تبلیغات
معراج - مطالب پرسش و پاسخ


باعنایت به اینکه در پایان ماه مبارک رمضان هستیم و در این ماه مبارک بسیار از فضائل و برکات اخلاقی روزه گفته شده، این ابهام طرح می‌شود اگر روزه بعنوان یک فضیلت اخلاقی این همه برکت دارد چرا در روز عید فطر روزه حرام و ممنوع شده‌است. حرمت روزه داری منحصر به عید فطر نبوده بلکه در عید قربان نیز روزه‌داری...
ادامه مطلب







طبقه بندی: پرسش و پاسخ، 
داغ کن: داغ کن - کلوب دات کام
نوشته شده در تاریخ چهارشنبه 23 تیر 1395 توسط : محمد صالحی

آن‌ها كه حقیقت و روح دعا و اثرات تربیتى و روانى آن را نشناخته‌‏اند ایرادهاى گوناگونى به مسأله دعا دارند:
گاه مى‏‌گویند: دعا عامل تخدیر است، چرا كه مردم را بجاى فعالیت و كوشش و استفاده از وسائل پیشرفت و پیروزى، به سراغ دعا مى‌‏فرستد، و به آنها تعلیم مى‌‏دهد كه بجاى همه این تلاشها دعا كنند!

وگاه مى‏‌گویند: اصولًا آیا دعا كردن فضولى در كار خدا نیست؟! خدا هر چه را مصلحت بداند انجام مى‌‏دهد، او به ما محبت دارد، مصالح ما را بهتر از خود ما مى‏‌داند، پس چرا ما هر ساعت مطابق دلخواه خود از او چیزى بخواهیم؟!

و زمانى مى‏‌گویند: از همه این‌ها گذشته آیا دعا منافات با مقام رضا و تسلیم در برابر اراده خداوند ندارد؟
آن‌ها كه چنین ایرادهائى را مطرح مى‏‌كنند از آثار روانى، اجتماعى و تربیتى و معنوى دعا و نیایش غافلند؟ زیرا انسان براى تقویت به اراده و برطرف كردن ناراحتی‌ها به تكیه گاهى احتیاج دارد، دعا چراغ امید را در انسان روشن مى‌سازد.

مردمى كه دعا و نیایش را فراموش كنند، با عكس العمل‌هاى نامطلوب روانى و اجتماعى مواجه خواهند شد.
و به تعبیر یكى از روانشناسان معروف:
 «فقدان نیایش در میان ملتى برابر با سقوط آن ملت است! اجتماعى كه احتیاج به نیایش را در خود كشته است معمولًا از فساد و زوال مصون نخواهد بود.

البته نباید این مطلب را فراموش كرد كه تنها صبح نیایش كردن و بقیه روز همچون یك وحشى به سر بردن بیهوده است، باید نیایش را پیوسته انجام داد و در همه حال با توجه بود تا اثر عمیق خود را در انسان از دست ندهد».[1]

آنان كه براى دعا اثر تخدیرى قائلند معنى دعا را نفهمیده‌‏اند، زیرا معنى دعا این نیست كه از وسائل و علل طبیعى دست بكشیم و بجاى آن دست به دعا برداریم، بلكه مقصود این است بعد از آن‌كه نهایت كوشش خود را در استفاده از همه وسائل موجود به كار بستیم، آنجا كه دست ما كوتاه شد و به بن بست رسیدیم به سراغ دعا برویم، و با توجه و تكیه بر خداوند، روح امید و حركت را در خود زنده كنیم، و از كمك‌هاى بى‏‌دریغ آن مبدأ بزرگ مدد گیریم.

بنابراین دعا مخصوص به نارسائی‌ها و بن‏بست‌ها است، نه عاملى به جاى عوامل طبیعى.
 «نیایش در همین حال كه آرامش را پدید آورده است، در فعالیت‌هاى مغزى انسان یك‌نوع شكفتگى و انبساط باطنى و گاهى روح قهرمانى و دلاورى را تحریك مى‏‌كند، نیایش خصائل خویش را با علامات بسیار مشخص و منحصر به فرد نشان مى‏‌دهد، صفاى نگاه، متانت رفتار، انبساط و شادى درونى، چهره پر از یقین، استعداد هدایت، و نیز استقبال از حوادث، این‌ها است كه از وجود یك گنجینه پنهان در عمق روح ما حكایت مى‏‌كند، و تحت این قدرت حتى مردم عقب مانده و كم استعداد نیز مى‏‌توانند نیروى عقلى و اخلاقى خویش را بهتر به كار بندند و از آن بیشتر بهره گیرند، اما متأسفانه در دنیاى ما كسانى كه نیایش را در چهره حقیقیش بشناسند بسیار كمند».[2]

از آن‌چه گفتیم پاسخ این ایراد كه مى‏‌گویند دعا بر خلاف «رضا و تسلیم» است نیز روشن شد، زیرا دعا همانطور كه در بالا شرح داده شد یكنوع كسب قابلیت براى تحصیل سهم زیادتر از فیض بى‏‌پایان پروردگار است.
 
به عبارت دیگر انسان به وسیله دعا توجه و شایستگى بیشترى براى درك فیض خداوند پیدا مى‏‌كند، بدیهى است كوشش براى تكامل و كسب شایستگى بیشتر عین تسلیم در برابر قوانین آفرینش است، نه چیزى بر خلاف آن.
از همه گذشته «دعا» یكنوع عبادت و خضوع و بندگى است، و انسان به وسیله دعا توجه تازه‌‏اى به ذات خداوند پیدا مى‌‏كند، و همانطور كه همه عبادات اثر تربیتى دارد دعا هم داراى چنین اثرى خواهد بود.

و این‌كه مى‏‌گویند: «دعا فضولى در كار خدا است! و خدا هر چه مصلحت باشد انجام مى‌‏دهد» توجه ندارد كه مواهب الهى بر حسب استعدادها و لیاقت‌ها تقسیم مى‏‌شود، هر قدر استعداد و شایستگى بیشتر باشد سهم بیشترى از آن مواهب نصیب انسان مى‏‌گردد. لذا مى‏‌بینیم امام صادق علیه السلام مى‌‏فرماید:
«در نزد خداوند مقاماتى است كه بدون دعا كسى به آن نمى‏‌رسد»! .[3]

دانشمندى مى‏‌گوید: «وقتى كه ما نیایش مى‌‏كنیم خود را به قوه پایان ناپذیرى كه تمام كائنات را به هم پیوسته است متصل و مربوط مى‏‌سازیم» .[4]
و نیز مى‏‌گوید: «امروز جدیدترین علم یعنى روانپزشكى همان چیزهائى را تعلیم مى‌‏دهد كه پیامبران تعلیم مى‌‏دادند، چرا؟ به علت این‌كه روان پزشكان دریافته‌‏اند كه دعا و نماز و داشتن یك ایمان محكم به دین، نگرانى و تشویش و هیجان و ترس را كه موجب نیم بیشترى از ناراحتی‌هاى ما است برطرف مى‏‌سازد» .[5].


