تبلیغات
معراج - مطالب انفاق


«جوانمرد و خوش خوی و بخشنده باش/چو حق بر تو پاشد تو بر خلق پاش

نیامد کس اندر جهان کو بماند/مگر آن کز او نام نیکو بماند

نمرد آن که ماند پس از وی بجای/پل و خانی و خان و مهمان سرای

هر آن کو نماند از پسش یادگار/درخت وجودش نیاورد بار»[۱]

یکی از مصادیق بارز انفاق که اسلام  برای گسترش خیرات در سطح جامعه در نظر گرفته وقف است. وقف صدقه جاریه‌ای است‌که مدت‌ها استمرار پیدا می‌کند و مردم از آن بهره‌مند می‌گردند و تا هر زمان باقی باشد ثوابش به واقف خواهد رسید. در واقع آدمی اگر چه یک روزی از این دنیای فانی رخت بر می‌بندد و به سرای ابدی می‌رود که به تعبیر قرآن کریم: «كُلُّ نَفْسٍ ذائِقَةُ الْمَوْتِ ثُمَّ إِلَیْنا تُرْجَعُون»،[العنکبوت،۵۷]؛ «هر نفسى چشنده موتست سپس بسوى ما برمی‌گردید.»

«اگر صد سال مانی ور یکی روز /بباید رفت از این کاخ دل افروز»[۲]

ولی این‌گونه نیست‌که با مرگ، پرونده انسان بسته شود، بلکه اموری باعث می‌گردد، هم‌چنان پرونده اعمال باز باشد، که پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله و سلم در بیانی فرمودند:

«‏مَنْ سَنَّ سُنَّةً حَسَنَةً كَانَ لَهُ أَجْرُهَا وَ أَجْرُ مَنْ عَمِلَ بِهَا إِلَى یَوْمِ الْقِیَامَةِ وَ مَنْ سَنَّ سُنَّةً سَیِّئَةً كَانَ عَلَیْهِ وِزْرُهَا وَ وِزْرُ مَنْ عَمِلَ بِهَا إِلَى یَوْمِ الْقِیَامَة»،[۳]؛ «کسی‌که سنت نیکوئی را رایج کند، ثواب هر کس که به آن عمل کند، تا روز قیامت به او می‌رسد و همین‌طور اگر کسی سنت بد و گناهی را ترویج کند، گناه آن سنت تا روز قیامت تا مادامی‌که کسی به آن گناه عمل می‌کند به گردن او خواهد بود.»

و وقف همان سنت نیکویی است که واقف در وقف زمین برای دانشگاه، حوزه علمیه، مدارس، استخر شنا، سالن ورزش، مجموعه فرهنگی، کتابخانه، مراکز بهداشتی، خانه عالم و ده‌ها مورد دیگر در کنار مساجد و تکایا انجام می‌دهد و تا زمانی‌که این اماکن پابرجا باشند و مورد استفاده عموم قرار گیرند، واقف اگر چه از دنیا رفته باشد از ثواب اخروی آن برخوردار می‌گردد.

 چنان‌چه امام صادق (علیه السلام) فرموده است: «لَیْسَ‏ یَتْبَعُ‏ الرَّجُلَ‏ بَعْدَ مَوْتِهِ مِنْ الْأَجْرِ إِلَّا ثَلَاثُ خِصَالٍ صَدَقَةٌ أَجْرَاهَا فِی حَیَاتِهِ فَهِیَ تَجْرِی بَعْدَ مَوْتِهِ وَ سُنَّةُ هُدًى سَنَّهَا فَهِیَ یُعْمَلُ بِهَا بَعْدَ مَوْتِهِ أَوْ وَلَدٌ صَالِحٌ یَدْعُو لَه‏»،[۴]؛ «پس از مرگ آدمی، پاداشی به دنبال فرد نمی‌آید، مگر در سه خصلت:  صدقه جاریه به یادگار گذاشته، و نیز سنتی که برقرار نموده و در زمان حیاتش به آن عمل می‏‌شده و پس از وفاتش به آن عمل می‌‏شود و فرزند صالحی که برایش دعا کند.»

در بعضی از احادیث از شش امر، ذکر به‌ میان آمده است، چنان‌چه امام صادق (علیه السلام ) در بیانی فرموده‌اند: «سِتُ‏ خِصَالٍ‏ یَنْتَفِعُ‏ بِهَا الْمُؤْمِنُ بَعْدَ مَوْتِهِ وَلَدٌ صَالِحٌ یَسْتَغْفِرُ لَهُ وَ مُصْحَفٌ یَقْرَأُ فِیهِ وَ قَلِیبٌ یَحْفِرُهُ وَ غَرْسٌ یَغْرِسُهُ وَ صَدَقَةُ مَاءٍ یُجْرِیهِ وَ سُنَّةٌ حَسَنَةٌ یُؤْخَذُ بِهَا بَعْدَهُ.»،[۵]؛ «شش خصلت است‌که پس از مرگ مؤمن به مؤمن نفع می‏‌رساند: فرزند صالحی که برایش طلب آمرزش کند و قرآنی که از روی آن خوانده می‏‌شود و چاهی که حفر می‌‏کند و درختی که غرس می‏‌کند و صدقه‏‌ آبی که جاری و مستمر می‌‏سازد و سنت خوبی که پس از وی از او پیروی شود.»

سیره وقف که به عنوان انفاق ماندگار از آن یاد می‌گردد، سنت حسنه‌ای است‌که از صدر اسلام  مورد توجه اهل بیت علیهم السلام و مسلمانان بود چنانچه از جابر بن عبدالله انصاری نقل شده است‌که: «لم یَكُنْ مِنَ الصَّحَابَةِ ذُو مَقْدُرَةٍ إِلَّا وَقَفَ‏ وَقْفا»،[۶]؛ «درصدر اسلام هیچ صحابه توانمندی نبود مگر اینکه بخشی از مالش را وقف نمود.»

«توانگران را نذر است و وقف و مهمانی/زکات و فطره و اعتاق و هدی و قربانی

تو کی به دولت ایشان رسی که نتوانی/جزین دو رکعت و آنهم به صد پریشانی»[۷]

 به‌عنوان نمونه می‌توان به موقوفاتی اشاره کرد که پیامبر گرامی اسلام صلّی الله علیه و اله و سلّم در خیبر و قبا داشتند و منافع آن‌را  وقف بینوایان و فقیران نمودند.[۸]

و یا زمین‌ها و چاه‌ها و چشمه‌های متعددی که حضرت علی علیه السلام وقف نمودند مثلا حضرت، در محلی به نام «ینبع» صد چشمه حفر نمودند که وقف بر حاجیان خانه خدا باشد.[۹] و در یکی از وقف‌نامه هایش انگیزه خویش از وقف را این‌چنین بیان می‌فرمایند: «ابْتِغَاءَ وَجْهِ اللَّهِ لِیُولِجَنِی‏ اللَّهُ‏ بِهِ الْجَنَّةَ وَ یَصْرِفَنِی عَنِ النَّارِ وَ یَصْرِفَ النَّارَ عَنِّی‏ یَوْمَ تَبْیَضُّ وُجُوهٌ وَ تَسْوَدُّ وُجُوه‏»،[۱۰]؛ «برای رضایت خداوند وقف کردم تا به سبب آن مرا داخل بهشت برین فرماید و از آتش دورم دارد و آتش را از صورتم دور فرماید، در روزی‌که صورت‌هایی سفید و صورت‌هایی سیاهند.»

همین‌طور سایر ائمه علیهم السلام نیز در سراسر زنگی خویش به این سنت حسنه عمل می‌کردند و موقوفاتی داشتند.

 بنابراین كسى‌كه دوست دارد با مرگش صدقه دادن او تمام نشود و پس از مرگش نیز ادامه داشته باشد نباید از وقف به عنوان یک صدقه جاریه و انفاق ماندگار غفلت بورزد.

پی‌نوشت:

[۱].سعدی،بوستان

[۲].نظامی گنجوی

[۳].بحارالانوار،ج۷،ص۹۴

[۴].وسائل الشیعه،ج۱۹،ص۱۷۱

[۵].الخصال،ج۱،ص۳۲۳

[۶].مستدرک الوسائل ج۱۴ ص۴۷

[۷].سعدی،گلستان

[۸].مستدرک الوسائل و مستنبط المسائل،ج۱۴،ص۵۲

[۹].قرب الاسناد،ص۱۶۰

[۱۰]. مناقب ابن شهر آش2/123

http://www.jonbeshnet.ir/sites/default/files/media/image/1043_22825.jpg    





طبقه بندی: انفاق، 
داغ کن: داغ کن - کلوب دات کام
نوشته شده در تاریخ سه شنبه 17 دی 1392 توسط : میثم ضیایی

یکی از آداب مطرح در مورد انفاق، کیفیت پرداخت آن است‌که باید چگونه آن را پرداخت کنیم.

با توجه به این‌که انفاقات و صدقات به واجب و مستحب تقسیم می‌‌گردد، در بیانات دینی به این نکته اشاره شده که در انفاقات واجب، آشکار پرداختن آن بهتر است، و در انفاقات مستحب، پنهانی پرداختن آن سفارش شده است. از همین رو در قرآن کریم حق‌تعالی می‌فرمابد: «إِنْ تُبْدُوا الصَّدَقاتِ فَنِعِمَّا هِیَ وَ إِنْ تُخْفُوها وَ تُؤْتُوهَا الْفُقَراءَ فَهُوَ خَیْرٌ لَكُمْ وَ یُكَفِّرُ عَنْكُمْ مِنْ سَیِّئاتِكُمْ وَ اللَّهُ بِما تَعْمَلُونَ خَبیر»،[البقره،۲۷۱]؛ «اگر (به مستحقان) آشكارا صدقه دهید كارى نیكوست، لیكن اگر در پنهانى به فقیران (آبرومند) رسانید براى شما نیكوتر است و خدا (به پاداش آن) برخى از گناهان شما را محو و مستور دارد، و خداوند از (آشکارا و نهان) آن‌چه مى‏‌كنید آگاه است.» که امام صادق علیه السلام در رابطه با این آیه شریفه فرموده‌اند: «هِیَ‏ سِوَى‏ الزَّكَاةِ؛ إِنَّ الزَّكَاةَ عَلَانِیَةٌ غَیْرُ سِرٍّ»،[۱]؛ «آن صدقات، جز زکات است؛ که باید زکات را علنی و آشکارا داد نه پنهانی»

و در بیانی دیگر امام صادق علیه السلام  در این زمینه فرموده‌اند: «فَكُلُّ مَا فَرَضَ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ عَلَیْكَ فَإِعْلَانُهُ‏ أَفْضَلُ‏ مِنْ إِسْرَارِهِ وَ كُلُّ مَا كَانَ تَطَوُّعاً فَإِسْرَارُهُ أَفْضَلُ مِنْ إِعْلَانِه‏»،[۲]؛ « هر چیزی را که خدا بر تو واجب کرده است ، آشکار کردنش بهتر از پنهان داشتن آن است  و هر امر مستحبی مخفی کردنش بهتر از آشکار نمودنش می‌باشد»

پرداخت آشکار انفاق واجب، حسنش این است‌که باعث تشویق دیگران و یك نوع تبلیغ عملى، و رفع تهمت بخل از انسان و این‌که به وظیفه واجب خود عمل نكرده است می‌گردد. و کسی‌که انفاق را مخفیانه و پنهانی انجام دهد آثاری هم برای شخص انفاق کننده و هم برای کسی‌که آن را دریافت می‌کند دارد:

اما اثرش نسبت به دریافت کننده انفاق، این است‌که:

۱- «آدمى از ریا و منت و اذیت دورتر است، چون فقیر را نمى‌‏شناسد، تا به او منت گذارد، و یا اذیت كند.»[۳]

۲- باعث حفظ آبروی فقیر و حفظ کرامت او می‌گردد که «هدف از انفاق اطعام نیست بلکه اکرام است لذا به انفاق سّری توصیه شده است، زمانی اکرام در انفاق محقق می‌شود که کسی نفهمد حتی کسی‌که انفاق را دریافت می‌کند، به همین علت است‌که در روایات آمده: «... فَإِذَا تَصَدَّقَ أَحَدُكُمْ بِیَمِینِهِ فَلْیُخْفِهَا عَنْ شِمَالِه‏»،[۴]؛ «به‌نحوی انفاق کنید که اگر با دست راست انفاق کردید دست چپ با خبر نشود» مقصود از دست چپ و راست این است‌که نه تنها دیگران نفهمند خود گیرنده هم نفهمد.»[۵]

اما آثارش نسبت به انفاق کننده:

۱- مال را زیاد می کند:

 امام صادق علیه السلام در بیانی فرمودند: «... صَدَقَةُ السِّرِّ مَثْرَاةٌ لِلْمَال»،[۶]؛ «...صدقه پنهانى، مال را افزون کند.»

۲- عمر را طولانی می‌کند:

امام باقر علیه السلام در این زمینه می‌فرمایند:

«الْبِرُّ وَ صَدَقَةُ السِّرِّ یَنْفِیَانِ الْفَقْرَ وَ یَزِیدَانِ فِی الْعُمُرِ وَ یَدْفَعَانِ عَنْ سَبْعِینَ مِیتَةَ سَوْءٍ»،[۷]؛ «نیکی کردن و مخفیانه انفاق نمودن فقر را از بین می‌برد و عمررا طولانی می‌کند و هفتاد نوع مرگ بد را از انسان دور می‌نماید»

۳- گناه را از بین ‌می‌برد و بلایا را از انسان دفع می‌کند:

پیامبر گرامی اسلام صلّی الله علیه و آله وسلّم در بیانی می‌فرمایند: «صَدَقَةُ السِّرِّ تُطْفِئُ الْخَطِیئَةَ كَمَا تُطْفِئُ الْمَاءُ النَّارَ وَ تَدْفَعُ سَبْعِینَ بَاباً مِنَ الْبَلَاء»،[۸]؛ «صدقه پنهانی گناه را از بین می‌برد، هم‌چنان‌که آب آتش را خاموش می‌کند و هفتاد بلا را از بین می‌برد.»

۴- خشم خدا را فرو می‌نشاد:

پیامبر گرامی اسلام صلّی الله علیه و آله و سلّم در این زمینه می‌فرمایند: «إِنَّ صَدَقَةَ السِّرِّ تُطْفِئُ غَضَبَ الرَّبِّ ...»،[۹]؛ «صدقه پنهانی خشم خدا را فرو می‌نشاند.»

