرهنگ‌های شرک آلود باستانی، از جمله الهه فرهنگ‌های یونانی و هندی که قطعا با باورهای توحیدی ما در تعارض و البته موجب بروز شرک پنهان و ترویج خرافات فرهنگ‌های جاهلی کفرآلود می‌شود، دریغ نمی‌ورزند. انتخاب نام‌‏هاى غربى و ناسازگار با فرهنگ اسلامی، نشانه خودكم‌‏بینى و در واقع براى پر كردن چاله‏‌هاى شخصیتى است. گر‌چه خودباختگان، این‌گونه نام‏‌ها را بیشتر مى‏‌پسندند.

اسلام به‌ عنوان یک دین جامع و کامل، با توجه به این‌که اسامی درتكوین شخصیت انسان، تأثیری شگرف و انكار ناپذیر دارند، در این زمینه نیز بیاناتی دارد:

الف: پیامبر گرامی اسلام  صلّی الله علیه و آله و سلّم می‌فرمایند: «حَقُّ الْوَلَدِ عَلَى الْوَالِدِ أَنْ یُحَسِّنَ اسْمَهُ، وَ یُحَسِّنَ أَدَبَهُ»،[3]؛ «حق فرزند بر پدر آن است‌که نام خوبی بر او بنهد و به‌بهترین شکل تربیتش نماید.»

ب: حضرت در بیانی دیگر می‌فرمایند: «إِنَّ أَوَّلَ مَا یَنْحَلُ‏ أَحَدُكُمْ‏ وَلَدَهُ الِاسْمُ الْحَسَنُ فَلْیُحْسِنْ أَحَدُكُمْ اسْمَ وَلَدِهِ»،[4]؛ « اولین هدیه‌ای که هر یک از شما به فرزندش می‌بخشد نام خوب است. پس بهترین نام را برای فرزند خود انتخاب کنید.»
اسلام برای تشویق مؤمنین جهت انتخاب نام نیکو برای فرزندانشان اهمیت آن را تنها به دنیا محدود نکرده بلکه افق دید انسان مسلمان را بالاتر از دنیا قرارمی‌دهد.

ج: رسول خدا صلّی الله علیه و آله و سلّم در این زمینه می‌فرمانید: «اسْتَحْسِنُوا أَسْمَاءَكُمْ‏؛ فَإِنَّكُمْ تُدْعَوْنَ بِهَا یَوْمَ الْقِیَامَةِ: قُمْ یَا فُلَانَ بْنَ فُلَانٍ إِلى‏ نُورِكَ، وَ قُمْ یَا فُلَانَ بْنَ فُلَانٍ لَانُورَ لَكَ»،[5]؛ « نام نیکو بر خود نهید، زیرا در قیامت به این نام‌ها خوانده می‌شوید، فلانی پسر فلانی بر خیز به‌سوی نور خود برو و فلانی پسر فلانی برخیز که نوری نداری.»

و البته در روایاتی مصادیق این‌نام‌های نیکو ذکر شده است:

الف: امام باقرعلیه السلام می‌فرماید: «راست‌ترین نام‌ها، نامی است‌که گویای عبودیت و بندگی باشد، بهترین نام‌ها، نام‌های پیامبران است.»[6]

ب: «قِیلَ لِأَبِی عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام جُعِلْتُ فِدَاكَ إِنَّا نُسَمِّی‏ بِأَسْمَائِكُمْ‏ وَ أَسْمَاءِ آبَائِكُمْ فَیَنْفَعُنَا ذَلِكَ فَقَالَ إِی وَ اللَّهِ وَ هَلِ الدِّینُ إِلَّا الْحُبُّ قَالَ اللَّهُ‏ إِنْ كُنْتُمْ تُحِبُّونَ اللَّهَ فَاتَّبِعُونِی یُحْبِبْكُمُ اللَّهُ وَ یَغْفِرْ لَكُمْ ذُنُوبَكُمْ‏.»،[7]
«به امام صادق علیه السلام عرض شد: فدایت شوم ما فرزندان خود را به نام شما و پدران شما می‌نامیم. آیا این عمل به حال ما سودمند است؟ حضرت فرمودند: آری به‌خدا قسم! مگر دین، چیزی جز مهر ورزیدن و بغض و تنفر است؟ خداوند متعال می‌فرماید: «اگر خدا را دوست می‌دارید از من پیروی کنید تا او نیز شما را دوست بدارد و گناهانتان را بیامرزد، که او آمرزنده و مهربان است.»

ج: امام باقر علیه السلام در رابطه با نام‌گذاری فرزند می‌فرمایند : «...إِنَّ الشَّیْطَانَ إِذَا سَمِعَ مُنَادِیاً یُنَادِی یَا مُحَمَّدُ یَا عَلِیُّ ذَابَ كَمَا یَذُوبُ‏ الرَّصَاص‏...»،[8]؛ «شیطان از شنیدن اسم محمد و علی مانند قلع ذوب می‌شود.»

بنابراین لازم است در انتخاب نام، برای فرزندان دل‌بندمان، با بصیرت و بینش و آگاهی بیشتری برخورد کنیم چرا که نام و معنا و محتوای اسم، جزئی از شخصیت فرزندمان می‌شود. و مبادا اسامی‌ای را انتخاب کنیم که با اعتقادات ما فاصله و ریشه در افسانه‌های فرهنگ‌های مختلف داشته باشد.