منابع:
1:  نیایش» نوشته طبیب و روانشناس مشهور« الكسیس كارل)،
2:  نیایش آلكسیس كارل.
3:« ان عنداللَّه عزوجل منزلة لاتنال الا بمسألة» [ اصول كافى جلد 2 صفحه 338 باب فضل الدعاء و الحث علیه حدیث 3.]
4: آئین زندگى صفحه 156.
5: - آئین زندگى صفحه 152
اصل مطلب برگرفته از کتاب یكصد و هشتاد پرسش و پاسخ، تالیف آیت الله مکارم شیرازی صفحات 569 تا 572





طبقه بندی: پرسش و پاسخ، 
داغ کن: داغ کن - کلوب دات کام
نوشته شده در تاریخ چهارشنبه 21 اسفند 1392 توسط : سجاد

خداوند در قرآن کریم می فرمای: «اگر مردمى كه در شهرها و آبادیها زندگى دارند ایمان بیاورند و تقوى‏ پیشه كنند بركات آسمان و زمین را بر آنها مى‏گشائیم ...» [1]
با توجه به آیه شریفه این سؤال مطرح مى‏‌شود كه اگر ایمان و تقوا موجب نزول انواع بركات الهى است چرا مشاهده مى‏‌كنیم ملت‌هاى بى‌‏ایمانى را كه غرق ناز و نعمتند؟

پاسخ :
این سؤال با توجه به دو نكته روشن مى‌‏گردد:

1: این‌كه تصور مى‏‌شود ملت‌هاى فاقد ایمان و پرهیزگارى غرق در ناز و نعمتند، اشتباه بزرگى است كه از اشتباه دیگرى یعنى ثروت را دلیل بر خوشبختى گرفتن سرچشمه مى‏‌گیرد.
معمولا مردم این طور فكر مى‌‏كنند كه هر ملتى صنایعش پیشرفته‏‌تر و ثروتش بیشتر باشد خوشبخت‌تر است در حالى كه اگر به درون این جوامع نفوذ كنیم و درد‌هاى جانكاهى كه روح و جسم آن‌ها را درهم مى‏‌كوبد از نزدیك ببینیم قبول خواهیم كرد كه بسیارى از آن‌ها از بیچاره‏‌ترین مردم روى زمین هستند، بگذریم از اینكه همان پیشرفت نسبى، نتیجه بكار بستن اصولى همانند كوشش و تلاش و نظم و حس مسئولیت است كه در متن تعلیمات انبیا قرار دارد.
در همین ایام كه این قسمت از تفسیر را مى‏‌نویسیم، این خبر در جرائد منتشر شد كه در «نیویورك» یعنى یكى از ثروتمندترین و پیشرفته‏‌ترین نقاط دنیاى مادى، بر اثر خاموشى ناگهانى برق صحنه عجیبى به وجود آمد، یعنى بسیارى از مردم به مغازه‌‏ها حمله بردند و هستى آن‌ها را غارت كردند، تا آنجا كه سه هزار نفر از غارتگران بوسیله پلیس بازداشت شدند.
مسلماً تعداد غارتگران واقعى چندین برابر این عدد بوده و تنها این عده بودند كه نتوانستند به موقع فرار كنند، و نیز مسلم است كه آن‌ها غارتگران حرفه‌‏اى نبوده‌‏اند كه نفرات خود را براى چنان حمله عمومى از قبل آماده كرده باشند، زیرا حادثه یك حادثه ناگهانى بود.
بنابراین چنین نتیجه مى‏‌گیریم كه با یك خاموشى برق، ده‌ها هزار نفر از مردم یك شهر ثروتمند و به اصطلاح پیشرفته تبدیل به «غارتگر» شدند، این نه تنها دلیل بر انحطاط اخلاقى یك ملّت است بلكه دلیل بر ناامنى شدید اجتماعى نیز مى‏‌باشد.
خبر دیگرى كه در جرائد بود این خبر را تكمیل كرد و آن اینكه یكى از شخصیت‌هاى معروف كه در همین ایام در نیویورك در یكى از هتل‌هاى مشهور چندین ده طبقه‌‏اى نیویورك سكونت داشت مى‏‌گوید:
قطع برق، سبب شد كه راه رفتن در راه‌روهاى هتل به صورت كار خطرناكى درآید، به طورى كه متصدیان هتل اجازه نمى‌‏دادند كسى تنها از راه‌روها بگذرد و به اطاق خود برسد مبادا گرفتار غارتگران گردد، لذا مسافران را در اكیپ‌هاى ده نفرى یا بیشتر، با مأمورین مسلح به اطاق‌هاى خود مى‏‌فرستادند!، شخص مزبور اضافه مى‏‌كند كه تا گرسنگى شدید به او فشار نمى‌‏آورده جرئت نداشته است از اطاق خویش خارج گردد!

اما همین خاموشى برق در كشورهاى عقب مانده شرقى هرگز چنین مشكلاتى را به وجود نمى‏‌آورده و این نشان مى‌‏دهد كه آن‌ها در عین ثروت و پیشرفت صنایع كمترین امنیت در محیط خودشان ندارند، از این گذشته ناظران عینى مى‏‌گویند آدم كشى در آن محیط‌ها همانند نوشیدن یك جرعه آب است، به همین آسانى.
و مى‌‏دانیم اگر تمام دنیا را به كسى بدهند و در چنین شرائطى زندگى كند، از بیچاره‌‏ترین مردم جهان خواهد بود، تازه مشكل امنیت تنها یكى از مشكلات آن‌ها است، نابسامانی‌هاى فراوان اجتماعى دیگرى دارند كه آن‌ها نیز به نوبه خود بسیار دردناكند، با توجه به این حقایق، ثروت را نباید با خوشبختى اشتباه كرد.

2: اما این‌كه گفته مى‏‌شود چرا جوامعى كه داراى ایمان و پرهیزگارى هستند عقب مانده‌‏اند اگر منظور از ایمان و پرهیزگارى تنها ادعاى اسلام و ادعاى پایبند بودن به اصول تعلیمات انبیاء بوده باشد، قبول داریم چنین افرادى عقب مانده‌‏اند، ولى مى‏‌دانیم حقیقت ایمان و پرهیزگارى چیزى جز نفوذ آن در تمام اعمال و همه شئون زندگى نیست، و این امرى است كه با ادعا تأمین نمى‏‌گردد.
با نهایت تأسف امروز اصول تعلیمات اسلام و پیامبران خدا در بسیارى از جوامع اسلامى متروك یا نیمه متروك مانده است و چهره این جوامع، چهره مسلمانان راستین نیست.
اسلام دعوت به پاكى و درستكارى و امانت و تلاش و كوشش مى‏‌كند كو آن امانت و تلاش؟ اسلام دعوت به علم و دانش و آگاهى و بیدارى مى‏‌كند كو آن علم و آگاهى سرشار؟ اسلام دعوت به اتحاد و فشردگى صفوف و فداكارى مى‏‌كند، آیا براستى این اصل به طور كامل در جوامع اسلامى امروز حكمفرما است و با این حال عقب مانده‌‏اند؟! بنابراین باید اعتراف كرد اسلام چیزى است و ما مسلمانان چیز دیگر.


