تبلیغات
معراج - مطالب آزادی


آزادی از جمله مفاهیم مظلومی است که همیشه‌ی تاریخ مورد جفا و ستم قرار گرفته است، همه جا از آن بحث شده است و نامش برده شده است. ولی غریب است  هم ظالم‌ها برایش سینه چاک بوده‌اند و هم مظلوم‌ها طالبش بوده‌اند. بالاخره حکایتش عجیب و غریب است. همه جا رد پا دارد به همه چیز ربط دارد فرهنگ، سیاست، اقتصاد و ... شاید معمای مفهوم آزادی زمانی حل شود.

حال اگر آزادی را با اصول و مفاهیم مناسب تعریف و تبیین نکنیم جدا کردن و متمایز کردن آن از مفاهیم دور سخت خواهد شد، چه برسد به تمایز آزادی از شبه آزادی یا خرده آزادی که قطعا غیر ممکن خواهد بود.


            

شما آزادی را در نظر بگیرید، بدون توجه به قانون مثلا راننده آزاد است که به هر طرف که می‌خواهد در هر مسیری که دوست دارد با سرعت دلخواه و به روش مورد پسند خود رانندگی کند. بدون توجه به قانون این شکل از آزادی، آنارشیسم و هرج و مرج خواهد بود. اگر به همین منوال ادمه دهیم و آزادی را در کنار یک یک مفاهیم دیگر قرار دهیم و بحث کنیم مجالی مناسب‌تر لازم خواهد شد. این مقدمه‌ای اندک برای مقصود و منظور ما کفایت می‌کند و به ما اجازه می‌دهد که آزادی را در کنار دین بگذاریم. مثلا مسئله حجاب در کنار آزادی، اگر حجاب را در نهایت تک بعدی و تک سویی مورد نظر قرار دهیم و حجاب را حصار و رعایت آن را حفظ و قرنطینه حساب کنیم، باید ببینیم نفع و زیان این قرنطینه متوجه چه کسانی خواهد شد، چه کسانی را از چه چیزهایی محروم می‌کند و چه کسانی را از چه چیزهایی بهره‌مند می‌سازد. حال اگر ذره‌ای لطافت و انعطاف به خرج دهیم و حجاب را از حصار بودن به سمت حریم بودن ببریم، آیا اجازه‌ی حفظ حریم دادن به یک شخص ضایع کردن حق اوست یا احیای و اعطای حق او؟

اصلا قدمی فراتر و جلوتر می‌گذاریم و افراد را مجبور به حفظ حریم فرض می‌کنیم، دیگر از این بالاتر و پررنگ‌تر و سنگین‌تر نخواهد بود که ما معنای حجاب را اجبار به حفظ حریم معنی کنیم. شاید اعتراض شود چرا اینگونه یک جانبه پیش می‌رویم. چه بسا کسانی پیدا شوند و بگویند که ما دوست نداریم برای خود حریم داشته باشیم و می‌خواهیم در دسترس باشیم، آن وقت چه؟

بله اگر فی الواقع مسئله، مسئله‌ی شخصی و کاملا خصوصی باشد می‌توان بحث کرد، که اگر کسی پیدا شد و نوع پوشش افراد را در حریم خصوصی‌شان مورد تجسس قرار داد یا در موردش نظری اعمال کرد، این دقیقا نقض حریم و حقوق اولیه افراد است و مغایر با آزادی است. ولی قدر مسلم مسئله به این شکل نیست، کسانی که به بهانه آزادی در مقابل حجاب صف کشیدند و سعی و تلاش می‌کنند مسئله را به این شکل طرح کنند ولی قالب منطقی و ماهیت حقیقی این اجازه را نمی‌دهد، البته اگر دوست داشته باشیم بحث را با قالب منطقی و ماهوی پیش ببریم والا فضای ژور نالیستی و فشاری همان را می‌طلبد که اینگونه آزادی خواهان می‌طلبند.

جان کلام اینکه بهتر است روش مند و عالمانه پیش رو باشیم با حریت نه منفعلانه و تب و تاب دار، بهتر است آزادی و یا هر مفهوم دیگر را با شعور و معرفت و با مبنا آغاز کنیم، خوب گوش کنیم تا بتوانیم خوب حرف بزنیم و نیکو مجادله کنیم.





طبقه بندی: آزادی، 
برچسب ها: آزادی، مفهوم آزادی، آزادی و حجاب، حجاب و حصار، حجاب و حریم، هرج و مرج، شکل آزادی، شبه آزادی،
داغ کن: داغ کن - کلوب دات کام
نوشته شده در تاریخ شنبه 20 مهر 1392 توسط : محمد نویدی

«قبله و محراب من ابروی دلدار است و بس

این دل شوریده را با این‌چه و با آن چه‌کار

چون‌که اندر هر دو عالم یار می‌باید مرا

با بهشت و دوزخ و با حور و با غلمان چه‌کار»[1]

قرآن کریم هدف از خلقت انسان را عبودیت و بندگی نسبت به حق‌تعالی برشمرده است: «وَمَا خَلَقْتُ الْجِنَّ وَالْإِنسَ إِلَّا لِیَعْبُدُونِ »؛[ذاریات، 53] «جن و انس را جز براى پرستش خود نیافریده‌‏ام.»

امام صادق ‏علیه السلام می‌فرماید: «الایمان حالات و درجات و طبقات و منازل»؛ ایمان در افراد، حالات گوناگون و درجات و نیز مراحل و مراتب مختلفى دارد.[2]

 و لذا هر یک از آنها حق‌تعالی را در حدودشعاع فکر خویش عبادت می‏‌کنند. «ان قوما عبدوا الله رغبه فتلک عباده التجار و ان قوما عبدوا الله رهبه فتلک عباده العبید و ان قوما عبدوا الله شکرا فتلک عباده الاحرار.»، گروهی خدا را به انگیزه‏ ثواب و پاداش می‏‌پرستند، این عبادت تاجران و بازرگانان است. وگروهی خدا را از روی ترس می‏‌پرستند، این عبادت غلامان و برده صفتان است. و گروهی خدارا از روی سپاسگزاری می‏‌پرستند، این عبادت آزادگان است.[3]

بالاترین نوع عبادت، عبادت احراری و یا همان عبادت آزادگان است که حق‌تعالی را نه از روی ترس از جهنم و نه به طمع رسیدن به بهشت عبادت می‌کنند بلکه او را  تنها  برای ذات مقدسش می‌پرستند.

«خلاف طریقت بود کاولیا /تمنا کنند از خدا جز خدا

گر از دوست چشمت به احسان اوست /تو در بند خویشی نه در بند دوست»[4]

و حضرت امیرالمومنین در بیانی شیرین به این مطلب اشاره می‌کند: «مَا عَبَدْتُكَ‏ خَوْفاً مِنْ نَارِكَ وَ لَا طَمَعاً فِی جَنَّتِكَ وَ لَكِنْ وَجَدْتُكَ أَهْلًا لِلْعِبَادَةِ فَعَبَدْتُكَ.»؛ من خدارا برای ترس از جهنم و طمع به بهشت عبادت نمی‌کنم، بلکه چون او را شایسته عبودیت دیدم عبادت می‌کنم.[5]

«نان و حلوا چیست ای نیکو سرشت /این عبادتهای تو بهر بهشت

نزد اهل دین بود دین کاستن/در عبادت مزد از حق خواستن

رو حدیث ما عبدتک ای فقیر /از کلام شاه مردان باز گیر

چشم بر اجر عمل از کوری است/طاعت از بهر عمل مزدوری است.»[6]

در همین زمینه امام سجاد علیه السلام می‌فرمایند: «قال علی بن الحسین علیه السلام: انی اكره ان اعبدالله لاغرض لی ولثوابه. فاكون كالعبد الطمع المطیع ان طمع عمل و الا لم یعمل و اكره ان اعبده الا لخوف عقابه فاكون كالعبد السو ان لم یخف لم یعمل. قیل فلم تعبده قال لما هو اهله بایادیه علیّ و انعامه.» دوست ندارم كه هدف من در پرستش خداوند, تنها پاداش او باشد كه در آن‌صورت من مانند برده طمع‌كار و فرمان‌برداری خواهم بود كه اگر طمع در نهادش باشد عمل می‌كند و گرنه از كار بازمی‌ایستد. همچنین میل ندارم كه خداوند را تنها از جهت ترس عقابش بپرستم و مانند بنده بدكاری باشم كه اگر نترسد عمل نكند. عرض شد پس بر چه اساس خدا را می‌پرستی فرمود: از این جهت كه او با نیكی‌هائی كه به من كرده و نعمت‌هائی كه عنایت فرموده شایسته پرستش است.[7]

و این افرادی که عبادت احراری داشته‌اند فردای قیامت هم به آن هدف و آرمان خود که بودن در کنار معشوق است می‌رسند.

قال امیرالمومنین علیه السلام: «العارف اذا خرج من الدنیا لم یجده السائق و الشهید فى القیامه و لا رضوان الجنه و لا مالك النار فى النار قیل و این یقعد العارف قال علیه السلام فى مقعد صدق عند ملیك مقتدر.»؛ حضرت وصى امیرالمومنین علیه السلام فرمودند: عارف كه از دنیا به در رفت، سائق و شهید او را در قیامت نمى‌یابند، و رضوان جنت او را در جنت نمى‌یابد، و مالك نار او را در نار نمى‌یابد. یكى عرض كرد: عارف در كجا است؟ امام فرمود: او در نزد خدایش است.[8]

بنابراین اگر چه عبادت برای رسیدن به بهشت و یا نرفتن به جهنم ارزش خاص خود را دارد، ولکن مرحله نهایی نیست پس باید همت‌ها را بالا برد، و عبادت آزادگان را انجام داد و حق‌تعالی را برای ذات پاکش عبادت نمود.

