تبلیغات
معراج - مطالب اصلاح نفس


محیط زندگی در طرز تربیت فرزندان در خوی و منش آنها اثر می‌گذارد و فرزندانمان همان خواهند شد که می‌بینند. بر این اساس شالوده‌ی اساسی تربیت فرزندان را از همان آغاز باید ریخت و این را باید توجه داشته باشیم که کودکانمان در همان خردسالی در معرض نقوش زشت و زیبای بسیار قرار خواهند گرفت. در محیط خانه است...
ادامه مطلب







طبقه بندی: اصلاح نفس، 
داغ کن: داغ کن - کلوب دات کام
نوشته شده در تاریخ سه شنبه 12 مرداد 1395 توسط : محمد صالحی
بعضی افراد و انسان های بزرگ، به خاطر خصلتی که در یک بعد تربیتی و اخلاقی دارند، تبدیل به یک نماد اخلاقی تربیتی می شوند. حضرت زینب (سلام الله علیها) در بحث صبر و استقامت آن چنان مشهور و زبانزد شده اند که دیگر کلمه صبر با این بانوی بزرگوار شناخته می شود.
اصلا مفهوم صبر در مقابلش چه کلمه ای قرار دارد؟ عجله و شتاب مفهوم مقابل صبر است که باعث بسیاری از مشکلات ما در زندگی می شود. برای همین خداوند فرمودند: «خُلِقَ الْإِنسَانُ مِنْ عَجَلٍ.. [انبیاء/۳۷] آدمی شتابکار آفریده شده..».
«داستان ما، داستان چوپانى است كه از یك طرف به گوسفندش پوست خربزه مى ‏داد و از طرف دیگر...
ادامه در لینک





طبقه بندی: اصلاح نفس، 
برچسب ها: عین صاد، انسان شدن، تربیت، حضرت زینب، صبر، عجبه و شتاب، اخلاق،
داغ کن: داغ کن - کلوب دات کام
نوشته شده در تاریخ یکشنبه 25 بهمن 1394 توسط : مرتضی باقری
از جمله نیاز روزانه بدن انسان‌ها خواب و خوراک است. با پیشرفت علم بشر تمام سعی خود را انجام داده است تا بیشترین لذت ممکن را از خواب و غذای خود ببرد. به عنوان مثال برای تنوع غذایی به گوشت همه نوع حیوان تمایل نشان داده و یا برای خواب راحت از بهترین امکانات، برای راحتی بیشتر در زمان خوابیدن استفاده کرده است. اما تاکنون نتوانسته خود را ارضاع و اقناء کند و روزبه روز با تولیدات جدید، ادعای آسایش بیشتر و لذت بیشتر را برای بشر دارند.
ادامه در لینک





طبقه بندی: فضائل اخلاقی،  اصلاح نفس، 
برچسب ها: خواب خوب، تنظیم، امام هادی، اصلاح نفس، نیاز، مادی،
داغ کن: داغ کن - کلوب دات کام
نوشته شده در تاریخ سه شنبه 14 مهر 1394 توسط : مرتضی باقری
كم كم مردم درباره ی حس بوعلی، چشم بوعلی و گوش بوعلی افسانه ها نقل كردند كه مثلاً در اصفهان بود و صدای چكش مسگرهای كاشان را می شنید. البته اینها افسانه است، ولی افسانه ها را معمولاً در زمینه هایی می سازند كه شخص جنبه ی خارق العاده ای داشته باشد. شاگردش بهمنیار به او می گفت: تو از آن آدمهایی هستی كه اگر ادعای پیغمبری كنی...
ادامه در لینک





طبقه بندی: رذائل اخلاقی،  اصلاح نفس، 
برچسب ها: رنج، تنبلی، ابن سینا، امام باقر، رفاه، بهمنیار، اصلاح نفس،
داغ کن: داغ کن - کلوب دات کام
نوشته شده در تاریخ دوشنبه 13 مهر 1394 توسط : مرتضی باقری
وقتی در سن هفده سالگی لیسانس ادبیات و در سن نوزده سالگی لیسانس بیولوژی و بعدش مدرک مهدنسی راه و ساختمان را گرفت، به همه اثبات کرد در مسیر علم آموزی خستگی تاثیر ندارد. تا جایکه نشان‌ «اوفیسیه‌ دولا لژیون‌ دونور»، و همچنین‌، نشان‌ «كوماندور دولا لژیون‌ دونور»، بزرگترین‌ نشان‏های‌ كشور فرانسه، به‌ ایشان، اهدا گردید.
ادامه در لینک





طبقه بندی: اصلاح نفس،  مواعظ اخلاقی، 
برچسب ها: درس خواندن، تنبیه، اصلاح نفس، امام باقر، جوان، شیعه،
داغ کن: داغ کن - کلوب دات کام
نوشته شده در تاریخ دوشنبه 13 مهر 1394 توسط : مرتضی باقری
رهروان ولایت ـ بعضى از افرادی‌که دچار رذائل اخلاقی هستند، براى این‌که اعمال خود را توجیه کنند، به این منطق روی‌ می‌آورند که ما اصولا تغییر نخواهیم کرد و همینیم که هستیم، و اگر خدا می‌خواست ما را طور دیگری خلق می‌کرد و اساسا اخلاق، قابلیت تغییر را ندارد، و... گاها هم به این اشعار جناب سعدی، تمسک‌ می‌کنند:

«پرتو نیکان نگیرد هر که بنیادش بد است                                   تربیت نا اهل را چون گردکان بر گنبد است

شمشیر نیک ز آهن بد چون کند کسى؟                                 ناکس به تربیت نشود اى حکیم کس  

باران که در لطافت طبعش خلاف نیست                                   در باغ، لاله روید و در شوره‏زار خس

بر سیه دل چه سود خواندن وعظ                                            نرود میخ آهنین در سنگ آهنى»

               ‎

در حالی‌که یکی از اصولی‌ مبتنی بر اخلاقی اسلامی، اصل تغییر پذیری اخلاق انسان است. چرا که اگر این امر، غیر قابل تغییر باشد، حتی ارائه یک راه کار ساده، اخلاقی، تهذیبی، کاری عبث، غیر عاقلانه و در واقع  آب در هاون کوبیدن خواهد بود، تا چه رسد به تدوین یک نظام اخلاقی. در صورتی‌که وجود یک نظام اخلاقی و صدور احکام اخلاقی فراوان از حق‌تعالی، انبیاء الهی و ائمه دین علیهم السلام نشانه این است‌که اخلاق انسان، قابل تغییر است.

در این زمینه یکی از آیاتی‌که اثبات می‌کند اخلاق انسان، قابلیت تغییر را دارد این آیه شریفه است:

«هُوَ الَّذی بَعَثَ فِی الْأُمِّیِّینَ رَسُولاً مِنْهُمْ یَتْلُوا عَلَیْهِمْ آیاتِهِ وَ یُزَكِّیهِمْ وَ یُعَلِّمُهُمُ الْكِتابَ وَ الْحِكْمَةَ وَ إِنْ كانُوا مِنْ قَبْلُ لَفی‏ ضَلالٍ مُبینٍ»،[جمعه،2]؛ «اوست‌كه در میان مردم بى‌‏سواد، پیامبرى از خودشان برانگیخت تا آیات او را بر آنان بخواند و آنان را [از آلودگى‏‌هاى فكرى و روحى‏] پاكشان كند و به آنان كتاب و حكمت بیاموزد، و آنان به یقین پیش از این در گمراهى آشكارى بودند...»