منابع:
1: : «و لو انّ اهل القرى امنوا واتّقوا لفتحنا علیهم بركات من السماء والارض ..» [سوره اعراف آیه 96]
2: مجموع سوال و جواب برگرفته از کتاب یکصد پرسش و پاسخ ایت الله مکارم شیرازی صفحات 622 تا 625




طبقه بندی: پرسش و پاسخ، 
داغ کن: داغ کن - کلوب دات کام
نوشته شده در تاریخ چهارشنبه 7 اسفند 1392 توسط : سجاد

باسلام: من در دوران  عقد بسر می‌برم، شوهر خوش اخلاقی دارم ولی بسیار پرحرف، به‌طوری‌که در یک جمع فقط او است که برای دیگران حرف می‌زند چند باری هم به او تذکر دادم ولی هنوز پرحرفه، و گاهی همین پرحرفی‌اش باعث ایجاد اختلاف شده، حالا او تصمیم گرفته این رفتار را از خود دور کند، اما نمی‌داند چگونه؟  لطفا بفرمایید برای درمان پرحرفی چه باید کرد؟

با سلام و تشکر، در جواب سوال شما باید عرض کنم:

سخن‌گفتن، که یکی از الطاف و نعمت‌های الهی برای انسان است‌. کاربردهای متفاوت‌، دارد.

«زبان در دهان خردمند چیست؟

کلید در گنج صاحب هنر

چو در بسته باشد چه داند کسی

که گوهر فروش است یا پیله ور.»[1]

سكوت و سخن هر دو در جای خود خوب و مطلوب و در غیر آن ناپسند است. پس باید در موارد نیاز و ضرورت سخن گفت. و در موارد غیرضرورى سکوت کرد.
 در روایتی آمده است فردی خدمت حضرت رسول اکرم صلی ‌الله علیه و آله و سلم ‌آمد و به پرچانگی پرداخت‌. پیامبر اکرم (ص) مانع از پرحرفی او شد و فرمود: «زبان شما چند در دارد؟»؛  آن مرد گفت‌: دو در دارد: «لب‌ها و دندان‌ها.»؛ حضرت فرمود: «آیا این درها قادر نیستند تا مقداری از پرحرفی جلوگیری کنند. سپس فرمود: توجه داشته باش که به احدی در دنیا چیزی داده نشده که برای آخرتش زیان‌بارتر از زبانش باشد، آن زبانی که رها شده‌، پرحرف و یاوه گو است‌.»[2]

امام علی علیه‌السلام می‌فرمایند: «کسی که زیاد سخن گوید، لغزش‌هایش زیاد است و کسی که زیاد لغزش نماید، کم حیا می‌شود و آن‌که کم حیا شد، کم تقوا می‌گردد و آن که کم تقوا شد، قلبش می‌میرد و کسی که قلبش بمیرد، داخل آتش می‌گردد.»[3]

در احادیثی از امام علی علیه‌السلام می‌خوانیم:

«آن حضرت از نزدیک مردی عبور کردند که بسیار پرحرفی می‌کرد، حضرت در نزد او توقف کرده و فرمودند: ای مرد! تو بر فرشتگان حافظ خود با این پرحرفی کتابی را املاء می‌کنی؛ از آن‌چه به تو سود می‌دهد سخن بگو و از سخنان واهی دوری کن.»[4]

«سخن در اختیار تو بوده مادامی که آن را بر زبان جاری نکرده‌ای، ولی هرگاه سخن گفتی تو در بند آن گرفتار می‌شوی؛ اکنون زبانت را همانند طلا و نقره‌ات حفظ کن؛ بسا سخنی که نعمتی را از انسان سلب می‌کند. پس هر چه نمی‌دانی از گفتن آن خودداری کن. خداوند بر اعضا و جوارحت چیزهایی واجب کرده که روز قیامت از آن‌ها سؤال خواهد کرد، در آن روز خوار خواهد شد کسی که زبانش بر او حکومت کند. هرکس پرحرف شد خطایش هم زیادتر می‌شود، و هر کس این چنین باشد حیایش کم می‌شود، و هرکس حیایش کم شد، ورعش [دوری از گناهان و امور شبهه‌ناک] کم خواهد شد، دلش می‌میرد و هر که دلش مرد، وارد دوزخ می‌شود.»[5]

درمان پرحرفی:

توجه به خطرات زبان و مراقبت از آن، بهترین درمان عملی برای پرحرفی است. زبان و سخن گفتن در عین حال که در جاهایی بسیار مفید است، آفات و خطرات فراوانی هم دارد. زیرا این عضو می‌تواند انسان را به اوج سعادت یا خاک ذلت و شقاوت بکشاند. امام سجّاد علیه‌السلام  فرمود: «هر صبح، زبان آدمی تمام اعضای بدنش را زیر نظر گرفته، و می‌گوید: چگونه هستید؟ چگونه صبح کردید؟ پاسخ می‌دهند به خیر و خوبی است، به‌شرط  آن‌که تو [دست از سر ما برداری] و ما را به‌خود رها کنی؟ و او را به‌خدا سوگند می‌دهند [که سخن ناروایی نگوید و آنان را به مشقّت نیندازد] و می‌گویند [شکی در این نیست که] به‌خاطر تو، ثواب و پاداش به ما می‌رسد، و به‌ سبب تو است که کیفر می‌شویم.»[6]

پس انسان باید مواظب زبان و سخن خود باشد؛ زیرا هر کلامی که از او صادر شده در نامه عمل او ثبت و ضبط می‌شود. در قرآن کریم آمده است: «انسان هیچ سخنی را بر زبان نمی‌آورد، مگر این که همان‌دم، فرشته‌ای مراقب و آماده برای انجام مأموریت (و ضبط آن) است»[7]

بنابراین، اگر انسان بداند سخنانش جزو اعمال او محسوب می‌شود و در برابر آن مسئول است، از پر حرفی که نوعاً به دروغ، غیبت، اتلاف وقت، آزار دیگران، قساوت قلب و… منتهی می‌شود اجتناب خواهد نمود.