و در سیره ائمه دین علیهم السلام مشاهده می‏‌شود که آنان شبانه به‌صورت پنهانی در خانه فقرا و نیازمندان می‏‌رفتند و نیاز آنان را برطرف می‌‏ساختند. پینه هایی که بر پشت امیر المومنین علیه السّلام وجود داشت شاهد براین امر است. [۱۰]

و یا در رابطه با امام سجاد علیه السلام آمده است‌که: «كَانَ علیه السلام لَیَخْرُجُ فِی اللَّیْلَةِ الظَّلْمَاءِ فَیَحْمِلُ الْجِرَابَ عَلَى ظَهْرِه‏... وَ كَانَ یُغَطِّی وَجْهَهُ إِذَا نَاوَلَ‏ فَقِیراً لِئَلَّا یَعْرِفَه‏...[۱۱]؛«سیره حضرت بود که در شب، انبان به دوش، به گرد خانه نیازمندان می‌رفت، حتی هنگام پرداخت نیازهای آنان صورت خود را نیز می‌‏پوشاند تا کسی حضرت را نشناسد.»

 و در این زمانه طرح اکرام ایتام، یکی از راه‌هایی است که انسان به‌راحتی می‌تواند با قبول سرپرستی ایتام، بدون این‌که آنان مطلع شوند، انفاق پنهانی و مخفیانه داشته باشد و از مزایای دنیوی و اخروی آن برخوردار گردد.

بنابراین آشکارا و پنهانی انفاق نمودن از آداب انفاق است‌که بسته به نوع انفاق فرق می‌کند و هر یک دارای محاسنی است‌که در بیانات دینی به آن اشاره شده است. 

پی‌نوشت:

[۱]. کافی،ج۲،ص۲۲

[۲].کافی،ج۳،ص۵۰۱

[۳]. المیزان،ج۲، ص۶۱۰

[۴]. مستدرك الوسائل و مستنبط المسائل، ج‏۷، ص: ۱۸۲

[۵].آیة الله جوادی آملی در تفسیر آیات ۲۹ تا ۳۲ سوره فاطر

[۶].بحارالانوار،ج۷۵،ص۲۰۷

[۷]. الزهد، النص، ص: ۳۴

[۸]. مستدرک الوسائل ج۷ص۱۸۴

[۹]. مستدرك الوسائل و مستنبط المسائل، ج‏۷، ص ۱۸۲

[۱۰]. مستدرك الوسائل و مستنبط المسائل، ج‏۷، ص: ۱۸۴

[۱۱]. خصال، ج ۲، ص ۵۱۷

 

        آسمان

 





طبقه بندی: انفاق، 
داغ کن: داغ کن - کلوب دات کام
نوشته شده در تاریخ یکشنبه 15 دی 1392 توسط : میثم ضیایی
 «الهى‏ پیشانى بر خاك نهادن آسان است دل‏ از خاك‏ برداشتن دشوار است.»[۱]

یکی از مقامات معنوی که نصیب انسان‌های خاص می‌گردد رسیدن به مقام ابرار است و حق‌تعالی در سوره انسان، که نام دیگرش سوره ابرار است[۲]، در رابطه با پاداشی که در قیامت نصیب آن‌ها می‌‍‌گردد، می‌فرماید: «إِنَّ الْأَبْرارَ یَشْرَبُونَ مِنْ كَأْسٍ كانَ مِزاجُها كافُوراً * عَیْناً یَشْرَبُ بِها عِبادُ اللَّهِ یُفَجِّرُونَها تَفْجِیرا»،[الانسان،۵،۶]؛ «همانا ابرار همواره از جامى مى‏نوشند كه نوشیدنى‏اش آمیخته به كافور [آن ماده سرد، سپید و معطر] است. آن جام از چشمه‏اى است‌كه همواره بندگان خدا از آن مى‏نوشند و آن را به دلخواهشان هرگونه كه بخواهند جارى مى‏نمایند»

و در آیه دیگر می‌فرماید: «إِنَّ الْأَبْرارَ لَفِی نَعِیمٍ* عَلَى الْأَرائِكِ یَنْظُرُونَ*تَعْرِفُ فِی وُجُوهِهِمْ نَضْرَةَ النَّعِیمِ* یُسْقَوْنَ مِنْ رَحِیقٍ مَخْتُومٍ* خِتامُهُ مِسْكٌ وَ فِی ذلِكَ فَلْیَتَنافَسِ الْمُتَنافِسُونَ* وَ مِزاجُهُ مِنْ تَسْنِیمٍ * عَیْناً یَشْرَبُ بِهَا الْمُقَرَّبُون»،[المطففین، ۲۲،۲۸]؛ «محققا ابرار غرق در نعمتند، بر اریكه‏ها تكیه زده تماشا مى‏كنند، در سیمایشان طراوت تنعم مشاهده مى‏شود، از شراب بى‏غش و صافى به ایشان مى‏نوشانند، شرابى كه مهر و مومش مشك است و شایسته است كه مردم نسبت به چنین زندگى مسابقه بگذارند، شرابى كه ممزوج با چشمه تسنیم است، منظور چشمه‏اى است خاص مقربین كه جز از آن نمى‏نوشند»

و ابرار شرابی می‌نوشند: «سَقاهُمْ رَبُّهُمْ شَراباً طَهُورا»،[الانسان،۲۱]؛ «و پروردگارشان از شرابى پاكیزه سیرابشان سازد» که ربّ ُالابرار ساقی ابرار است.[۳] و امام صادق علیه السلام در بیانی فرمودند: «این شراب، ابرار را از هر چه غیر خداست پاک می‌کند.»[۴]

حال سوال این است‌که چه باید بکنیم تا به مقام ابرار برسیم؟

شرط رسیدن به مقام ابرار، انفاق است، آن‌هم انقاق دوست داشتنی‏ها و اموری که مورد علاقه ماست، نه انفاق زوائد و ضایعات زندگی که گاهی استفاده از آن ملال آور خواهد بود، و حق‌تعالی در این زمینه می‌فرماید: «لنْ تَنالُوا الْبِرَّ حَتَّى تُنْفِقُوا مِمَّا تُحِبُّونَ وَ ما تُنْفِقُوا مِنْ شَیْ‏ءٍ فَإِنَّ اللَّهَ بِهِ عَلیم»،[آل عمران،۹۲]؛ «شما هرگز به مقام ابرار و خاصان خدا نخواهید رسید مگر از آن‌چه دوست مى‏دارید و محبوب شماست در راه خدا انفاق كنید، و آن‌چه انفاق كنید خدا بر آن آگاه است.»

و اگر می‌بینیم که آیات سوره انسان، در شأن حضرت علی و حضرت زهرا  و امام حسن و امام حسین علیهم السّلام نازل می‌شود، به‌خاطر این است‌که آن‌ها مصداق بارز ابرار هستند، چون در طیّ آن سه روز، به‌خاطر نذر ی که کرده بودند و  روزه گرفتند، موقع افطار، غذای خود را با علاقه و نیازی که به آن داشتند، انفاق نمودند و به نیازمندان دادند: «وَ یُطْعِمُونَ الطَّعامَ عَلى‏ حُبِّهِ مِسْكیناً وَ یَتیماً وَ أَسیرا»[الانسان،۸]؛ «و غذاى (خود) را با این‌كه به آن علاقه (و نیاز) دارند به مسكین و یتیم و اسیر مى‏ دهند.»

ابرار کسانی هستند که فیش عمره خود و خانواده خویش را با تمام علاقه و اشتیاق برای زیارت خانه خدا و سال‌ها چشم انتظاری و در نوبت بودن، با طیب نفس و رضایت کامل می‌فروشند و صرف خرید جهیزیه برای آن دختری می‌نمایند که به خاطر نداشتن وضعیت مالی مناسب خانواده‌، هنوز به خانه بخت نرفته، و یا پول رهن خانه جوانی را فراهم می‌کنند، تا هر چه زودتر دست همسرش را بگیرد و زندگی‌اش را شروع  نماید.

ابرار افرادی می‌باشند که مال مورد علاقه خود را که با زحمت و خون جگر به دست آورده‌اند، صرف آزادی آن زندانی‌ای بکنند که به‌خاطر فراهم نکردن پول دیه در زندان به‌سر می‌برد و با این عمل او را به آغوش گرم خانواده، بر می‌گردانند، تا از تزلزل بنیان خانواده‌اش جلوگیری شود.

مصداق بارز و اتمّ ابرار شهدا می‌باشند، چون جان خویش، که محبوب‌ترین امر برای هرکسی می‌باشد را در راه حق‌تعالی انفاق نمودند. ابرار پدران و مادران شهدا هستند که میوه و ثمره جانشان را با شدت علاقه‌ای که نسبت به آنها داشتند در راه خدا قربانی نمودند.

بنابراین اگر می‌خواهیم جزو ابرار که یکی از مقامات معنوی است قرار بگیریم باید امور مورد علاقه و محبوب خود از مال، آبرو، قدرت و جان خویش را در راه خدا انفاق نماییم.


پی نوشت:

[۱]. علامه حسن زاده آملی،الهی نامه،ص ۱۸

[۲]. ترجمه تفسیر جوامع الجامع،ج۶،ص

[۳]. علامه حسن زاده آملی، مجموعه مقالات،ص۱۹۹

[۴].منهاج النجاح،فی ترجمة مفتاح الفلاح،ص ۸۴





طبقه بندی: انفاق، 
داغ کن: داغ کن - کلوب دات کام
نوشته شده در تاریخ شنبه 7 دی 1392 توسط : میثم ضیایی

یکی از اموری‌ که در تکامل انسان نقش سازنده‌ای دارد بحث ریاضت‌های شرعیه‌ای است‌که دین مبین اسلام به آن پرداخته است. مرحوم خواجه عبدالله انصاری در کتاب منازل السائرین خویش در ابتدای باب ریاضت به این آیه در رابطه با اوصاف مومنان تمسک می‌جوید: «وَ الَّذینَ یُؤْتُونَ ما آتَوْا وَ قُلُوبُهُمْ وَجِلَةٌ أَنَّهُمْ إِلى‏ رَبِّهِمْ راجِعُونَ»،[المومنون، ۶۰]؛ «و آنان كه آن‌چه را [از زكات و دیگر انفاقات در راه خدا] مى‏پردازند، [و در حالى‌كه‏] مى‏پردازند و دل‏هایشان از این‌كه به سوى پروردگارشان [براى محاسبه دقیق‏] باز مى‏گردند، ترسان است.»

از مال و جان گذشتن و همه چیز را در راه حق‌تعالی انفاق نمودن، یکی از مصادیق بارز ریاضت است، زیرا ریاضت در اسلام فاصله گرفتن از جامعه  و در کنج عزلت به سر بردن نیست، بلکه اسلام دین اجتماع است و انسان باید در میان همین اجتماع ساخته و تربیت شود.

ریاضت این نیست‌که انسان به دنبال دنیا نرود و به بهانه زهد و بی‌رغبتی به دنیا سربار دیگران شود و فقط به خواندن نماز و روزه بسنده نماید، بلکه  ریاضت آنست‌که در متن جامعه باشیم و به کار و فعالیت بپردازیم و با انفاقات اموال خود دیگران را هم در حاصل کار خویش شریک نماییم و یا در شرایط خاص با انفاق جان، حافظ  مکتب و نظام اسلامی باشیم.


ملا عبد الرّزاق قاسانی بر خواجه عبد الله انصاری ایراد گرفته، که  چرا در بحث مهمّی به نام ریاضت، ایشان چنین آیه‌ای که مربوط به انفاق است را انتخاب نموده است، در حالی‌که جا داشت آیات مربوط به جهاد با نفس مانند این آیه شریفه برگزیده می‌شد: «وَ الَّذینَ جاهَدُوا فینا لَنَهْدِیَنَّهُمْ سُبُلَنا وَ إِنَّ اللَّهَ لَمَعَ الْمُحْسِنین»،[العنکبوت،۶۹]؛ «و آنان كه در راه ما جهاد و كوشش كردند محققا آنها را به راه‏هاى (معرفت و لطف) خویش هدایت مى‏كنیم، و همیشه خدا یار نكوكاران است»[۱]

این اشکال شاید به  جناب خواجه عبدالله انصاری، وارد نباشد  چون ایشان با انتخاب آیه ۶۰ سوره مومنون به یکی از مصادیق مهمّ ریاضت اشاره نموده است که «اگر انسان با کار و تلاش مالی به دست بیاورد و از آن برای نیازهای خود و دیگر نیازمندان استفاده کند کار ساده‌ای انجام نداده بلکه ریاضت سخت و مهمی کشیده است یا هنگامی‌که نظام اسلامی نیازمند جانفشانی، جانبازی و فداکاری است ،انسان همه خواسته‌های خودش را کنار بگذارد سینه سپر کند و برای رضای خدا در برابر دشمنان بایستد، کار آسانی را انجام نداده بلکه یکی از مهم‌ترین مصادیق ریاضت را انجام داده است.»[۲]
 و لذاست که مرحوم علامه طباطبایی قدّس سرّه در بیانی می‌فرمودند:«بزرگترین ریاضت دینداری است »،[۳] و کسی‌که مال، جان، آبرو، قدرت، خویش را انفاق می‌نماید، در واقع به یکی از دستورات دین، عمل نموده و در مسیر ریاضت قدم گذاشته است.

 و شاهد بر این امر، سیره ائمه دین علیهم السلام است که اسوه و الگوی همه عرفا می‌باشند. به‌عنوان نمونه امام علی بن الحسین علیه السلام که بر اثر کثرت عبادت به زین العابدین، سیّد السّاجدین ملقب شدند و یا به حضرت، بر اثر کثرت سجده، ذوالثفنات می‌گفتند که امام باقر علیه السلام در این زمینه می‌فرمایند: «در جاى سجود پدرم آثارى روییده بود و آن جناب آن‌ها را در هر سال دو مرتبه مى‏چید و در هر مرتبه پنج پینه چیده مى‏شد لذا به آن حضرت ذو الثفنات‏ (صاحب پینه) گفته شد.[۴]

اما همین امام سجاد علیه السلام که بر اثر کثرت سجده، مواضع سجود او پینه بسته بود، بر اثر کثرت انفاق و حمل بار بر روی دوشش، و بردن آنها برای نیازمندان، شانهایش هم مانند اعضای سجودش پینه بسته بود.[۵]

سفیان بن عیینة از زهری نقل می‌کند: در شبی سرد و بارانی، علی بن الحسین را در کوچه‌های مدینه دیدم که مقداری آرد و هیزم بر پشت گرفته بود و به جایی می‌رفت. به آن حضرت گفتم: «ای پسر رسول خدا! چه بر دوش دارید؟» امام فرمود: «سفری در پیش دارم که توشه آن را آماده کرده‌ام و می‌خواهم در جای امنی قرار دهم».

عرض کردم: «آیا اجازه می‌دهید خدمتکار من شما را در حمل این آذوقه کمک کند؟» امام فرمود: «خیر». گفتم: «اجازه بدهید خودم شما را کمک کنم». امام باز فرمود: «خیر. چرا چیزی که در سفر به کار من می‌آید، خود، متحمّل نشوم؟ تو را به خدا سوگند! مرا تنها بگذار!»آن شب گذشت. چندی بعد خدمت امام رسیدم و پرسیدم: «سفر آن شب چگونه گذشت».