تأمل در نکات آیه شریفه ما را در اثبات این ادعا، رهنمون خواهد کرد:

«1- انسان در طول زندگی دنیوی آلوده می‌شود، وگرنه به تطهیر و تزکیه نیاز نداشت.

2- آلودگی‌هایی که انسان در دنیا پیدا می‌کند، عقیدتی، اخلاقی یا رفتاری، همه قابل تطهیر و پاک‌سازی است، در غیر این صورت خداوند تعالی پیامبران را به این کار مأمور نمی‌کرد.

3- ذات انسان به خودی خود آلوده نیست، وگرنه قابل پاک‌سازی نبود.

4- پاک شدن (تزکیه) انسان، اختیاری است نه اجباری؛ چون کار پیامبران ابلاغ و ارشاد است. «وَ ما عَلَى الرَّسُولِ إِلاَّ الْبَلاغُ الْمُبینُ»،[عنکبوت،18]؛ «و بر عهده پیامبر جز رساندن آشكار [پیام وحى‏] نیست.» انبیاء نه کسی را مجبور می‌کنند و نه خود در نفوس انسان‌ها تصرف تکوینی می‌کنند. «لَسْتَ عَلَیْهِمْ بِمُصَیْطِر»،[غاشیه،22]؛ «تو مسلط و توانا بر (تبدیل كفر و ایمان) آن‌ها نیستی»

پیامبران دردها را نشان می‌دهند و راه درمان آن‌ها را، وظیفه درمان و پاک‌سازی به عهده خود انسان است.

5- انسان بدون پیروی از مکتب انبیاء نمی‌تواند خود را از آلودگی‌های دنیا پاک کند.»[1]

..............................................

پی‌نوشت:

[1]. تهرانی،مجتبی،اخلاق الهی،ج1،ص116

                            




طبقه بندی: اصلاح نفس، 
داغ کن: داغ کن - کلوب دات کام
نوشته شده در تاریخ سه شنبه 23 دی 1393 توسط : میثم ضیایی
 در مبارزه بین دو حریف، سه حالت متصور است:

 1- پیروزی کامل

2- گاهی شکست، و زمانی هم با استفاده از غفلت حریف، غلبه نمودن، و او را تا مرز شکست، عقب راندن

3-شکست کامل

برای عقل انسانی، در مواجه با نیروهای نفس، که شهوت و غضب باشد، این سه حالت متصور است. و قرآن کریم با لحاظ این سه حالت، سه صفت را برای نفس مطرح نموده است:

الف: نفس مطمئنه

بالاترین مرتبه نفس انسان، حالت آرامش و اطمینان است. و این حالت در صورتی حاصل می‌شود که نیروی عقل بر قوایی مانند شهوت و غضب، پیروز شود و آن‌ها را تحت کنترل خود در آورد. به این حالت نفس، «مطمئنه» گویند.

قرآن کریم در این زمینه می‌فرماید:

« یا أَیَّتُهَا النَّفْسُ الْمُطْمَئِنَّةُ * ارْجِعِی إِلى‏ رَبِّكِ راضِیَةً مَرْضِیَّةً *فَادْخُلِی فِی عِبادِی * وَ ادْخُلِی جَنَّتِی »،[فجر27-30]؛ «اى جان آرام گرفته و اطمینان یافته، به‌سوى پروردگارت در حالى‌كه از او خشنودى و او هم از تو خشنود است، بازگرد. پس در میان بندگانم درآى و در بهشتم وارد شو»

ب: نفس لوامه

گاهی اوقات، عقل در مواجه با شهوت وغضب، زمین می‌خورد و گاه پیروز می شود و پیوسته در این میدان مبارزه، کرّ و فرّی وجود دارد. و نفس را در این حالت، نفس «لوامه» (سرزنش‌گر) می‌نامند. چرا که خود را برای هر شکست، سرزنش می‌کند.[1]

قرآن کریم در مقام ارزش گذاری به این مرتبه نفس، سوگند یاد کرده، می‌فرماید:

« وَ لا أُقْسِمُ بِالنَّفْسِ اللَّوَّامَةِ »،[2]؛ «و به نفس سرزنش‏گر قسم مى‏‌خورم»

ج: نفس اماره

در صورتی‌که عقل، به‌طور کامل شکست خورد، به خدمت شهوت و غضب در آید و به ابزاری در دست آن‌ها تبدیل شود، از نفس، به «اماره» تعبیر می‌شود. قرآن کریم در این زمینه می‌فرماید:

« إِنَّ النَّفْسَ لَأَمَّارَةٌ بِالسُّوءِ إِلاَّ ما رَحِمَ رَبِّی »،[یوسف، 53]؛ «نفس طغیان گر بسیار به بدى فرمان مى‏‌دهد»

بنابراین برای رسیدن به حالت آرامش و اطمینان نفس، که بالاترین مرتبه نفس است باید بندگی حق‌تعالی نمود. تا شهوت و غضب و سایر قوا در اختیار و کنترل عقل، قرار گیرد.

 
مراتب نفس


................................................

پی‌نوشت:

[1]. ر.ک: محمد بن حسین طوسی؛ التبیان، ج10،ص190

[2]. برای اطلاع بیشتر، ر.ک مجتبی تهرانی،اخلاق الهی، ج 1،ص78




طبقه بندی: اصلاح نفس، 
داغ کن: داغ کن - کلوب دات کام
نوشته شده در تاریخ یکشنبه 7 دی 1393 توسط : میثم ضیایی
 نفس انسانی دارای چهار نیرو است:

الف: نیروی عاقله که کارش ادراک حقایق و تشخیص خیر و شر است. به برکت این قوه انسان به کسب فضایل و دوری از رذائل فراخوانده می‌شود.

ب: نیروی خشم که باعث می‌شود انسان در مقابل تهدیدهای خارجی از خود دفاع کند.

ج: نیروی شهوت که منافع بدن را در جهت خوردن و آشامیدن، تأمین می‌کند و باعث حفظ و بقای نسل انسان می‌گردد.

د: نیروی واهمه که کارش ادراک معانی جزئیه است، برای قوه خشم و شهوت، طرح و نقشه می‌ریزد

«نیروی واهمه راه‌های تأمین منافع و پرهیز از خطر و ضرر را در اختیار قوه غضب و شهوت قرار می‌دهد. نیروی شهوت غذا می‌خواهد، نیروی واهمه به او یاد می‌دهد از چه راهی غذا به‌دست آورد. انسان وقتی گرسنه می‌شود، برای رفع گرسنگی اقدامی صحیح

یا نادرست می‌کند. یا به کار و فعالیت روی می‌آورد یا به سرقت...تمامی این راه‌ها را واهمه طراحی می‌کند و در اختیار شهوت قرار می‌دهد. قوه غضب به استیلا میل دارد، و از شکست بیزار است، واهمه برای او نقشه می‌کشد تا پیروز شود.»[1]  

بنابراین کار قوه واهمه، خدمت رسانی به دو قوه شهوت و غضب است. علمای اخلاق اجتماع این چهار قوه نفس را، در قالب مثال‌هایی بیان نموده‌اند. مثلا مرحوم نراقی در جامع السعادات می‌فرماید:

«عقل به مردی شکارچی دانسته شده که سوار بر اسب و با سگی به‌دنبال شکار آمده و جاسوسی از راهزنان در پی اوست تا به دست ایشان گرفتارش کند.

 مرد شکارچی، عقل آدمیزاد است‌که برای کسب کمال به‌دنیا آمده، اسب او شهوت و سگ او قوه غضب است و جاسوس همان قوه واهمه است که خدمت شیطان می‌گزارد و انسان را به‌سمت او می‌کشاند.