«نه جنت جویم و نه حور نه انهار می‌خواهم/بتو ارزانی ای زاهد که من خود یار می‌خواهم

شهان مملکت فردوس را باری بدست آرید/که من درویش عالی همتم دیدار می‌خواهم»[9]

پی‌نوشت:

[1].حافظ

[2].اصول کافی، ج2، ص38

[3].نهج البلاغه فیض، حکمت229  

[4].سعدی

[5].بحار الأنوار (ط - بیروت)،  ج‏67 ، ص 234  

[6].شیخ بهایی

[7].بحار الانوار، ج67، ص210

[8].بحر المعارف، چاپ سنگی، ص4

[9].حافظ






طبقه بندی: آزادی، 
داغ کن: داغ کن - کلوب دات کام
نوشته شده در تاریخ جمعه 5 مهر 1392 توسط : میثم ضیایی

به راستی آزادی به چه معناست؟

اگر معنای آزادی یعنی بی بند و باری پس چرا  قرآن و اهل بیت بدان تاكید كردند؟

اصلا آزادی منشی چطور تفسیر می شود؟

آیا آزادی با دین داشتن معنا پیدا می‌كند یا اصلا كسی دین هم نداشته باشد باید آزاده باشد یعنی آیا آزادگی با انسانیت ارتباط دارد؟

در پاسخ به این سؤالات باید توجه داشت كه آزادگی، منشی انسانی است، گر چه كسی دین نداشته باشد. این را می‌توان در آخرین سخن های سیدالشهدا «علیه السلام» به وضوح درک كرد:

امام حسین(علیه السلام) در روز عاشورا پس از آن‌که همه یارانش به شهادت رسیدند، به تنهایی مشغول نبرد بودند، تیرها و نیزه‌ها از هر سو بدن مبارک امام را نشانه می‌گرفتند، در این هنگام لشکر انبوهی به فرماندهی شمر بن ذی الجوشن، بین امام و خیمه‌های آن‌حضرت فاصله شدند و قصد حمله به خیمه‌های امام را داشتند، امام فرمود: ای پیروان آل ابی سفیان اگر دین ندارید و از قیامت نمی‌ترسید، در دنیایتان آزاده باشید و اگر فکر می‌کنید عرب هستید به اصل و نسب خودتان برگردید و ... تا من زنده هستم به خیمه‌ها حمله نکنید.[1] من با شما جنگ دارم، چرا سراغ اطفال و زنان می‏روید؟

در این جملات، حضرت سیدالشهدا، آزادگی در دنیا را از كوفیان خواسته؛ یعنی رعایت اخلاق و قوانین عمومی جنگ‌ها را که در میان همه اقوام جهان معتبر است و اشاره به این حركت غیر اخلاقی و خلاف قوانین جنگی كرده است. ثانیاً: حضرت، آنها را به رعایت برخی اخلاق نیک عرب‌ها دعوت نمودند و به عبارتی چنین فرمودند که اگر مسلمان نیستید، عرب که هستید! پس چرا قوانین پذیرفته شده در جامعه‌ی عربی را زیر پا می‌­گذارید؟!
خلاصه این‌که هر جامعه‌ای - چه دین‌دار و چه بی‌دین- برخی ویژگی‌های مثبت وجود دارد و عرب‌ها نیز - حتی قبل از اسلام- با تمام نکات منفی، اما نکات مثبتی؛ چون عدم تعرض به زنان و کودکان تا پایان جنگ در میان آنها وجود داشته که عمل به آن، نوعی آزادگی به شمار می‌آمد. امام نیز ایشان را به همین آزادگی دعوت می‌نمود.

با توجه به این مطلب مشخص شد كه آزادگی منحصر در دینداری نیست بلكه حتی افراد بی دین هم باید به این آزادی التزام داشته باشند.


پی نوشت:

[1].فصاح الحسین (ع) ویلكم یا شیعة آل أبی سفیان! إن لم یكن لكم دین و كنتم لا تخافون المعاد فكونوا أحرارا فی دنیاكم هذه و ارجعوا إلی أحسابكم إن كنتم عربا كما تزعمون قال: فناداه شمر لعنه الله ما تقول یا ابن فاطمة؟ فقال: إنی أقول أقاتلكم و تقاتلوننی و النساء لیس علیهن جناح فامنعوا عتاتكم و جهالكم و طغاتكم من التعرض لحرمی ما دمت حیا. اللهوف، ص 119.





طبقه بندی: آزادی، 
داغ کن: داغ کن - کلوب دات کام
نوشته شده در تاریخ دوشنبه 1 مهر 1392 توسط : لبیک

بعضی كلمات در اصل معنایی زیبا و ارزشی دارند لكن با تفسیرهای غلط و نادرست از این واژه های زیبا معانی برخلاف معنای اصلی آن برداشت می‌شود و در حقیقت این الفاظ مظلوم واقع می‌شوند و معنای اصلی و حقیقی خود را از دست می‌دهند، یكی از این واژها، واژه مقدس «آزادی» است كه در دین ما معنای والایی دارد و آن عبارت است از رها شدن از بردگی و اطاعت غیر خدا، رهایی از بندگی و اطاعت نفس و نیز شیطان و در یك كلام آزادی یعنی بندگی خدا.
متاسفانه اكنون شاهدیم چه سوء استفاده‌هایی از این كلمه مقدس شده و به نام آن چه جنایت‌ها كه نكرده‌اند. امروزه در جهان غرب با اینكه ندای تساوی زن و مرد سر داده‌اند جنایاتشان به زن اگر بیشتر از دوران جاهلیت نباشد كمتر نیست.

به نام آزادی زن را از خانه كه محل تربیت كودك بوده به مراكز فحشاء كشانده‌اند تا با جذب مشتری منبع درآمدی برای صاحبان این مراكز باشند.

به نام آزادی زن را به امور مشقت بار سوق دادند تا با این كار جیب سرمایه داران غربی را پر كرده و جسم و روح زن را فرسوده گردانند.

به نام آزادی از وجود زن برای فروش لوازم آرایش و ساخت فیلم‌های منافی عفت و جذب جوانان به سینما كرده تا با این كار در تجارت خود موفق باشند و صاحب سود كلانی شوند.

به نام آزادی دختر شایسته و نمونه سال را انتخاب نموده و با چاپ عكس‌های عریان در مجلات و روزنامه‌ها از وجود آنان برای جذب بیشتر مشتری استفاده می‌كنند.

امام خمینی «ره» در این مورد می‌فرمایند:

یكی از نقشه‌های دشمن، كشیدن جوانان به مراكز فحشا بود كه موفق شدند و كشور ما را از جوانانی كه عضو فعال جامعه‌اند تهی كردند و مغزهای آنان را از قوه تفكر خلع سلاح كردند كه هر چه از این كشور آفت زده و غرب زده بچاپند و به یغما ببرند، همگان بی تفاوت باشند. ابر جنایتكاران كه ادامه حیات خود را در اسارت ملت‌ها بویژه ملت‌های اسلامی می‌دانند برای پیروزی هر چه سریعتر نقشه هایشان چه راه‌هایی را كه برای انحراف و فاسد كردن بانوان مظلوم در پیش گرفتند و با ظاهر فریبنده‌ای به اسم زن مترقی نسبت به زن این قشر انسان پرور و آموزگار چه ظلم‌ها و جنایت‌ها نمودند.[1]

رهبر انقلاب نیز در بیانی فرمودند: عزیزان من در داخل مرزهای ملت‌ها، كسانی هستند كه متاسفانه همان كاری را می‌كنند كه سازمان سیا آمریكا به وسیله قلم به مزدهای خود در مجلات و مطبوعات دنیا پخش می‌كنند.[2]


 

پی نوشت :

[1]. زن از دیدگاه امام خمینی ص 100.

[2]. بهشت جوانان ص 47.





طبقه بندی: آزادی، 
داغ کن: داغ کن - کلوب دات کام
نوشته شده در تاریخ دوشنبه 1 مهر 1392 توسط : لبیک

آزادی در عرصه‎های مختلف دارای قیودی است و  عملا برای اینکه  مردم یک جامعه در امنیت و آرامش  قرار گیرند باید آزادی محدود شود، زیرا نتیجه آزادی مطلق و یله و رها،  چیزی جز هرج و مرج نمی‌باشد. مرحوم شهید مطهری (ره) در این زمینه می‌فرمایند: «بدیهی است که آزادی مطلق امکان ندارد در جامعه باشد لازمه طبیعت جامعه این است که آزادی‌ها محدود شود یعنی آزادی هر فرد به آزادی فرد دیگر محدود گردد.»[1]

«حتی آنار شیستهایی که در قرن نوزدهم و بیستم در اروپا پیدا شدند و شعار آزادی از تمام قوانین و قیود اجتماعی را سردادند، آنها هم به حدود و قیودی معتقد بودند و در عمل آنها را رعایت می‏‌کردند.»
«خلاصه آزادی به معنای مطلق که انسان هر چه اراده کرد برایش مباح باشد، نه منطقی است و نه ممکن»[2].