امام پاسخ داد: «آن سفر از آن سفرها که تو پنداشتی نبود. منظور من سفر آخرت بود و من خود را برای آن جهان آماده می‌کنم. با دوری از حرام، بخشش و انجام کارهای نیکو».[۶]

بنابراین اسلام دین تک بعدی نیست که ریاضت را در سر سجاده‌ها منحصر بداند، بلکه اسلام، دین چند بعدی است و عبادت  و ریاضت را با انفاق و دست‌گیری از نیازمندان به متن اجتماع می‌کشاند.

 

دستگیری

پی نوشت
[۱]. منازل السائرین باب ریاضت ص۸۸

[۲].ر.ک. ریاضت در عرف عرفان؛حسن رمضانی

[۳]صراط سلوک،ص۱۳۱

[۴]. علل الشرایع،ترجمه ذهنی تهرانی،ج۱، ص۷۵۱

[۵].خصال،مرحوم صدوق،ص۵۱۷،

[۶]. علل الشرایع ، ص۲۳۱





طبقه بندی: انفاق، 
داغ کن: داغ کن - کلوب دات کام
نوشته شده در تاریخ دوشنبه 2 دی 1392 توسط : میثم ضیایی

در آموزه‌های دینی به‌همان مقدار كه انفاق كنندگان مورد ستایش قرار گرفته‌اند، بخل‏ورزان، مذمّت و نكوهش شده‌اند. برای این‌که تفاوت بین کسی‌که مالش را در راه حق‌تعالی انفاق می‌کند و کسی‌که بخل می‌ورزد روشن گردد، به چند نمونه اشاره می‌کنیم:

۱- انسان بخیل مشكل اعتقادى دارد و رفتار او بازتابى از اندیشه و باور اوست. على علیه السّلام  در این زمینه مى‏فرمایند: «اَلبُخلُ بِالمَوجُودِ سُوءُ الظَّنِّ بِالمَعبُود»،[۱]؛ «بخل ورزیدن به آن‌چه در دست هست، بدگمانى به معبود است.»
یعنى آن‌كه مالی در اختیار دارد، ولی از کمک نمودن به دیگران شانه خالی می‌کند گویى چنین مى‏پندارد كه آن‌چه از مالش جدا مى‏‌گردد، جایگزین ندارد و خزائن حق‌تعالی را خالى مى‏بیند و اعتقاد به جبران و چند برابر برگرداندن كار نیك از سوى خدا را ندارد.
 در حالی‌که شخص انفاق کننده، به این آیه اعتقاد راسخ دارد: «...وَ ما أَنْفَقْتُمْ مِنْ شَیْ‏ءٍ فَهُوَ یُخْلِفُهُ وَ هُوَ خَیْرُ الرَّازِقین»،[سبأ،۳۹]؛ «و هرچه را انفاق مى‏كنید [چه كم و چه زیاد] خدا عوضى را جایگزین آن مى‏كند و او بهترین روزى دهندگان است»

۲- انفاق تشكر عملی و بخل كفران عملی است:

انفاق کردن بخشی از اموال در راه خدا، از مصادیق شکر عملی است، امام على علیه السلام  می‌فرماید: «بهترین شکر نعمت‌ها، بخشیدن آن است»[۲]، بالطبع بخل، کفران نعمت می‌باشد.

۳- مالی‌که در راه خدا انفاق شود، در حقیقت برای انسان می‌ماند، و انفاق مال فانی را جاودانه می‌‌کند، ولی مالی‌که به‌واسطه بخل جمع می‌شود ماندگاری و دوام ندارد. «ما عِنْدَكُمْ یَنْفَدُ وَ ما عِنْدَ اللَّهِ باق»،[نحل،۹۶]؛ « آن‌چه نزد شماست همه نابود خواهد شد و آن‌چه نزد خداست باقى خواهد بود»

۴- مسیر سهل و آسان در انتظار انفاق کننده و مسیر سخت و دشوار برای بخیل:

«فَأَمَّا مَنْ أَعْطى‏ وَ اتَّقى‏ وَ صَدَّقَ بِالْحُسْنى‏ فسَنُیَسِّرُهُ لِلْیُسْری و أَمَّا مَنْ بَخِلَ وَ اسْتَغْنى‏ وَ كَذَّبَ بِالْحُسْنى‏ فَسَنُیَسِّرُهُ لِلْعُسْری»،[لیل،۵-۱۰]؛ اما کسی‌که ثروتش را [در راه خدا] انفاق كرد و پرهیزكارى پیشه ساخت، و وعده نیكوتر را [كه وعده خدا نسبت به پاداش انفاق و پرهیزكارى است‏] باور كرد، پس به زودى او را براى راه آسانى [كه انجام همه اعمال نیك به توفیق خداست‏] آماده مى‏كنیم، و اما كسى كه [از انفاق ثروت‏] بخل ورزید و خود را بى‏نیاز نشان داد، و وعده نیكوتر را تكذیب كرد، پس او را براى راه سخت و دشوارى [كه سلب هرگونه توفیق از اوست‏] آماده مى‏كنیم.»

۵- تمثّل انفاق به‌شکل صورتی زیبا و خوش بو و تمثّل بخل به‌صورت طوقی بر گردن:

بنابر بحث تمثل اعمال و این‌که فردای قیامت ما با جنبه ملکوتی اعمالمان روبرو خواهیم شد:

«هفت دوزخ چیست اخلاق بدت /هشت جنت چیست اعمال خودت

حشر تو بر صورت اعمال توست/هر چه بینی نیک و بد احوال توست

جمله اخلاق و اوصاف ای پسر/هر زمان گردد ممثل در صور»[۳]

انفاق در کنار نماز، روزه، حج و عمره، برّ و احسان و ولایت، به‌شکل صورتی زیبا و خوش بو بر انسان متمّثل می‌شود.[۴]

و در رابطه با بخل در قرآن کریم این آیه شریفه آمده است: «وَ لا یَحْسَبَنَّ الَّذینَ یَبْخَلُونَ بِما آتاهُمُ اللَّهُ مِنْ فَضْلِهِ هُوَ خَیْراً لَهُمْ بَلْ هُوَ شَرٌّ لَهُمْ سَیُطَوَّقُونَ ما بَخِلُوا بِهِ یَوْمَ الْقِیامَةِ وَ لِلَّهِ میراثُ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ وَ اللَّهُ بِما تَعْمَلُونَ خَبیرٌ»،[آل عمران،۱۸۰]؛ «آنان كه بخل نموده و از مالى كه خدا از فضل خویش به آن‌ها داده حقوق فقیران را ادا نمى‏كنند گمان نكنند این بخل به نفع آن‌ها خواهد بود بلكه به ضرر آن‌هاست، چه آن‌كه مالى كه در آن بخل ورزند در قیامت زنجیر گردن آن‌ها شود، و تنها خدا وارث آسمان‌ها و زمین است و خدا به كردار شما آگاه است»

«این‌گونه اموال نه تنها در قیامت طوق سنگینى بر گردن صاحبانش خواهد بود بلكه در این دنیا نیز چنین است، منتها در رستاخیز آشكارا و در این‌جا به‌صورت مخفى‏ترى مى‏باشد، چه جنون و حماقتى از این بالاتر كه انسان مسئولیت‌هاى فراوان تحصیل ثروت را به ‌اضافه مسئولیت‌ها و زحمات فراوان كه براى حفظ و محاسبه و نگاهدارى و دفاع از آن لازم است بر دوش كشد، در حالى‌كه هیچ‌گونه از آن، منتفع نگردد آیا طوق اسارت چیزى جز این است.»[۵]

۶- انفاق تجارتی پر از سود و بخل داد و ستدی سراسر ضرر:

«اِنّ الَّذِینَ یَتْلُونَ كِتابَ اللَّهِ وَ أَقامُوا الصَّلاةَ وَ أَنْفَقُوا مِمَّا رَزَقْناهُمْ سِرًّا وَ عَلانِیَةً یَرْجُونَ تِجارَةً لَنْ تَبُورَّ؛»،[فاطر،۲۹]؛ «كسانى كه كتاب الهى را تلاوت مى‏كنند، و نماز را بر پا مى‏دارند، و از آن‌چه به آن‌ها روزى داده‏ایم در پنهان و آشكار انفاق مى‏كنند، آن‌ها امید تجارتى دارند كه نابودى و فساد و كساد در آن نیست»

با توجه به آیات الهی کسی‌که در  راه خدا انفاق می‌کند در یک تجارت پر سود قدم گذاشته است، چرا كه خداوند عوض آن را بر عهده گرفته، و مى‏دانیم هنگامى‌كه شخص كریمى عوض چیزى را بر عهده مى‏گیرد رعایت برابرى و مساوات نمى‏كند بلكه چند برابر و گاه صد چندان مى‌دهد. «مَثَلُ الَّذینَ یُنْفِقُونَ أَمْوالَهُمْ فی‏ سَبیلِ اللَّهِ كَمَثَلِ حَبَّةٍ أَنْبَتَتْ سَبْعَ سَنابِلَ فی‏ كُلِّ سُنْبُلَةٍ مِائَةُ حَبَّةٍ وَ اللَّهُ یُضاعِفُ لِمَنْ یَشاءُ وَ اللَّهُ واسِعٌ عَلیم»،[بقره،۲۶۱]؛ «مثَل آنان كه مال خود را در راه خدا انفاق مى‏كنند، مثَل دانه‏اى است كه هفت خوشه برآورد و در هر خوشه‏اى صد دانه باشد. خدا پاداش هر كه را كه بخواهد، چند برابر مى‏كند. خدا گشایش‏دهنده و داناست»

 و یا این آیه شریفه: «مَنْ جاءَ بِالْحَسَنَةِ فَلَهُ عَشْرُ أَمْثالِها ...»،[انعام،۱۶۰]؛ «هر كس كار نیكى انجام دهد ده برابر به او پاداش دهند»

ولی کسی‌که بخل می‌ورزد و انفاق مال نمی‌کند، دچار خسارت دو برابر در زندگی‌اش می‌شود. امام صادق علیه السلام در بیانی می‌فرمایند: «مَنْ مَنَعَ حَقّاً لِلَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ أَنْفَقَ‏ فِی‏ بَاطِلٍ‏ مِثْلَیْهِ»،[۶]؛ «کسی که حق خدا را نپردازد و در راه حق مال خود را صرف نکند، دو برابر آن مقدار را در راه باطل صرف خواهد کرد»

۷- انفاق هزینه در راه طاعت و بخل هزینه در راه معصیت:

امام صادق علیه السلام در این زمینه می‌فرمایند: «وَ اعْلَمْ أَنَّهُ مَنْ‏ لَمْ‏ یُنْفِقْ‏ فِی‏ طَاعَةِ اللَّهِ‏ ابْتُلِیَ بِأَنْ یُنْفِقَ فِی مَعْصِیَةِ اللَّهِ عَزَّ وَ جَل‏»،[۷]؛ «آگاه باشید کسی‌که مال خود را در راه اطاعت خداوند انفاق نکند به هزینه کردن آن مال در راه معصیت خداوند گرفتار می‌شود.»

۸- انفاق، اجر کبیر و بخل، عذاب الیم را در پی دارد:

در ابطه با انفاق این آیه شریفه آمده است: «آمِنُوا بِاللَّهِ وَ رَسُولِهِ وَ أَنْفِقُوا مِمَّا جَعَلَكُمْ مُسْتَخْلَفینَ فیهِ فَالَّذینَ آمَنُوا مِنْكُمْ وَ أَنْفَقُوا لَهُمْ أَجْرٌ كَبیر»،[حدید،۷]؛ «به خدا و پیامبر او ایمان آورید و از آن‌چه شما را در(استفاده از) آن جانشین كرده است انفاق كنید؛ زیرا كسانی از شما كه ایمان آورده و انفاق كنند پاداش بزرگی خواهند داشت»

ولی در مورد بخل این آیه کریمه وارد شده است: «... وَالَّذِینَ یَكْنِزُونَ الذَّهَبَ وَالْفِضَّةَ وَلَا یُنفِقُونَهَا فِی سَبِیلِ اللَّهِ فَبَشِّرْهُمْ‏بِعَذَابٍ أَلِیمٍ * یَوْمَ یُحْمَى‏ عَلَیْهَا فِی نَارِ جَهَنَّمَ فَتُكْوَى‏ بِهَا جِبَاهُهُمْ وَجُنُوبُهُمْ‏وَظُهُورُهُمْ هذَا مَا كَنَزْتُمْ لأَنْفُسِكُمْ فَذُوقُوا مَا كُنْتُمْ تَكْنِزُونَ»،[توبه،۳۴،۳۵]؛ «و كسانى‌كه طلا و نقره را گنجینه و ذخیره مى‏كنند و در راه خدا انفاق ‏نمى‏كنند آن‌ها را به عذاب دردناك بشارت ده روزى كه آن طلا و نقره(در آتش گداخته شود و پیشانى و پشت و پهلوى آنها را به آن داغ كنند)فرشتگان عذاب به آن‌ها گویند این است نتیجه آنچه از زر و سیم بر خودذخیره كردید اكنون بچشید عذاب سیم و زرى كه اندوخته مى‏كردید.

 

  جنگل

پی نوشت:

[۱].غرر الحکم و دررالکلم، ص۶۷

[۲]. همان، ۱۹۵

 [۳]. مولوی

[۴]. بحر المعارف مولی عبد الصمد همدانی ص۱۸۹

[۵]. تفسیر نمونه،ج۳،ص۱۹۱

[۶]. وسائل الشیعه،ج۹،ص۴۳

[۷]. من لایحضره الفقیه،ج۴،ص۴۱۲





طبقه بندی: انفاق، 
داغ کن: داغ کن - کلوب دات کام
نوشته شده در تاریخ دوشنبه 2 دی 1392 توسط : میثم ضیایی

 چند روزی بود که روی تخت بیمارستان مانند چوبی خشک افتاده بود و انواع و اقسام دستگاه‌ها بر رویش سنگینی می‌کرد، پدر سال‌ها قبل از دنیا رفته بود و مادر درحالی‌که به پهنای صورت اشک می‌ریخت منتظر جواب نهایی کمیسیون پزشکی بود ... «همه فعالیت‏هاى مغزى او از بین رفته و به حالت اغماى کامل قرار گرفته و همچنین فاقد تنفس و پاسخ به محرّکات نورى و فیزیکى است و احتمال بازگشت فعالیت‏هاى مذکور به وضع طبیعى کاملاً از بین رفته و فقط ضربان خودکار قلبش باقى مانده که آن‌هم موقّتی و به کمک دستگاه تنفس مصنوعى انجام مى‏گیرد و این حالت به مدّت چند ساعت و یا حداکثر چند روز ادامه می‌یابد، وضعیت مزبور در علم پزشکى مرگ مغزى نامیده مى ‏شود که باعث فقدان و از دست رفتن هر نوع شعور و احساس و حرکت‌هاى ارادى مى‏ گردد.»