 اسب سواری و سگ شکاری در صورتی کارآمد خواهند بود و در شکار، یاور شکارچی، که تربیت شده باشند. سگ تعلیم ندیده هر چه بگیرد می‌خورد و از تلاش او بهره ای به شکارچی نمی‌رسد. و بسا که با دریدن و خوردن اموال مردم، موجب زیان و

شرمساری صاحبش شود یا در فرصتی از غفلت صاحب خود استفاده کرده، او را نیز بدرد.

اسب چموش نیز به‌جای این‌که در پی شکار بتازد، بیهوده به هر فراز و نشیبی می‌رود تا در نهایت سوار خود را به پرتگاهی درافکند و خود، لجام گسیخته به هر سو که خواهد دوندگی کند.

سخن جاسوسان شنیدن و در پی او رفتن نیز جز هلاک همگی پیامدی ندارد.

پس تنها چاره نجات این است‌که همه از عقل فرمان برند تا همگان بسان نیرویی واحد به جستجوی هدف بپردازند و راه کمال را طی کنند.»[2]


 
نیروهای نفس خود را بشناسیم

................................................

پی‌نوشت:

[1]. مجتبی تهرانی، اخلاق الهی، ج،1ص75

[2]. محمد مهدی نراقی، جامع السعادات، ج1، ص31


   




طبقه بندی: اصلاح نفس، 
داغ کن: داغ کن - کلوب دات کام
نوشته شده در تاریخ یکشنبه 7 دی 1393 توسط : میثم ضیایی
«شیخ رجبعلی خیاط سبب روشن شدن چشم برزخی خود را چنین نقل کرده است: در ایام جوانی دختر رعنا و زیبایی از بستگان دل‌باخته من شد و سرانجام در خانه‌ای خلوت، مرا به دام انداخت. با خود گفتم رجبعلی خدا می‌تواند تو را امتحان کند. بیا این بار تو خدا را امتحان کن. سپس به خدا عرضه داشتم: خدایا من این گناه را برای تو ترک می‌کنم، تو هم من‌را برای خودت تربیت کن. آن‌گاه ایشان به سرعت از دام گناه می‌گریزد و بی‌درنگ دیده برزخی او روشن می‌شود و آن‌چه را که دیگران نمی‌دیدند و نمی‌شنیدند برای او مقدر بود که ببیند و بشنود.»[۱]

« توفیق ندادند بزرگان همه کس را
تا یار که را خواهد و میلش به که باشد»

 آری! شکی نیست‌که مساله‌ای به نام توفیق، حقیقت دارد. و «آن امری معنوی است‌که، حق‌تعالی به بعضی از بندگان (قابل) خود عنایت می‌کند و انسان به برکت آن امر معنوی در میدان عمل، از حدود شرعی تجاوز نمی‌کند و این معنا در حد کاملش عصمت می‌شود.»[۲] ولکن باید بدانیم، توفیقات الهی و دستگیری‌های معنوی، نصیب هر کسی نمی‌شود، بلکه زمینه لازم و مساعد خود را می‌طلبد و حق‌تعالی در آیاتی چند، به مساله توفیق و عوامل آن، اشاره فرموده است:   

۱- «وَالَّذینَ جاهَدُوا فینا لَنَهْدِیَنَّهُمْ سُبُلَنا وَ إِنَّ اللَّهَ لَمَعَ الْمُحْسِنینَ»،[العنکبوت،۶۹]؛ «و كسانى‌كه براى [به دست آوردن خشنودى‏] ما كوشیدند، ب‏تردید آنان‌ را به راه‌هاى خود [راه رشد، سعادت، كمال، كرامت، بهشت و مقام قرب‏] راهنمایى مى‏‌كنیم و یقیناً خدا با نیكوكاران است»

در این آیه شریفه «لَنَهْدِیَنَّهُمْ سُبُلَنا» توفیق الهی و دستگیری معنوی است، ولی قبل از آن باید زمینه‌اش را که همان «جاهَدُوا فینا» است را فراهم کنیم.

۲- «... وَ مَنْ یُؤْمِنْ بِاللَّهِ یَهْدِ قَلْبَه...»،[التغابن،۱۱]؛ «و هركس به خدا ایمان بیاورد، خدا قلبش را [به حقایق‏] راهنمایى مى‌‏كند.»

۳- «... وَ إِنْ تُطیعُوهُ تَهْتَدُوا...»،[نور،۵۴]؛ «و اگر او را اطاعت كنید هدایت مى‏‌یابید.»

۴- «یا أَیُّهَا الَّذینَ آمَنُوا إِنْ تَنْصُرُوا اللَّهَ یَنْصُرْكُم...»،[محمد،۷]؛ «اى مؤمنان! اگر خدا را یارى كنید، خدا هم شما را یارى مى‏‌كند.»

۵- و یا در مورد اصحاب کهف و آن توفیقاتی که نصیبشان شده بود، این آیه شریفه آمده است: «إنَّهُمْ فِتْیَةٌ آمَنُوا بِرَبِّهِمْ وَ زِدْناهُمْ هُدی»،[کهف،۱۳]؛ «آ نان جوان‌مردانى بودند كه به پروردگارشان ایمان آوردند، و ما بر هدایتشان افزودیم.»

در این آیات الهی، جملات «لَنَهْدِیَنَّهُمْ سُبُلَنا»، « یَهْدِ قَلْبَه»، « تَهْتَدُوا»، « یَنْصُرْكُم»، «وَ زِدْناهُمْ هُدی» همان توفیقات الهی است، منتها تمامی این امور مشروط به فراهم آمدن زمینه‌هایی مانند « مجاهده، ایمان، اطاعت، نصرت و یاری حق‌تعالی» می‌باشد.

«توفیق رفیقی است‌که به هر کس ندهندش
بال و پر طاووس به کرکس ندهندش»

چنان‌چه معصیت، زمینه گمراهی و ترك نصرت الهى و واگذاردن انسان بخود و بالنتیجه موجب سلب توفیق و ازدیاد در خباثت می‌شود: «نَسُوا اللَّهَ فَنَسِیَهُمْ»،[التوبه، ۶۷]؛ «خدا را فراموش كردند و خدا هم آنان را [از لطف و رحمت خود] محروم كرد.»


پی‌نوشت:

[۱]. فیض عرشی،ص۲۶۲
[۲].مصیاح الانس،ص۵۵ 

  • فضائل اخلاقی




طبقه بندی: اصلاح نفس، 
داغ کن: داغ کن - کلوب دات کام
نوشته شده در تاریخ دوشنبه 28 بهمن 1392 توسط : میثم ضیایی

ویل دورانت در تاریخ تمدن خود در رابطه با بعضی از اعمال مرتاضان می‌نویسد:

«برخی ساعت‌ها و روز‌ها یک راست به خورشید نگاه می‌کنند و آهسته آهسته کور می‌شوند، برخی در گرمای نیم‌‌روز پیرامون خود آتش می‌افروزند، بعض پای برهنه بر آتش راه می‌روند و یا آتش به‌روی سر خود می‌ریزند، عده‌ای با پیکر برهنه، سی و پنج سال بر تخت میخ نشان می‌خوابند، برخی پیکر خود را هزار فرسنگ بر زمین می‌غلطانند تا بزیارتگاه‌ها برسند، بعضی خود را به درخت زنجیر می‌کنند، یا در قفس زندانی می‌کنند و به همین وضع تا پایان عمر می‌مانند، عده‌ای از میان دو گونه خود سیمی می‌گذارند تا از حرکت آرواره جلوگیری کنند و به مایعات بسنده می‌کنند، برخی مشت‌ها را به‌‌هم قفل می‌کنند و چندان نگاه می‌دارند، تا ناخن‌ها از پشت دستشان بیرون زند، و بالاخره عده‌ای یک دست یا یک پا را بالا نگه می‌دارند تا سرانجام خشک شود.»[۱]

 ولی باید آگاه باشیم که آن‌ها با این نوع کارها فقط تقویت نفس کرده‌اند، اما این هنر را ندارند که تزکیه نفس کرده باشند که باید بین تقویت نفس و تزکیه نفس، فرق قائل شد. زیرا ممکن است انسان با انجام بعضی از امور و ریاضت‌های غیرشرعی، نفس خود را قوی کند و کارهای خارق‌العاده انجام دهد، لکن این مساله، دلالت بر طهارت نفس و قرب انسان به حق‌تعالی ندارد، چنان‌که مرتاضان هندی و بعضی از مدعیان عرفان که تعبدی به احکام شریعت ندارند این چنین‌اند.