                     ذوب شدن شیطان

----------------------------------

پی‌نوشت:

[1]. ناصر خسرو
[2]. فروغ ابدیت،ج1،ص155،«سیره حلبى‏»، ج 1/93.
[3].من لا یحضره الفقیه،ج4،ص372
[4]. بحار الانوار،ج101،ص130
[5].کافی، ج11،ص370
[6]. میزان الحکمه  حدیث 8911
[7].بحارالانوار،ج27،ص95
[8].کافی،ج6،ص20





طبقه بندی: اخلاق خانوادگی، 
داغ کن: داغ کن - کلوب دات کام
نوشته شده در تاریخ پنجشنبه 8 خرداد 1393 توسط : میثم ضیایی
- یکی از شبهاتی‌که در فضای مجازی بر عیله پیامبر گرامی اسلام صلّی الله علیه و آله و سلّم مطرح ‌می‌شود این است‌که:

خداوند در قرآن، خطاب به پیامبر اسلام، صلّی الله علیه و آله و سلّم می‌فرماید: «تُرْجی‏ مَنْ تَشاءُ مِنْهُنَّ وَ تُؤْوی إِلَیْكَ مَنْ تَشاءُ وَ مَنِ ابْتَغَیْتَ مِمَّنْ عَزَلْتَ فَلا جُناحَ عَلَیْكَ ذلِكَ أَدْنى‏ أَنْ تَقَرَّ أَعْیُنُهُنَّ وَ لا یَحْزَنَّ وَ یَرْضَیْنَ بِما آتَیْتَهُنَّ كُلُّهُنَّ وَ اللَّهُ یَعْلَمُ ما فی‏ قُلُوبِكُمْ وَ كانَ اللَّهُ عَلیماً حَلیماً»،[احزاب،51]؛ «نوبت هر كدام از آن زن‌ها را كه مى‏‌خواهى به تأخیر انداز، و هر كدام را كه مى‏‌خواهى پیش خود جاى ده، و بر تو باكى نیست‌كه هر كدام را كه ترك كرده‌‏اى [دوباره‏] طلب كنى. این نزدیك‌تر است براى این‌كه چشمان‌شان روشن گردد و دل‌تنگ نشوند و همگى‏‌شان به آن‌چه به آنان داده‌‏اى خشنود گردند، و آن‌چه در دل‌هاى شماست خدا مى‌‏داند، و خدا همواره داناى بردبار است.»

پس حضرت، اجازه داشته که بین زنانش به تساوی رفتار نکند و وقت خود را به‌صورت مساوی بین آن‌ها تقسیم ننماید. و این ظلمی آشکار در حق زنان حضرت، بوده است.

در جواب به این شبهه عرض می‌کنیم که نکته ثقل آیه، روی کلمه " تُرْجی‏" و "َ تُؤْوی" است. اما باید بدانیم که:

اولا: «كلمه " تُرْجی‏" از مصدر" ارجاء" است‌كه به‌‌معناى تاخیر و دور كردن می‌باشد، و در این‌جا كنایه از ردّ و نپذیرفتن است، و كلمه " َ تُؤْوی" از " ایواء" است‌كه به‌معناى اسكان دادن در مكان مى‏‌آید، و این کلمه نیز، كنایه از پذیرفتن است.» [1]

اما این‌که متعلق "ترجی " و " تؤوى" چیست؟ و به‌عبارت دیگر آن امری‌که پیامبر گرامی اسلام صلّی الله علیه و آله و سلّم، می‌تواند بپذپرد یا رد کند، چه چیزی می‌تواند باشد.؟ میان مفسرین اختلاف است.

الف: این جمله می‌تواند در مورد پذیرش یا عدم پذیرش هبه باشد، یعنی پذیرفتن یا نپذیرفتن زنانی‌که درخواست ازدواج بدون مهریه با پیامبر داشتند.

«تُرْجِی مَنْ تَشاءُ مِنْهُنَّ وَ تُؤْوِی إِلَیْكَ مَنْ تَشاءُ؛ خطاب به‌رسول گرامى اسلام صلّى اللّه علیه و آله است‌كه (زنانی) خود را هبه مى‌‏نمایند و درخواست ازدواج بدون مهر مى‏‌نمایند، هر كه را خواهى ردّ بنما و هر كه را خواهى بپذیر و به‌منزل خود جا بده»[2]

این برداشت زمانی قابل قبول‌تر می‌شود که به آیۀ پیشین توجه کنیم، آن آیه به بحث هبه اشاره می‌کند: «...وَ امْرَأَةً مُّؤْمِنَةً إِن وَهَبَتْ نَفْسَهَا لِلنَّبىِ‏ِّ إِنْ أَرَادَ النَّبىِ‏ُّ أَن یسْتَنکِحَهَا خَالِصَةً لَّکَ مِن دُونِ الْمُؤْمِنِین...‏»،[50]؛ «...زن مؤمنه‌‏اى را كه خود را به رسول الله صلّی الله علیه و آله و سلّم (بى‌‏شرط و مهر) ببخشد و حضرت هم به نكاحش مایل باشد، كه این حكم (هبه و بخشیدن زن و حلال شدن او) مخصوص توست دون مؤمنان...» و سپس در ابتدای آیه 51 سوره احزاب، جمله " تُرْجی‏" و "َ تُؤْوی" در مورد مختار بودن پیامبر صلّی الله علیه و آله و سلّم، نسبت به این امر، مطرح می‌شود.

ب: بعضی گفتند اختیار طلاق و نگاهداری

چنان‌چه در شأن نزول این آیه شریفه آمده است: «وقتى رسول خدا صلى اللّه علیه و آله و سلّم از جنگ خیبر برگشتند و گنج آل ابى الحقیق به او رسید همسرانش گفتند: از آن‌چه كه به تو رسیده است بما بده، رسول خدا صلّی الله علیه و آله و سلّم به آنان فرمود: من آن‌را بین مسلمانان همان‌طور كه خداوند امر كرده بود تقسیم نمودم. همسران حضرت، ناراحت شدند و گفتند: شاید تو گمان مى‏‌كنى‌كه اگر ما طلاق داده شویم دیگر همسرانى مناسب از قوم خود پیدا نمى‌‏كنیم كه با ما تزویج كنند؟

حق‌تعالی این پیش آمد را براى رسولش دوست نداشت، و به حضرت، دستور داد از زنانش كناره گیرى كند، پس رسول خدا صلى اللّه علیه و آله در مشربه امّ ابراهیم بیست و نه روز از زنان كناره گیرى كرد...