«ای عزیز تا دهن بسته نشد دل باز نمی‌شود.»[8]

عادت دادن نفس به سکوت و خاموشی که با تمرین و تکرار حاصل می‌شود، می‌تواند از پرگویی زبان و آفات آن جلوگیری کند. اگر انسان متوجه و مراقب گفتار خود باشد و قبل از صحبت کردن کلام خود را بسنجد و سپس آن را بر زبان آورد. می‌تواند به مرور پرحرفی را کنار بگذارد.

حضرت علامه حسن زاده آملی می‌فرماید: «یكى از اهل ولاء كه با هم موالات داشتیم در مراقبتى به لقاء «من رآنى فى المنام فقد رآنى؛ فإنّ الشیطان لا یتمثل بى»؛  تشرف حاصل كرده است، از آن جناب صلّى‌اللّه علیه و آله ذكر خواست، حضرت فرمود: «من به شما ذكر سكوت‏ مى‏‌دهم.»[9]

و خلاصه آن‌که باید مواظب زبان و سایر اعضا و جوارح بود. که به تعبیر حضرت علامه حسن زاده آملی: « هركه خاموش شد گویا شد. هركه چشم‏ سر بست بینا شد. هركه گوش دل گشود دانا شد. هركه را حضور است نور است. هركه را مراقبت است سرور است. چه این‌كه كلید نیك‏بختى در مشت اوست و نگین پیروزى در انگشت او.»[10]


پی‌نوشت:

[1].سعدی

[2].بحارالانوار، ج ۶۸، ص ۲۸۰

[3].نهج‌ البلاغه، کلمات قصار، ش 349

[4].من لایحضره الفقیه، ج 4، ص 396

[5].بحارالانوار، ج 68، ص 286

[6]. بحارالانوار، ج 68، ص 302

[7].ق، 18

[8].انسان در عرف عرفان، ص42

[9].هزار و یك كلمه، ج‏5، ص259  

[10].نامه‏‌ها و برنامه‌‏ها، ص13 





طبقه بندی: پرسش و پاسخ، 
داغ کن: داغ کن - کلوب دات کام
نوشته شده در تاریخ جمعه 19 مهر 1392 توسط : میثم ضیایی

با سلام. اگر در جمعی نشسته باشم که یکی از آن‌ها غیبت دیگران را می‌کند، ولی من اصلاً صحبتی نمی‌کنم، و فقط به حرف‌هایش گوش می‌دهم. آیا من هم در گناه او شریکم؟

باتشکر از سوالی که مطرح فرمودید. در جواب باید عرض کنم:

غیبت نزد دانشمندان علم اخلاق و فقیهان، متذکر شدن یا فهماندن عیب و نقص کسی در غیاب او، به دیگران است. به تعبیر دیگر، غیبت آن است که در غیاب کسی به بیان آن‌چه نقلش مایه ناخشنودی او می‌شود بپردازند.[1]

با توجه به معنای غیبت، غیبت زمانی تحقق می‌یابد که شنونده‌ای وجود داشته باشد؛ پس شنونده غیبت، همانند گوینده آن در تحقق غیبت نقش دارد؛ از این‌رو حکم غیبت شامل حال او نیز می‌شود.

با این وصف، فقیهان «گوش دادن» به غیبت را هم از لحاظ شرعی حرام دانسته‌اند و از این نظر اختلافی بین آن‌ها نیست. روایات بسیاری نیز در این زمینه وجود دارد که به برخی از آن‌ها اشاره می‌شود:

«السَّامِعُ شَرِیکُ الْقَائِلِ»[2]؛ « شنونده غیبت در گناه غیبت کننده شریک است.»

«مُسْتَمِعُ الْغِیبَةِ کَقَائِلِهَا»[3]؛ «شنونده غیبت مانند گوینده غیبت است.»

پیغمبر اکرم صلی‌الله علیه و آله و سلم فرمودند: «گوش کننده غیبت یکی از دو نفری است که غیبت می‌کند.»[4]

امام صادق علیه‌السلام نیز می‌فرماید: «غیبت، کفر، و شنونده و خشنود از آن، مشرک است.[5]

کفر بر دو گونه است:

الف:کفر اعتقادی، ب:کفر عملی

کفر اعتقادی عدم اعتقاد به اصول حقه است؛ اما کفر عملی ندیده گرفتن چیزی است که از سوی خداوند مورد امر و نهی قرار می‌گیرد؛ البته اگر کفر عملی ادامه یابد، چه‌بسا به کفر اعتقادی بینجامد؛ برای نمونه، تکلیفی مانند نماز که از ارکان و پایه‌های دین ما است، اگر به‌صورت عمدی ترک شود، در ایمان انسان خلل وارد می‌شود.

غیبت، طبق فرموده امام صادق علیه‌السلام چنین است: «غیبت آن است که آن‌چه [=عیبی] را خداوند پنهان ساخته است، بازگویی.»[6]

از سویی، شنونده غیبت در آشکار شدن آن عیب همان اندازه نقش دارد که گوینده غیبت دارد؛ زیرا اگر گوشی برای شنیدن غیبت نباشد، گوینده کاری از پیش نمی‌برد؛ بنابراین، هر دو مرتکب گناه شده‌اند.

امام صادق علیه‌السلام از رسول اکرم صلی‌الله علیه و آله چنین نقل کرده است: «کسی‌که عمل زشتی را نشر دهد، مثل کسی است‌که آن کار را آغاز کرده است.»[7]

در غیبت، گوینده با گفتار، و شنونده با شنیدن خود، راز دیگری را فاش می‌کنند و منشأ نشر عمل زشت می‌شوند.

دلیل این‌که شنونده غیبت در گناه مانند غیبت کننده می‌باشد؛ این است که هر دوی آنها با رضایت در غیبت مشارکت دارند، و ذهن آنها مشغول به تصورات ناروایی است که مورد نهی است. تنها اختلافشان در این است که یکی گوینده است و دیگری شنونده. یکی با زبان می‌گوید و دیگری با گوش و با اختیار بد خودش تصورات کذب و حرام غیبت کننده را می‌پذیرد؛ چرا که با نشستن در مجلس غیبت، نفس انسان با آن فضا انس و الفت پیدا می‌کند، در نتیجه آثار سوء آن مجلس مانند سم کشنده در روح و روان وی نفوذ می‌کند.[8]

بنابراین، باید گفت اگرشما به تمام آن‌چه که غیبت کننده در مورد فرد غایب گفته گوش دادید، در گناه غیبت با او شریک هستید.