پس از شنیدن جواب، دنیا دور سرش چرخید و بی‌هوش نقش بر زمین شد...علی دچار مرگ مغزی شده بود...و  البته ساعاتی نگذشت، که این مادر دل‌سوخته به وصیّت فرزند دلبندش مبنی بر اهداء عضو، جامه عمل پوشاند.

 آری! در میان انفاق مال، جان، آبرو، علم... مقوله‌ای وجود دارد به نام اهداء عضو که با شرایط خاصّ خود، می‌تواند یکی از مصادیق انفاق باشد، که شخص داوطلب با این کار می‌تواند، جان چندین انسان را از مرگ حتمی نجات دهد و مصداق این آیه شریفه قرار گیرد: «... وَ مَنْ أَحْیاها فَكَأَنَّما أَحْیَا النَّاسَ جَمیعا...»،[بقره،۳۲]؛ «و هر كس نفسى را حیات بخشد (از مرگ نجات دهد) مثل آن است‌که همه مردم را حیات بخشیده است.»

در واقع این انفاق عضو، صدقه جاریه‌ای است که انسان بعد از مرگ خود به‌جای می‌گذارد و پیامبر گرامی اسلام صلّی الله علیه و اله و سلّم در بیانی فرمودند:  «إِذَا مَاتَ الرَّجُلُ انْقَطَعَ عَمَلُهُ إِلَّا مِنْ ثَلَاثَةٍ صَدَقَةٍ جَارِیَةٍ وَ عِلْمٍ یُنْتَفَعُ بِهِ وَ وَلَدٍ صَالِحٍ یَدْعُو لَهُ‏»،[۱]؛ «هنگامى‌كه آدمیزاد از این جهان به سراى باقى مى‎رود، پرونده اعمال او بسته مى‌شود، جز در سه چیز [كه هم‌چنان باز خواهد ماند: ۱-صدقه جاریه، ۲-علم و دانشی که دیگران از آن بهره مند گردند، ۳،-فرزند صالحی‌که برای او دعای خیر کند.»

بنابراین برای این‌که جزء انفاق کنندگان و افراد خیّر قرار بگیریم راه تا آخرین لحظه عمرمان باز است،  که حق‌تعالی در قرآن کریم می‌فرماید: « وَ لِكُلٍّ وِجْهَةٌ هُوَ مُوَلِّیها فَاسْتَبِقُوا الْخَیْراتِ أَیْنَ ما تَكُونُوا یَأْتِ بِكُمُ اللَّهُ جَمیعاً إِنَّ اللَّهَ عَلى‏ كُلِّ شَیْ‏ءٍ قَدیر»،[بقره،۱۴۸]؛ «هر كسى را راهى است به‌سوى حق، كه بدان راه یابد (یا قبله‏اى است كه به آن روى آورد) پس بشتابید به خیرات كه هر كجا باشید همه شما را خداوند (به عرصه محشر) خواهد آورد و محققا خدا بر همه چیز تواناست» و شکی نیست که حفظ جان انسان‌ها از مهمترین خیرات است؛ چرا که خداوند متعال، حفظ جان یک انسان را برابر با حفظ جان همه انسان ها قرار داده است.

و البته همان طوری‌که در سایر انفاقات شیطان وسوسه گری دارد: «الشَّیْطانُ یَعِدُكُمُ الْفَقْرَ وَ یَأْمُرُكُمْ بِالْفَحْشاءِ وَ اللَّهُ یَعِدُكُمْ مَغْفِرَةً مِنْهُ وَ فَضْلاً وَ اللَّهُ واسِعٌ عَلیم»،[بقره،۲۶۸]؛ «شیطان شما را وعده فقر و بى‏چیزى دهد و به كارهاى زشت و بخل وادار كند، و خدا به شما وعده آمرزش و احسان دهد، و خدا را رحمت بى‏منتهاست و (به همه امور جهان) داناست» در مورد انفاق عضو هم، ما با وسوسه‌های شیطان روبرو هستیم که چگونه راضی می‌شوید بعد از مرگ، با بدنتان این‌گونه برخورد کنند، جسمی که این‌همه برای آن زحمت کشیدید، آن‌را مثله کنند، اعضایتان را بردارند... در حالی‌که تمامی این امور از القائات شیطان است، تا مانع این کار گردد، که حقیقت انسان به نفسش و روحش می‌باشد و این بدن  بعد از مدت زمانی‌که در قبر قرار گرفت، به‌ طور طبیعی می‌پوسد و از بین می‌رود. پس چه بهتر که اگر کسی شرایطش را داشت، با انفاق اعضای خود، از فرصت پیش آمده استفاده بهینه را ببرد و با این عمل خدا پسندانه، باعث نجات جان  چندین انسان گردد.

پی‌نوشت:

[۱].ارشاد القلوب،ص۵۰

          

                                 عشق




طبقه بندی: انفاق، 
داغ کن: داغ کن - کلوب دات کام
نوشته شده در تاریخ پنجشنبه 21 آذر 1392 توسط : میثم ضیایی

کشاورز ساده‌ای بودکه علاوه بر نداشتن سواد، فردی نیز کم حافظه بود تا حدّی‌که یک مسیر  را بعد از مدت‌ها پیمودن، باز گم می‌کرد. ولیکن موهبتی بزرگ از طرف حق‌تعالی نصیب او گشت که اعجاب همه را برانگیخت و آن، حفظ همه آیات قرآن کریم بود، آن‌هم به‌نحوی که می‌دانست هر آیه در کجای قرآن و در چه سوره‌ای قرار دارد و اگر در جایی حرفی از آیه، اشتباه چاپ شده بود او می‌فهمید و یا اگر در کتابی آیه و یا آیاتی از قرآن در ضمن مطالب عربی وجود داشت، او آن آیات را می‌شناخت و نشان می‌داد، و اگر از او سوال می‌شد چگونه منوجه این امر می‌شوی؟ می‌فرمود این کلمات مانند نور برای من می‌درخشد. و مهم‌تر آن‌که چنان تسلطی بر آیات الهی قرآن پیدا کرده بود که سوره‌های قرآن را می ‌توانست از آخر به سمت اول بخواند، مرحوم آیت‌الله حاج سیّدمحمّدتقی خوانساری(ره) پس از آزمایش‌های متعدد، به او فرمود که قرآن را می‌توانی معکوساً بخوانی؟ او گفت: آری! و شروع کرد به خواندن سورة بقره، از آخر به اول و آقای خوانساری(ره) فرمودند: بسیار عجیب است، من شصت سال «قل‌هوالله احد» را که چهار آیه است می‌خوانم، ولی نمی‌توانم بدون فکر و تأمل از آخر به اول بخوانم ولی این مرد عامی، سوره بقره را که ۲۸۶ آیه است، بدون تأمل، مستقیماً و معکوساً از حفظ می‌خواند.

بله او کربلایی محمد کاظم کریمی ساروقی است‌که در سال ۱۳۰۰ه-ق، در دهکده ساروق از توابع اراک به‌دنیا آمد، و در دوران جوانی خویش در امام‌زاده آن منطقه که برای زیارت و فاتحه خوانی رفته بود دو نفر جوان را می‌بیند که با لباس‌های سفید و تمیز به سوی او می‌آیند و آن دو نفر در داخل امام‌زاده، دعاهایی می‌خوانند که محمد کاظم خیلی متوجه نمی‌شود و هم‌چنان ساکت و آرام می‌ایستد، ولی می‌بیند داخل امام‌زاده که معمولا تاریک بود امروز خیلی روشن شده، بعلاوه در اطراف سقف امام‌زاده کلماتی روشن نوشته شده و یکی از آن دو نفر رو به محمد کاظم می‌کند و می‌‌فرماید: «چرا چیزی نمی‌خوانی؟ » محمد کاظم می‌گوید: «آقا آخر من که مکتب نرفته‌ام و سواد ندارم » آن جوان می‌فرماید: «ولی تو می‌توانی بخوانی»، آن‌گاه دست خود را روی سینه محمد کاظم می‌گذارد و مقداری فشار می‌دهد و می‌فرماید: «حالا بخوان»، و محمد کاظم می‌گوید: «چه بخوانم؟» آن آقا شروع به‌خواندن آیات ۵۳ تا ۵۹ سوره اعراف می‌کند و محمد کاظم تکرار می‌کند و از آن لحظه به بعد احساس می‌کند حافظ کل قرآن شده است. و بزرگان و علمای حوزه‌های علمیه قم، نجف، کربلا، کاظمین، مانند مرحوم آیة الله هبة الله شهرستانی، سید محمد میلانی، علامه امینی، مرعشی نجفی، سید محسن حکیم، بروجردی... (رحمة الله علیهم)، امتحان‌های عدیده‌ای از او بعمل آوردند، و همگی تصدیق کردند که موهبتی الهی نصیب وی گشته است.

اما چگونه کربلایی کاظم به این مقام دست پیدا کرد؟

درکنار پرهیز از لقمه حرام و شبه ناک، و مراقبت بر خواندن نماز شب، و عمل به دستورات شریعت، یکی دیگر از عوامل مهم، در سیره  کربلایی کاظم توجه فوق العاده وی نسبت به حال فقرا و پرداخت انفاق به آن‌ها بود. او روستای خود را  به دلیل این‌که ارباب، زکات اموالش را پرداخت نمی‌کند، تر ک می‌کند و  بعد از مدت‌ها، پس از اطمینان کامل از توبه صاحب ملک، دوباره به روستا بر می‌گردد؛ و صاحب ملک قطعه زمین کوچکی را نیز به کربلایی کاظم می‌دهد تا افزون بر کار برای ارباب، بر روی زمین خودش نیز کار کند. و سیره ایشان این بود، در موقعی که خرمن را می‎کوبید و گندم را از کاه جدا می‌کرد، سهم مالک را می‌پرداخت و همان‌جا زکات سهم خود را جدا می‌کرد و به مستحقّی که به‌طور کامل از وضع زندگی و معاش او مطلّع بود، می‌داد. افزون بر این، پس از جدا کردن خرج سالانه خود و بذری که برای کاشت سال بعد کنار می‌گذاشت، مابقی را بین فقرا تقسیم می‌کرد و این رویّه و روش کربالایی کاظم در رسیدگی به حال فقرا بود.

حتی ساعتی، قبل از آن‌که قرار بود در آن امام‌زاده، به چنین فیض عظیمی نائل شود، در موقع خرمن، و هنگامی که هنوز گندم را از کاه جدا نکرده بود، همان شخصی که هر ساله زکات مال خود را به او می‌داد، به سراغش می‌آ‌ید و می‌گوید: بچه‌هایم نان ندارند، ایشان می‌گوید: می‌بینی که باد نمی‌آید؛ ولی سعی می‌کنم مقداری گندم برایت تهیه کنم، شخص مستمند می‌رود. پس از رفتن او، کربلایی به وسیله غربال مقداری گندم از کاه جدا کرده، وزن می‌کند و به منزل او می‌برد؛ و موقع برگشت، در داخل امام‌زاده آن واقعه شگفت رخ می‌دهد.

آری انفاق مال، در راه خداوند متعال و کمک به مستمندان و فقرا، تأثیر زیادی در ترقّی انسان و لطیف نمودن روح انفاق کننده دارد.

                          معجزه قرن  

 

پی نوشت:

[۱]. برگرفته از کتاب معجزه قرآن، کربلایی کاظم





طبقه بندی: انفاق، 
داغ کن: داغ کن - کلوب دات کام
نوشته شده در تاریخ سه شنبه 12 آذر 1392 توسط : میثم ضیایی

روزی شیخ جعفر کاشف الغطاء مبلغی بین فقرای اصفهان تقسیم کرد و پس از اتمام پول، به نماز جماعت ایستاد. بین دو نماز که مردم مشغول خواندن تعقیب بودند، سید فقیر و بی‌ادبی آمد و آمد تا مقابل امام جماعت رسیده گفت: ای شیخ، مال جدّم (خمس) را به من بده. شیخ فرمود: قدری دیر آمدی، متأسفانه چیزی باقی نمانده است. سید بی‌ادب، با کمال جسارت آب دهان خود را به محاسن شیخ انداخت. پیش‌نماز نه تنها هیچ‌گونه عکس العمل خشونت‌آمیزی از خود نشان نداد، بلکه برخاست و در حالی که دامن خود را گرفته بود، در میان صفوف نمازگزاران گردش کرد و گفت هر کس ریش شیخ را دوست دارد، به سید کمک کند. مردم که ناظر این صحنه بودند، اطاعت نموده و دامن شیخ را پر از پول کردند، پس همه‌ پول‌ها را آورد و به آن سید تقدیم کرد و به نماز عصر ایستاد.[۱]

  یکی از آیات دل انگیز قرآن کریم این آیه شریفه است: « لَنْ تَنالُوا الْبِرَّ حَتَّى تُنْفِقُوا مِمَّا تُحِبُّونَ وَ ما تُنْفِقُوا مِنْ شَیْ‏ءٍ فَإِنَّ اللَّهَ بِهِ عَلیمٌ »[آل عمران، ۹۲]؛ «به حقیقت برّ و نیکی نمی‌رسید مگر از آن‌چه دوست دارید انفاق کنید و آن‌چه از هر چیزى انفاق مى‏كنید [خوب یا بد، كم یا زیاد، به اخلاص یا ریا] یقیناً خدا به آن داناست.»

آری یکی از گرانبهاترین سرمایه‌های انسانی آبروی انسان است لذا بسیاری از افراد هستند که حاضرند به‌راحتی از مال حتی جان خود بگذرند، اما حاضر نیستند آبروی آن‌ها برود.