سپس حق‌تعالى فرمود: «قُلْ لِأَزْواجِكَ إِنْ كُنْتُنَّ تُرِدْنَ الْحَیاةَ الدُّنْیا وَ زِینَتَها فَتَعالَیْنَ أُمَتِّعْكُنَّ وَ أُسَرِّحْكُنَّ سَراحاً جَمِیلًا* وَ إِنْ كُنْتُنَّ تُرِدْنَ اللَّهَ وَ رَسُولَهُ وَ الدَّارَ الْآخِرَةَ فَإِنَّ اللَّهَ أَعَدَّ لِلْمُحْسِناتِ مِنْكُنَّ أَجْراً عَظِیماً»،[احزاب،28-29]؛ «اى پیامبر! به همسرانت بگو: اگر شما زندگى دنیا و زرق و برق آن را مى‌‏خواهید، بیائید هدیه‌‏اى به شما دهم و شما را به‌طرز نیكویى رها سازم! اگر شما خدا و پیامبرش و سراى آخرت را طالب هستید خداوند براى نیكوكاران شما پاداش عظیم آماده ساخته است.»

در این‌هنگام، امّ سلمه اوّلین كسى بود كه بلند شد و گفت: من خدا و رسولش را اختیار كردم، بعد همه‏ آنان بلند شده و عین سخن امّ سلمه را گفتند. سپس حق‌تعالی، از جهت بزرگ‌داشت شأن حضرت، و مخیّر گذاشتن او، آیه 51 سوره احزاب را نازل فرمود:

تُرْجِی مَنْ تَشاءُ مِنْهُنَّ وَ تُؤْوِی إِلَیْكَ مَنْ تَشاءُ»[3] و امام صادق علیه السلام هم در این زمینه فرموده‌اند: «مَنْ آوَى فَقَدْ نَكَحَ وَ مَنْ‏ أَرْجَى‏ فَلَمْ یَنْكِح‏»،[4]؛ «هر یک را که رسول خدا صلى اللّه علیه و آله و سلّم ارجاء مى‌‏کرد در حقیقت طلاقش داده بود، و هر یک را که منزل مى‌‏داد نگهش داشته بود.»

ج: «بعضی گفتند اختیار در قسمت ...‏، برخی گفتند اختیار در ازدیاد نفقه نسبت به بعضی دون بعض.»[5]

پس اساساً این برداشت‌که این آیه شریفه، به پیامبر اسلام صلّی الله علیه و آله و سلّم، اجازه داده است‌که نوبت زنانش را، پس و پیش کند، برداشتی نیست‌که مورد قبول تمام مفسّران باشد، بلکه گروهی نیز از آن، برداشت‌های دیگری نموده‌اند.  

ثانیا: اگر آن تفسیری هم که پیامبر گرامی اسلام صلّی الله علیه و آله و سلّم، حق تأخیر در نوبت برخی زنانشان را داشتند، را بپذیریم، باید بدانیم که:

«یک رهبر بزرگ الهی، هم‌چون پیامبر صلّی اللّه علیه و آله آن‌هم در زمانی‌که در کوره حوادث سخت گرفتار است، و توطئه‌‏های خطرناکی از داخل و خارج برای او می‏‌چینند، نمی‌‏تواند فکر خود را زیاد مشغول زندگی شخصی و خصوصیش کند، باید در زندگی داخلی خود دارای آرامش نسبی باشد تا بتواند به حل انبوه مشکلاتی‌که از هر سو او را احاطه کرده است با فراغت خاطر بپردازد.

در عین حال، گاه اختلاف میان همسران و رقابت‌های زنانه متداول آن‌ها، طوفانی در درون خانه پیامبر صلّی اللّه علیه و آله بر می‌‏ا‌نگیخته، و فکر او را به‌خود مشغول می‌‏داشته است. این‌جاست‌که خداوند یکی دیگر از ویژگی‌ها، را برای پیامبرش قائل شده، و برای همیشه به این ماجراها و کشمکش‌ها پایان داد، و پیامبر صلّی اللّه علیه و آله را از این نظر آسوده خاطر و فارغ البال کرد.

 و چنان‌که در آیه می‏‌خوانیم فرمود: (موعد) هر یک از این زنان را بخواهی می‏‌توانی به‌تأخیر اندازی و هر کدام را بخواهی نزد خود جای دهی (تُرْجِی مَنْ تَشاءُ مِنْهُنَّ وَ تُؤْوِی إِلَیکَ مَنْ تَشاءُ)

 می‏‌دانیم یکی از احکام اسلام در مورد همسران متعدد آن است‌که شوهر، اوقات خود را در میان آن‌ها به‌طور عادلانه تقسیم کند، و از این موضوع در کتب فقه اسلامی به‌عنوان «حق قسم» تعبیر می‌‏کنند.