نکته قابل توجه آن‌که در مسأله غیبت، گوش ندادن به غیبت دیگران کافی نیست؛ بلکه افزون بر گوش نکردن، مقابله با آن نیز لازم است. فقیهان بر این نظر اتفاق دارند که نه‌ تنها نباید به غیبت گوش کرد، بلکه اگر کسی در جایی غیبت می‌کند، باید او را از این کار بازداشت.[9]

 

پی‌نوشت:

[1].فیض کاشانی، المحجة البیضاء، ج5، ص255

[2]. غرر الحکم و درر الکلم، ص36

[3].همان، ص 485

[4].مستدرک الوسائل، ج9، ص133

[5].همان، ص133، ح10462

[6].کافی، ج2، ص358، ح7

[7].وسائل الشیعه، ج12، ص296، ح16345

[8]. مرآة العقول فی شرح أخبار آل الرسول‏، ج 10، ص 413

[9].اخلاق الاهی، آیت الله مجتبی تهرانی، ج4، ص44





طبقه بندی: پرسش و پاسخ، 
داغ کن: داغ کن - کلوب دات کام
نوشته شده در تاریخ جمعه 19 مهر 1392 توسط : میثم ضیایی

سلام من مدتی است با یکی از دوستانم زندگی می‌کنم، و متوجه شدم او دچار صفت ناپسند بخل و خست است. می‌خواهم به او کمک کنم تا از این رذیله دور شود اما نمی‌دانم چطور؟  لطفا کمی درباره این صفت رذیله توضیح دهید و بگویید چگونه می‌توان مرض بخل را از دل پاک کرد؟

با سلام و تشکر از سوالی که مطرح فرمودید، در جواب شما پرسشگر گرامی باید عرض کنم که:

ماده بخل در مقابل جود و سخاوت است و در لغت به معنای امساک و نگهداشتن اموالی است که نگهداری آنها سزاوار نیست.[1]

بخل یکی از رذائل اخلاقی است که مانع می‌شود انسان آن‌چه را که دارد در مسیر صحیح خود خرج کند. مثلا داشتن این صفت انسان را از پرداخت حقوق واجب الهی مانند خمس، زکات، و...، و یا پرداخت حقوق مردم مانند بدهی‌هایی که به گردن دارد، و یا از امور بافضیلت مانند صدقه، و...باز می‌دارد.

بخل ورزی از صفات بسیار نا­پسندی است که در قرآن و روایات به شدت مورد نکوهش قرار گرفته است. حق‌تعالی در قرآن کریم می‌فرماید:

«وَ لایَحْسَبَنَّ الَّذینَ یَبْخَلُونَ بِمَا آتَاهُمُ اللّهُ مِنْ فَضْلِهِ هُوَ خَیراً لَهُم بَلْ هُوَ شَرٌّ لَهُم سَیُطَوَّقُونَ مَا بَخِلُوا بِهِ یَومَ الْقِیامَةِ وَ لِلّهِ مِیرَاثُ السَّمَاوَاتِ وَ الاَرضِ وَ اللّهُ بِمَا تَعْمَلُونَ خَبیرٌ»[آل عمران، 180]؛ «كسانى كه بخل مى‌ورزند و آن‌چه را كه خدا از فضل خویش به آنان داده، انفاق نمى‌كنند، گمان نكنند این كار به سود آنهاست; بلكه براى آنها شرّ است، به‌زودى در روز قیامت آنچه را نسبت به آن «بخل» ورزیدند، همانند طوقى به گردنشان مى‌افكنند و میراث آسمان‌ها و زمین، از آن خداست و خداوند، از آن‌چه انجام مى‌دهید آگاه است.»

«الَّذینَ یَبْخَلُونَ وَ یَأْمُرُونَ النَّاسَ بِالْبُخْلِ وَ یَکْتُمُونَ ما آتاهُمُ اللَّهُ مِنْ فَضْلِهِ وَ أَعْتَدْنا لِلْکافِرینَ عَذاباً مُهیناً.»[نساء، 37]؛ «آنان کسانی هستند که بخل می‌ورزند، و مردم را به بخل دعوت می‌کنند، و آن‌چه را که خداوند از فضل و رحمت خود به آن‌ها داده كتمان مى‌نمایند( این عمل، در حقیقت از كفرشان سرچشمه گرفته) و ما براى كافران عذاب خواركننده‌اى آماده كرده‌ایم.»

«وَأَمَّا مَنْ بَخِلَ وَاسْتَغْنَى * وَکَذَّبَ بِالْحُسْنَى *فَسَنُیَسِّرُهُ لِلْعُسْرَى.»[لیل، 8-10]؛ «اما كسى كه بخل‏ ورزد و از این طریق بى‌نیازى طلبد، و پاداش نیك ( الهى ) را تكذیب كند، ما به‌زودى او را در مسیر دشوارى قرار مى‏‌دهیم.»

امام صادق علیه السلام فرمود: «بخل درختى است در آتش كه با شاخه‏‌هایش هر بخیلى را به‌سوى آتش مى‏‌كشد.»[2]

در حدیثی از پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله آمده است که به امام علی علیه‌السلام فرمودند: «بدان ای علی، که ترس و بخل و حرص، یک غریزه هستند و همه در سوء ظن(به خدا) خلاصه می‌شوند.»[3]

رسول‌خدا صلى الله علیه وآله و سلم در حدیثى مى‌فرمایند: «اَلْبَخیلُ بَعیدٌ مِنَ اللّهِ بَعیدٌ مِن النّاسِ، قَریبٌ مِنَ النّارِ »[4]؛ «بخیل از خدا دور است، از مردم نیز دور است و به آتش دوزخ نزدیك است»

امام على علیه‌السلام مى‌فرمایند: «البُخْلُ بِالمَوجُودِ سُوءُ الظَنِّ بِالمَعْبُودِ.»[5]؛ «بخل ورزیدن نسبت به آن‌چه انسان دارد، به‌خاطر سوءظن به خداست، «سوءظن به وعده‌هاى او و قدرتش بر همه چیز»

در كتاب «فقه الرضا» آمده است: «ایّاكُمْ وَ البُخْلَ فَانَّهَا عَاهَةٌ لاتَكُونُ فی حُرٍّ وَ لا مُؤمِن اِنَّها خِلافُ الایمانِ.»[6]؛ «از بخل بپرهیزید; زیرا «بخل» آفتى است كه در انسان آزاده و با ایمان هرگز نخواهد بود، «بخل» خلاف ایمان است.»

حضرت علی علیه‌السلام می‌­فرماید: «بخیل آبروی خود را بیشتر از آنکه حفظ کند، از بین می­‌برد.»[7]

امام باقر علیه‌السلام فرمودند: «هر كس از خرج كردن مالى در راه خدا پسندانه بخل ورزد، چند برابر آن را در راه غیر خدا پسندانه هزینه خواهد كرد.»[8]

حضرت امام رضا علیه‌السلام می‌فرمایند: «سخاوتمند همیشه به خدا نزدیك است‌، به بهشت نزدیك است‌، به مردم نیز نزدیك است و از جهنّم دور می‌باشد. امّا بخیل از خدا دور است‌، از بهشت دور است‌، از مردم هم دور است و به دوزخ و جهنّم نزدیك است. »[9]

و اما درمان این رذیله:

1-در ابتدای کار باید به سراغ ریشه‌ها رفت، زیرا تا ریشه‌ها نخشکند، بیماری هم‌چنان وجود دارد، هر چند به صورت موقت آثار آن زایل شود.