در واقع هر قوّتی دلالت بر طهارت ندارد. برای تقریبب به ذهن می‌شود مثال زد که هم گاو حیوان قوی‌ای است و هم خوک، لکن اولی علاوه بر قوت، طهارت هم دارد، ولی دومی در کنار قوتش، نجاست دارد. البته تزکیه و طهارت نفس، تقویت نفس را نیز در پی دارد. مانند انیباء و ائمه دین علیهم السلام و اولیاء الهی، که علاوه بر پاکی و طهارت نفس، صاحب معجزه و کرامت هم بودند، لکن عکسش درست نیست که هر کس نفس قوی‌ای داشته باشد، لزوما نفس پاک و طاهری هم دارد. مانند بعضی از هندوها و مرتاضان هندی که با ریاضت‌های آن‌چنانی، قوت نفس را به‌دست آورده‌اند ولی چون در مسیر شریعت نیستند، نفسشان پاک و طاهر نیست.

لذا حق‌تعالی در سوره «الشمس» بعد از یازده بار قسمی که یاد می‌کند، و قرار است مطلب بسیار مهمی ذکر شود، می‌فرماید: «قَدْ أَفْلَحَ مَنْ زَكَّاها»[الشمس،۹]؛ «به تردید كسى كه نفس را [از آلودگى پاك كرد و] رشد داد، رستگار شد» یا در بیان دیگر می‌فرماید: «قَدْ أَفْلَحَ مَنْ تَزَكَّی»،[الاعلی، ۱۴]؛ «حقّا فلاح و رستگارى یافت آن كسى‌كه تزكیه نفس كرد.» و نمی‌فرماید: «قَدْ أَفْلَحَ مَنْ اقواها» و یا «قَدْ أَفْلَحَ مَنْ تَقَوَّی» در واقع رستگاری در گرو تزکیه نفس و طهارت نفس است، نه تقویت نفس.

بنابراین، آن‌چه مهم جلوه می‌کند، تزکیه و طهارت نفس است، که آن‌هم در گرو تعبد و تقید به دستورات شریعت و احکام دین به دست ‌می‌آید و به فرموده علامه طباطبایی(ره):  «بزرگترین ریاضت دینداری است. لذا کاری‌که مرتاضان هندی انجام می‌دهند و بعضی قوایشان را نابود می‌کنند، این هنر نیست! هنر آن است‌که شهوت و غضب و سایر قوا باشند اما تحت کنترل دستورات دین و عقل قرار بگیرند.»[۲]

پی‌نوشت:

 [۱]. ویل دورانت،تاریخ تمدن،ص۷۷۰
[۲].صراط سلوک،ص۱۳۱
           





طبقه بندی: اصلاح نفس، 
داغ کن: داغ کن - کلوب دات کام
نوشته شده در تاریخ یکشنبه 27 بهمن 1392 توسط : میثم ضیایی

بعد از دعای کمیل بود. جوانی جلوی در ایستاده، و سوالی داشت؛ جوان گفت: حاج‌آقا وقتی در مراسم ادعیه شرکت می‌کنم کمتر گریه می‌کنم . البته غمگین می‌شوم. اما وقتی توجه بیشتری به خداوند و مسائل خودسازی دارم بیشتر در این مراسم ادعیه و جاهای دیگه موفق به قطره اشکی می‌شوم. آیا این حالتی که معمولا از مراسم خارج می‌شوم و بدون یک قطره اشک است، ناشی از گناهان بنده است؟ یا مثلا امری است تقریبا مادرزادی و طبیعی؟ خیلی دوست دارم زار زار گریه کنم، اما نمی‌تونم، حتی یه قطره اشک؟

اشک
گفتم: جوان نخست باید دانست؛ انسان‌ها از جهات گوناگون با هم‌دیگر متفاوت‌اند از جمله در استعداده‌ها، عواطف و روحیات. بیش‌تر این تفاوت‌ها ناشی از شرایط و زمینه‌ها و امکانات متفاوتی است که افراد در آن پرورش یافته‌اند. البته خداوند در وجود انسان نیروی انتخاب و اراده را قرار داده است  و می‌تواند با افعال اختیاری خود علاوه بر شرایط محیطی و تحمیلی زمینه تربیتی بهتری فراهم سازد و در مسیر سعادت گام بردارد و یا رفتار مناسبی برای خود نهادینه کند.

حال جوان درباره مسأله گریه نیز باید به تفاوت‌های فردی توجه داشت همه مثل هم نیستند و اگر کسی کم‌تر گریه می‌کند جای نگرانی نیست زیرا ویژگی روحی و عاطفی افراد متفاوت است. و این را بدان که  راه توجه به خدا و مقامات معنوی تنها از راه گریه نیست. چنان که برخی بزرگان از جمله آیت الله بهاءالدینی که بیشتر با شوخی و خنده نکنه‌های معرفتی را به اطرافیان منتقل می‌کردند و برخی هم مانند آیت الله بهجت که یشتر از طریق سکوت و گریه روحیه معنوی را به دیگران منتقل می‌کردند.
بنابراین همیشه خشکی چشم و گریه نکردن دلیل  بر قساوت قلب و گناه نیست بلکه چه بسا روحیه افراد و تجربه‌های معنوی آن‌ها متفاوت باشد.

اما جوان بدان‌که در مجالس عزاداری که مهم‌ترین توفیق را از این جهت برای انسان فراهم می‌آورد.البته به شرط این‌که با تکرار و همراه با توجه و حضور قلب باشد. اما این را بدان که آن‌چه در این مهم است و اساسی است مسأله معرفت و شناخت نسبت به معارف و آموزه‌های دینی و آشنایی با روح دیانت است.

اگر چنین معرفتی روزی انسان گردد، اعمال و عبادات او با روح و مغز او یکسان می‌شود. و چنین شخصی به بارگاه خداوند متعال قرب بیشتری می‌یابد. شکستگی دل چیزی نیست که ما موظف به تحصیل آن باشیم بلکه باید در کسب معرفت و شناخت عمیق کوشید و تأکید و پافشاری در احادیث بر همین مطلب است. اگر  معرفت وجود داشت و شرایط روحی و روانی و شرایط فیزیکی و جسمانی فراهم بود، معمولا شکستگی دل به دنبال می‌آید. آن هم دل شکستگی که از معرفت و شناختی که دارای اهمیت بیشتری است؛ حاصل شود.

و این را هم بدان که اصل، معرفت و محبت است اگرچه اشکی جاری نگردد. اما این را هم بگویم که گاهی عدم گریه از عمل‌کرد زشت و قساوت قلب ناشی می‌شود.