 فلذا انفاق آبرو امر بسیار مهمی است که اگر درمواردی مالی نداشتیم اما اعتباری داریم می‌توانیم با گرو گذاشتن اعتبار و آبروی خود دست نیازمندی را بگیریم و گره از کار کسی باز کنیم که خرج کردن آبرو یکی از مصادیق انفاق و صدقه می‌باشد. و این‌که فردای قیامت از نعمت‌ها سوال می‌شود « ثُمَّ لَتُسْئَلُنَّ یَوْمَئِذٍ عَنِ النَّعیم»[تکاثر،۸]؛ «آن‌گاه شما در آن روز از نعمت‌ها بازپرسى خواهید شد» یکی از نعمت‌هایی که برخی افراد مورد بازخواست واقع خواهند شد، آبرو و اعتباری است که در دنیا داشتند که آیا آن آبرو را در موارد لازم در راهش خرج کرده و با اعتباری که داشته میانجی‌گری و یا ریش سفیدی نموده‌اند، و یا این‌که کاملا بی‌تفاوت بوده و نخواسته‌اند ذره‌ای ازحیثیت خود را انفاق کنند؟ و یا این‌که آیا حاضر شدند آن را برای دفاع از یك مظلوم خرج كنند؟ و با با آن اعتبار، دل شكسته‌ای را به‌دست بیاورند؟

چنان‌چه در بیانی پیامبر گرامی اسلام صلی الله علیه و آله و سلم می‌فرمایند: « انَّ اللَّهَ لَیَسْأَلُ الْعَبْدَ فِی‏ جَاهِهِ‏ كَمَا یَسْأَلُهُ فِی مَالِهِ فَیَقُولُ یَا عَبْدِی رَزَقْتُكَ جَاهاً فَهَلْ أَعَنْتَ بِهِ مَظْلُوماً أَوْ أَغَثْتَ بِهِ مَلْهُوفا »[۲]؛ «همانا خداوند از آبروی بنده‌اش سؤال می‌كند، چنان‌كه از مالش پرسش خواهد نمود. پس می‌فرماید: ای بنده‌ مؤمن، آبرو و اعتباری را  که من به تو دادم، آیا با آن مظلومی ‌را یاری و یا گرفتاری و درمانده‌ای را فریادرسی نمودی؟»

در واقع کسب آبرو اگر چه درجای خود ارزشمند و البته حفظ آن نیز کاری دشوار و راهی پر سنگلاخ است، ولکن نباید هدف باشد بلکه باید وسیله‌ای باشد که بتوانیم در موارد ضروری آن را در راه خدا انفاق کنیم.

بخل فقط این نیست که انسان در عین این‌که توان مالی دارد ولی در عین حال، از کمک و احسانش نسبت به هم نوع خود دریغ ورزد، بلکه کسی‌که از خرج آبروی خود برای رفع مشکلات دیگران امساک می‌ورزد نیز بخیل قلمداد می‌شود.

پس اگر کسی به جایی رسید که  آبرویی دارد و به برکت اعتبار اجتماعی‌ای که کسب کرده امضایش، حرفش، تلفنش و یا حتی رفتنش، مقبول واقع می‌شود باید در شرایط مناسب آنها را به پای حاجت برادر مؤمن خود بریزد، تا حقّ این آبرو را اداء کرده باشد و جزو انفاق کنندگان (در مرحله آبرو) قرار بگیرد و البته کسی‌که این‌گونه عمل کند، خدا هم آبرویش را ده برابر می‌کند که «مَنْ جاءَ بِالْحَسَنَةِ فَلَهُ عَشْرُ أَمْثالِها»[انعام،۱۶۰]؛ «هر كس كار نیك بیاورد، پاداشش ده برابر آن است»

                           طبیعت

پی نوشت:

[۱]. سیمای فرزانگان، ص۳۳۲

[۲]. مستدرك الوسائل، ج۲، ص ۴۱۱





طبقه بندی: انفاق، 
داغ کن: داغ کن - کلوب دات کام
نوشته شده در تاریخ دوشنبه 11 آذر 1392 توسط : میثم ضیایی
بارها شنیده‌ایم كه امام حسن مجتبی علیه السلام سه مرتبه تمام دارایى خویش را با فقرا تقسیم كرد، نصف آن را براى خود برداشت و نصف دیگر را به فقرا داد!».[1]
و یا روایتی هست كه مرد نیازمندى خدمت پیامبر اسلام صلى الله علیه و آله و سلم رسید و عرض كرد: گرسنه‏‌ام، فقیرم، نیازمندم، كمكم كنید! پیامبر صلى الله علیه و آله و سلم به یكى از اصحاب فرمودند: به منزل ما برو، اگر چیزى، كه به درد این شخص بخورد، یافتى بیاور تا به او بدهیم. آن فرد به منزل پیامبر صلى الله علیه و آله و سلم رفت و برگشت و چیزى نیافت!
پیامبر خطاب به اصحابش فرمود: كدام یك از شما مى‏‌تواند امشب این شخص را میهمان خود كند و به او غذا بدهد؟
یكى از اصحاب آمادگى خویش را براى این كار اعلان كرد و به همراه آن شخص نیازمند به منزلش رفت. پس از ورود به منزل سرى به آشپزخانه زد، جز غذایى كه خانمش براى او و فرزندانش تهیّه كرده بود، چیزى نیافت!
مرد به همسرش گفت: بچّه‏‌ها را قبل از خوردن شام بخوابان! سپس غذا را بیاور.
همسرش بچّه‏‌ها را گرسنه خوابانید و سپس سفره را پهن كرد، صاحب‏‌خانه پس از آماده شدن شام، چراغ را خاموش كرد. و به همراه میهمان نیازمند مشغول خوردن غذا شد. او دستش را به سوى غذا دراز مى‏‌كرد و بدون این كه غذایى بردارد به نزدیك دهانش مى‌‏برد تا میهمان متوجّه نشود او غذا نمى‏‌خورد و كاملًا سیر شود.
بدینسان او و خانواده‌‏اش آن شب را گرسنه خوابیدند و غذاى مورد نیاز خود را به آن فقیر دادند.
روز بعد به خدمت پیامبر اسلام صلى الله علیه و آله و سلم رسید، پیامبر همین كه او را دید فرمود: دیشب با میهمانت چه كردى؟ آن مرد تمام داستان را براى حضرت تعریف كرد. پیامبر صلى الله علیه و آله و سلم فرمود: به خاطر این عمل تو دیشب آیه‌‏اى از قرآن بر من نازل شد.

«انصار آن‏‌ها (مهاجرین) را بر خود مقدّم مى‌‏دارند؛ هر چند خودشان بسیار نیازمند باشند.».[2]

اما سوالی كه اینجا مطرح می‌شود این است كه: چرا این بزرگوران این گونه اهل انفاق بودند مگر این حرف را كه چراغی كه به خانه روا است به مسجد حرام است را قبول نداشتند؟
شاید بشود در پاسخ این را گفت كه: این بزرگواران می‌دانستد كه؛ خداوند حوایج بسیارى از بندگانش را به وسیله بندگان دیگر انجام مى‌‏دهد و تصوّر نمی‌كردند كه هر چه دارند مخصوص خود آنهاست؛ بلكه خود را واسطه می‌دانستند. و خوشا به حال بندگانى كه واسطه بین خداوند و نیازمندان هستند. خداوند متعال این مطلب را به صورت زیبایى در قرآن كریم بیان كرده است:
 «به خدا و رسولش ایمان بیاورید و از آن‌چه شما را جانشین و نماینده (خود) در آن قرار داده انفاق كنید».[3]
و شاید به خاطر این بوده است كه این بزرگواران می‌دانستند كه: احسان دو رقم تأثیر دارد؛ تأثیرى در احسان‏ كننده (مُحْسِنْ) دارد، و تأثیرى دیگر در احسان‏‌شونده.
تأثیرى كه این عمل در احسان‏‌ كننده دارد، بسیار مهم‏‌تر از تأثیر آن در احسان‏ شونده است. (برخلاف آنچه معمولًا تصوّر مى‏‌شود و بدین جهت در بسیارى از موارد احسان همراه با منّت و آزار و اذیّت است).
جالب این كه قرآن مجید درباره زكات، كه نوعى احسان است، تعبیر به «تُطَهِّرُهُمْ» و «تُزَكیهِمْ»
.[4] دارد؛ یعنى احسان باعث «طهارت» و «تزكیه» احسان‏‌ كننده مى‏‌شود، به رشد اخلاقى او كمك مى‏‌كند و باعث از بین رفتن صفات زشت و رذیله او مى‏‌گردد.
شاهد این مطلب روایتى است كه مى‏‌گوید: «صدقه‏‌اى كه به فقیر مى‏‌دهید قبل از این كه به دست فقیر برسد، به دست خدا مى‏‌رسد!» .[5]

آیه انفاق .[6] هم به خوبى دلالت بر این مطلب دارد، كه انفاق باعث رشد و نموّ انفاق‏ كننده مى‏‌گردد.
این بزرگواران می‌دانستند كه احسان نه تنها طهارت فردى را به دنبال دارد، بلكه باعث طهارت اجتماعى نیز مى‏‌گردد؛ زیرا یكى از عوامل مهمّ بسیارى از گناهان اجتماعى فقر است، و هنگامى كه در سایه احسان فقر برچیده شود، جامعه نیز پاك مى‏‌گردد.

وقتی انفاق این همه فایده دارد پس این حرف كه «چراغی كه به خانه روا است به مسجد حرام است» دیگر جایگاهی نخواهد داشت.


منابع:
[1]. منتهى الآمال، جلد اوّل، صفحه 417،
[2]. «وَ یُؤْثِرُونَ عَلى‏ انْفُسِهِمْ وَ لَوْ كانَ بِهِمْ خَصاصَةٌ [حشر ایه 9]
[3]. «آمِنُوا بِاللَّهِ وَ رَسُولِه‏ وَ انْفِقُوا مِمَّا جَعَلَكُمْ مُسْتَخْلَفینَ فیهِ». [سوره حدید آیه 7]
[4]. این دو جمله در آیه شریفه 103 سوره توبه آمده است.
[5].  صحیح مسلم، جلد 2، صفحه 702،( به نقل از مثال‏هاى زیباى قرآن، جلد اوّل، صفحه 109).
[6].  منظور از آیه انفاق، آیه 261 سوره بقره است.





طبقه بندی: انفاق، 
داغ کن: داغ کن - کلوب دات کام
نوشته شده در تاریخ یکشنبه 10 آذر 1392 توسط : سجاد

«وَ أنْفِقُوا فِى سَبِیلِ اللهِ و لا تُلْقُوا بِأیْدِیكُمْ إلَى التَّهْلُكَهِ وَ أحْسِنُوا إنَّ اللهَ یُحِبُّ الْمُحْسِنِینَ»[بقره، ۱۹۵]؛ «در راه خدا انفاق كنید و خویشتن را به دست خویش به هلاكت میندازید و نیكى كنید كه خدا نیكوكاران را دوست دارد.»

«در این آیه‏ شریفه انفاق به طور مطلق یعنى اعمّ از انفاق مال و جان و علم و ... متعلّق امر قرار گرفته و ترك آن سبب هلاكت امّت نشان داده شده است پس آیه‏ شریفه ناظر به این مطلب است: آن‌جا كه زمینه‏ لزوم «انفاق مال» پیش آمده است باید انفاق مال كنید و آن‌جا كه زمینه‏ انفاق جان پیش آمده است باید انفاق جان نمایید و اگر امساك كنید زمینه هلاكت اجتماعى پیش مى‏آید.

اگر مال و ثروت در نزد اغنیاء انباشته گردد و طبق دستور شرع مقدس در دسترس نیازمندان قرار نگیرد؛ انفجار عظیم در اجتماع به‌وجود مى‏آید؛ طبقه‏ فقرا به خروش آمده و دمار از روزگار اغنیاء ظالم بر مى‏آورند. اگر خون كه باید در بدن توزیع گردد تا تمام رگهاى ریز و درشت بدن سهم‏ خود را بگیرند، در قلب انباشته و حبس شود آدمى سكته مى‏كند و مى‏میرد.

حبس مال و ثروت در نزد اغنیاء موجب مرگ اجتماع است همان‌گونه كه حبس خون در قلب موجب مرگ پیكر انسان است. به هنگام هجوم دشمن نیز اگر از انفاق‏ جان براى دفاع از كیان امّت امساك گردد؛ دشمن غالب می‏‌شود و امّت در مسیر هلاك قرار می‌گیرد. پس جمله‏: «لا تُلْقُوا بِأیْدِیكُمْ إلَى التَّهْلُكَهِ‏ »؛ اصلًا ارتباطى به این معنا ندارد كه خود را به‌كشتن ندهید بلكه آیه را كه تماماً بخوانیم معنا این مى‏شود كه به هنگام فراهم گشتن زمینه براى انفاق‏ (مال و جان) انفاق‏ كنید وگرنه بر اثر ترك انفاق‏ (اجتماع) خود را به‌دست خود به هلاكت افكنده‏اید. یعنى ترك انفاق مال و جان به هنگام تحقّق زمینه‏اش، سبب هلاكت اجتماعتان مى‏شود. همانند انفاق امام حسین علیه السلام جان خویش را  كه سبب احیاء اسلام و قرآن و عالم انسان گردید »[۱]

 در واقع در بحث انفاق انسان سرمایه خود را در اه خدا می‌دهد که گاهی این سرمایه اموال اوست و در مواردی این سرمایه، علوم و دانشی است‌که اندوخته و فرا گرفته و آن را در راه خدا منتشر می‌نماید، و گاهی بالاترین سرمایه خود که جان باشد را در راه حفظ مکتب اسلام و قرآن فدا می‌کند.

«خاصه آن منفق که جان انفاق کرد/حلق خود قربانی خلّاق کرد

حلق پیش آورد اسمعیل‌ وار/کارد بر حلقش نیارد کرد گار

پس شهیدان زنده زین رویند و خوش/تو بدان قالب بمنگر گبروش»[۲]

چنان‌چه شهدا با جان‌فشانی خود، جزو افرادی هستند که جان خود را انفاق می‌نمایند که شهادت در اسلام، کشته شدن آگاهانه در راه آرمانی مقدس و پاک است‌که به تعبیر قرآن «فی سبیل الله» خوانده می‌شود و شهید کسی است‌که با اختیار خویش و با توجه به خطرات احتمالی یا ظنی و حتی یقینی به‌خاطر آن آرمان مقدس و انسانی به استقبال چنین مرگی می‌رود و آن‌را با آغوش باز می‌پذیرد و تمام هستی و مایملک خود را در طبق اخلاص می‌گذارد و به حق تسلیم می‌کند و عاشقانه تمام سختی‌ها و رنج‌ها را به جان می‌خرد و گام در راهی می‌گذارد که آگاهانه انتخاب کرده است.

و البته همان‌طور که در انفاق مال، مال انسان از بین نمی‌رود، بلکه چند برابر به او بر می‌گردد. « مَثَلُ الَّذینَ یُنْفِقُونَ أَمْوالَهُمْ فی‏ سَبیلِ اللَّهِ كَمَثَلِ حَبَّةٍ أَنْبَتَتْ سَبْعَ سَنابِلَ فی‏ كُلِّ سُنْبُلَةٍ مِائَةُ حَبَّةٍ وَ اللَّهُ یُضاعِفُ لِمَنْ یَشاءُ وَ اللَّهُ واسِعٌ عَلیمٌ»[بقره ۲۶۱]؛ « مثَل آنان كه مال خود را در راه خدا انفاق مى‏كنند، مثَل دانه‏اى است كه هفت خوشه برآورد و در هر خوشه‏اى صد دانه باشد. خدا پاداش هر كه را كه بخواهد، چند برابر مى‏كند. خدا گشایش‏دهنده و داناست» کسی  هم که جان خود را به حق‌تعالی تسلیم می‌کند، از بین نمی‌رود بلکه جاویدان می‌ماند و عملش و یادش رنگ ابدیت و ارجمندی پیدا می‌کند.