حرص و حب دنیا، ضعف ایمان و عدم اعتماد به حق‌تعالی از ریشه‌های بخل است. كسى كه خداوند را بر همه چیز قادر بداند و معتقد باشد كه ریشه تمام خیرات و بركات، ذات پاك حق‌تعالى است، گرفتار این خوى زشت نمی‌گردد.

2-فکر کردن درباره تنفر و انزجارى كه مردم از بخیلان دارند و آنها را موجوداتى پست و بی ارزش مى‌دانند و احترامى كه براى سخاوتمندان قائلند و آنها را انسان‌هایى برتر مى‌شمارند.

3-همچنین اندیشیدن در پیامدهاى سوء بخل نیز تأثیر فراوانى در درمان این صفت زشت دارد.

 بنابراین هر کس خواستار علاج بخل باشد، شایسته است در متون دینی که در نکوهش بخل وارد شده، تأمل بسیار کند و آن‌چه که خداوند به عنوان عذاب برای بخیلان یاد نموده، زیاد درنگ کند.

4-«در صورتی که مرض بخل مزمن باشد، از جمله راه­‌های درمان آن این خواهد بود که خود را به نیک­‌نامی و شهرت به سخاوتمندی فریب دهد و حتی از روی ریا بخشش کند تا نفسش را به طمع شهرت به صفت سخاوت ترغیب و منقاد سازد.»[10]

البته اعطای مال و بذل و بخشش ابتدا بسیار دشوار است، زیرا که شخصی تعلق فراوان به اموال خود دارد؛ در ابتدا دل کندن برای او سخت است  ولی به‌تدریج که به تکرار آن می‌پردازد، آسان می‌گردد. آسان شدن انجام عمل، علامت رسوخ و ثابت شدن این صفت در نفس او است، و نشانه‌ای است برای معالجت، بهبودی و نجات از یکی از امراض مهلک نفسانی.

بنابراین راه علمی درمان بخل این صفت زشت نفسانی و رذیله اخلاقی، آن است که آدمی آفت بخل و فایده جود و سخاوت را بشناسد و طریق عملی آن است که بذل و بخشش کند هر چند با تکلف و مشقت باشد تا اینکه صفت جود و کرم برای او عادت و ملکه شود.

موفق باشید.

   

پی‌نوشت:

[1].ترجمه و تحقیق مفردات الفاظ قرآن، ج1، ص243

[2].ارشاد القلوب، ج1، ص139

[3].میزان الحکمة، ج 1، ص588

[4].بحارالانوار، ج77، ص209

[5].غررالحكم، ح 1258

[6].بحارالانوار، ج75، ص346

[7].غررالحکم، ص292

[8].نهج الفصاحه، ح 2779

[9].. بحارالانوار: ج68، ص 356، ح 18

[10].ترجمه جامع­السعادات، ج1، ص661





طبقه بندی: پرسش و پاسخ، 
داغ کن: داغ کن - کلوب دات کام
نوشته شده در تاریخ پنجشنبه 18 مهر 1392 توسط : میثم ضیایی

با عرض سلام و خسته نباشید من یک مشكل خیلی بزرگ دارم كه مدتهاست آزارم می‌دهد، و آن حسادت کردن و حسرت خوردن است. وقتی به دیگران نگاه می‌كنم، و می‌بینم برخی از دوستانم نسبت به من شانس بیشتری دارند، و در زندگیشان بدون دردسر به موفقیت رسیده‌اند و همه چیز دارند، نسبت به آن‌ها و دیگران حسادت می‌كنم. وقتی این حس برایم به‌وجود می‌آید از خودم متنفر می‌شوم، لطفا كمكم كنید، با این مشکل چگونه رو به رو شوم؟ واقعا کلافه شده‌ام.

با سلام و تشکر از سوالی که مطرح فرمودید، در جواب باید عرض کنم:

از نظر اسلام، حسادت، صفتى ناپسند و بیمارى اخلاقى مخربّی است که باعث فساد و نابودی روح و جسم آدمى مى‏‌شود.

«حسد روحیه خواری و خود کم بینی است که فرد حسود در خود می‌بیند که به دنبال آن آرزو می‌کند که نعمت واقعی یا خیالی را که فرد دیگر دارد، نداشته باشد، حال چه آن نعمت واقعی یا خیالی را خود داشته باشد و یا نداشته باشد یا به او برسد یا نرسد.»[1]

اگر شما نسبت به موفقیت دیگران غبطه می‌خورید، این روحیه مذموم نمی‌باشد چون حسادت با غبطه فرق می‌کند. فرق حسد با غبطه در این است‌که « غبطه روحیه‌ای است که در پی آن فرد می‌خواهد نعمت و کمالی را که دیگری دارد، مثل آن را داشته باشد، بدون آن که آرزوی نابودی آن را در دیگری بنماید.»[2]

پس هنگامی که حق‌تعالی به انسانی نعمتی عنایت می‌فرماید، حال چه نعمت مادی باشد و چه نعمت معنوی، دو حالت ممکن است برای انسان پیش بیاید:

1- انسان آن نعمت داده شده به دیگری را دوست نمی‌دارد و خواهان نابودی آن است، به این حالت حسد یا رشک گفته می‌شود، که این مذموم است.

2- انسان مؤمن از وجود و دوام آن نعمت برای دیگری نفرت ندارد، امّا مثل آن نعمت را از خداوند برای خود می‌خواهد، به این حالت غبطه و یا اشتیاق گفته می‌شود که این ممدوح است.

برای درمان یک بیماری قدم اول شناخت آن است که شما این قدم را برداشته‌اید و به ضعف اخلاقی خود که حسادت است، پی برده‌اید. حال باید تلاش کنید از تقویت و رشد این رذیله اخلاقی جلوگیری نمایید، که هر چه زمان طولانی شود ریشه‌کن کردن آن سخت‌تر می‌گردد.

درمان حسد، دو شیوه اساسى دارد: 1- درمان نظرى، 2-درمان عملی

درمان نظری:  در این مرحله باید به شناسایی ریشه‌های حسد و زیان‌های فردی و اجتماعی این رذیله پرداخت.

ریشه‌های حسد عبارتند از:

الف: طمع و حرص: وجود این صفت سبب می‌شود فرد به آن‌چه دارد قانع نباشد و به آن‌چه در دست مردم است چشم داشته باشد، و در نتیجه به آن‌ها حسادت کند.

ب: بخل: گاهی بخیل و چشم تنگ بودن نمی‌گذارد که انسان دیگری را در آسایش و نعمت ببیند. و به او حسودی می‌کند.