حال که باید این آزادی مطلق  قید بخورد سوال این است که حد و مرز آن چه می باشد؟

حد آزادی در غرب، منافع مادی می‌باشد در قالب  اینکه شخص در چهار چوب قانون آزاد است، و یا تا  زمانی که امنیت کشور و حکومتشان در خطر نیفتد آزادند و الا آزادی محدود می‌شود، بنابراین آزادی در دنیای مادّی غرب هم قیودی دارد، و این مرزها، مرزهای مادّی است. اما ارزش‌های اخلاقی در آن‌جا هیچ مانعی برای آزادی نیست؛ و چنان درحضیض ذلت قرار گرفته‌اند که مثلاً همجنس‏بازی در غرب نه تنها مذموم نیست بلکه حتی قانونی هم شده است و  حتی افرادی  که با این جریان مخالفت می‌ورزند، مورد تهاجم شدید بعضی از جراید و رسانه‌ها قرار می‌گیرند، یعنی ارزش اخلاقی مطلقاً حد و مرزی برای آزادی معین نمی‌کند. و اینجاست که آیه شریفه قرآن کریم در حقِّ این دسته از افراد معنا می‌شود:

«أُولئِکَ کَالْأَنْعامِ بَلْ هُمْ أَضَلُّ »[اعراف، 179]؛ اینان همانند چارپایانند حتى گمراه‏تر.

اما در اسلام، آزادی، علاوه براینکه دارا ی قیود مادی است مثلا اگر کسی بر خلاف  قانون، منافع کشور و امنیت ملی ....  اقدامی کند، آزادیش محدود می‌‏شود. اما در عین حال مرزهای معنوی هم وجود دارد. و آن مرزها ارزش‌های اخلاقی است که کسی حق ندارد، بی‌حجاب یا بدحجاب و با پوشش نامناسب در ملأعام ظاهر شود و اشاعه فحشا کند، غیبت کند، دروغ بگوید، تهمت بزند و به طور کلی اموری که جزء رذائل اخلاقی در دین مقدس اسلام شمرده شده است در واقع قیود آزادی می باشند. «تِلْكَ حُدُودُ اللَّهِ فَلا تَعْتَدُوها وَ مَنْ یَتَعَدَّ حُدُودَ اللَّهِ فَأُولئِكَ هُمُ الظَّالِمُونَ»[بقره 229 ]؛ اینها حدود خدا است. از آن تجاوز مكنید كه ستمكاران از حدود خدا تجاوز مى‌كنند.
این مرز آزادی است. پس آزادی در منطق اسلامی، مرزی از ارزش‌های معنوی هم دارد که در غرب نیست.

 

پی‌نوشت:

[1]. مطهری، مرتضی، فلسفه تاریخ، انتشارات صدرا، 1369، ص 259 ـ 260.

[2]. سخنرانی مقم معظم رهبری در نماز جمعه تهران به تاریخ 1365/10/05

 





طبقه بندی: آزادی، 
داغ کن: داغ کن - کلوب دات کام
نوشته شده در تاریخ چهارشنبه 27 شهریور 1392 توسط : میثم ضیایی
آزادی همان طور که خیلی خوب است ولی در بعضی از مواردبسیار مضر می‌باشد و اگر انسان در این موارد خودش را  آزاد بگذارد موجبات نابودی و گرفتاری‌اش را فراهم ساخته است. این موارد عبارتند از:
1: آزادی نفس: مهم ترین عاملی که مانع سعادت و خوشبختی انسان است آزاد گذاشتن هوای نفس می‌باشد. تسلیم بى قید و شرط در برابر شهوات و خواسته‏‌هاى نفس، بزرگ‌ترین دشمن سعادت بشر می‌باشد، همان گونه که از امیر المومنین این گونه نقل شده است که حضرت فرمودند:
هر کس عنان نفس خویشتن را رها کند و در اعمال تمنّیات مضرّش آزاد بگذارد، نفس متجاوز و سرکش، او را به راه‌هاى تاریک و خطرناک می‌برد و موجبات تباهى و سقوطش را فراهم می‌سازد. [1]

2: خشم و غضب: خشم و غضب از خطرناک‏ترین حالات انسان است که اگر جلو آن آزاد شود، گاه به شکل یک نوع جنون و دیوانگى و از دست دادن هر نوع کنترل بر اعصاب خودنمایى مى‏‌کند و بسیارى از تصمیم‏‌هاى خطرناک و جنایاتى که انسان یک عمر باید کفاره و جریمه آن را بپردازد در چنین حالتى انجام مى‏‌شود.
خشم و غضب همچون آتشى سوزان است که گاه یک جرقّه آن تدریجاً تبدیل به خرمنی از آتش مى‌شود، و خانه‏‌ها و شهرها را در کام خود فرو مى‌برد همان گونه که از مولای متقیان این گونه نقل شده است که حضرت فرمودند:
غضب آتشى است مشتعل، کسى که خشم خود را فرو نشاند، آن آتش را خاموش کرده است و آن کس که غضب را به حال خودش آزاد گذارد خود اوّلین کسى است که در شعله ‏هاى آن خواهد سوخت. [2]

3: چشم چرانی: چشم دیده بان قلب است که اگر به نا محرم دوخته شود باعث می‌شود قلب در تسخیر عشق های دوروغی گرفتار شود. اگر کسی مبتلا به چشم چرانی باشد این بیمارى از چشم به قلب او منتقل می‌شود و بدین وسیله قلب او در تسخیر شیطان قرار می‌گیرد.و گاهی یک نگاه ممکن است باعث از هم پاشیدگى خانواده‌ها، اختلافات، و حتّى ضرب و قتل شود! همان گونه که مولا امیر المومنین می‌فرماید:
هر که نگاهش را آزاد گذارد، افسوس فراوان خورد. [3]



منابع:
[1].قال امیر المومنین علیه السلام:مَنْ رَخَّصَ لِنَفْسِهِ ذَهَبَتْ بِهِ فِی مَذَاهِبِ الظُّلْمَ . [غرر الحکم روایت شماره 7048]
[2].قال امیر المؤمنین علیه السلام:الْغَضَبُ نَارٌ مُوقَدَةٌ مَنْ کَظَمَهُ أَطْفَأَهَا وَ مَنْ أَطْلَقَهُ کَانَ أَوَّلَ مُحْتَرَقٍ بِهَا. [غرر الحکم روایت شماره 6895]
[3]. قال امیر المومنین علیه السلام:وَ مَنْ أَطْلَقَ طَرْفَهُ کَثُرَ أَسَفُه. [تحف العقول صفحه 157]




طبقه بندی: آزادی، 
داغ کن: داغ کن - کلوب دات کام
نوشته شده در تاریخ یکشنبه 24 شهریور 1392 توسط : سجاد
دوست دارم به آزادی واقعی برسم چه راهكارهایی را در این جهت پیشنهاد می كنید؟
برای رسیدن به آزادی واقعی و مورد رضایت خداودن راه‌های زیر برای شما پیشنهاد می‌شود
1: عمل کردن به وعده: گاهی انسان خجالت می‌کشد در کنار دوستی حاضر شود و اگر از او بپرسند چرا در به دیدار فلانی نمی‌روی؟ می‌گوید من به وعده‌ای که به او داده بودم عمل نکرده‌ام، یا اگر آن شخص به دیدارش بیاید خودش را مخفی می‌کند! این‌ها نشانه این است که انسان آزاد نیست، پس بیایید با عمل کردن به وعده‌هایی که به دیگران می‌دهیم آزادی خود را تضمین کنیم همان گونه که امیر المومنین می‌فرماید:
هر کس به وعده نیکی که در گذشته داده است عمل کند آزادگی اش کامل است«1»
2: بنده خدا بودن: خداوند همه انسان‌ها را آزاد خلق کرده است که تن به ذلت و پستی ندهند، اما متاسفانه برخی از انسان‌ها برای به دست آوردن منافع زود گذر دنیا دست به هر کار پستی می‌زنند، و حتی گاهی بنده حلقه به گوش دشمنان می‌شوند و این در حالی است که خداوند دوست دارد بندگانش همه آزاد باشند همان گونه که امیر المومنین می‌فرماید:
بزرگوارتر از آن باش که به پستی تن در دهی، هر چند که پستی تو را به آن چه خواهی برساند؛ زیرا تو نمی‌دانی دربرابر آن چه از آبرو و شخصیت در این راه از دست می‌دهی، چه عوض و بهایی به دست می‌آوری! بنده دیگری مباش که خدا تو را آزاد آفریده است.«2»
3: تمرین آزاد منشی: یک قهرمان برای این که بتواند بر تمام حریفان خود غلبه کند باید تمرینات سختی را پشت سر بگذارد و هر روزی که تمرین می‌کند یک پله به قهرمانی نزدیک‌تر می‌شود انسان هم در این دنیا به انواع و اقسام مشکلات رو به رو است که غلبه بر این مشکلات انسان را روز به روز به سرچشمه آزادی که نوعی قهرمانی است نزدیک‌تر می‌کند همان گونه که از امام صادق علیه السلام روایت شده است که حضرت فرمودند:
آزاد مرد، در همه حالات، آزاد است، اگر به مصیبتى دچار شود صبر می‌کند، اگر گرفتار انوع بلاها گردد شکست نمی‌خورد، آزاد مرد اگر اسیر شود، ستم بیند، و آسایش او به سختى تبدیل شود، باز هم آزاد است، چنان که بروح آزاد یوسف صدّیق آسیبى نرسید، با آن که به بردگى رفت، اسیر شد، ستم دید، همچنین تاریکى زندان، وحشت حبس، و مصائب دیگرى که دامن‌گیر آن مرد الهى شد، ضررى به شخصیت روحى وى نزد، و سرانجام خداوند بر او منت گذارد، و او را به اوج عظمت و اقتدار رسانید و فرمانرواى جبار مصر را،که روزى مالک یوسف صدّیق بود، به بندگى و غلامى وى در آورد.«3»
4: محاسبه نفس: در مکتب مقدّس اسلام عالی‌ترین هدف و گرانقدرترین مقصد، نیل به آزادى و نجات از انواع بندگی‌هاى پنهان و آشکار است. یک فرد مسلمان موظف است همواره مواظب خود باشد تا قدمش در راه یکتاپرستى نلغزد و طوق عبودیت و بندگى غیر خدا را هرگز بگردن نیفکند و آزادى پر ارزش خویش را،حتى براى یک لحظه، از دست ندهد. و این فقط با محاسبه نفس امکان پذیر است همان گونه که از وجود نازنین امام صادق علیه السلام این گونه نَقل شده که حضرت فرمودند:
قبل از آن که بمیرى، جان خود را از آن چه به خیر و سعادت مضرّ است باز دار، همان طور که در طلب معاش خود کوشا هستى در آزادى روان خود از ناپاکی‌ها نیز کوشش کن، زیرا آزادى جانت،در گرو اعمالى است که مرتکب می‌شوى«4»
واقعا همین گونه است که حضرت فرموده اند چون هیچ محکمه‌اى در جهان بقدرت و آزادى محکمه قضائى وجدان نیست، مجرم هر قدر نیرومند و قوى باشد در برابر قاضى وجدان ناتوان و عاجز است و با هیچ وسیله‏ اى نمی‌تواند خویشتن را از مجازات هاى محکمه وجدان خلاص نماید.
5: قطع وابستگی به دنیا: چرا عدّه‌‏اى این‏ گونه دنیاپرست شده‌اند؟ چون دنیاى پر زرق و برق و فریبنده را به درستى نشناخته‌اند و اگر می‌دانستد، کسى که خود را به دنیا مى‌فروشد، اسیر دنیاست. اما کسى که دنیا را مى‏‌بخشد، امیر دنیاست، این گونه فریفته دنیا نمی‌شدند، همان گونه که از امیر المومنین نقل شده است که حضرت فرمودند:
هر که بى‏ رغبت باشد در دنیا آزاد گرداند نفس خود را و راضى گرداند پروردگار خود را.«5»