«نان دهی از بهر حق نانت دهند/جان دهی از بهر حق جانت دهند»[۳]

« وَ لا تَحْسَبَنَّ الَّذینَ قُتِلُوا فی‏ سَبیلِ اللَّهِ أَمْواتاً بَلْ أَحْیاءٌ عِنْدَ رَبِّهِمْ یُرْزَقُون»[آل عمران،۱۶۹]؛ « كسانى را كه در راه خدا كشته شده‏اند مرده مپندار، بلكه زنده‏اند و نزد پروردگارشان روزى داده مى‏شوند»

«هست بر مومن شهیدی زندگی/بر منافق مردن است و زندگی

در شهیدان یرزقون فرمود حق/آن غذا را نی دهان بد نی طبق»[۴]

و وجه مشترک دیگر این نوع انفاق، با سایر انفاقات در فی سبیل الله بودن آن است‌که «در اسلام ،شهادت هنگامی ارجمند است و قداست دارد که علاوه بر آن‌که آگاهانه و از روی اختیار باشد،باید  برای رضای خدا و جهت خشنودی او  نیز باشد. با این توصیف شهید پیش از آن‌که به شهادت برسد نهایت تلاش و همت خود را تا سر حد جان باختن به کار می‌گیرد تا به هدف مقدس و آرمان پاک خویش دست یابد و در این مرحله قرآن از وی به «مجاهد فی سبیل الله» یاد می‌کند و او را بر دیگران برتر می‌داند و اجری عظیم برایش قایل است.»[۵]

بنابراین شهید، انفاق کننده‌ای است‌که بالاترین سرمایه خویش یعنی جانش را در راه حق‌تعالی می‌‌دهد.

                         کبوتر

پی‌نوشت:

[۱]. درخشش حکمت خدا در ماجرای کربلا،ص۱۷

 [۲]. مولوی

[۳]. مولوی

[۴]. مولوی

[۵]. عشق و شهادت در عرفان،ص۳۰





طبقه بندی: انفاق، 
داغ کن: داغ کن - کلوب دات کام
نوشته شده در تاریخ شنبه 9 آذر 1392 توسط : میثم ضیایی

با توجه به این‌که غذای انسان بما هو انسان، علم است که حضرت امام صادق علیه السلام در ذیل آیه کریمه «فَلْیَنْظُرِ الْإِنْسانُ إِلى‏ طَعامِه»[عبس ۲۴]؛ «پس آدمى به طعام خود بنگرد» فرمودند: منظور از این طعام «علم »است، یعنی انسان باید نگاه کند که علم خود را از چه کسی می‌گیرد.[۱] ؛ پس طعام «علم »است و علم همان روزی معنوی انسان است.

و  البته باید هم منظور از طعام، علم تفسیر شود، چون موضوع آیه انسان است و متناسب با آن، طعام  به علم و دانش تفسیر شده است.

که به تعبیر جناب مولوی:

«آدمی فربه شود از راه گوش/جانور فربه شود از حلق و نوش»

و در بیانی دیگر فرموده‌اند:

«جان نباشد جز خبر در آزمون /آنکه را افزون خبر جانش فزون»

و به تعبیر حضرت علامه حسن زاده آملی حفظه الله تعالی در دیوان خویش:

«غذای عام خام است و بود پوست/غذای خاص مغز است و چه نیکوست

در این معنی نگر در کاه و گندم /چه می‌باشد غذا ی گاو و مردم

طعامی خور که جانت زنده گردد/چو خورشید فلک تابنده گردد

دهان و گوش ما هر یک دهانست/که آن بهر تن و این بهر جانست

بداند آنکه در علم است راسخ /غذا با مغتذی باشد مناسخ»

چنان‌چه مرحوم ملاصدرا در تفسیر خود، غذای هر موجودی را از جنس آن موجود و مشابه آن معرفی می‌کند. پس همان‌طور که غذای ابدان طعام‌های مادی و مناسب بدن است، غذای عقول انسانی نیز مناسب آن و عبارت است از ادراک علوم عقلی. حیات عقول و تکمیل و ازدیاد آن به علم است، و در مقابل، موت و هلاکت آن به جهل است.[۲]

و از آن‌طرف، انفاق نمودن در آیات متعدد الهی با عنوان «وَ مِمَّا رَزَقْناهُمْ یُنْفِقُونَ»‏[۳]؛ «و از آنچه روزیشان دادیم انفاق می‌کنند»به نحو مطلق آمده که نشان دهنده این است‌که انفاق نمودن، اختصاص به اموال ندارد، بلکه تمام مواهب مادى و معنوى من جمله علم را در بر مى‏گیرد.

چنان‌چه امام صادق علیه السلام در تفسیر این آیه «... وَ مِمَّا رَزَقْناهُمْ یُنْفِقُونَ»[بقره،۳]؛‏ « و از آنچه روزیشان دادیم انفاق می‌کنند » فرمودند: یعنى از علمى كه به عالمان دادیم به دیگران مى‏آموزند.[۴]

و امام باقر علیه اسلام در بیانی فرمودند: «زَكَاةُ الْعِلْمِ‏ أَنْ تُعَلِّمَهُ عِبَادَ اللَّهِ»[۵].«زکات علم آن است که آن را به بندگان خدا بیاموزی»

حضرت علامه حسن زاده آملی حفظه الله تعالی بعد از اا سال که در خدمت مرحوم آیه الله الهی قمشه ای تلمذ کردند از قول استادشان می‌فرمایند: چون عشق و شوق و ذوق شما را در راه كسب علم مشاهده كردم روزى بدون اطلاع شما به مدرسه آمدم (در آن‏وقت در مدرسه مرحوم حاج ابو الفتح طهران حجره داشتم) از محصّلین آنجا درباره شما استفسار كردم همه متّفق القول گفتند:حسن‏زاده محصّل است، جز تحصیل كارى ندارد و جز كتاب یارى. با این وجود چون به منزل مراجعت كردم به عنوان لیطمئنّ قلبى براى قبول درس شما با قرآن كریم استخاره كردم مصحف شریف را گشودم اوّلین جمله صدر صفحه مصحف این بود: «وَ مِمَّا رَزَقْناهُمْ یُنْفِقُونَ»‏ كه دلم آرمید و شما را طلبید.[۶]

چنانچه مرحوم ملاصدرا رزق در آیه شریفۀ «وَ رِزْقُ رَبِّکَ خَیْرٌ وَ أَبْقى»[طه، ۱۳۱]؛ «رزق پروردگارت بهتر و پایدارتر است» را رزق معنوی علمی معرفی می‌کند.[۷]

 در واقع انفاق علم و دانش، به‌عنوان یکی از نشانه‌های حقیقت ایمان در روایات، آمده است:

عن رسول الله صلی الله علیه و آله أنَّهُ قالَ: «‌یا عَلِی! ثَلاثٌ مِنْ حَقائِقِ الایمانِ؛ الاِنْفاقٌ مِنَ الاقْتارِ وَإنْصافُکَ النّاسَ وَبَذْلُ العِلْمِ لِلْمُتَعَلِّمِ »[۸]

 «ای علی! سه چیز از حقایق ایمان است؛ انفاق در حد توان، رعایت انصاف با مردم، بخشش علم به فراگیرنده علم»

 و بنا بر همین اصل انفاق علم است که در قرآن کریم توصیه به نفر و کوچ کردن علما شده است تا مروج علوم و نشر احکام دین باشند: « وَ ما كانَ الْمُؤْمِنُونَ لِیَنْفِرُوا كَافَّةً فَلَوْ لا نَفَرَ مِنْ كُلِّ فِرْقَةٍ مِنْهُمْ طائِفَةٌ لِیَتَفَقَّهُوا فِی الدِّینِ وَ لِیُنْذِرُوا قَوْمَهُمْ إِذا رَجَعُوا إِلَیْهِمْ لَعَلَّهُمْ یَحْذَرُون»[توبه، ۱۲۲]؛ « سزاوار نیست كه همه‏ مؤمنان (به جهاد) رهسپار شوند، پس چرا از هر گروهى از ایشان دسته‏اى كوچ نمى‏كنند تا در دین فقیه شوند و هنگامى كه به سوى قوم خویش باز گشتند، آنان را بیم دهند تا شاید آنان (از گناه و طغیان) حذر كنند»

انفاق علم برای این‌که مثمر ثمر واقع شود به مثابه انفاق مال، شرایطی دارد: مانند قصد قربت کردن و دور از ریا بودن، منت نگذاشتن و یا رعایت اعتدال، و پرهیز از هر گونه افراط و تفریط  که در مورد انفاق علم، باید علم را به اهلش تعلیم داد و در غیر این صورت دچار افراط و تفریط شده‌ایم، چنان‌چه از امام صادق علیه‏السلام روایت شده که فرمود: «عیسی بن مریم علیه السلام به بنی اسرائیل چنین فرمود: ای بنی‏اسرائیل «لا تُحَدِّثُوا الجُهّالَ بِالحکمة فَتَظْلِموها ولا تَمْنَعُو أَهْلَها فَتَظْلِمُوهُم»[۹] با نادانان و افرادی که بینش کافی ندارند حکیمانه سخن نگویید، زیرا اگر چنین کنید، به علم و حکمت ستم روا داشته‏اید و از تعلیم علم و حکمت به افراد شایسته، دریغ نورزید زیرا اگر چنین کنید به آنان ستم کرده‏اید.»

و یا این‌که انفاق در اموال باید از مال حلال یاشد: «یا أَیُّهَا الَّذِینَ آَمَنُوا أَنْفِقُوا مِنْ طَیِّبَاتِ مَا كَسَبْتُمْ»[بقره ۲۶۷]؛ «ای کسانی که ایمان آورده اید! از قسمت­های پاکیزه‌ی اموال خود که (از طریق تجارت) به دست آورده اید انفاق کنید.» و از انفاق نمودن مال دزدی و نامشروع خوداری کرد، در مورد انفاق علم هم باید، از نشر  مطالب ضاله و گمراه کننده، پرهیز نمود.

بنابراین اگر در قرآن کریم آمده است: «وَ مِمَّا رَزَقْناهُمْ یُنْفِقُونَ» این رزق و روزی را توسعه بدهیم که اگر حق‌تعالی روزی معنوی‌ا‌‌ی مانند علم را نصیب ما گرداند، ما هم باید به اهلش و تشنگان معارف، آن علوم را انفاق کنیم.

                             طبیعت

پی نوشت:

[۱]. مجمع البحرین،ج۶،۱۰۶

[۲]. صدرالمتالهین، تفسیر القرآن الکریم، خواجوى‏، محمد، ج‏۱، ص ۲۹۱، بیدار، چاپ دوم‏، قم‏، ۱۳۶۶ ش.

[۳]. بقره۳، انفال۳، حج ۳۵، قصص ۵۴، شوری ۳۸

[۴]. بحار الانوار،۷۰/۲۶۷

[۵].کافی،ج۱،ص۱۰۱

 [۶]. نامه ها،برنامه ها،ص۹۶

[۷]. صدرالمتالهین، تفسیر القرآن الکریم، خواجوى‏، محمد، ج‏۱، ص ۲۹۱، بیدار، چاپ دوم‏، قم‏، ۱۳۶۶ ش.

[۸]. من لا یحضره الفقیه،ج۴،ص ۳۶۰

[۹]. کافی ج۱ ،ص۴۲





طبقه بندی: انفاق، 
داغ کن: داغ کن - کلوب دات کام
نوشته شده در تاریخ جمعه 8 آذر 1392 توسط : میثم ضیایی

با توجه به این‌که انفاق نمودن یک ارزش اخلاقی است، طبق آن‌چه در روایات مختلف و در نهج البلاغه آمده حضرت على علیه السلام در مصرف بیت المال حتى یک درهم از مسیر عدل و عدالت خارج نمى‏شدند، و از طرفی خود حضرت در نهایت زهد و قناعت زندگی می‌کردند، ولی در عین حال می‌شنویم که حضرت علی علیه السلام نسبت به فقرا انفاقات کلانی داشتند، خواستم بدانم که آیا این مطالب با هم در تعارض نیستند؟

با عرض سلام و تشکر از سوألی که مطرح فرمودید، در جواب باید عرض کنم که:

بله همان‌طور که اشاره فرمودید حضرت علی علیه السلام در درجه نهایی زهد و عدالت بودند به‌نحوی که امام غزالى در کتاب احیاء العلوم مى‏نویسد: «حضرت على علیه السلام از بیت المال مصرف نمى‏کرد، تا آنجا که براى تأمین مخارج مورد نیاز زندگى‏اش، شمشیرش و نیز پیراهنش را فروخت به‌گونه‏اى که تنها یک پیراهن داشت، و هنگام غسل، جز همان یک پیراهن را نداشت.»[۱]؛ صبر مى‏کرد تا خشک شود، سپس آن را بپوشد.