اما موانعی جلوی این گریه را می‌گیرد که عبارتند از:

۱: زیاد سخن گفت در غیر ذکر خدا امام علی علیه السلام فرمودند: «از به زبان آوردن سخنان زشت بر حذر باش. زیرا فرومایه‌گان را گرد تو جمع می‌کند و گرانمایه‌گان را از تو فراری می‌دهد.»[۱]
۲: گناه زیاد: امام علی علیه السلام فرمودند: «هرگاه گناهان آشكار شوند، بركت‏ها از میان مى‌رود.»[۲]
۳: گوش سپاری به امور لهو. امام على علیه‏السلام فرمودند:«گوش خود را به شنیدن خوبى‏ها عادت بده و به آنچه كه به صلاح و درستى تو نمى‏افزاید گوش مسپار، زیرا این كار، دل‏ها را زنگار مى‏زند و موجب سرزنش مى‏شود.» [۳]
۴: آروزی طولانی: امام علی علیه اسلام فرمودند: ««هیچ انسانی آرزوهای خود را طولانی نمی‌کند، مگر این که مرگ را فراموش می‌کند و اعمال او بد می‌شود!».[۴]
۵: خنده زیاد: پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله فرمودند: «از خندیدن بى‌تعجّب وبی‌جا یا راه رفتن و سخن گفتن بى‌ادبانه بپرهیز.»[۵]

حال از این موارد باید پرهیز کنی و برای از بین بردن قساوت قلب باید به یاد مرگ و پند و اندرز توجه کردن و علی الخصوص تفکر در آیات الهی، قیامت و حال خویشتن و هم‌نشینی با علما و اهل فضل کردن است.

--------------------------

منبع:

[۱]:«إیّاکَ وَ ما یَستَهجَنُ مِنَ الکَلامِ فَإنَّهُ یَحبِسُ عَلَیکَ اللِّئامَ وَ یُنَفِّرُ عَنک الکِرامَ» ؛ [»غررالحکم ح۴۱۷۴ ص۲۱۴]
[۲]: «اِذا ظَهَرَتِ الجِنایاتُ ارتَفَعَتِ البَرَكاتُ؛» ؛ [.تصنیف غررالحکم و دررالکلم ص ۴۵۸ ، ح ۱۰۴۶۵]
[۳]:«عَوِّدْ اُذُنـَكَ حُسْنَ الاسْتِماعِ وَ لا تُصغِ اِلى ما لا یَزیدُ فى صَلاحِكَ استِماعُهُ فَاِنَّ ذلِكَ یُصدِئُ الْقُلوبَ وَ یوجِبُ الْمَذامَّ؛» ؛ 
[۴]:«قال علی (ع): «ما اَطالَ اَحَدٌ الأمَلَ اِلاّ نَسِیَ الأجَلَ و اَساءَ الْعَمَلَ» غرر الحکم و درر الکلم، جلد ۶، صفحه ۱۰۱، حدیث ۹۶۷۶.
[۵]:«ایّاكَ اَن تَضحَكَ مِن غَیرِ عَجَبٍ ، اَو تَمشىَ و تَتَـكَلَّمَ فى غَیرِ اَدَبٍ؛» ؛ [بحار الأنوار، ج ۷۵، ص ۸ ، ح ۶۳]






طبقه بندی: اصلاح نفس، 
داغ کن: داغ کن - کلوب دات کام
نوشته شده در تاریخ دوشنبه 7 بهمن 1392 توسط : رضا حامدی نیا

کیفیت گذارندن اوقات فراغت  می‌تواند با موفقیت و لذت باشد، و می‌تواند موجب رنج و عذاب و گمراهی فرد باشد.

اوقات فراغت

امام سجاد علیه السلام از خداوند می‌خواهند که اگر فراغتی از کارهای دنیا برای‌مان مقدر شده است، آن را همراه با سلامتی و بدون ملالت قرار دهد، به گونه‌ی که گناهی از ما سر نزند و مأموران ثبت گناه به پرونده‌ی خالی و مأموران ثبت نیکی‌ها، با دست پر از نزد ما برگردند.[۱]

حال امام علی علیه السلم چه زیبا فرمودند:«برای افراد سعادتمند عبادت خدا، فرصت تفریح و آسایش محسوب می‌شود»[۲]

فراغت همراه با پاکدامنی، از دعاهای همیشگی اولیاء خداست. از سوی دیگر فراغتی که استفاده صحیح ازآن نشود، بسیار نامطلوب است. زیرا که معمولا بیکاری  و فراغت، زمینه‌ای برای بروز تمایلات شیطانی خواهد شد.[۳]

بعضی گمان می‌کنند به هنگام فراغت و استفاده کردن از آن و لذت بردن، یعنی این‌که از هر قید و بندی، حتی محدودیت‌های اخلاقی و دینی هم خود را رها سازند. از دیدگاه اسلام برای اوقات فراغت توصیه‌هایی شده است، از جمله بهترین کارهایی که در این اوقات می‌توان انجام داد عبارتند از:

الف: بندگی با خدا
قرآن می‌فرماید:«پس چون فراغت یافتی، به طاعت در کوش و با اشتیاق به سوی پروردگارت روی آور»[۴] امام علی علیه السلام در رابطه با بنده‌گی خدا می‌فرماید:خداوندا برای رسیدن به هدفی که مرا برای آن خلق کرده‌ای فرصتم بده و مرا فقط به تکالیفی که امر کرده‌ای مشغول مفرما، من خواهان تو هستم، پس کیفرم مده».[۵]امام سجادچه زیبا در بیان این مطلب فرمودند، می‌فرماید:« خدایا از لطف بی‌کران خودت، مزه فراغت را در انجام آن‌چه که تو دوست داری و موجب قرب تو می‌شود، به من بچشان..»[۶]

ب: دوستی با خدا: 
دوستی با خدا موجب می‌شود دل انسان مشغول به یاد و ذکر او می‌شود و این نهایت تأمل در ذات و صفات و رسیدن به کمال است.

ج:اشتغال به کارهای آخرت:
امام علی علیه السلام می‌فرماید:ای مردم از هر عمل بی‌فایده‌ای که حاجتی را برطرف نمی‌سازد روی گردانید و خود را به امور آخرتی که گریزی از آن نیست مشغول سازید. به کاری مشغول باشید که از آن، مورد سوال و بازخواست واقع می‌شود.[۷]

د: حسابرسی نفس؛
چه قدر شایسته است که انسان در ساعتی از زندگی خود از مشغولیت‌های زندگی چشم بپوشد و به حساب نفس خود برسد و در آن‌چه که در روز و شب خود به دست آورده و یا از دست داده، اندیشه نماید.امام صادق علیه السلام می‌فرماید:«وای بر مرد مسلمانی که برای کار دین خویش و پرس و جو درباره آن دست کم روز جمعه هر هفته خود را ار کارهای دیگر فارغ نمی‌سازد.»[۸]

حل مشکلات اینده و پرداختن به کارهای مهم از دیگر موارد بهترین کارهایی اوقات فراغت است. امام علی علیه السلام فرمودند:« هرکه خود را به کارهای بیهوده و غیر مهم مشغول سازد، عمر گران‌مایه خویش را که سرمایه باارزش اوست از دست داده است.»[۸]

به قول حافظ: «هر وقت خوش كه دست دهد مغتنم شمار.» پس سعی كنیم از این فرصت‌ها بهترین بهره‌رو ببریم. چون به فرمایش حضرت علی علیه السلام : «فرصت‌ها زود می‌روند و دیر باز‌می‌گردند».[۹]