منابع:
1:قال علی علیه السلام:مَنْ قَضَى مَا أُسْلِفَ مِنَ الْإِحْسَانِ فَهُوَ کَامِلُ الْحُرِّیَّه«تصنیف غرر الحکم و درر الکلم ص 391»
2: قال علی علیه السلام:وَ أَکْرِمْ نَفْسَکَ عَنْ کُلِّ دَنِیَّةٍ وَ إِنْ سَاقَتْکَ إِلَى الرَّغَائِبِ فَإِنَّکَ لَنْ تُعْتَاضَ بِمَا تَبْذُلُ مِنْ نَفْسِکَ عِوَضاً وَ لَا تَکُنْ عَبْدَ غَیْرِکَ وَ قَدْ جَعَلَکَ اللَّهُ حُرّا«مجموعة ورام تنبیه الخواطر ج‏1 ص 72
3:عن ابى بصیر قال سمعت ابا عبد اللَّه علیه السّلام یقول: انّ الحرّ حرّ على جمیع احواله، ان نابته نائبة صبر لها، و ان تداکّت علیه المصائب لم تکسره، و ان اسر و قهر او استبدل بالیسر عسرا، کما کان یوسف الصّدّیق الامین صلوات اللَّه علیه لم یضرر حرّیّته ان استعبد و قهر و اسر و لم یضرره ظلمة الجبّ و وحشته و ما ناله ان منّ اللَّه علیه فجعل الجبّار العاتى له عبدا بعد اذ کان له مالکا«کافى جلد 2 صفحه 89»
4:قال ابو عبد اللَّه علیه السّلام: اقصر نفسک عمّا یضرّها من قبل ان تفارقک و اسع فی فکاکها کما تسعى فی طلب معیشتک فانّ نفسک رهینة بعملک«کافى جلد 2 صفحه 455- 45»
5:مَنْ زَهِدَ فِی الدُّنْیَا أَعْتَقَ نَفْسَهُ وَ أَرْضَى رَبَّه«غرر الحکم حدیث شماره 6100»





طبقه بندی: آزادی، 
داغ کن: داغ کن - کلوب دات کام
نوشته شده در تاریخ چهارشنبه 20 شهریور 1392 توسط : سجاد

یکی از مقوله‌های شاخصی که باعث تمایز اساسی بین آزادی مورد قبول اسلام و غرب شمرده می‌شود، مبنای آزادی است، و تعیین کننده این امر، نوع نگرش ما به جهان می‌باشد.

الف: توحید و خدا محوری: بر اساس این دیدگاه حق‌تعالی مالکیت مطلقه نسبت به همه چیز از جمله انسان، دارد و انسان عبد او و همه چیزش متعلق به خداست. در این نوع نگرش صاحب حق، باری‌تعالی می‌باشد. آن قانون و تكلیفی مورد قبول است كه از حق‌تعالی صادر شده باشد، حاكمیت و مالکیت  از آن خداست و هیچ قدرتی جز او حق حكومت مطلقه بر انسان‌ها را ندارد و اوست كه می‌تواند این امور را در اختیار انسان قرار دهد یا بازپس گیرد که در قرآن کریم به این مطلب اشاره شده است: «قُلِ اللَّهُمَّ مالِكَ الْمُلْكِ تُؤْتِی الْمُلْكَ مَنْ تَشاءُ وَ تَنْزِعُ الْمُلْكَ مِمَّنْ تَشاءُ وَ تُعِزُّ مَنْ تَشاءُ وَ تُذِلُّ مَنْ تَشاءُ بِیَدِكَ الْخَیْرُ إِنَّكَ عَلى‏ كُلِّ شَیْ‏ءٍ قَدِیرٌ» [آل عمران، 26]؛ بگو (اى پیامبر) بارالها اى خداى ملك هستى، به هر كس بخواهى ملك و سلطنت می‌دهى و از هر كس بخواهى می‌گیرى و به هر كس بخواهى عزت و اقتدار می‌‏بخشى و هر كه را بخواهى خوار می‌‏كنى، خدایا هر خیر و نیكویى بدست تو است و تو بر هر چیزى توانایى.

«در حقیقت مالک اصلی خداست /این امانت چند روزی نزد ماست»

انسان در این دیدگاه بنده و عبد خداست، از شیطان درون و برون آزاد است. و دیگر بنده شهوات و هواهای نفسانی خود نیست. محور و معیار تمام اعمال او خداست و هر چه را او پسندید، می‌خواهد و هر چه را او نپسندید و منع كرد، نمی‌خواهد.

«یکی وصل و یکی هجران پسندد/ یکی درد و یکی درمان پسندد»

«من از درمان و دردو وصل و هجران/ پسندم آنچه را جانان پسندد»[1]

«وَلَقَدْ بَعَثْنَا فِی كُلِّ أُمَّةٍ رَسُولاً أَنِ اعْبُدُوا اللَّهَ وَاجْتَنِبُوا الطَّاغُوتَ»[النحل، 36]؛ به میان هر ملتى پیامبرى مبعوث كردیم، كه خدا را بپرستید و از بت دورى جویی.

یعنی انسانی كه عبد خدا شد و او را صاحب حق دانست، دیگر از  فرعون‌های درون و برون که همان شیطان و نفس اماره می‌باشند آزاد است و تسلیم آنها نمی گردد. و در واقع نتیجه این عبودیت در درگاه الهی حریت و آزادی در جهت روحی و تکامل و ترقی در بعد معنوی می‌باشد.

ب: انسان محوری[اومانیسم]: یکی از مکاتب غربی که بر اساس این نوع جهان بینی، آزادی هم تفسیر می‌شود، مکتب اومانیسم است. که مطابق این دیدگاه، انسان مدار و محور قرار می‌گیرد و هیچ امر دینی یا اخلاقی نمی‌تواند بر انسان و امیال و هواهای نفسانی او حاکم باشد بلکه تصمیم گیرنده اصلی خود انسان است. و او را منحصر در همین بعد جسمانی می‌دانند و از بعد روحی انسان که حقیقت او را تشکیل می‌دهد به کلی غافلند. و ملاک ارزش اخلاقی را خوش آمدن و تنفر داشتن او می‌‏دانند و دین را امری موهوم، و باطل می‌دانند:

بنا به گفته کاپلستون نیچه معتقد است: «نیرومندی و آزادی انسان و دلبستگی به آینده او، خدا ناباوری می‌طلبد. ایمان نشانه ناتوانی، ترس، تباهی، و نگره نفی کننده زندگی است.»[2]

از نظر ژان پل سارتر، انسان آزاد است، و این آزادی او با فرض وجود خدا و اطاعت او سازگار نیست. چنانکه موریس کریستین در کتاب ژان پل سارتر آورده است: «قول به آزادی انسان مستلزم این است که افراد بشر ملعبه خدایان یا هر قوه دیگری مساوی خود نیستند، بلکه آزادی مطلق دارند و رها و مستقل و غیر متعلق و غیر مرتبطند.»[3]