ج: دشمنی: کسی که کینه شخصی را به ‌دل می‌گیرد، از آسایش و نعمت او رنج می برد.

زیان‌های حسادت:

الف: ضرر به‌خود: حسد، نه تنها ضرری براى شخص مورد حسد (محسود) ندارد، بلكه چه بسا به نفع او و به زیان شخص حسود است، زیرا در صورتی‌که حسادت دیگران موجب غیبت یا تهمت او شود، این كار موجب از بین رفتن گناهان او و به دوش كشیده شدن آنها توسط شخص حسود مى‌‏گردد. امام صادق علیه‌السلام می‌فرمایند: «حسود قبل از آن که به‌دیگری ضرر برساند، به خود زیان می‌رساند.»[3]

ب: نداشتن آسایش: امام علی علیه‌السلام می‌فرمایند: «برای حسود آسایش نیست.»[4]

ج: تنهایی: امام علی علیه‌السلام می‌فرمایند: «برای حسود دوستی نیست.»[5]

د: مخالفت با قضا و قدر الهی: حسود باید بداند با حسادت کردن، در واقع با قضا و قدر الهی مخالفت می‌کند. پیامبراکرم صلی‌الله علیه و آله می‌فرماید: «خداوند به موسی علیه‌السلام فرمود: ای پسر عمران! مبادا به مردم حسد بری! بر آن‌چه به آن‌ها از فضل خود داده‌ام، چشمانت را به‌دنبال آن دراز مکن و دل خود را به‌دنبال آن روانه مکن، زیرا حسود دشمن نعمت من است و از قسمتی که میان بندگانم کرده‌ام، جلو گرفته است. هر که چنین باشد، از او نیستم و او هم از من نیست.»[6]

پس باید به آن‌چه حق‌تعالی به او عنایت فرموده ، قانع و راضی باشد تا دچار حسادت نشود. امام علی علیه‌السلام می‌فرماید: «کسی که به آن‌چه دارد راضی باشد، حسد دامان او را نمی‌گیرد.»[7]

درمان عملی:

عمل نمودن بر ضد مورد حسد در گفتار و رفتار: مانند، خیرخواهى، خدمت به دیگران، شاد شدن از رسیدن خیر به دیگران و ریشه‌كنى حسد از طریق نابود كردن خباثت‏‌هاى نفسانى (مانند تكبر، دشمنی، طمع و حرص و ...)

رسول‌ خدا صلی‌الله علیه و آله می‌فرماید: «هنگامی که رشک بردی، در پی آن مرو.»[8]؛ یعنی بر ضد خواسته خود عمل کن.

البته این عمل چون بر خلاف میل نفس اماره است، در ابتدا انجام دادن آن سخت می‌باشد، ولی اگر کسی همت گمارد، می‌تواند با قاطعیت آن‌را محقق سازد.

و در آخر شما باید به این نکته توجه کنید که  بسیارى از نعمت‏‌هایى كه در اختیار دیگران است، جنبه اختصاصى ندارد، و هر کسی با تلاش و كوشش، همراه با تفکر و بینش مى‏‌تواند آن‌ها را به‌دست آورد. بنابراین راه رشد، ترقّى و تعالى بسته نیست؛ ولکن باید واقع‏‌بینانه راه آن را شناخت و در جهت آن اقدامات لازم را به عمل آورد.

موفق باشید.

                               غربت

پی‌نوشت:

[1].چهل حدیث امام خمینی (ره)، ص 105

[2].معراج السعادة، ص347

[3].بحارالانوار، ج 70، ص 255

[4].بحارالانوار، ج 70، ص 252

[5].غررالحکم، ج 1، ص223

[6].کافی، ج 2، ص 307

[7].تصنیف غررالحکم، ص 300

[8].میزان الحکمه، ج 1، ص 631





طبقه بندی: پرسش و پاسخ، 
داغ کن: داغ کن - کلوب دات کام
نوشته شده در تاریخ چهارشنبه 17 مهر 1392 توسط : میثم ضیایی
پاسخ
برای پاسخ به این سوال باید ابتدا روشن شود منظور از عشق چه عشقی است؛ امروزه عشق‌هایی که از روی شهوت آغاز می‌شوند بسیار زیادند به طوری که به سختی می‌توان گفت بین زن و مردی عشقی آغاز شود که در بطن خود شهوتی را پنهان نکرده باشد و محبت قلبی صرف باشد. بسیاردیده شده که دختران و پسران پس از دوستی‌ها و عشق بازی‌ها و در نهایت با ایجاد رابطه‌ی جنسی و اتمام آن ناگهان نسبت به هم سرد شده و دیگر از آن همه عشق و علاقه رنگ کم رنگی مشاهده می‌شود، تا جایی که گاهی کار به هم خوردن رابطه می‌کشد.چرا که انسان حریص است به آنچه که به آن دست پیدا نمی‌کند و وقتی عشقی با شهوت آغاز شود و سپس آن شهوت ارضا شود مسلماً دیگر انگیزه‌ای برای وجود آن عشق نیست و محبت رنگ خود را باخته و کار به دلزدگی می رسد.
امّا پر وا ضح است که چنین علاقه‌ای ، عشق واقعی نیست و این علاقه به روح و واقعیت وجودی معشوق نیست بلکه عاشق در اینجا علاقه‌مند به جسم معشوق می‌شود و پس از وصال دیگر برایش آن جذابیت اولیه را ندارد، امّا در سایه‌ی تعالیم اسلامی انسان حقیقتاً به آن عشق حقیقی دست می‌یابد و این میسّر نیست مگر با عمل به دستورات آن.
آیا جماع عشق واقعی را ازبین می‌برد؟
یکی از مسائلی که در تداوم عشق پایدار میان زن و مرد بسیار مهم است، بستن عهد و پیمان ازدواج است که طبق دستور اسلام به دوشکل موقت و دائم امکان پذیر است، در این حالت زن و مرد به خاطر تعهداتی که نسبت به هم دارند هرچند به خاطر شهوت به هم علاقه‌مند شده باشند امّا پس از ارضاء آن در کنار هم می‌مانند و خداوند محبّت آنان را در قلب هم زیاد می‌کند و به مرور ابعاد جدیدی از محبت را درک کرده و علاقه‌مند می‌شوند و در مسیر رسیدن به عشق واقعی گام بر می‌دارند.
برای اینکه انسان به مرتبه‌ی بالاتری نگاه کند باید در ابتدا سیر باشد مثل اینکه انسان گرسنه نه به ویتامین غذا فکر می‌کند و نه به آداب غذا خوردن و از این قبیل، امّا وقتی انسان مرتبه‌ی پایین‌تر عشق را که همان عشق شهوانی است طی کرد تازه می‌تواند به دنبال ادامه‌ی مسیر رشد رفته تا جایی که حقیقتا عاشق وجود معشوق خود شود. و برای رسیدن به چنین عشقی تنها باید از وجود کامل؛ یعنی خداوند کمک گرفته و از عنایات پیغمبر صلی الله علیه وآله و اهل بیت او یاری جست.
آنگاه بعد از رسیدن به چنین عشقی یک عشق بالاتر در مقابل آدمی است؛ در آن زمان که عاشق وجود معشوق خود گشت اکنون به آن وجودی که این وجود معشوق را آفریده توجه پیدا می‌کند و سپس عاشق آن می‌شود و آن زمان است که می‌گوید : عاشقم بر همه عالم که همه عالم از اوست.
اما در اوایل روابط زناشویی ممکن است گاهی دلزدگی‌هایی در طرفین پس از ارضاء نیاز جنسی به وجود آید که با خرد ورزی یک طرف می‌تواند سریعاً به عشقی قوی‌تر تبدیل شود که آن عشق اوّلیه در مقابلش صفر است. و راهش این است که یک طرف آگاه به شدت محبت خود را آغاز کرده و ادامه دهد حتی به ظاهر و حتی اگر احساس تنفر کرد باز هم محبت خویش را ادامه دهد و آنگاه است که پس از مدتی عشق به ثمر نشسته و عشق طرف مقابل شکوفه می‌دهد و احساس تنفر به وجود آمده در خود شخص هم از بین رفته و جای خود را محبت می‌دهد.از محبت خارها گل می شود.
قابل توجه است که این مسائل امروزه بیشتر در مورد مردان دیده می‌شود و اگر آن مرد آگاه باشد می‌تواند زندگی خود را تبدیل به یک زندگی بهشتی کند اما اگر آگاه نباشد و متوجه نباشد این زن است که باید زندگی را حفظ کرده و خود و همسر خود را نجات دهد.