 یکی از خصایص پیامبر صلّی اللّه علیه و آله این بود که به خاطر شرائط خاص زندگی، رعایت حق قسم به‌حکم این آیه، از او ساقط بود؛ هر چند او با این حال، حتی الامکان مساوات و عدالت را رعایت می‏‌کرد.»[6]

بنابراین، طبق این بیانات، هیچ اشکالی بر پیامبر گرامی اسلام  صلّی الله علیه و آله و سلّم، وارد نمی‌باش 

---------------------------------------

پی‌نوشت:

[1]. تفسیرالمیزان،ج16،ص504

[2]. انوار درخشان، ج‏13، ص14

[3]. تفسیر قمی، ج2،ص192

[4]. بحار الأنوار، ج‏22،ص208

[5]. أطیب البیان فی تفسیر القرآن، ج‏10، ص52

[6]. برگزیده تفسیر نمونه، ج3، ص624-623





طبقه بندی: اخلاق خانوادگی، 
داغ کن: داغ کن - کلوب دات کام
نوشته شده در تاریخ شنبه 13 اردیبهشت 1393 توسط : میثم ضیایی

رهروان ولایت ـ صله رحم و دید و بازدید و عید دیدنی‌ها با همه زیبایی و آثار فراوان دنیوی و اخروی‌ای که دارند، مانند هر امر مطلوبی ممکن است، دست‌خوش آسیب‌هایی قرار گیرند که اگر جلوی این آفات را نگیریم نتیجه عکس عائد ما می‌گردد و به جای ترقّی و صعود، اسباب تنزّل ما را فراهم می‌آورند.

1- یکی از آسیب‌های صله رحم آزار دادن است. مثلا فردی به خانه ما می‌آید و شب، در حالی‌که از نیمه گذشته، هنگام رفتن در ماشین، بوق می‌زند تا خانم و فرزندانش هم سوار ماشین شوند و یا درموقع خداحافظی بوق می‌زند و این بوق‌ها همسایه را از خواب بیدار می‌کند. و یا عده‌ای در نیمه شب در کوچه با صدای بلند خداحافظی می‌کنند. و یا هنگام پایین آمدن از پله‌های آپارتمان، با سرو صدای خود موجب سلب آسایش دیگران می‌گردند.

2- از آفات دیگر صله رحم این می‌باشد که افراد نامحرم با هم دست می‌دهند. دخترخاله، دختر عمه و خانم برادر و خواهر خانم به انسان نامحرم‌اند و ما حق نداریم به آن‌ها دست بدهیم که این امر گناه مسلم و حرام می‌باشد. و یا عده‌ای به بهانه صله رحم و مهمانی و عید دیدنی، حجاب خویش را رعایت نمی‌نمایند.

3- در گپ و گفتگوهای خود مواظب باشیم، صحبت‌ها،  منجر به غیبت، عیب جویی یا تمسخر و ... نگردد، همه این رفتارها به‌شدت مذمت شده، در مقابل برای رفتارهایی مانند رازداری، پوشاندن عیوب دیگران و احترام و اکرام مؤمنان، اجر و ثواب اخروی در نظر گرفته شده است. قرآن کریم مسلمانان را از غیبت، تهمت و تمسخر به‌شدت منع می‌کند. مطمئنا محافل خویشاوندی اگر جایگاه چنین گناهانی شود نه تنها پسندیده نیست بلکه مبغوض خدا واقع می‌گردد.

4- چشم و هم چشمی‌ها از دیگر آفات صله رحم است. وقتی عده‌ای‌که از عید دیدنی به خانه خود بر می‌گردند شروع می‌کنند به «دیدی چه خانه‌ای؟ چه دکوراسیون زیبایی؟ چه مبل‌های شیکی ! دیدی چند نوع میوه دادند؟ و... » و درصدد برآیند تا آن‌ها هم این‌گونه باشند به آفت چشم و هم‌چشمی دچار گشته‌اند که تبعاتی مانند بالا رفتن دعواها و تعدد مشاجرات و زیربار قسط رفتن خانواده‌ها و قرض‌های مالی سنگین را دارد.

5- اسراف و ریخت و پاش‌ها در سر سفره‌ها  علاوه بر این‌که از آسیب‌های جدّی در امر صله رحم است، به مرور باعث قطع رحم بین خویشاوندان می‌گردد، زیرا این امر باعث می‌شود كسانی‌كه از نظر مالی ضعیف‌تر هستند به این دلیل که نمی‌تواند همپایی كنند مجبور به قطع رابطه می‌گردند. بنابراین نباید در میهمانی‌ها با اسراف كردن (مهیا كردن چند نوع غذا،میوه و...) موجب احساس حقارت در دیگران، و در نتیجه قطع رابطه آنها با خود گردیم.

6- در معاشرت‌های خود از دخالت‌های بی‌جا و تجسس در زندگی دیگران بپرهیزیم، که سبب می‌شود، دیگران ارتباطشان را با ما كم كرده و در نهایت این امر، منجر به قطع رابطه و ترك صله رحم گردد. بنابراین باید یاد بگیریم كه در زندگی اقوام و خویشاوندان‌مان تجسس و دخالت بی‌جا نكنیم زیرا مسلما خود ما هم از این‌كه دیگران در زندگی‌مان دخالت كنند نارحت می‌شویم.

7- از تفاخر و تکاثر خودداری کنیم به این معنی كه نباید داشته‌های خود را به رخ دیگران بكشیم و با این كار باعث خرد شدن شخصیت و احساس تحقیر دیگران در برابر خودمان شویم كه این عامل هم در نهایت منجر به  كم‌رنگ شدن رابطه‌ها و یا قطع رفت و آمدها می‌گردد.

بنابراین صله رحم و عید دیدنی‌ای که از آزار و اذیت، چشم و هم‌چشمی و پشت سر دیگران حرف زدن و غیبت کردن، تفاخر و تجسس و اسراف خالی باشد صله رحم مطلوب خدا و معصومین علیهم السلام خواهد بود و آن اثرات زیبای اخروی و دنیوی را خواهد داشت. و ما تنها در صورتی مزه صله رحم را خواهیم چشید که این گزینه‌ها را از دید و بازدیدها و عید دیدنی‌هایمان حذف کنیم.