ولکن این انفاقات کلان حضرت، قطعاً از بیت‏المال نبوده است، چرا که حضرت على علیه السلام نهایت دقت عادلانه را در صرف بیت المال مى‏نمودند و در گوشه گوشه دوران حکومت حضرت، این امر کاملا مشهود است و به چشم می‌خورد، بلکه این انفاق‏ها از محصول باغ‏ها و نخلستان‏ها و مزرعه‌هایى بود که خود آن حضرت با دسترنج خود احداث نموده بود، و گاهى نیز از هدایایى بود که محبین و ارادتمندان تقدیم می‌کردند، مانند سیصد دینارى که به رسول خداصلی الله علیه و آله و سلم اهداء شده بود، و آن حضرت به على علیه السلام داده و حضرت در راه خدا انفاق نمودند و در مجامع روایی به آن اشاره شده است: «روزى رسول اکرم(ص) سیصد دینار که براى او هدیه آورده بودند، به على علیه السلام داد، على علیه السلام آن را گرفت و با خود گفت: سوگند به خدا این پول را در راه خدا آن‌چنان صدقه مى‏دهم که خداوند آن را قبول کند، شب بعد از آن، نماز عشاء را به جماعت با پیامبرصلی الله علیه و آله و سلم خواند، سپس از مسجد بیرون آمد، در مسیر راه با بانویى روبرو شد، صد دینار آن را به آن بانو داد، شب بعد صد دینار به مرد فقیرى عطا کرد، شب سوم نیز چنین کرد، در نتیجه همه پول‏هاى اهدایى رسول خدا(ص) را به محرومان داد.[۲]
حضرت على علیه السلام باغ‏ها و مزارع متعددى را که حاصل دسترنجش بود، وقف کرد، امامان دیگر نیز از این موقوفات سرپرستى نموده، و محصول آنها را در راه خدا انفاق مى‏کردند. حضرت على علیه السلام باغ‏ها و مزرعه‏هایى به نام‏هاى: ابى‏نیزر، بُغَیبغَه، اُرَینه، رَغَد، رزین، ریاح و... و چاه‏هاى قنات آب براى کشاورزى در راه مکه و کوفه، و در سرزمین مسجد فتح در مدینه، و در نزدیک مرقد جناب حمزه سید الشهداء و در میقات و در بصره و... حفر نمود.[۳]

مرحوم عالم بزرگ سید بن طاووس (ره) در کتاب کشف المحجّه نقل مى‏کند که: «امیرمؤمنان على علیه السلام فرمود: «هنگامى که با حضرت زهرا(سلام الله علیها) ازدواج کردم، فرش زیر پا نداشتم، ولى اکنون باغ‏هاى موقوفه‏اى که آن را وقف کرده‏ام آن‌قدر است، که هزینه زندگى همه بنى‏هاشم را تأمین مى‏کند. »؛ آن حضرت اموالى که ارزش غلاّت محصول یک‌سال آن معادل چهل هزار دینار بود، وقف کرد، در همین هنگام شمشیرش را در معرض فروش قرار داد، و مى‏فرمود: «اگر به اندازه هزینه نان شبم را مى‏داشتم شمشیرم را نمى‏فروختم.»[۴]

امام صادق علیه السلام فرمودند: «امیرمؤمنان على علیه السلام زمین‏ها را آماده کشاورزى، و مزرعه هایى احداث کرد، و از دسترنج خود، هزار برده خرید و آزاد نمود.»[۵]
در یکى از سال‏ها امام حسین علیه السلام مقروض شد، معاویه خواست از این فرصت سوء استفاده کند، براى آن حضرت پیام داد که دو باغ ابونیزر و بُغَیبغَه را به دویست هزار دینار خریدار هستم، امام حسین علیه السلام در پاسخ فرمود: «این دو باغ فروشى نیست، پدرم آن‏ها را بر عموم فقرا و محرومان وقف نموده است، تا چهره‏اش از آتش دوزخ محفوظ بماند، بنابراین من آن‏ها را به هیچ قیمتى نمى‏فروشم.»[۶]

نتیجه این که انفاق‏هاى مختلف و کلان حضرت على علیه السلام از بیت المال نبود، بلکه بیشتر از اموال خالص خود، و از موقوفاتى بود که خود وقف کرده بودند، و خود متولّى آن بودند و بخشى نیز از هدایاى دوستانشان بود.[۷]

                                  آسمان

پی نوشت:

۱- فصول المهمه، چاپ نجف، ص‏۱۸۹

۲- اقتباس از مناقب آل ابیطالب، ج‏۲، ص‏۷۵.

۳- بحارالانوار،ص‏۴۳

۴- فروع کافى، ج‏۵، ص‏۷۴

۵- مستدرک الوسائل، ج‏۲، ص‏۵۱۴

۶-  مناقب آل ابیطالب، ج‏۲، ص‏۹۷

 ۷- ر.ک.انفاق در سیره پیشوایان،محمد محمدی اشتهاردی





طبقه بندی: انفاق، 
داغ کن: داغ کن - کلوب دات کام
نوشته شده در تاریخ پنجشنبه 30 آبان 1392 توسط : میثم ضیایی
پیرمرد مهربان، همیشه بیل كشاورزی را روی دوشش می‌گذاشت و با كهولت سنی كه داشت، به زحمت خودش را به باغش می‌رساند، درختان را آبیاری می‌كرد، و علف‌های هرز آن را از بین می‌برد...
به خاظر زحمات پیرمرد؛ باغ میوه‌های خوبی داشت. هر سال موقع برداشت محصول، پیرمرد درِ باغ را باز می‌گذاشت تا فقرا و مستمندان نیز از آن استفاده كنند، این عمل پیرمرد مورد رضایت و خوشنودی خداوند مهربان بود؛ چرا كه خداوند به چنین انفاقی فرمان داده و فرموده است:
«از آنچه به شما روزى داده‌‏ایم انفاق كنید، پیش از آن‌كه مرگ یكى از شما فرا رسد و بگوید: پروردگارا! چرا (مرگ) مرا مدت كمى به تأخیر نینداختى تا (در راه خدا) صدقه دهم و از صالحان باشم». [1]
وقتی پیرمرد از دنیا رفت؛ باغ به دست فرزندانش افتاد، آن‌ها با هم قرار گذاشتند كه دیگر كسی را به باغ راه ندهند، به خاطر همین، قرار شد صبح زود قبل از این كه مردم از خواب بیدار شوند خودشان را به باغ برسانند، تا كسی از رفتنشان مطلع نشود.
همین كار را هم كردند؛ صبح زود یكدیگر را صدا زدند، كه «بسوى كشت‌زار و باغ خود حركت كنید اگر قصد چیدن میوه‏‌ها را دارید! آن‌ها حركت كردند در حالى كه آهسته با هم مى‏‌گفتند: مواظب باشید امروز حتى یك فقیر وارد بر شما نشود!». [2]
 (آرى) آن‌ها صبحگاهان تصمیم داشتند كه با قدرت از مستمندان جلوگیرى كنند، همگی در حالی كه بسیار آهسته قدم بر می‌داشتند و خیلی آرام صحبت می‌كردند و می‌گفتند: مواظب باشید امروز حتى یك فقیر وارد بر باغ نشود؛ خودشان را به باغ رساندند، خوشحال بودند كه دیگر از فقیر و سائل در این روز خبری نخواهد شد، و همه میوه‌های باغ مال خودشان می‌شود...
اما وقتی به باغ رسیدند با صحنه‌ای بیسار عجبی روبرو شدند!!!
بله خداوند كه شنونده همه سخنان و داننده همه افكار است؛ در شب هنگام، كه همه؛ حتی صاحبان باغ خواب بودند، «عذابى فراگیر  بر تمام باغ آن‌ها فرود آورد در حالى كه همه در خواب بودن. و آن باغ سرسبز همچون شب سیاه و ظلمانى شد». [3]

«هنگامى كه وارد باغ شدند و آن را دیدند گفتند: حقّاً ما گمراهیم! آرى، همه چیز از دست ما رفته بلكه ما محرومیم! یكى از آن‌ها كه از همه عاقل‌تر بود گفت: آیا به شما نگفتم چرا تسبیح خدا نمى‏‌گویید؟!
گفتند: منزّه است پروردگار ما، مسلّماً ما ظالم بودیم! سپس رو به یكدیگر كرده به ملامت هم پرداختند، و فریادشان بلند شد گفتند: واى بر ما كه طغیانگر بودیم! امیدواریم پروردگارمان ما را ببخشد و بهتر از آن به جاى آن به ما بدهد، چرا كه ما به او علاقه‌‏مندیم! این گونه است عذاب خداوند در دنیا، و عذاب آخرت از آن هم بزرگتر است اگر مى‏‌دانستند». [4]
امروز نیز اگر انسان به خاطر مال و ثروت و امكانات مادى مست و مغرور شود، و روح انحصار طلبى بر او چیره گردد، و همه چیز را براى خود بخواهد، و نیازمندان را محروم كند، سرنوشتى بهتر از این نخواهد داشت، منتها یك روز" صاعقه" آمد و آن باغ را آتش زد، امروز ممكن است آفت‌هاى دیگر، و حتى جنگ‌هاى خانمانسوز جهانى و منطقه‏‌اى این نعمت‌ها را بر باد دهد. همان گونه كه خداوند در قرآن می‌فرماید:
«در راه خدا انفاق كنید (و با ترك انفاق) خود را به دست هلاكت نیفكنید....» [5]
و امام صادق علیه السلام نیز در این خصوص هشدار داده و می‌فرماید:
«در هر شب جمعه‏‌اى دو فرشته ندا مى‏‌دهند خدایا هر كسى كه انفاق مى‏‌كند جاى آن را پر كن و هركسى كه امساك مى‏‌كند مال او را نابود كن.» [6]
باز حضرت در روایت دیگری می‌فرماید
بدان كه هركس در مسیر طاعت خداوند انفاق نكند، خداوند او را گرفتار مى‏‌كند كه در راه معصیت خدا انفاق كند و كسى كه در مسیر برآورده شدن حاجت دوست خدا قدم برندارد، خداوند او را گرفتار مى‌‏سازد كه در راه تأمین نیاز دشمن خدا قدم بردارد». [7]


منابع:
[1]. «وَ أَنْفِقُوا مِنْ ما رَزَقْناكُمْ مِنْ قَبْلِ أَنْ یَأْتِیَ أَحَدَكُمُ الْمَوْتُ فَیَقُولَ رَبِّ لَوْ لا أَخَّرْتَنی‏ إِلى‏ أَجَلٍ قَریبٍ فَأَصَّدَّقَ وَ أَكُنْ مِنَ الصَّالِحینَ» [سوره منافقون آیه 10]
[2]. «فَتَنادَوْا مُصْبِحینَ* أَنِ اغْدُوا عَلى‏ حَرْثِكُمْ إِنْ كُنْتُمْ صارِمینَ* فَانْطَلَقُوا وَ هُمْ یَتَخافَتُونَ* أَنْ لا یَدْخُلَنَّهَا الْیَوْمَ عَلَیْكُمْ مِسْكین» [سوره قلم آیات 21 تا 24]
[3].  «فَطافَ عَلَیْها طائِفٌ مِنْ رَبِّكَ وَ هُمْ نائِمُون* فَأَصْبَحَتْ كَالصَّریم» [قلم آیه 19 و 20]
[4].  «فَلَمَّا رَأَوْها قالُوا إِنَّا لَضَالُّونَ* بَلْ نَحْنُ مَحْرُومُونَ*قالَ أَوْسَطُهُمْ أَ لَمْ أَقُلْ لَكُمْ لَوْ لا تُسَبِّحُونَ* قالُوا سُبْحانَ رَبِّنا إِنَّا كُنَّا ظالِمینَ *فَأَقْبَلَ بَعْضُهُمْ عَلى‏ بَعْضٍ یَتَلاوَمُونَ* قالُوا یا وَیْلَنا إِنَّا كُنَّا طاغینَ* عَسى‏ رَبُّنا أَنْ یُبْدِلَنا خَیْراً مِنْها إِنَّا إِلى‏ رَبِّنا راغِبُونَ8 كَذلِكَ الْعَذابُ وَ لَعَذابُ الْآخِرَةِ أَكْبَرُ لَوْ كانُوا یَعْلَمُونَ» [سوره قلم آیات 26 تا 33]
[5].  «و انفقوا فى سبیل اللَّه و لا تلقوا بأیدیكم الى التهلكة...» [سوره بقره آیه 195]
[6]. «قال الصادق ‏علیه السلام: «ینادى ملكان فى كل لیلة جمعة اللّهم اعط كل منفق خلفاً و كل ممسك تلفاً». [بحار الانور ج 96 ص 117]
[7].  «قال الصادق‏علیه السلام : «اعلم انه من لم ینفق فى طاعة اللَّه ابتلى بان ینفق فى معصیة اللَّه عزّ و جلّ ومن لم یمش فى حاجة ولىّ‏اللَّه ابتلى بان یمشى فى حاجة عدواللَّه عزّوجلّ». [بحار الانوار ج 96 ص 130]





طبقه بندی: انفاق، 
داغ کن: داغ کن - کلوب دات کام
نوشته شده در تاریخ پنجشنبه 30 آبان 1392 توسط : سجاد

در مسیر انفاق و جزو منفقین قرار گرفتن، نیاز به این دارد که ما اموری را باور داشته باشیم:

1- اگر باور کنیم مالی که در اختیار  داریم، امانت و هدیه الهی است:

«در حقیقت مالک اصلی خداست

این امانت چند روزی نزد ماست»

2- اگر باور کنیم که خدا جای آن‌چه را انفاق می‌شود پر می‌کند: «وَ ما أَنْفَقْتُمْ مِنْ شَیْ‏ءٍ فَهُوَ یُخْلِفُهُ وَ هُوَ خَیْرُ الرَّازِقینَ»[سبأ،39]؛ «و اگر چیزى انفاق كنید، عوضش را خواهد داد و او بهترین روزى ‏دهندگان است.»

3- اگر باور کنیم ارزش جذب دل محرومان، بیش از ارزش جمع مال است.

4- اگر باور کنیم دعای محرومان، مشکل‌های زندگی انسان را حل می‌کند.

5- اگر باور کنیم خدایی از ما قرض خواسته و فرموده: «مَنْ ذَا الَّذی یُقْرِضُ اللَّهَ قَرْضاً حَسَناً فَیُضاعِفَهُ لَهُ وَ لَهُ أَجْرٌ كَریم»[حدید، 11]؛ «كیست كه خدا را قرض الحسنه دهد تا براى او دو چندانش كند، و او را پاداشى نیكو باشد.»

که خزینه‌های آسمان‌ها و زمین به‌ دست اوست، به این نکته پی خواهیم برد که هدف از این قرض در حقیقت شکوفایی روحیه سخاوت و انسان دوستی در انسان است.[1]

6- اگر باور کنیم، بی اعتنایی به فقرا ما را به سرنوشت قارون‌ها گرفتار می‌کند که خود و خانه و سرمایه‌اش یک جا به زمین فرو رفتند،«فَخَسَفْنا بِهِ وَ بِدارِهِ الْأَرْض»[قصص،81]؛ «پس او و خانه‌‏اش را در زمین فرو بردیم»؛ این همه بخل در کار نخواهد بود. قارون می‌گفت: اموال من از خدا نیست، بلکه به‌ وسیله علم و تخصص و ابتکار و نبوغ خودم، آن را به‌‌دست آورده‌ام. « قالَ إِنَّما أُوتیتُهُ عَلى‏ عِلْمٍ عِنْدی»[قصص، 78]؛ «گفت: آن‌چه به من داده شده، در خور دانش من بوده است.»