-------------------------------------

منبع:

[۱]:[صحیفه السجادیه/ دعای۶]
[۲]:««سهر العیون بذکر الله فرصه السعداء و نزهه الاولیاء».[غرالحکم/ح۵۶۴۲]
[۳]:«مع الفراغ تکون الصبوه».[غررالحکم/ح۹۷۴۳]
[۴]:«فَإِذَا فَرَغْتَ فَانْصَبْ * وَإِلَى رَبِّكَ فَارْغَبْ».[سوره انشراح/آیه ۷ و ۸]
[۵]:[شرح نهج البلاغه ابن الحدید/ج۲۰/ص۳۴۸]
[۶]:[صحیفه سجادیه/ دعای ۴۷]
[۷]:[ غررالحکم/ ح۷۱۴۳]
[۸]:«قال الامام الصادق (علیه السلام): اف للرجل المسلم ان لا یفرغ نفسه فی الاسبوع یوم الجمعة لا مردینه فیسأل عنه؛».[غرر الحکم/ح۲۳۸۰]
[۹]:[ بحارالانوار ، ج ۷۸ ، ص ۱۱۲.]





طبقه بندی: اصلاح نفس، 
داغ کن: داغ کن - کلوب دات کام
نوشته شده در تاریخ دوشنبه 7 بهمن 1392 توسط : رضا حامدی نیا

«حافظا تکیه بر ایام چون سهو است و خطا
من چرا عشرت امروز به فردا فکنم»[۱]

شیطان برای این‌که بخواهد عداوت و کینه خود را نسبت به انسان نشان دهد، لزوما نیازی برای به کار گرفتن روش‌های پیچیده و خاص ندارد، بلکه یکی از راه‌کارهایی که، دشمن قسم خورده انسان را به سادگی به مقصودش نزدیک می‌کند، حربه «تسویف» است، یعنی امروز را به فردا انداختن.

از امام صادق علیه‎السلام روایت شده است که فرمودند: وقتی این آیه «وَ الَّذینَ إِذا فَعَلُوا فاحِشَةً أَوْ ظَلَمُوا أَنْفُسَهُمْ ذَكَرُوا اللَّهَ فَاسْتَغْفَرُوا لِذُنُوبِهِمْ وَ مَنْ یَغْفِرُ الذُّنُوبَ إِلاَّ اللَّهُ وَ لَمْ یُصِرُّوا عَلى‏ ما فَعَلُوا وَ هُمْ یَعْلَمُونَ* أُولئِكَ جَزاؤُهُمْ مَغْفِرَةٌ مِنْ رَبِّهِمْ وَ جَنَّاتٌ تَجْری مِنْ تَحْتِهَا الْأَنْهارُ خالِدینَ فیها وَ نِعْمَ أَجْرُ الْعامِلین»،[آل عمران،۱۳۵-۱۳۶]؛ «و آنان كه چون كار زشتى مرتكب شوند یا بر خود ستم ورزند، خدا را یاد كنند و براى گناهانشان آمرزش خواهند و چه كسى جز خدا گناهان را مى‌‏آمرزد؟ و دانسته و آگاهانه بر آن‌چه مرتكب شده‌‏اند، پا فشارى نمى‏‌كنند، پاداش آنان آمرزشى است از سوى پروردگارشان، و باغ‌هایی كه از زیرِ [درختانِ‏] آن نهرها جارى است، در آن جاودانه‌‏اند و پاداش عمل كنندگان نیكوست.» بر پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم نازل گشت، ابلیس(پدر شیطان‌ها) سخت ناراحت شد و بالای کوهی به نام«ثور» رفت و آژیر خطرش بلند شد و همه یارانش را به انجمن خود دعوت کرد، همه بچه شیطان‌ها جمع شدند.

ابلیس نزول آیات فوق را به اطلاع آنان رساند و اظهار نگرانی کرد و از آن‌ها کمک خواست. یکی از یاران به او گفت: من با دعوت کردن انسان‌ها از این گناه به آن گناه، اثر این آیه را خنثی می‌کنم، ابلیس سخن او را نپذیرفت. دیگری پیشنهادی شبیه اولی داد؛ ولی باز مورد پذیرش ابلیس قرار نگرفت، تا این‌که از میان شیطان‌ها، شیطان کهنه کاری به نام «وسواس خنّاس» گفت: پیشنهاد من این است‌که فرزندان آدم را با وعده‌ها و آرزوهای طولانی به گناه آلوده کنیم(به آن‌ها بگوییم الان برای توبه کردن زود است و فرصت دارید)، وقتی آن‌ها مرتکب گناه شوند خدا را فراموش کرده، بازگشت  به سوی خدا(توبه)از خاطر آنان محو می‌گردد.

ابلیس گفت: مرحبا! راه همین است، سپس این ماموریت را تا پایان دنیا به او سپرد.[۲]

«هین مگو فردا که فرداها گذشت
تا به کلی نگذرد ایام کشت»[۳]

پیامبر گرامی اسلام صلی‎الله‎علیه‎وآله‎وسلم در همین زمینه فرموده‌اند: «التَّسویفُ شُعارُ الشَّیطانِ یُلَقِّیه فِی قُلوبِ المُومِنین»،[۴]؛ «همانا امروز و فردا کردن، شعار شیطانست که آن‌را در دل مومنان می‌افکند.»

و  حضرت علی علیه‎السلام در نامه‌ای به یکی از یاران خود در این زمینه فرموده‌اند: «فَتَدَارَكْ مَا بَقِیَ مِنْ عُمُرِكَ وَ لَا تَقُلْ‏ غَداً أَوْ بَعْدَ غَدٍ فَإِنَّمَا هَلَكَ مَنْ كَانَ قَبْلَكَ بِإِقَامَتِهِمْ عَلَى الْأَمَانِیِّ وَ التَّسْوِیفِ حَتَّى أَتَاهُمْ أَمْرُ اللَّهِ بَغْتَةً وَ هُمْ غَافِلُونَ »،[۵]؛ «آن‌چه را از عمر تو باقى مانده است، دریاب و مگو : فردا و پس فردا؛ زیرا پیشینیان تو به سبب تكیه كردن به آرزوها و امروز و فردا كردن هلاك شدند؛ چرا كه فرمان خدا (مرگ) ناگهان این غافلان را در رسید.»

آری این فکر خناس چنان کارگر می‌افتد که پیامبر گرامی اسلام صلی الله علیه و آله و سلم در بیانی فرمودند: «اَکثَرُ صِیاحِ اَهلُ اَلنّارِ مِن سَوفَ»،[۶]؛ «بیشترین ناله دوزخیان فردای قیامت از فردا فردا کردن است»

«صوفی ابن الوقت باشد ای رفیق
نیست فردا گفتن از شرط طریق»[۷]

ما ابدیت در پیش داریم و باید در این چند صباحی که در اختیار داریم، بار خود را ببندیم که به فرموده علامه حسن زاده آملی (حفظه الله): «وقت خیلى كم است و ما خیلى كار داریم، امروز و فردا نكنید، امام صادق علیه السلام فرمود: «اگر پرده برداشته شود و شما آن سوى را ببینید، خواهید دید كه اكثر مردم به علت تسویف‏، مبتلاى به كیفر اعمال بد این‌جاى خودشان شده‌‏اند.» تسویف‏ یعنى سوف سوف كردن، یعنى امروز و فردا كردن، بهار و تابستان كردن، امسال و سال دیگر كردن.»[۸]