طبقه بندی: اخلاق خانوادگی، 
داغ کن: داغ کن - کلوب دات کام
نوشته شده در تاریخ جمعه 1 فروردین 1393 توسط : میثم ضیایی
و اما حکایاتی از عرفا در باب صله رحم:

الف: «یکی از ارادتمندان جناب شیخ جعفر مجتهدی(ره) نقل ‌می‌کند: هنگامی‌كه خدمت آقای مجتهدی رسیدم به ایشان عرض كردم: مدتی است عیالم مریض می‌باشد و خود نیز دچار گرفتاری متعددی شده‌ام و به‌طور كلی زندگی نابسامانی پیدا كرده‌ام، اگر ممكن است دعایی بفرمایید تا گرفتاری‌هایم برطرف شود. آقا تأملی كرده و فرمودند:

«بله، كسی‌كه رحمش را از خانه دور كند، این چیزها را هم دارد، پیرمردی از بستگانتان از شما دل‌گیر و ناراحت شده است، شما دل او را شكسته‌اید، او در آن‌حال آهی كشیده كه به‌سبب آن، گرفتاری به‌شما روی آورده‌است و تا هنگامی‌كه دل او را بدست نیاورید این گرفتاری‌ها برطرف نخواهد شد و حال عیالتان روز به روز بدتر می‌شود.»

هر چه در آن موقع فكر كردم چه كسی از من دل آزرده شده به‌نتیجه‌ای نرسیدم. وقتی به‌خانه رفتم، مسأله را با عیالم در میان گذاشتم و او هم متوجه نشد. بالاخره آن‌قدر فكر كردیم تا این‌كه پی بردیم جریان چیست.

قضیه از این قرار بود كه مدتی قبل، پیرمردی درب منزل ما آمده و اظهار داشت: من از اقوام پدرتان هستم اما شما مرا نمی‌شناسید، اگر امكان دارد به‌من كمكی كنید.

بنده كه تا آن موقع او را ندیده بودم، گفتم: دروغ نگو، من تا به‌حال یك‌مرتبه هم تو را ندیده‌ام آن‌گاه درب را بر روی او بستم و او هم با ناراحتی بسیار آن‌جا را ترك كرد. وقتی متوجه شدم عیب كار از كجاست شروع به جستجو كردم و بعد از شناسایی آن پیرمرد، فهمیدم راست می‌گفته و از اقوام دور ما محسوب می‌شود.

بالاخره به او كمك نموده و دل او را به‌دست آوردم و پس از آن زندگیم به‌حالت عادی بازگشت و گرفتاری‌هایم یكی پس از دیگری برطرف گردید و عیالم نیز سلامتیش را به‌دست آورد.»[1]

ب: «سیره عالم بزرگوار آیت الله شیخ محمد کوهستانی این بود که هر ساله تا سیزده نوروز، چون مهمانان از نقاط مختلف استان به‌محضر شان می‌آمدند، منزل را ترک نمی‌کردند، ولی پس از آن، صله رحم و بازدید را از قسمت بالای محل آغاز می‌نمودند و به تمامی منازل تشریف می‌بردند و در هر خانه چند لحظه توقف و احوال پرسی داشتند.

از این رو اهالی محل نیز قبلاً سفره‌ای سنتی از انواع شیرینی و حلوا مهیا می‌نمودند. یکی از شاگردان که سالی در بازدید ایشان از اهل محل وی را همراهی می‌کرد خاطره جالبی را این چنین بازگو می‌کند:

پس از تعطیلات نوروز، آقا جان به‌من فرمودند بیا با هم برای صله ارحام به منازل اهل محل برویم و در ضمن فرمودند که یک دستمال بردار تا تخم مرغ‌های آب پز شده و رنگ زده سر سفره عید را داخل دستمال قرار داده و برای دیگر طلبه‌ها ببریم.

به اتفاق آقا جان حرکت کردیم، هر خانه‌ای‌که صاحب خانه بود، وارد می‌شدیم و مدتی می‌نشستیم، ولی اگر در خانه‌ای را می‌زدیم و اهل منزل در خانه نبودند آقا جان با عصای خویش به کوبه در می‌زدند و می‌فرمودند: ای کوبه در، فردای قیامت شهادت بده که محمد آمد برای صله ارحام!»[2]

ج: حجة الاسلام و المسلمین فاطمی‌نیا می‌فرمودند:

«یکی از علما - که از دنیا رفته است- از یکی از صلحا برایم تعریف می‌کرد که یک نفر گفته بود:

من در قسمت بایگانی اداره‌ای کار می‌کردم و پرونده‌های متعدد و بعضا بسیار مهم می‌آمد و ما در قسمت بایگانی قرار می‌دادیم. یک روز پرونده بسیار مهمی به‌دستم رسید. چند روزی‌که گذشت متوجه شدم آن پرونده گم شده است. هر چه گشتم پیدا نشد.

در آن گیر و دار که کاملا نا امید شده بودم، به بنده خبر دادند: چون شما مسئول پرونده‌ها هستید اگر تا چند روز دیگر پیدا نشود، حکمی‌که در مورد شما اجرا می‌شود یا اعدام است یا حبس ابد!