در انسان شناسی غربی، جوهره و ماهیت انسان، استعدادها و غرایز دنیوی اوست. این ماهیت، خواسته‌های بسیاری را در پی می‌آورد که نه تنها طرد برخی از آنها ضرورت ندارد و نباید از آن پرهیز کرد، بلکه پذیرفتن هر میل در جای خود و ارضای آن قابل بررسی است. حتی عقلانیت و تجربه دو ابزار، برای رسیدن به خواسته‌ها و امیال به شمار می‌روند. نتیجه این روند، آزادی مطلق و غریزه محوری است. بر اساس تعریف الحادی، آزادی حق انسان می‌باشد و آدمی در نوع پوشاک، خوراک، مسکن، عقیده، رفتار و همه جنبه‌های زندگی آزاد است. اعتقاد به اومانیسم و قرار دادن انسان به جای خدا، مساوی با آزادی مطلق، طرد قدرتی مافوق و نیز مساوی با نفی قوانین مقدس و الزام آور است.تنها مانع، عدم مزاحمت با حقوق دیگران است؛ از این رو در برخی قوانین غربی آمده است که فقط مزاحم حقوق دیگران مباش، سپس هر چه می‌خواهی بکن، اما آیا این توجیه مشکل آزادی رفتار بی‌حد و مرز را حل می‌کند؟

این سخن به کلی فاقد روح انسانی و امر کردن به تناقضی آشکار می‌باشد، زیرا مانند این است که گفته شود آتش باش، ولی مسوزان؛ طوفان باش، ولی تخریب نکن؛ چون وقتی خواهش آدمی رها شود، اولاً از کنترل خارج می‌گردد، ثانیاً، جلوگیری از خواهش را ضایع شدن حق خود تلقی می‌کند.[4]

کسی که تنها به خود اصالت می‌دهد و حاضر است درباره خود هر کاری، از میگساری تا خودکشی را انجام دهد، نمی‌توان او را ملزم به پذیرش حق دیگران کرد، او خود را از هر قانونی رها می‌داند و محال است برای انسان‏‌های دیگر حق حیات و حق کرامت و حق آزادی قائل شود. چنین فردی اصولا مفهوم حق، حکم، آزادی، را در نمی‌یابد، چه رسد به این‌که آنها را مراعات کند.

در حقیقت، این اشخاص فاسد، تجسمی از تزاحم و تعدی و خیانت و جنایت بالقوه‌‏ای هستند که کمترین انگیزه، برای به فعلیت رسیدن پلیدی‏‌های آنان کفایت می‏‌کند.[5]

بر طبق این دیدگاه انسان عبد هوای نفس و امیال خود است. «أَرَأَیْتَ مَنِ اتَّخَذَ إِلهَهُ هَوَاهُ»[فرقان،43]؛ آیا اطلاع یافتى از كسى كه هوسش را معبود خود گرفت.

«مادر بتها بت نفس شماست /زانکه آن بت مار و این بت اژدهاست.»[6]

در این دیدگاه انسان از قید خدا و دین آزاد است؛ اما بنده طاغوت درون است و هوای نفس  خود را جانشین خدا كرده است هوای نفس و میل او معیار پذیرش و ردّ امور است.

بنابراین همه عبد هستند، یا عبد خدا یا عبد هواها و امیال نفسانی، و همه آزادند یا از قید خود یا از قید خدا.

روشن است كه در دیدگاه خدا محوری، با توجه به اینکه حق‌تعالی خالق ماست و نسبت به هرکسی از زوایای وجودی و نیازهای درونی ما آگاه‌تر است، با عمل کردن به دستورات او از جهت جسمانی و روحانی رشد و تکامل می‌کنیم. ولی در دیدگاه  اومانیستی، که اصالت را به انسان داده و انسان محوری را جایگزین خدا محوری کرده‌اند، آزادی ظاهری که به جسم می‌دهند عین اسارت روح انسان و منع او از ترقی و تکامل در بعد معنوی می‌باشد . 

                          پر

پی‌نوشت:

[1].بابا طاهر

[2].ر.ک. کاپلستون، تاریخ فلسفهاز فیشر تا نیچه، ج7

[3].موریس کریستین، ژان پل سارتر، ترجمه منوچهر بزرگمهر، ص66

[4].محمد تقی جعفری، کیهان اندیشه، ش81، ص71

[5].همان، ص389

[6].مولوی





طبقه بندی: آزادی، 
داغ کن: داغ کن - کلوب دات کام
نوشته شده در تاریخ دوشنبه 18 شهریور 1392 توسط : میثم ضیایی
صدای ساز و آواز بلند بود هر کس که از نزدیک آن خانه می‌گذشت، می‌توانست حدس بزند که درون خانه چه خبر است، بساط عشرت و می گساری پهن بود و جام‌های شراب یکی پس از دیگری نوشیده می‌شد.
کنیزک درون خانه را جاروب زده و خاک روبه‌ها را در دست گرفته از خانه بیرون آمده بود تا آن‌ها را در کناری بریزد. در همین لحظه مردی که آثار عبادت زیاد از چهره‌اش نمایان بود و پیشانی اش حکایت از سجده‌های طولانی می‌کرد، از آن جا می‌گذشت. مرد از کنیزت پرسید: صاحب این خانه بنده است یا آزاد؟ او پاسخ داد آزاد است.
مرد فرمود معلوم است که آزاد است، اگر بنده می‌بود پروای صاحب و مالک و خداوند خویش را می‌داشت و این بساط را پهن نمی‌کرد.
رد و بدل شدن این سخنان بین کنیزک و آن مرد موجب شد که کنیزک مکث زیادتری در بیرون از خانه داشته باشد، هنگامی که به خانه برگشت اربابش پرسید: چرا این قدر دیر آمدی؟ کنیزک ماجرا را تعریف کرد و گفت: مردی به چنین وضع و هیئت می‌گذشت و چنان پرسشی کرد و من چنین پاسخی دادم.
شنیدن این ماجرا ارباب را چند لحظه در اندیشه فرو برد، مخصوصا آن جمله که «اگر بنده می‌بود از صاحب اختیار خود پروا می‌کرد» مثل تیر بر قلبش نشست. از جایش بلند شد و به خود مهلت کفش پوشیدن نداد، با پای برهنه به دنبال گوینده سخن به راه افتاد، و خود را دوان دوان به او رسانید و وقتی نگاه به صورت آن مرد کرد متوجه شد که ایشان امام موسی کاظم علیه‌السلام می‌باشد و خلاصه به دست مبارک امام از گناهان خود توبه کرد و تا آخر عمر دیگر کفش نپوشید و به بشر حافی معروش شد. «1»
واقعا برخی خیال می کنند آزادی یعنی بی‌بند و باری، بی‌حجابی، گناه در ملاء عام؛ در حالی که اصلا این معنای آزادی نیست همان گونه که مولا امیرالمومنین می‌فرماید:
هرکس شرایط بندگی خدا را به جا آورد سزاوار آزادی می‌شود و هرکس در عمل به شرایط آزادگی کوتاهی کند، به بندگی غیر خدا مبتلا می‌شود«2»

راه های کسب آزادی:
1: عبادت برای خدا: اگر کسی خدا را عبادت کند نه به خاطر ترس از عذاب و نه به خاطر طمع داشتن به بهشت، او در واقع آزاد مردی واقعی می‌باشد، و اصلا عبادت خداوند فقط به خاطر این باید باشد که خداوند شایسته عبادت کردن است، همان گونه که در روایت بسیار زیبایی از امام صادق علیه‌السلام این گونه نقل شده است که حضرت فرمودند:
 عبادت بر سه وجه است گروهى خداوند را براى ترس عبادت مى‏‌کنند آن عبادت بردگان است، گروهى خداوند را براى طلب ثواب و پاداش عبادت مى‌کنند که آن عبادت مزد بگیران است، و گروهى هم براى خدا و محبت او عبادت مى‏‌کنند که آن عبادت آزادگان مى‏‌باشد و این بهترین عبادت مى‏‌باشد«3»
2: قناعت کردن: بسیاری از کسانی که در بند گناهان اسیر شدند، یا کسانی که در بند زندان‌ها هستند، کسانی هستند که به لقمه حلال قانع نبودند و می‌خواستند راه صد ساله را یک شبه طی کنند و به خاطر همین به اموال دیگران طمع کردند و در زندان گرفتار شدند، پس کسی که می‌خواهد همیشه آزاد زندگی کند باید راه قناعت را در پیش بگیرد همان گونه که از مولای منتقیان این گونه نقل شده است که حضرت فرمودند:
شخص قانع آزاد است و شخص طمع کار بنده و برده است.«4»



منابع:

1:مجموعه آثار شهید مطهری،داستان راستان،ج 18 ص 285
2::قال علىّ علیه السّلام: من قام بشرائط الحرّیّة اهل للعتق و من قصر عن احکام الحرّیّة اعید الى الرّق«روایات تربیتی ج 3 ص 251»
3:عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام قَالَ:إِنَّ الْعُبَّادَ ثَلَاثَةٌ قَوْمٌ عَبَدُوا اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ خَوْفاً فَتِلْکَ عِبَادَةُ الْعَبِیدِ وَ قَوْمٌ عَبَدُوا اللَّهَ تَبَارَکَ وَ تَعَالَى طَلَبَ الثَّوَابِ فَتِلْکَ عِبَادَةُ الْأُجَرَاءِ وَ قَوْمٌ عَبَدُوا اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ حُبّاً لَهُ فَتِلْکَ عِبَادَةُ الْأَحْرَارِ وَ هِیَ أَفْضَلُ الْعِبَادَ« الکافى ج 2 ص 84»
4: قال علی علیه السلام:الْعَبْدُ حُرٌّ مَا قَنِعَ الْحُرُّ عَبْدٌ مَا طَمِعَ«غرر الحکم و درر الکلم ص ص 391»