در واقع تسویف دریای خروشانی است‌که اگر خود را به امواج سهمگین آن بسپاریم، ناخودآگاه نتیجه‌ای جز غرق شدن و هلاکت در انتظارمان نیست. چنان‌چه امام باقر علیه السلام فرموده‌اند: «إِیَّاكَ‏ وَ التَّسْوِیفَ‏ فَإِنَّهُ بَحْرٌ یَغْرَقُ فِیهِ الْهَلْكَى»،[۹]؛ «بر حذر باش از تسویف؛ زیرا آن دریایی است‌که انسان غوطه‌ زنان در آن هلاک می‌شود»‏

بنابراین اگر در انجام دادن کارهای خیر، و وظایف خود، فردا فردا کنیم، مثلا بعدا نمازهای قضای خود را به جا می‌آوریم، هنوز وقت داریم، تازه اول جوانی‌امان است، فرصت برای توبه زیاد است، امروز قرض و بدهی خود را ندادیم، فردا می‌دهیم،... بدانیم که «وسواس خناس» و اعوان و انصارش، در جلد ما فرو رفته و کار خود را شروع کرده و حربه تسویف خود را به کار گرفته‌اند، در حالی‌که حق‌تعالی در اوصاف مومنین فرموده است: «أُولئِكَ یُسارِعُونَ فِی الْخَیْراتِ وَ هُمْ لَها سابِقُون»،[مومنون،۶۱]؛ «مومنین افرادی‌اند كه در كارهاى خیر مى‏‌شتابند، و در [انجام دادن‏] آن [از دیگران‏] پیشى مى‌‏گیرند.»

«سعدیا! دی رفت و فردا همچنان موجود نیست
در میان این و آن، فرصت شمارْ امروز را»[۱۰]

پی‌نوشت:

[۱].حافظ

[۲]. محمد حسین محمدی،هزار و یک حکایت اخلاقی،ص۲۸۳ به نقل از : وسائل الشیعه۱۱/۳۵۳،باب۸۵،ح۷

[۳].مولوی

[۴].نهج الفصاحة،ص۳۹۶

[۵].کافی،ج۲،ص۱۳۶

[۶].علامه حسن زاده آملی،نامه‌ها برنامه‌ها،ص۷۹

[۷].مولوی

[۸].علامه حسن زاده آملی، مجموعه مقالات،ص۱۷۶

[۹].تحف العقول،ص۲۸۵

[۱۰].سعدی

       




طبقه بندی: اصلاح نفس، 
داغ کن: داغ کن - کلوب دات کام
نوشته شده در تاریخ یکشنبه 6 بهمن 1392 توسط : میثم ضیایی

«سیرتی کاندر درونت غالب است
هم بر آن تصویر حشرت واجب است

حکم آن خو راست کو غالب‌تراست
چون‌که زر بیش از مس آمد آن زر است»[۱]

نفس و کشور وجودی انسان را می‌توان شبیه به حصار و محیطی دانست که در آن، چهار موجود وجود دارند: ۱-فرشته، ۲-شیطان، ۳-حیوان درنده، ۴-حیوان اهلی.

این چهار موجود در تلاش هستند که حکومت آن حصار را در دست بگیرند تا هر کدام غلبه کنند، آن محیط را مطابق خلق و خوی خود اداره نمایند.

با توجه به این‌که فرشته‌ها موجوداتی پاک، مقدس، زیبا، مهربان و از نزدیک‌ترین نزدیکان به درگاه الهی هستند اگر بُعد َملکی غلبه کند، افعال و سکنات انسان َملکی و الهی می‌شود و باعث می‌گردد انسان جزء بندگان مقرب درگاه ربوبی قرار گیرد، و البته فرشته خوی شدن در گرو این است که انسان در مسیر شریعت و دستورات دین حرکت کند و عبودیت محض در مقابل حق‌تعالی داشته باشد.

در قرآن کریم در وصف ملائکه آمده است: «بَلْ عِبادٌ مُكْرَمُون»،[انبیا،،۲۶]؛ «بلكه بندگانى گرامى و ارجمندند» چنین افرادی مانند ملائکه مظهر اراده و مجری دستورات حق‌تعالی قرار می‌گیرند و اولیاء الهی مصداق بارز این نوع افراد هستند.

و با توجه به این‌که از ویژگی‌های شیطان تکبر، حسادت، عصیانگری، شرارت و خباثت است «وَ إِنْ یَدْعُونَ إِلاَّ شَیْطاناً مَریداً»،[نساء۱۱۷]؛ «و در حقیقت جز شیطانِ سركشِ گمراه را اطاعت نمى‌‏كنند.»، «كلمه" مرید" از نظر ریشه لغت از ماده مرد (بر وزن زرد) به‌معنى ریختن شاخ و برگ درخت است و به‌همین مناسبت به نوجوانى كه هنوز مو در صورتش نروئیده امرد گفته مى‏‌شود.

بنابراین شیطان مرید، یعنى شیطانى‌كه تمام صفات فضیلت از شاخسار وجودش فرو ریخته و چیزى از نقاط قوت در او باقى نمانده است، و یا از ماده مرود (بر وزن سرود) به معنى طغیان و سركشى است، یعنى معبود آن‌ها شیطان طغیانگر و ویرانگر است.»[۲]

پس کسی‌که تمام عمر خود را با خود برتربینی و حسادت، نیرنگ و حیله و شرارت سپری می‌کند در مملکت وجودی او بُعد شیطانی غالب شده است.

و با توجه به این‌که، خوی حیوان وحشی، درنده خویی و خونریزی است، افرادی‌که به قتل و خونریزی و مثله کردن و بریدن سر و در آوردن جگر و... اقدام می‌کنند، افرادی‌اند که بر مملکت وجودی‌اشان، بُعد سبعیت و درنده خویی غلبه کرده که تمام همتشان ریختن خون انسان‌های مظلوم و بی‌گناه است. (مانند: حجاج‌ها و حرمله‌های دیروز و امروز)

«گفت دانایی که گرگی خیره سر
هست پنهان در نهاد هر بشر

هر که گرگش را دراندازد به خاک
رفته رفته می‌شود انسان پاک

وآن‌که از گرگش خورد هردم شکست
گرچه انسان می‌نماید گرگ هست»[۳]

و عده‌ای هم فقط و فقط به فکر خوردن و خوابیدن هستند و تمام همتشان این است‌که چه بخورند، این دسته، افرادی هستند که در وجود آنها بُعد حیوان اهلی غلبه کرده است: «وَ الَّذینَ كَفَرُوا یَتَمَتَّعُونَ وَ یَأْكُلُونَ كَما تَأْكُلُ الْأَنْعامُ وَ النَّارُ مَثْوىً لَهُ»،[محمد،۱۲]؛ « و در حالى‌كه كافران همواره سرگرم بهره‏ گیرى از [كالا و لذت هاى زودگذر] دنیایند و مى‏‌خورند، همان‌گونه كه چهارپایان مى‏‌خورند و جایگاهشان آتش است.»

و حتی گاهی آن‌چنان در حیوانیت فرو می‌روند که به تعبیر قرآن کریم: «َامْ تَحْسَبُ أَنَّ أَكْثَرَهُمْ یَسْمَعُونَ أَوْ یَعْقِلُونَ إِنْ هُمْ إِلاَّ كَالْأَنْعامِ بَلْ هُمْ أَضَلُّ سَبیلاً»،[فرقان،۴۴]؛ «یا پندارى كه اكثر این كافران حرفى مى‏‌شنوند یا فكر و تعقلى دارند؟ اینان (در بى‏‌عقلى) بس مانند چهار پایانند بلكه (نادان‏تر و) گمراه‌‏ترند»

«فرشته خوی شود آدمی ز کم خوردن
وگر خورد چو بهائم بیفتم چو جماد»[۴]

بنابراین برای این‌که فرشته‌ای در لباس انسان شویم باید خلق و خوی َملکی در ما تقویت گردد و آن‌هم در گرو پای بندی کامل به دستورات شریعت و بندگی کامل در مقابل حق‌تعالی است.