از این رو نزد یک نفر اهل دل رفتم، ایشان دستور ختمی فرمودند که انجام بده. همان توسل را انجام دادم. روزی‌که قرار بود نتیجه بگیریم، از پرونده خبری نبود با ناراحتی از منزل بیرون آمدم تا نزدیکی خیابان مولوی رفتم. دیدم پیرمردی جلو آمد و گفت: آقا! مشکل تو به‌دست آن شخص که عرق چین به‌سر دارد و در حال رفتن است حل می‌شود. بدون توجه به این شخص، با شنیدن این کلمات دویدم و دامن آقا را گرفتم و گفتم: آقا جان! به دادم برس، گفته‌اند مشکلم به‌دست شما حل می‌شود. پیرمرد نگاهی به‌من کرد و گفت: خجالت نمی‌کشی؟ حالتی بهت زده و متعجب داشتم. ایشان فرمودند:

چهار سال است شوهر خواهرت از دنیا رفته، یک مرتبه هم به خواهرت و بچه‌هایش سر نزده‌ای، انتظار داری کارت هم پیچ نخورد؟ تا نروی و رضایت آن‌ها را جلب نکنی، مشکلت حل نمی‌شود.

بعد از شنیدن صحبت پیرمرد بلافاصله به‌منزل خواهرم رفتم. وقتی در زدم و خواهر همراه چند فرزند رنجورش در را باز کرد ، متوجه شد من هستم، گفت: چه‌طور است بعد از چهار سال آمده‌ای؟

گفتم: خواهر! از من راضی شو. بچه‌هایت را از من راضی کن. بعدا برایت تعریف می‌کنم، غلط کردم.

آن‌گاه رفتم مقداری هدیه گرفتم و آوردم و آن‌ها را راضی کردم. فردا که به اداره برگشتم، به‌من خبر دادند که پرونده پیدا شده است.

این پیر مرد عرق چین به سر، کسی نبود جز عارف بزرگ مرحوم شیخ رجبعلی خیاط.»[3]

  

پی‌نوشت:

[1]. سایت صالحین

[2]. کتاب بر قله پارسایی

[3]. کتاب هزار و یک حکایت اخلاقی





طبقه بندی: اخلاق خانوادگی، 
داغ کن: داغ کن - کلوب دات کام
نوشته شده در تاریخ دوشنبه 26 اسفند 1392 توسط : میثم ضیایی
«از بعضی از اهل سلوک منقول است‌که آقا میرزا جواد آقا ملکی تبریزی(ره) بعد از دو سال خدمت آقا (عارف کامل و مکمل، مرحوم آخوند مولا حسینقلی همدانی) عرض می‌‏کند: من در سیر خود به‌جایی نرسیدم.

آقا در جواب، از اسم و رسمش سؤال می‏‌کند، او تعجب کرده می‏‌گوید: مرا نمی‏‌شناسید؟ من جواد تبریزی ملکی هستم. ایشان می‏‌گویند: شما با فلان ملکی‏‌ها بستگی دارید؟ آقا میرزا جواد آقا چون آن‌ها را خوب و شایسته نمی‏‌دانسته، از آنان انتقاد می‌‏کند. آخوند ملا حسینقلی همدانی(ره) در جواب می‏‌فرماید: هر وقت توانستی کفش آن‌ها را که بد می‏‌دانی پیش پایشان جفت کنی، من خود به سراغ تو خواهم آمد .

آقا میرزا جواد آقا فردا که به درس می‌‏رود، خود را حاضر می‌‏کند که در محلی پایین‌‏تر از بقیه شاگردان بنشیند، تا رفته‏ رفته طلبه‏‌هایی که از آن فامیل در نجف بودند و ایشان آن‌ها را خوب نمی‌‏دانسته مورد محبت خود قرار می‏‌دهد، تا جایی‌که کفششان را پیش پای آن‌ها جفت می‌‏کند. چون این خبر به آن طایفه که در تبریز ساکن هستند می‏‌رسد، رفع کدورت فامیلی می‌‏شود. بعد، آخوند او را ملاقات می‏‌کند و می‏‌فرماید: دستور تازه‏‌ای نیست، تو باید حالت اصلاح شود تا از همین دستورات شرعی بهره‌‏مند شوی.»[1]

آری یکی از ابعاد اثرگذاری صله رحم در دنیا، تاثیر آن بر اخلاق انسان است. برخی از احادیث در این زمینه، نشان‌دهنده آن است‌که پیوند با خویشاوندان در پاک‌سازی نفس از اخلاق ناپسند و آراستن آن بر اخلاق پسندیده تاثیر مثبت دارد.

امام صادق علیه‌السلام می‌فرمایند: «صِلَةُ الْأَرْحَامِ تُحَسِّنُ الْخُلُقَ وَ تُسَمِّحُ الْكَفَّ وَ تُطَیِّبُ‏ النَّفْس‏»،[2]؛ «پیوند با خویشان اخلاق را نیکو می‌کند، سخاوت می‌آورد و نفس را پاکیزه می‌کند.» مولی صالح مازندرانی در شرح این حدیث نوشته است: «تُسَمِّحُ الْكَفَّ یعنی صله رحم باعث می‌شود که نسبت به همه مردم جواد و بخشنده باشد، چون بخشش برای انسان به‌صورت عادت در می‌آید و به‌تدریج تکامل پیدا می‌کند، تا رذیله بخل را به‌کلی ریشه‌کن کند. و منظور از تُطَیِّبُ‏ النَّفْس یعنی صله رحم نفس انسان را بسط و گسترش می‌دهد و باز می‌کند، تا از رذیله کینه و سنگ‌دلی پاک شود و ترس از فقر و بیچارگی از او رخت بربندد.»[3]