منابع:






طبقه بندی: آزادی، 
داغ کن: داغ کن - کلوب دات کام
نوشته شده در تاریخ یکشنبه 17 شهریور 1392 توسط : سجاد
اگر سری به زندان‌ها زده باشید می‌بینید که برخی خیال می‌کرده اند آزادی یعنی این که انسان به راحتی به ناموس دیگران تجاوز کند و به خاطر این فکر غلط به گناه بی حیایی گرفتار شده‌اند و الان در زندان به سر می‌برد، برخی به خاطر کلاه برداری زندانی شده‌اند چون به دیگران قول داده‌اند یا چک داده‌اند و به وعده خودشان عمل نکرده‌اند و به خاطر همین الان در بند هستند و برخی در زندگی خود تدبیرات لازم را اجرا نکرده‌اند و به خاطرش گرفتاری‌هایی به وجود آورده‌اند و زندگی خود را پشت میله‌های زندان سپری می‌کنند و برخی به خاطر این که شخص خوش اخلاقی نبوده‌اند و با دیگران دعوا کرده‌اند و راهی زندان شده‌اند و...خلاصه آزادی نعمتی است که از رعایت برخی از مسائل به دست می‌آید همان گونه که در روایت بسیار زیبایی از وجود نازنین امام صادق علیه السلام نقل شده است که حضرت فرمودند:
پنج خصلت است که هر کس در او یکى از آن ها نباشد خیری در او نخواهد بود. اولى وفا است، دوم دوراندیشى، سوم حیا، چهارم حسن خلق، پنجم که جامع این صفات است آزادی است«1»
از این روایت به دست می‌آید که برای به دست آوردن آزادی انسان باید هم حیا را رعایت کند هم به حرف‌ها و چک‌هایی که کشیده وفا کند و خوش‌اخلاقی باشد ...تا بتواند در جامعه و نزد وجدان خود آزادانه زندگی کند.
راهكارهای دیگر جهت رسیدن به آزادی واقعی:
1: خوش اخلاقی: انسان خوش اخلاق آزادانه در جمع دوستان و آشنایان حضور می‌یابد و به خاطر اخلاق خوشی که دارد، دیگران او را دوست دارند. ولی آدم بداخلاق همیشه در زندان تنهایی خود اسیر است و دیگران از او گریزان هستند. پس یکی از راه‌هایی که انسان را به آزادی می‌رساند خوش‌اخلاقی است؛ همان گونه که وجود نازنین مولای متقیان می‌فرماید:
خوش اخلاقی بهترین صفت هر شخص آزاده است.«2»
2: کسب حلال: کسی که از راه حلال روزی خود و خانواده اش را تامین می‌کند هم نزد وجداونش آزاد است و مورد سرزنش وجدان واقع نمی‌شود و هم نزد عامه مردم آزاد است. بر عکس کسی که از راه حرام درآمد کسب می‌کند هر روز و شب باید در محکه وجدان پاسخگو باشد و از وجدان گذشته هر روز کابوس لو رفتن اعمالش او را آزار می‌دهد و خیلی وقت‌ها هم به دست قانون مجازات می‌شود؛ خلاصه کسی که دوست دارد آزاد باشد باید دنبال کسب حلال برود همان گونه که مولای متقیان امیر المومنین می‌فرماید:
از توفیقات مرد آزاد کسب مال از راه حلال است «3»
3: دوری از کَلک و فریب: برخی با کَلک زدن به دیگرا واقعیت را پنهان می‌کنند و می‌خواهد از این راه به منفعتی برسند غافل از این که فریب او روزی آشکار خواهد شد و آن روز است که شخص فریب کار خود را داخل هزاران سوراخ پنهان می‌کند که دست فریب خورده به او نرسد، پس کسانی که دنبال آزادی هستند باید دست از کلک و فریب بردارند همان گونه که از امیر المومنین این گونه نقل شده است که حضرت فرمودند:
آزادی و آزادگی منزه از کَلک و فریب کاری است.«4»
4: کنترل شهوت: در این دنیا مردم دو دوسته هستند برخی سوار بر شهوت هستند و هر کجا بخواهند او را می‌برند و هر کجا بخواهند او را کنترل می‌کنند و در واقع بر شهوت خود مسلط هستند و برخی از افراد شهوت، سوار آن‌ها است و شهوت او را به هر طرف بخواهد می‌کشد و کنترل انسان به دست شهوتش است.خوش به حال کسانی که سوار بر شهوتشان هستند و می‌توانند آن را کنترل کنند، آزادی برای چنین کسانی است همان گونه که وجود نازنین امیر المومنین می‌فرماید:
آزاد کسی است که شهوت‌هایش را ترک کند«5»

منابع:
1:عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ خَمْسُ خِصَالٍ مَنْ لَمْ تَکُنْ فِیهِ خَصْلَةٌ مِنْهَا فَلَیْسَ فِیهِ کَثِیرُ مُسْتَمْتَعٍ- أَوَّلُهَا الْوَفَاءُ وَ الثَّانِیَةُ التَّدْبِیرُ- وَ الثَّالِثَةُ الْحَیَاءُ وَ الرَّابِعَةُ حُسْنُ الْخُلُقِ- وَ الْخَامِسَةُ وَ هِیَ تَجْمَعُ هَذِهِ الْخِصَالَ الْحُرِّیّ«الخصال ج 2 ص 136»
2:قال علىّ علیه السّلام:حُسْنُ الْبِشْرِ شِیمَةُ کُلِّ حُر«غررالحکم، ص434»
3:قال علىّ علیه السّلام:مِنْ تَوْفِیقِ الْحُرِّ اکْتِسَابُهُ [اکتساب‏] الْمَالَ مِنْ حِلِّه«غررالحکم، ص354»
4:قال علىّ علیه السّلام: الحرّیّة منزّهة من الغلّ و المکر«غرر الحکم ص 191»
5:َ مَنْ تَرَکَ الشَّهَوَاتِ کَانَ حُرّا«تحف ‏العقول، ص 88»




طبقه بندی: آزادی، 
داغ کن: داغ کن - کلوب دات کام
نوشته شده در تاریخ چهارشنبه 13 شهریور 1392 توسط : سجاد

در این که آیا اخلاق، آزادى انسان را محدود مى‌کند و این محدودیّت به سود یا زیان اوست؟ بحث‌هاى زیادى شده است، که به اعتقاد ما بسیارى از این بحث‌ها ناشى از تفسیرهاى نادرستى است که براى معنى آزادى شده و مى‏‌شود،از جمله:
1: گاه گفته مى‏‌شود: اخلاق از آن نظر که انسان را محدود مى‏‌کند مانع پرورش استعدادها است!
2: و گاه گفته مى‏‌شود: اخلاق غرائز را سرکوب مى‌نماید تا سعادت واقعى فرد محقّق گردد، در حالى که اگر این غرائز لازم نبود، خدا آن را خلق نمى‏‌کرد!
3: و گاه مى‏‌گویند: برنامه‌هاى اخلاقى با فلسفه «اصالةاللّذّة» مخالف است و مى‌دانیم هدف آفرینش همان «لذّت» است که انسان باید به آن برسد!
4: و گاهی گفته مى‏‌شود: اساساً بشر آزاد نیست و همیشه تحت عوامل جبرى گوناگونى قرار دارد؛ بنابراین، نوبتى به توصیه‏‌هاى اخلاقى نمى‏‌رسد!
5: و بالاخره گاه مى‏‌گویند: بناى اخلاق دینى روى اطاعت فرمان خدا به خاطر ترس یا طمع است، و این ها جنبه ضدّ اخلاقى دارد!
این سخنان ضدّ و نقیض،از یک سو نشان مى‌دهد که ارزیابى صحیحى درباره اصل مفهوم آزادى نشده و از سوى دیگر، اخلاق دینى بویژه اخلاق اسلامى و پشتوانه‏‌هاى آن بخوبى مورد دقّت قرار نگرفته است.
به همین دلیل، باید آزادی را معنا کنیم
چرا انسان آزادى را با تمام وجودش مى‏‌طلبد؟ و چرا انسان باید آزاد باشد؟ اساساً آزادى چه نقشى در پرورش روح و جسم دارد؟ و در یک کلمه «فلسفه آزادى چیست»؟
پاسخ همه این سؤالات بطور خلاصه این است که:در درون وجود انسان،استعدادها و شایستگی ها و نیروهاى بالقوّه ‏اى نهفته شده که بدون آزادى هرگز شکوفا نمى‏ شود،به همان دلیل که انسان خواهان شکوفایى استعدادها و تکامل است خواهان آزادى که وسیله نیل به آن است مى‌باشد.
ولى آیا این آزادى که باعث شکوفایى استعدادهاى خلّاق است آزادى بى‏قید و شرط است یا آزادى هدایت شده و توأم با برنامه ‏ریزى؟
این مطلب را با ذکر یکى دو مثال مى‏‌توان توضیح داد:
باغبانى را فرض کنید که براى پرورش انواع گل‌ها و میوه‌ها دامن همّت به کمر زده است، بذر افشانده، نهال غرس کرده و درختان را به موقع آبیارى مى‏‌کند، بدیهى است اگر این درخت در فضاى آزاد نباشد و از هوا و نور آفتاب و دانه‌هاى باران استفاده نکند و یا ریشه‏‌هاى آن در اعماق خاک آزادانه پیشرفت ننماید و با سنگ و موانع دیگر رو به رو شود هرگز نه گلى نصیب باغبان مى‏‌شود و نه میوه‌اى؛ بنابراین، آزادى ریشه‏‌ها و ساقه‌ها و شاخ و برگ ها براى شکوفا شدن استعدادهای شان ضرورى است.
امّا گاه ممکن است این درخت شاخه‏‌هاى اضافى نامناسبى پیدا کند، و یا از مسیر رشد واقعى منحرف و کج و معوج شود، باغبان قیچى باغبانى را به دست مى‏‌گیرد و بدون هیچ ملاحظه و ترحّمى شاخه‌هاى اضافى را که تنها فایده‏‌اش گرفتن نیروى درخت و تضعیف آن است قطع مى‏‌کند. هیچ کس نمى‌تواند به این باغبان اعتراض کند که چرا درخت را آزاد نگذاردى که هرگونه مى‏‌خواهد شاخ و برگ بیاورد.
و نیز درخت کج و معوج را با چوب صاف و مستقیم محکم مى‏‌بندد تا صاف شود و هیچ آدم عاقلى نمى‌تواند به او ایراد بگیرد چرا درخت را در بند کردى و جلو او را گرفتى؛ زیرا او در جواب مى‏‌گوید: درخت را باید آزاد گذاشت تا میوه‏‌هاى شیرین گل‌هاى زیبا دهد، نه آزادى در طریق انحراف و به هدر دادن نیروها!
در مورد انسان نیز همین طور است، او داراى استعدادهاى فوق‏‌العاده مهمّى است که اگر درست رهبرى شود، به بالاترین درجات تکامل مادّى و معنوى مى‏‌رسد،او آزاد است از استعدادهاى خلّاقش در این راه استفاده کند، ولى آزاد نیست که آن‌ها را به هدر دهد، و در مسیرهاى کج و معوج نابود کند.
آن‌ها که آزادى را به معنى عامّى که شامل هرگونه بى‌بندوبارى مى‌شود تفسیر کرده‏ اند،در حقیقت معنى آزادى را نفهمیده ‏اند، آزادى یعنى آزاد بودن در به‏ کارگیرى نیروها در مسیرهایى که انسان را به هدف‌هاى والاترى (خواه مادّى یا معنوى) مى‏‌رساند.