«تن آدمی شریف است به جان آدمیت
نه همین لباس زیباست نشان آدمیت

خور و خواب و خشم و شهوت شغبست و جهل و ظلمت
حیوان خبر ندارد زجهان آدمیت

اگر این درنده خویی زطبیعتت بمیرد
همه عمر زنده باشی به روان آدمیت

رسد آدمی به جایی که به جز خدا نبیند
بنگر تا چه حدست مکان آدمیت

طیران مرغ دیدی تو ز پای بند شهوت
به در آی تا ببینی طیران آدمیت»[۵]

  پی‌نوشت:

[۱].مولوی
[۲].تفسیر نمونه،ج۴،ص۱۳۶
[۳].فریدون مشیری
[۴].سعدی





طبقه بندی: اصلاح نفس، 
داغ کن: داغ کن - کلوب دات کام
نوشته شده در تاریخ پنجشنبه 3 بهمن 1392 توسط : میثم ضیایی

«مادر بت‌ها بت نفس شماست

زآنکه آن بت مار و این بت اژدهاست»[۱]

«آورده‌اند: در زمان‌های خیلی دور مرد مارگیری زندگی می‌کرد که کارش گرفتن مار بود، بعضی وقت‌ها مارهایی که می‌گرفت به طبیبان می‌فروخت تا از زهر آن‌ها دارو درست کنند. بعضی وقت‌ها هم آن‌ها را برای کار خودش که معرکه گیری بود استفاده می‌کرد. او به روستاهای دور و اطراف می‌رفت و بساطتش را پهن،  و با مارهایی که گرفته بود نمایش جالبی برگزار می‌‌نمود، و مردم هم از این سرگرمی بسیار خوشحال بودند و بعد از پایان نمایش پولی به او می‌دادند و از این راه روزگار می‌گذرانید.

 فصل زمستان فرا رسید، دیگر مثل روزهای گرم سال، مار فراوان نبود، به‌خاطر همین تصمیم گرفت برای گرفتن مار به کوهستان برود، وقتی به آن‌جا رسید به این طرف و آن طرف نگاه کرد تا ماری پیدا کند؛ اما خبری از مار نبود. ناگهان چشمش به اژدهایی افتاد که روی برف افتاده بود. ترس تمام وجود مارگیر را فرا گرفته بود، اما فکر کرد اژدها خوابیده؛ اما وقتی خوب دقت کرده دید مرده است.

شیطان رفت در جلدش و نقشه عجیبی به سرش زد و گفت: خوب شد که این اژدها مرده، حالا آن را به شهر می‌برم و به همه نشان می‌دهم و بعد می‌گویم من آن را کشته‌ام، این طور شهرتم بیشتر می‌شود. آن وقت مردم می‌گویند: عجب مارگیر پر دل و جرأتی!

خلاصه مرد مارگیر هر طوری بود اژدها را به شهر آورد، مردم با دیدن اژدها به وحشت افتاده بودند، مرد مارگیر سعی می‌کرد اژدها را به  میدان اصلی شهر ببرد تا آدم‌های بیشتری را به سمت خود بکشاند و پول بیشتری بگیرد. به میدان اصلی شهر رسید، پارچه بزرگی روی اژدها انداخت تا همه جمع شوند و کارش را شروع کند.

مردم دسته دسته خود را به میدان اصلی شهر رساندند. دیگر جای سوزن انداختن نبود، اما مارگیر بیچاره خبر نداشت که اژدها زنده است، و به‌خاطر هوای سرد کوهستان به خواب رفته، ولی الان در وسط روز، گرمای آفتاب او را بیدار نموده است. قبل از این‌که مارگیر کارش را شروع کند، ناگهان متوجه شد، پارچه‌ روی اژدها تکان می‌خورد، فهمید اژدها نمرده است؛ ولی چون به مردم گفته بود من آن‌را کشته ام، نمی‌‌توانست فرار کند.

عده‌ای از مردم فرار کردند و عده‌ای هم منتظر پایان کار ماندند. مارگیر پارچه را از سر اژدها کشید و  به سوی اژدها رفت که به قول خودش، یک بار دیگر آن را بکشد، اژدها در یک چشم به هم زدن مارگیر را بلعید.»[۲].

«نفست اژدرهاست او کی مرده است/ از غم بی آلتی افسرده است»[۳]

آری نفس اماره انسانی همان اژدهایی است که در شرایط خاصی که برای انسان رخ می‌دهد، حقیقیت خویش و دشمنی‌اش را نشان می‌دهد و مانند اژدهایی دهان خود را باز می‌کند تا ایمان انسان را ببلعد. مثلا انسان تا پستی و مقامی نداشته باشد، خیلی راحت، از دیگران ایراد می‌گیرد که چرا رشوه می‌گیرند، حق و ناحق می‌کنند و... اما همین شخص اگر به همان پست برسد و دین خود را حفظ کند و آخرتش را به دنیای خود و دیگران نفروخت، هنر کرده است و الا گناه نکردن در جایی‌که اسباب معصیت فراهم نیست مانند نگاه نکردن شخص نابینا به نامحرم است.

و لذا در جایی‌که اسباب و شرایط معصیت فراهم است ما در معرض امتحان الهی هستیم که در این شرایط خاص مهیا شده برای نفس، آیا ما بنده هواهای نفسانی خویشیم و مصداق این آیه شریفه قرار می‌گیریم: «أَ رَأَیْتَ مَنِ اتَّخَذَ إِلهَهُ هَواهُ أَ فَأَنْتَ تَكُونُ عَلَیْهِ وَكیلاً»،[فرقان،۴۳]؛ «آیا كسى‌كه هواى [نفسش‏] را معبود خود گرفته، دیدى؟ آیا تو مى‏‌توانى كارساز ونگهبان او باشى [كه او را به میل خود به راه راست هدایت كنى؟» و یا بنده خداییم

«نقد صوفی نه همه صافی و بی غش باشد/ ای بسا خرقه که مستوجب آتش باشد

خوش بود گر محک تجربه آید به میان/ تا سیه روی شود هر که در او غش باشد»[۴]

که به فرموده حضرت علی علیه السلام: «عِنْدَ الِامْتِحَانِ‏ یُكْرَمُ الرَّجُلُ أَوْ یُهَانُ»،[۵]؛ «در موقع امتحان است که انسان گرامی می‌شود یا خوار می‌گردد.»

بنابراین باید مراقب این اژدها باشیم و فریب خفتگی‌اش را نخوریم که در شرایط خاص بیدار می‌شود و ایمان انسان را نشانه می‌گیرد.


پی‌نوشت:

[۱].مولوی
[۲]. محمد حسین محمدی،هزار و یک حکایت اخلاقی،ص۳۸۴
[۳].مولوی
[۴].حافظ
[۵].غررالحکم و دررالکلم،ص454

 





طبقه بندی: اصلاح نفس، 
داغ کن: داغ کن - کلوب دات کام
نوشته شده در تاریخ پنجشنبه 26 دی 1392 توسط : میثم ضیایی
  • تعداد کل صفحات : 3  صفحات :
  • 1  
  • 2  
  • 3