7- اگر باور کنیم دریافت کنندگان کمک‌های ما در ظاهر فقرا هستند، ولی در واقع خداوند است‌که صدقات را تحویل می‌گیرد به‌ راحتی کمک می‌کنیم و چنان‌چه در روایات آمده است دست خود را نیز می‌بوسیم. « وَ كَانَ زَیْنُ الْعَابِدِینَ ع یُقَبِّلُ یَدَهُ عِنْدَ الصَّدَقَةِ وَ سُئِلَ عَنْ [فِی‏] ذَلِكَ فَقَالَ ع إِنَّهَا تَقَعُ‏ فِی‏ یَدِ اللَّهِ‏ قَبْلَ أَنْ تَقَعَ فِی یَدِ السَّائِل»؛ «امام سجاد علیه السلام همیشه بعد از آنکه به مسکینی کمک می‌کرد، دست خود رامی‌بوسید، به او عرض شد چرا؟ فرمودند: این صدقه قبل از اینکه در دست سائل قرار بگیرد، در دست  خداوند قرار می‌گیرد.»[2]

و در روایت دیگر از حضرت علی علیه السلام آمده که وقتی صدقه به کسی می‌دهید دستتان را ببوسید، چون قبل از این‌که سائل آن را دریافت کند، خداوند آن را می‌گیرد همان‌طور که حق‌تعالی در این زمینه می‌فرماید«َ لَمْ یَعْلَمُوا أَنَّ اللَّهَ هُوَ یَقْبَلُ التَّوْبَةَ عَنْ عِبادِهِ وَ یَأْخُذُ الصَّدَقاتِ وَ أَنَّ اللَّهَ هُوَ التَّوَّابُ الرَّحیم»[توبه،104]؛ «آیا هنوز ندانسته‌‏اند، خداست كه توبه بندگانش را مى‏‌پذیرد و صدقات را مى‏‌ستاند، و خداست كه توبه‏‌پذیر و مهربان است.»[3]

8- اگر باور کنیم هستی ما و فکر و علم و قدرت و ابتکار و توفیقی که داریم، از خداوند است و حتی در کشاورزی نقش ما تنها بذر افشانی و آبیاری است، اما جذب آب توسط زمین و شکوفایی بذر دردرون آن، جذب نور و هوا، شکفتگی زمین و خروج خوشه‌ها، از خداست و به تعبیر قرآن: «أَ أَنْتُمْ تَزْرَعُونَهُ أَمْ نَحْنُ الزَّارِعُون»[ الواقعه،64]؛ «آیا شما مى‏رویانیدش یا ما رویاننده‌‏ایم» هرگز بخل نخواهیم ورزید.

9- اگر باور کنیم آن‌‌که ما را از فقر می‌ترساند شیطان است. «الشَّیْطانُ یَعِدُكُمُ الْفَقْرَ»[268]؛ «شیطان شما را از فقر مى‌‏ترساند»؛ هرگز از وسوسه‌های تهدید آمیز شیطان نمی‌ترسیم.

10- اگر باور کنیم که خداوند از بنده‌اش می‌پرسد: «آیا نسبت به فرمان من بخل می‌ورزی؟! آیا مرا متهم می‌کنی؟ یا گمان می‌کنی که من از جبران آن‌چه انفاق کرده‌ام عاجزم؟! خود را برای کمک به محرومان آماده‌تر خواهیم کرد»[4]

 11- اگر باور کنیم سیر کردن فقرا، رمز سیر بودن در قیامت و سیراب کردن تشنگان، رمز سیراب شدن در قیامت و پوشاندن فقرا، رمز پوشیده شدن در رستاخیز است.[5]؛ تا آن‌جا که می‌توانیم، با پرداخت انفاق به گرسنگان و تشنگان و برهنگان خدمت خواهیم کرد.

12- اگر باور کنیم که قرآن می‌فرماید: «روز قیامت  اموال احتکار شده را داغ می‌کنند و بر پیشانی و پهلو و کمر صاحبان آن اموال می‌گذارند و به آنان گفته می‌شود: این همان چیزی است  که در دنیا ذخیره کردید و حق محرومان را نپرداختید.»[5]

13- اگر باور کنیم در انفاقی مانند زکات، زکات دهنده در هریک از آسمان‌های هفت گانه، به نام مقدسی خوانده می‌شود، در آسمان اول به نام «سخیّ»، در آسمان دوم«جواد»، در آسمان سوم«معطی»، و در آسمان‌های دیگر«مبارک»، «محفوظ»، «منصور» و «مغفور» نامیده می‌شود[6] هرگز این نام‌های نیک را از دست نمی‌دهیم.

14- اگر باور کنیم که دوزخیان در پاسخ بهشتیان می‌گویند: «یکی از عوامل سقوط ما به دوزخ بی‌تفاوتی نسبت به فقرا بوده است.»؛ «وَ لَمْ نَكُ نُطْعِمُ الْمِسْكین»[مدثر،44]؛ «و به مسکینان طعام نمى‏دادیم»، نسبت به آنان احساس مسئولیت خواهیم کرد.

15- اگر باور کنیم که هدف از زندگی، رسیدن انسان به تکامل است و اموری در این امر نقش دارند. و انفاق از آن جمله است که «نباید از یك جنبه آن را ملاحظه كرد و گفت فلسفه‌‏اش تنها سیر كردن شكم گرسنگان است و لذا مى‏شود آن را از راه دیگر انجام داد، بلكه فلسفه انفاق انسان‏سازى است زیرا انسان‌ها در سایه گذشت‌ها، بخشش‌ها و ایثارها روحشان روح انسانى مى‌‏گردد. روى این‌حساب، كسى نمى‌‏تواند بگوید من شخص قانعى هستم و به بادامى مى‏‌سازم و نمى‏‌خواهم چیزى داشته باشم، لذا شخص كاملى هستم. خیر، شخصى كه مى‌‏تواند داشته باشد بایستى به‌دست بیاورد و با دهش مال، خود را تكمیل كند. نداشتن و ندادن كمال نیست، به‌دست آوردن و از خود جدا ساختن عامل سازندگى انسان است.

این نكته از قرآن مجید به‌خوبى به‌دست مى‌‏آید، آن‌جا كه خطاب به رسول اللَّه صلی الله علیه و آله و سلم مى‏‌فرماید: «خُذْ مِنْ امْوالِهِمْ صَدَقَةً تُطَهِّرُهُمْ وَ تُزَكِّیهِمْ بِها»[توبه، 108]؛ «از دارایی‌هایشان صدقه بستان تا آنان را پاك و منزه سازی.» .

در این آیه به همان فلسفه سازندگى صدقه اشاره مى‏‌نماید نه به فلسفه اجتماعى‏‌اش یعنى سیر كردن شكم مستمندان، زیرا مى‏‌فرماید از اموال آنها صدقه بگیر كه به این وسیله آنها را پاكیزه مى‏‌كنى، آنها را رشد مى‏دهى، درست مثل گیاهى كه با وجین كردن رشد بیشترى یابد؛ و اصولًا هر موجود زنده‌‏اى این‌چنین است كه گرفتن آفت‌ها مساوى با رشد بیشتر آن است.[7]

 و به تعبیر مرحوم علامه طباطبایی در مورد این آیه « كلمه" تطهیر" به‌معناى برطرف كردن چرك و كثافت از چیزى است‌كه بخواهند پاك و صاف شود و آماده نشو و نماء گردد و آثار و بركاتش ظاهر شود، و كلمه" تزكیه" به‌معناى رشد دادن همان چیز است، بلكه آن را ترقى داده خیرات و بركات را از آن بروز دهد، مانند درخت كه با هرس كردن شاخه‌‏هاى زائدش، نموّش بهتر و میوه‏اش درشت‏تر مى‏‌شود، پس این‌كه هم تطهیر را آورد و هم تزكیه را، خیال نشود كه تكرار كرده، بلكه نكته لطیفى در آن رعایت شده است.»[8]

پس«انفاق فلسفه‌‏اش تنها پر شدن خلأها نمى‏‌باشد بلكه رابطه‌‏اى با «ساخته شدن» دارد. این‌كه انسان چیزى داشته باشد و از خود جدا كند و مظهر رحمانیت پروردگار بشود، نقش بزرگى در ساختن انسان دارد.»[9]

 16- آری اگر این باورها را داشته باشیم، لحظه‌ای در انفاق به‌دیگران درنگ نخواهیم نمود.[10]

                         طبیعت

پی نوشت:

[1]. جامع الاحادیث،ج9،ص347

[2]. وسائل ا لشیعه،ج6،ص303

[3]. همان

[4]. جامع الاحادیث،ج9،ص325

[5]توبه ،34-35

[6].جامع الاحادیث،ج9،ص34

[7]. مجموعه آثار شهید مطهری(ره)ج26ص126

[8]. المیزان،ج9ص512

[9]. )ج26ص126

[10]. ر.ک، ره توشه عاملین زکات،مهدی اسماعیل پور دره





طبقه بندی: انفاق، 
داغ کن: داغ کن - کلوب دات کام
نوشته شده در تاریخ یکشنبه 26 آبان 1392 توسط : میثم ضیایی

بركت به‌ معناى ثبوت و پایدارى خیر الهى در چیزی[1]؛ و رشد و افزایش است.[2] علامه طباطبایى ـ رضوان اللّه تعالى علیه در تفسیر المیزان مى‌فرماید:
«بركت، در حقیقت، خیرى است كه در چیزى پایدار، و همراه آن است، مانند: «بركت در نسل، كه به‌ معناى فراوانى نسل و فرزندان یا جاودانه ماندن نام به‌سبب آنان است؛ و بركت در غذا، آن است‌كه به طور مثال ، گروه زیادى با آن سیر شوند؛ و بركت در وقت، آن است‌كه كارى در آن بگنجد كه معمولاً در وقتى همانند آن نمى‌گنجد.»[3]

و انفاق یکی از اموری است‌که به ‌تصریح  آیات الهی و روایات باعث افزایش مال و ایجاد برکت در زندگی انسان می‌گردد.

یک نکته کلیدی در آیات الهی، دقت و تامل در اواخر آیات است که آخر آیه به منزله علت بیان حکم برای آیه است.

با توجه به این نکته در سوره سبأ این آیه شریفه آمده است:  «قُلْ إِنَّ رَبِّی یَبْسُطُ الرِّزْقَ لِمَنْ یَشاءُ مِنْ عِبادِهِ وَ یَقْدِرُ لَهُ وَ ما أَنْفَقْتُمْ مِنْ شَیْ‏ءٍ فَهُوَ یُخْلِفُهُ وَ هُوَ خَیْرُ الرَّازِقین»[سبأ، 3]؛ «بگو: پروردگار من است‌كه روزى هر كه از بندگانش را كه بخواهد فراوان مى‏كند یا او را به تنگى مى‏افكند. و اگر چیزى انفاق كنید، عوضش را خواهد داد و او بهترین روزى‏دهندگان است.»

چنانچه در این آیه شریفه ملاحظه می‌فرمایید حق‌تعالی در این آیه شریفه تصریح می‌کند که اگر مالی را انفاق کنید، خداوند عوض آن مال را به شما خواهد داد، حال اگر کسی سوال کند از کجا معلوم که عوض مال انفاق شده به ما بر گردد؟ آخر آیه  علت را بیان می‌کند: زیرا حق‌تعالی بهترین روزی دهندگان است.

و با توجه به آیات و روایات مربوط به انفاق، حق‌تعالی آن مال انفاق شده را چند برابر به ما بر می‌گرداند:

الف: «مَثَلُ الَّذینَ یُنْفِقُونَ أَمْوالَهُمْ فی‏ سَبیلِ اللَّهِ كَمَثَلِ حَبَّةٍ أَنْبَتَتْ سَبْعَ سَنابِلَ فی‏ كُلِّ سُنْبُلَةٍ مِائَةُ حَبَّةٍ وَ اللَّهُ یُضاعِفُ لِمَنْ یَشاءُ وَ اللَّهُ واسِعٌ عَلیمٌ »[بقره، 261]؛ «مثَل آنان كه مال خود را در راه خدا انفاق مى‏كنند، مثَل دانه‏اى است كه هفت خوشه برآورد و در هر خوشه‏اى صد دانه باشد. خدا پاداش هر كه را كه بخواهد، چند برابر مى‏كند. خدا گشایش‏دهنده و داناست»

«باغبان زان می‌برد شاخ خضر/تا بیابد نخل قامت‌ها و بر

می‌کند از باغ دانا آن حشیش/تا نماید باغ و میوه خرمیش

می‌کند دندان بد را آن طبیب/تا رهد از رنج و بیماری حبیب

پس زیادتها درون نقص‌هاست/مر شهیدان را حیات اندر فناست»[4]

چنانچه در این آیه شریفه هم ملاحظه می‌فرمایید،آخر آیه، علت را بیان کرده که اگر حق‌تعالی چند برابر مال انفاق شده را بر می‌گرداند چون «وَاللَّهُ واسِعٌ عَلیمٌ» است.

و در کنار این دو آیه،این فراز از آیه شریفه را می‌گذاریم که «إِنَّ اللَّهَ لا یُخْلِفُ الْمیعاد» [آل عمران، 9]؛ « به‌ یقین كه خدا از وعده تخلّف نكند»

ب:پیامبر گرامی اسلام صلی الله علیه و آله و سلم می‌فرمایند: «لَیسَ عَبدٌ یَفتَحُ بابَ عَطِیَّةٍ یَبتَغی وَجهَ اللّه ِ أو صِلَةٍ إلاّ زادَهُ اللّه ُ بِها كَثرَةً»[5]؛  «هیچ بنده اى نیست كه به‌خاطر خدا درِ بخشش یا نیكى را بگشاید، مگر آن‌كه خداوند به‌سبب آن بر او بیفزاید»

ج: در بیانی دیگر حضرت رسول صلی الله علیه و آله و سلم می‌فرمایند: «تَصَدَّقوا ؛ فَإِنَّ الصَّدَقَةَ تَزیدُ فِی المالِ كَثرَةً . و تَصَدَّقوا رَحِمَكُمُ اللّه ُ»[6] ؛ «صدقه دهید؛ چرا كه صدقه مال را مى‌افزاید.صدقه دهید؛خداوند، شما را رحمت كند»

د: و در بیانی امام علی علیه السلام می‌فرمایند: «یا كُمَیلُ ، البَرَكَةُ فی مالِ مَن آتَى الزَّكاةَ ، و واسَى المُؤمِنینَ ، و وَصَلَ الأَقرَبینَ»[7]؛ «اى كمیل! بركتت، در مال كسى است‌كه زكات بپردازد، نسبت به مؤمنانْ ایثار داشته باشد، و به خویشاوندانْ نیكى رساند»

«نان دهی در راه حق نانت دهند/جان دهی در راه حق جانت دهند

هرکه کارد گردد انبارش تهی/لیک اندر مزرعه باشد بهی»[8]

بنابراین با توجه به این آیات و روایات، انسان نباید از انفاق کردن ترسی داشته باشد که نه تنها مال او کم نمی‌‌شود بلکه انفاق باعث برکت و ازدیاد اموال او می‌گردد که :

«زکات مال بدر کن که فضله زر را/چو باغبان بزند بیشتر دهد انگور»[9]

                            خوشه

پی نوشت:

[1]. مفردات، ص 119، «برك».

[2]. لسان‌العرب، ج‌1، ص‌386، «برك».

[3]. المیزان : ۷ / ۳۸۱ .

[4]. مولوی

[5]. كنز العمّال : ۳ / ۶۴۳ / ۸۳۰۴ .

[6]. الكافی : ۴ / ۹ / ۲

[7]. تحف العقول : ۱۷۲ ،

[8]. مولوی

[9]. سعدی،گلستان،حکایت 49





طبقه بندی: انفاق، 
داغ کن: داغ کن - کلوب دات کام
نوشته شده در تاریخ جمعه 17 آبان 1392 توسط : میثم ضیایی
  • تعداد کل صفحات : 2  صفحات :
  • 1  
  • 2