در مثالى دیگر، آزاد بودن عبور از جادّه‏‌هاى کوچک و بزرگ براى رسیدن به مقصدهاى معلوم، هرگز مفهومش هرج‏ و مرج در رانندگى و بى ‏اعتنایى به تمام مقرّرات آن نیست.
هیچ آدم عاقلى نمى‌گوید مقیّد بودن رانندگان به رعایت این مقرّرات مانند توقّف پشت چراغ قرمز، رعایت جادّه‏‌هاى یک طرفه، عبور از دست راست و مانند این‌ها، مخالف آزادى رانندگى است، و موجب محدودیّت رانندگان است، همه به چنین سخنى مى‏‌خندند و مى‏‌گویند آزادى باید در چارچوب مقرّراتى باشد که انسان را به مقصد برساند نه این که باعث اتلاف اموال و قتل و جرح نفوس و مانند آن شود و انسان هرگز به مقصد نرسد.
اساساً بسیارى از این آزادی‌هاى کاذب، نوعى اسارت قطعى است.
جوانى که از آزادى خود سوء استفاده کرده و گرفتار موادّ مخدر و اعتیادهاى کشنده دیگر شده است، در واقع اسیر است و با اعمالش حکم اسارت خود را امضا مى‏‌کند.
از تحلیل فوق و مثال‌هاى بالا آزادى واقعى از آزادی‌هاى کاذب یا به تعبیر صحیح تر اسارت‌هایى تحت نام آزادى، شناخته مى‏‌شود؛ و جلو سوءِ استفاده از این مفهوم مقدّس را مى‌توان گرفت؛ و هیچ گاه کسى نمى‌تواند به بهانه این که اخلاق، انسان را محدود می‌کند،ارزش هاى اخلاقى را زیر سؤال ببرد.
همچنین پاسخ کسانى که مى‏‌گویند اخلاق غرائز را سرکوب مى‏‌کند، در حالى که اگر این غرائز لازم نبود خدا آن را خلق نمى‏‌کرد، روشن مى‌شود.
غرائز آدمى همچون دانه‌هاى حیات بخش باران است که از آسمان نازل مى‏‌شود، بى ‏شک اگر لازم و مفید نبود خدا آن را از آسمان نازل نمى‏‌کرد، ولى این به آن مفهوم نیست که ما اجازه دهیم قطره‏‌هاى باران دست به دست هم دهند و سیلابى ویران گر به وجود آورند، بلکه عقل و درایت مى‏‌گوید باید سدّى در مقابل آن کشید و دریچه‏‌ها و کانال‌ها و نهرهایى به وجود آورد و این موهبت الهى را طبق برنامه و حساب به مزارع و باغ‌ها هدایت کرد غرائز آدمى نیز مانند این دانه‏ هاى حیاتبخش باران است که اگر تحت برنامه و کنترل در مسیرهاى سازنده درنیاید مبدّل به سیلابى ویران گر مى‌شود که همه چیز انسان را بر باد خواهد داد.
از آن چه در بالا آمد مى‏‌توان این نتیجه را به روشنى گرفت که اخلاق نه انسان را محدود مى‏‌کند و نه مانع پرورش انسان‌ها است و نه غرائز خداداد را سرکوب مى‏‌نماید، بلکه کار اخلاق بهره‏ گیرى از آزادى انسان در مسیر سعادت و رهبرى غرائز براى رسیدن به کمال مطلوب است.



منبع
اخلاق در قرآن،تالیف آیت الله مکارم شیرازی ج‏ 1،ص:94





طبقه بندی: آزادی، 
داغ کن: داغ کن - کلوب دات کام
نوشته شده در تاریخ چهارشنبه 13 شهریور 1392 توسط : سجاد
آزادی آن قدر اهیمت دارد که خداوند به خاطرش پیامبران را فرستاده است. خداوند دوست ندارد بندگانش در بند زندان‌ها اسیر باشند همان گونه که خداوند در قرآن کریم به این واقعیت تصریح کرده است، خداوند می‌فرماید:
«پیامبرى که آن‌ها«مردم» را به هر کار پسندیده فرمان مى‏‌دهد و از هر کار زشت باز مى‏‌دارد و پاکیزه‏‌هاى مادى و معنوى را بر آن‌ها حلال مى‌کند و ناپاک و پلیدهاى مادى و معنوى را بر آن ها حرام مى‏‌کند، و بار سنگین و زنجیرهایى را که بر گردنشان است (رسوم جاهلیت و احکام سخت شرایع گذشته را) از دوش آن‌ها برمى‏‌دارد.». [1]
طبق این آیه شریفه خداوند پیامبران را مبعوث کرده است که انسان‌ها را از قید و بند زندان‌های جاهلیت و رسومات اشتباه و ناپاکی‌ها نجات دهند و از این موجود دو پا، انسان بسازند که مقام او از ملائکه بالاتر برود.
برخی خیال می‌کنند آزادی به معنای بی بندباری و آزار و اذیت کردن دیگران و زیر پا گذاشتن قوانین است در حالی که قضیه بر عکس می‌باشد و اتفاقا آزادی در تقوی و خدا پرستی می‌باشد، واقعا دوری کردن از گناه می‌تواند انسان و جامعه را به سوی آزادی و خوشبتی پیش ببرد همان گونه که مولا امیر المومنین می‌فرماید:
«همانا تقواى الهى کلید درستکارى و رستگارى و اندوخته روز بازپسین و آزادى از هر بندگى و رهایى از هر تباهى است». [2]


منابع:
[1]. «الَّذِینَ یَتَّبِعُونَ الرَّسُولَ النَّبِیَّ الأُمِّیَّ الَّذِی یَجِدُونَهُ مَکْتُوبًا عِندَهُمْ فِی التَّوْرَاةِ وَالإِنْجِیلِ یَأْمُرُهُم بِالْمَعْرُوفِ وَیَنْهَاهُمْ عَنِ الْمُنکَرِ وَیُحِلُّ لَهُمُ الطَّیِّبَاتِ وَیُحَرِّمُ عَلَیْهِمُ الْخَبَآئِثَ وَیَضَعُ عَنْهُمْ إِصْرَهُمْ وَالأَغْلاَلَ الَّتِی کَانَتْ عَلَیْهِمْ فَالَّذِینَ آمَنُواْ بِهِ وَعَزَّرُوهُ وَنَصَرُوهُ وَاتَّبَعُواْ النُّورَ الَّذِیَ أُنزِلَ مَعَهُ أُوْلَـئِکَ هُمُ الْمُفْلِحُونَ» . [سوره اعراف آیه 157]
[2]. فَإِنَّ تَقْوَى اللَّهِ مِفْتَاحُ سَدَادٍ وَ ذَخِیرَةُ مَعَادٍ وَ عِتْقٌ مِنْ کلِّ مَلَکةٍ وَ نَجَاةٌ مِنْ کلِّ هَلَکةٍ بِهَا ینْجَحُ الطَّالِبُ وَ ینْجُو الْهَارِبُ وَ تُنَالُ الرَّغَائِبُ». [سوره اعراف آیه 157]


    
 




طبقه بندی: آزادی، 
داغ کن: داغ کن - کلوب دات کام
نوشته شده در تاریخ یکشنبه 10 شهریور 1392 توسط : سجاد

آزادى به معنى بی‌قید و بند بودن نسبت به قاعده و قانون و ضابطه‏ نیست. ممكن است در نگاه غرب چنین مفهومى از آزادى ارائه شود، اما در بینش الهى این ‏نوع آزادى عین اسارت و محبوس ماندن در زندان نفس اماره است، بلکه آزادى در رابطه با قرب حق كه همان كمال حقیقى انسان است، معنا پیدا می‌کند و آزادى حقیقى به معناى رها بودن از هر قید و بندى است كه مانع  عروج انسان در رسیدن به این مهم می‌باشد.