«حقیقت این است‌که انسان تا از حصار خودبینی خارج نشود قدم به‌ راه کمال نمی‌گذارد. اولین مرحله گذر از تنگنای خود بینی و حضور در فراخنای دیگر بینی توجه به نزدیکان و خویشان است. کسی‌که به صله ارحام روی می‌آورد به‌قدری رشد کرده که می‌تواند علاوه بر خود، کسانی دیگر، حداقل خویشان و ارحام خود را هم ببیند، به آن‌ها مهربانی کند، از دست رنج خود برای آن‌ها هزینه کند، اشتباهات آن‌ها را ببخشد و بی‌مهری‌هایشان را ندیده بگیرد و به نیکی مقابله کند، انسانی‌که به این مرحله از رشد رسیده باشد با اندکی مداومت و استمرار و تحت تاثیر بازخوردهای معنوی و مادی رفتار خود و افزون‌ بر این همه، با توفیقات ربانی به توسعه راه و روش خود علاقمند می‌شود و به جایی می‌رسد که با همه مردم با دلی پاک و نفسی پاکیزه مواجه می‌شود و نسبت به همگان دستی بخشنده و دلی مهربان پیدا می‌کند.»[4]

 

 

پی‌نوشت:

[1]. تاریخ حکما و عرفا،ص 133، چ 1

[2].کافی، ج2، ص151

[3].شرح اصول کافی، ج9، ص9

[4].آیة الله مجتبی تهرانی، اخلاق الهی، ج14،ص475





طبقه بندی: اخلاق خانوادگی، 
داغ کن: داغ کن - کلوب دات کام
نوشته شده در تاریخ شنبه 24 اسفند 1392 توسط : میثم ضیایی
صله رحم، افزون بر همه آثاری‌که در زندگی دنیوی انسان دارد، در رشد و شکوفایی معنوی انسان نیز اثر گذار است. طبق احادیث موجود، صله رحم به‌ سه صورت در رشد معنوی انسان ایفای نقش می‌کند.

 نخست آن‌که اعمال انسان را پاک و بالنده می‌کند؛ دیگر آن‌که انسان را از ارتکاب گناه باز می‌دارد و سوم آن‌که موجب افزایش و استحکام ایمان می‌شود.

امام باقر علیه‌السلام فرمودند: «صِلَةُ الْأَرْحَامِ‏ تُزَكِّی‏ الْأَعْمَال‏»،[1]؛ «پیوند با خویشان اعمال را پاکیزه می‌کند.»

مولی صالح مازندرانی در معنی این حدیث شریف دو احتمال داده است: «یکی آن‌که تزکّی از زکات به‌معنی پاک شدن باشد و دیگر آن‌که از زکات به‌معنی رشد کردن و بالیدن باشد. و نوشته است تزکّی به این معنی است‌که اعمال را بالنده می‌کند، یا ار نقص و کاستی و از ننگ رد شدن پاک می‌‌نماید.»[2]، این حدیث شریف از امام صادق علیه‌السلام نیز روایت شده است.[3]

امام صادق علیه‌السلام می‌فرمایند: «إِنَّ صِلَةَ الرَّحِمِ وَ الْبِرَّ... یَعْصِمَانِ‏ مِنَ‏ الذُّنُوبِ‏»،[4]؛ «صله رحم و نیکوکاری ...انسان را از گناه حفظ می‌کند.»

حضرت علی بن موسی الرضا علیه‌السلام به‌واسطه پدر بزرگوارش از امام صادق علیه‌السلام نقل می‌کند: «صِلَةُ الْأَرْحَامِ وَ حُسْنُ‏ الْخُلُقِ‏ زِیَادَةٌ فِی الْإِیمَانِ.»،[5]؛ «پیوند با خویشان و خوش خلقی موجب افزایش ایمان است.»

آثار اخروی صله رحم:

و اما آثار اخروی صله رحم در سه مرحله از مراحل آخرت پیدا می‌شود.

مرحله اول: مرگ

امام صادق علیه‌السلام در این زمینه می‌فرمایند: «مَنْ أَحَبَّ أَنْ یُخَفِّفَ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ عَنْهُ سَكَرَاتِ الْمَوْتِ فَلْیَكُنْ‏ لِقَرَابَتِهِ‏ وَصُولًا وَ بِوَالِدَیْهِ بَارّاً فَإِذَا كَانَ كَذَلِكَ هَوَّنَ اللَّهُ عَلَیْهِ سَكَرَاتِ الْمَوْت‏»،[6]؛ «هر کس دوست می‌دارد که خداوند دشواری‌های مرگ را بر او تخفیف دهد، باید نسبت به خویشاوندان خود صله رحم و نسبت به پدر و مادرش مهربان و رفتار نیک داشته باشد و اگر چنین بود، خداوند متعال سکرات مرگ را بر او آسان می‌فرماید.»

در مناجات موسی علیه‌السلام با خدا آمده است‌که حضرت به خداوند عرض نمود: «إِلَهِی فَمَا جَزَاءُ مَنْ وَصَلَ رَحِمَهُ قَالَ یَا مُوسَى أُنْسِی لَهُ أَجَلَهُ وَ أُهَوِّنُ عَلَیْهِ سَكَرَاتِ الْمَوْتِ وَ یُنَادِیهِ خَزَنَةُ الْجَنَّةِ هَلُمَّ إِلَیْنَا فَادْخُلْ مِنْ أَیِّ أَبْوَابِهَا شِئْت‏»،[7]؛ « خدایا! پاداش کسی‌که صله رحم کند چیست؟ حق‌تعالی در جواب فرمودند: ای موسی! مرگش را به تاخیر می‌اندازم، و جان دادنش را آسان می‏‌کنم، و فرشتگان خازن بهشت ندایش می‏‌زنند: بیا به سوی ما، و از هر در که می‌‏خواهی وارد شو.»

مرحله دوم حساب:

دومین مرحله‌ای‌که آثار صله رحم در امر آخرت خودنمایی می‌کند، هنگام حساب‌ رسی در صحنه قیامت است. قرآن کریم در توصیف عاملان به این تکلیف دینی می‌فرماید: «وَ الَّذینَ یَصِلُونَ ما أَمَرَ اللَّهُ بِهِ أَنْ یُوصَلَ وَ یَخْشَوْنَ رَبَّهُمْ وَ یَخافُونَ سُوءَ الْحِساب »،[رعد، 21]؛ «و هم به آنچه خدا امر به‌پیوند آن كرده (مانند صله رحم و محبت اهل ایمان و علم) مى‏‌پیوندند و از خداى خود مى‌‏ترسند و از بدی حساب بیم دارند.»

برخی از مفسران تصریح کرده‌اند که: «حساب بد، کیفر قطع رابطه است.»[8]؛ بنابراین فایده صله رحم، آسانی حساب است. امام باقر علیه‌السلام می‌فرمایند: «صِلَةُ الرَّحِمِ ... وَ تُیَسِّرُ الْحِسَاب.»،[9]؛ «پیوند با خویشان حساب را آسان می‌کند.»

امام صادق علیه‌السلام می‌فرمایند: «إِنَّ صِلَةَ الرَّحِمِ وَ الْبِرَّ لَیُهَوِّنَانِ‏ الْحِسَاب‏»،[10]؛ «پیوند با خویشان و نیکوکاری، حساب را آسان می‌کند.» و در بیانی دیگر می‌فرمایند: «صِلَةُ الرَّحِمِ تُهَوِّنُ‏ الْحِسَاب‏»،[11]، «پیوند با خویشان حساب را در روز قیامت آسان می‌کند.»

منظور از آسانی حساب این است‌که خداوند متعال در مورد اعمال، افکار و نیت‌های انسان، به‌دقت رفتار نمی‌کند. امام صادق علیه السلام در تفسیر حساب بد فرموده است: «حساب بد، دقت و ریزبینی و مطالبه کامل است.»[12]

مرحله سوم پاداش:

اثر دیگر صله رحم در قیامت، بهره‌‌مندی و برخورداری از فضل خداوند متعال و ورود به بهشت است. رسول خدا صلّی‌الله‌علیه‌و‌آله و سلم فرمود: «هر کس یک چیز را برای من تضمین کند من چهار چیز را برای او تضمین می‌کنم. هر کس صله رحم به‌جا آورد، من ضمانت می‌کنم که خانواده‌اش دوستش داشته باشند، روزی‌اش توسعه یابد، مهلتش در دنیا بیشتر شود و خداوند او را به بهشتی که وعده کرده داخل نماید.»13]

مرحوم صدوق این روایت را در کتاب عیون اخبار الرضا علیه السلام آورده، با این تفاوت که به‌جای محبت خانواده، محبت خدا در آن تضمین شده است.[14]

از رسول خدا صلّی‌الله‌علیه‌و‌آله‌و‌سلم روایت است: «هر کس راه بیفتد که خودش یا به‌وسیله مالش به خویشاوندی رسیدگی کند، خداوند متعال پاداش صد شهید به او می‌دهد و در ازای هر قدم، چهل هزار حسنه برایش می‌نویسد و چهل هزار بدی از پرونده‌اش پاک می‌کند و چهل هزار درجه برترش می‌برد و چنان است‌که صدسال با استقامت و اخلاص، خدا را پرستیده باشد.»[15]

رسول خدا صلّی‌الله‌علیه‌و‌آله‌و‌سلم می‌فرماید: «هر کس حق خویشان نسبی خود را رعایت کند، خداوند در بهشت یک میلیون درجه به او عطا می‌کند که فاصله هر درجه با درجه دیگر به اندازه صد سال تاخت اسب دونده تعلیم دیده است، یکی از درجات از نقره است، دیگری از طلا، دیگری از مروارید، دیگری از زمرد، دیگری از زبرجد، دیگری از مشک، دیگری از عنبر، و دیگری از کافور، آری این درجات از این گونه‌اند. و هر کس حق خویشی محمد صلّی‌الله‌علیه‌و‌آله‌و‌سلم و علی علیه‌السلام (خویشاوندی معنوی) را رعایت کند، از درجات عالی به او می‌دهند و به اندازه برتری محمّد صلّی‌الله‌علیه‌و‌آله‌و‌سلم و علی علیه‌السلام بر خویشان نسبی‌اش پاداش بیشتر می‌گیرد.»[16]

بنابراین با توجه به این آثاری‌که بر صله رحم مترتب است، زیبنده است انسان، حتی اگر کدورتی با بستگان خود دارد، آن را کنار بگذارد و به این امر مهم اهتمام ورزد و از فوائد عظیم اخروی و معنوی آن برخوردار گردد.

 

 پی‌نوشت:

[1].کافی، ج2، ص150

[2].محمد صالح مازندرانی، شرح اصول کافی، ج9، ص8

[3].کافی، ج2، ص157

[4].همان

[5].مستدرک الوسائل، ج15، ص247

[6].روضة الواعظین، ص367

[7].همان، ص370

[8].المیزان، ج11، ص343

[9].کافی، ج2، ص150

[10].تحف العقول، عن آل رسول، ص367

[11].کافی، ج2، ص157

[12].صدوق، معانی الاخبار، ص246

[13].روضة الواعظین، ص388

[14].عیون اخبار الرضا، ج1، ص40

[15].صدوق، امالی، ص516

[16].بحارالانوار، ج71، ص90





طبقه بندی: اخلاق خانوادگی، 
داغ کن: داغ کن - کلوب دات کام
نوشته شده در تاریخ شنبه 24 اسفند 1392 توسط : میثم ضیایی
  • تعداد کل صفحات : 2  صفحات :
  • 1  
  • 2