 واضح  است هر چیزی دارای حدی است. و ما آزادی مطلق نداریم، آیا انسان آزاد است که در نیمه شب با سر و صدای خود همسایه‌ها را بیدار نماید؟ یا بگوید من آزادم و از هر سمت و سو كه بخواهم رانندگی می‌كنم و در سرعت و پارك و دور زدن صد درصد آزادانه و دلخواه عمل می‌كنم،  به راستی اگر فقط در همین یك زمینه به افراد یك شهر آزادی مطلق داده شود چه اتّفاقی خواهد افتاد؟  آزادی‌ای ارزشمند است که موجب ضرر و سلب آسایش دیگران نشود.

یکی از مسائلی که رعایت حدود آن باعث قرب و نزدیکی به حق‌تعالی می‌شود مساله حجاب می‌باشد. چون این امر در مسیر عبودیت و اطاعت حق‌تعالی است.

در حالیکه آزادى زن در بینش و نگرش محافل غربی، یعنى این كه به هر شكل بتواند لباس پوشد، یا با هركس بتواند رابطه برقرار كند، و حجاب داشتن زن را موجب سلب حق آزادی او می‌دانند و آن را نوعی توهین به حیثیت انسانی زن به شمار می‌آورند.

ولى این معنا از آزادى با شأن زن سازگار نیست. ارزش وجودی زن اقتضا می‌‏كند كه در خارج از منزل و در برابر بیگانگان، رعایت پاره‌ای از مسائل را بکند، یعنی در نحوه برخورد و پوشش خود روشی را در پیش بگیرد كه باعث تحریك و تهییج دیگران و برهم زدن آرامش آنها نشود و این منافی حیثیت انسانی و اصل آزادی فرد نیست.

«در كشورهاى متمدن جهان در حال حاضر چنین محدودیت‌هایى براى مرد وجود دارد. اگر مردى برهنه یا در لباس خواب از خانه خارج شود و یا حتى با پیژامه بیرون آید، پلیس ممانعت كرده به عنوان اینكه این عمل برخلاف حیثیت اجتماع است او را جلب می‌كند. هنگامى كه مصالح اخلاقى و اجتماعى، افراد اجتماع را ملزم كند كه در معاشرت اسلوب خاصى را رعایت كنند مثلًا با لباس كامل بیرون بیایند، چنین چیزى نه بردگى نام دارد و نه زندان و نه ضد آزادى و حیثیت انسانى است و نه ظلم و ضد حكم عقل به شمار می‌‏رود.

همین‏‌طور ممكن است زن یك طرز لباس بپوشد یا راه برود كه اطوار و افعالش حرف بزند، فریاد بزند كه به دنبال من بیا، سر بسر من بگذار، متلك بگو، در مقابل من زانو بزن، اظهار عشق و پرستش كن.

آیا حیثیت زن ایجاب می‌كند كه این‌چنین باشد؟  آیا اگر ساده و آرام بیاید و برود، حواس پرت كن نباشد و نگاه‌هاى شهوت آلود مردان را به سوى خود جلب نكند، برخلاف حیثیت زن یا برخلاف حیثیت مرد یا برخلاف مصالح اجتماع یا برخلاف اصل آزادى فرد است؟.

آرى اگر كسى بگوید زن را باید در خانه حبس و در را به رویش قفل كرد و به هیچ وجه اجازه بیرون رفتن از خانه به او نداد، البته این با آزادى طبیعى و حیثیت انسانى و حقوق خدادادى زن منافات دارد. چنین چیزى در حجاب‌هاى غیراسلام بوده است ولى در اسلام نبوده و نیست.»[1]

بنابراین با توجه به اینکه زنان باید در جامعه حضور داشته باشند، رعایت حجاب، آنها را از تلاش در صحنه‌های کار و فعالیت باز نمی‌دارد، و مانع آزادی او نیست، زیرا حجاب به معنی پرده نشینی نیست بلکه به معنی پوشش معقول است.

«زن می‌تواند با پوشش کامل اسلامی به تلاش برای زندگی بهتر بپردازد، زیرا مردان بوالهوس اطمینان دارند که این‌ها طعمه و ملعبه نمی‌شوند، بنابراین کمتر مزاحمتی برای آنان ایجاد می‌کنند، اما زنان بی‌حجاب آزادی کمتری دارند، زیرا در معرض دید مردان هستند و چشم‌های هرزه را به سوی خود می‌کشانند، هوس‌ها را تحریک می‌کنند و در نتیجه مورد طمع گرگان شهوت واقع می‌شوند»[2]


پی‌نوشت:

[1].مجموعه آثار شهید مطهری، ج19، ص447

[2].دکتر بهشتی، حجاب و آزادی، ص57

[





طبقه بندی: آزادی، 
داغ کن: داغ کن - کلوب دات کام
نوشته شده در تاریخ چهارشنبه 6 شهریور 1392 توسط : میثم ضیایی
مساله‌ای که امروزه خیلی بر سر زبانهاست و در جامعه زیاد مطرح می‌شود مساله آزادی می‌باشد. امروزه هر کسی در شرایط خاص از این مساله به نفع خودش استفاده می‌کند،دزد، دزدی می‌کند و با خود این گونه تفسیر می‌کند که آزادی است، برخی از زنان و دختران چادر از سر بیرون کرده‌اند و مانند عروسک‌ها در کوچه و خیابان‌ها می‌چرخند و اگر کسی هم بخواهد تذکر بدهد می‌گویند آزادی است، و ...سوالی که مطرح می‌شود این است که: آیا واقعا انسان آزاد است؟
در روایت بسیار زیبایی از امیرالمومنین این گونه نقل شده است که حضرت فرمودند:
«اى مردم! از حضرت آدم علیه‌السلام غلام و کنیزى خلق نشده، بلکه تمام مردم آزاد هستند!»«1»
طبق این روایت، همه مردم آزادند و اساس آفرینش انسان و فرزندان آدم بر حریّت و آزادى بوده است و هیچ کسی حق از بین بردن آزادی دیگران را ندارد.
اما سوال دوم این است که چه نوع آزادی مطلوب است؟
1:آزادى مطلق؛ این نوع آزادى فقط در دل جنگل‏‌ها و در بین حیوانات وحشى پیدا مى‏‌شود و بس. در چنین مکان ‌هایى هر کسى هر کار بخواهد مى‏‌کند. و روشن است که هیچ کسى مدافع چنین آزادى نیست همان طور که جامعه شناس غربی «انوره دو بالزاک» می گوید: آزادى مطلق موجب خودکشى ملت‏‌ها است «2»
2: آزادى در محدوده قوانین بشرى: این نوع آزادی که دائماً دست خوش تغییر و تفسیر است؛ کسانى که معتقد به دین نیستند، ولى قانون را قبول دارند آزادى آن‏‌ها باید در چارچوبه قانون باشد و واضح است که قانون تضادّى با آزادى ندارد، بلکه محافظ آن است همان گونه که دانشمند غربی «شارل منتسکیو» در این مورد می‌گوید: آزادى آن است که انسان حق داشته باشد هر کارى که قانون اجازه مى ‌دهد بکند و آن چه قانون منع کرده به انجام آن مأمور نگردد«3»
3: آزادى در محدوده ارزش‏ هاى الهى؛ آزادى پیروان مکاتب الهى در چارچوبه ارزش ‌هاى دینى است، آن‏‌ها هرگز اجازه نمى‏‌دهند که به نام آزادى به حریم این ارزش‌هاى والاى الهى و انسانى تجاوز شود. کسانی که دل به دستورات الهی بسته‌اند و بندگی خدا را انتخاب کرده‌اند آزاد هستند و کسانی که طناب شهوت‌های زود گذر دنیایی به گردن خود آویخته‌اند و خیال می‌کنند آزاد هستند، در و اقع این‌ها آزادی خود را به این شهوات زود گذر دنیا فرخته‌اند همان گونه که امیرالمومین می‌فرماید:
«دنیا خانه‏‌اى است که از آن بگذرند، نه جایى که در آن به سر برند، و مردم در آن دو گونه‌اند: یکى آن که خود را فروخت و خویش را به تباهى انداخت، و دیگرى که خود را خرید و آزاد ساخت» «4»


منابع:
1: «ایُّهَا النَّاسُ انَّ آدَمَ لَمْ یَلِدْ عَبْداً وَ لا امَةً وَ انَّ النَّاسَ کُلُّهُمْ احْرار«میزان الحکمة، حدیث 3556»
2:چرم ساغرى، ص 88
3:روح القوانین، ص 216
4: الدُّنْیَا دَارُ مَمَرٍّ لَا دَارُ مَقَرٍّ وَ النَّاسُ فِیهَا رَجُلَانِ رَجُلٌ بَاعَ فِیهَا نَفْسَهُ فَأَوْبَقَهَا وَ رَجُلٌ ابْتَاعَ نَفْسَهُ فَأَعْتَقَهَ«نهج البلاغه ص 493»





طبقه بندی: آزادی، 
داغ کن: داغ کن - کلوب دات کام
نوشته شده در تاریخ دوشنبه 4 شهریور 1392 توسط : سجاد