طبقه بندی: پرسش و پاسخ، 
داغ کن: داغ کن - کلوب دات کام
نوشته شده در تاریخ سه شنبه 16 مهر 1392 توسط : رضا حامدی نیا
سوال: باسلام، چند سالی می‌شود که ازخدا فاصله گرفته‌ام، فکرمی‌کنم دیگر خدا دوستم ندارد، و این هم به خاطر گناهانی است که در حق خودم انجام داده‌ام، البته کارخوب هم انجام داده‌ام و ان این‌كه  اعضای بدنم را اهدا كرده‌ام ...به نظرتو شما خداوند من را می‌بخشد؟

از این كه سوال خود را با گروه اخلاق و تربیت در میان گذاشتید از شما كمال تشكر و قدر دانی را دارم و امیدوارم كه خداونده همه ما را مورد لطف و مهربانی خود قرار بدهد.

همه ما طعم محبت مادر را چشیده‌ایم،  مادری كه آغوش پر مهرش همیشه بروی فرزند گشوده است و از هیچ كمكی نسبت به او دریغ ندارد. ولی همین مادر كه در مهربانیش هیچ كسی تردید ندارد، گاه‌گاهی بدلیل بازیگوشی و بی توجهی و یا عناد و سركشی كودك، چاره‌ای جز تنبیه او نمی‌بیند. البته این تنبیه نیز از روی مهر و علاقه است.
محبت مادر قطره‌ای از دریای محبت خالق مادر است، نسبت به بندگانش. خدای مهربان، از روی حب و عشق انسان‌ها را خلق كرد و از هیچ كمكی برای هدایت آن‌ها دریغ نورزیده است، فطرتی داد كه خداخواه است، عقلی كه چراغ راه است، پیامبران و اولیایی كه راهبر و راهنما هستند.
ولی این بندگان هستند كه روز به روز از نعمت‌های این خدای مهربان در جهت خلاف و گناه استفاده می‌كنند و روز به روز از خدای مهربان دیرتر می‌شوند، و خاصیت گناه ایجاد نا امیدی در دل انسان‌ها است و انسان تصور می‌كند كه دیگر در درگاه خداوند جایگاهی ندارد و لذا این نا امیدی او را روز به روز به عمق و لجنزار گناه بیشتر فرو می‌برد.
اما اگر هر انسان گناه كاری قبل از این كه بخواهد به نا امیدی برسد می‌فهمید كه خداوند بخشنده و مهربان است هیچ گاه از درگاهش نا امید نمی‌شد چون خود خداوند در قرآن كریم فرموده است:
بگو: «اى بندگان من كه بر خود اسراف و ستم كرده‌‏اید! از رحمت خداوند نومید نشوید كه خدا همه گناهان را مى‌‏آمرزد، زیرا او بسیار آمرزنده و مهربان است.». [1]
و در آیه دیگری می فرماید:
و به درگاه پروردگارتان بازگردید و در برابر او تسلیم شوید، پیش از آنكه عذاب به سراغ شما آید، سپس از سوى هیچ كس یارى نشوید. [2]
اگر حال بسیارى از مجرمان را در نظر بگیریم كه بعد از انجام گناهان كبیره چنان ناراحت و پشیمان مى‏‌شوند كه باور نمى‏‌كنند راه بازگشتى به روى آن‌ها باز باشد و آن چنان خود را آلوده مى‌‏دانند كه با هیچ آبى قابل شستشو نیستند مى‏‌پرسند آیا به راستى گناهان ما قابل بخشش است؟                   
 آیا راهى به سوى خدا براى ما باز است؟ آیا پلى در پشت سر ما وجود دارد كه ویران نشده باشد؟ مفهوم آیه را به خوبى درك مى‏‌كنیم، زیرا آنها آماده هر گونه توبه‌‏اند ولى گناه خود را قابل بخشش نمى‏‌دانند، مخصوصا اگر بارها توبه كرده باشند و شكسته باشند.
این آیه به همه آن‌ها نوید مى‌‏دهد كه راه به روى همه شما باز است.
لذا" وحشى" جنایتكار معروف تاریخ اسلام و قاتل" حمزه سید الشهداء" هنگامى كه مى‏‌خواست مسلمان شود از این مى‌‏ترسید كه توبه‏‌اش پذیرفته نگردد، زیرا به راستى گناه او بسیار سنگین بود، جمعى از مفسران مى‏‌گویند: آیه فوق نازل شد و درهاى رحمت الهى را به روى وحشى و وحشی‌هاى توبه‌‏كار گشود. [3]
باز در روایت دیگری
خدای متعال به حضرت داوود (علیه السّلام) فرمود:
«ای داوود، اگر روی گردانان از من چگونگی انتظارم برای آنان، مدارایم با آنان و اشتیاق مرا به ترک معصیت هایشان می‌دانستند، بدون شک از شوق آمدن به سوی من قالب تهی كرده و بندبند وجودشان از محبّت من از هم می‌گسست. [4]

پس در عین حال كه باید مراقب اعمال خود بوده و از محرمات پرهیز كنیم؛ اگر خطا و گناهی نیز از ما سر زد، بلا فاصله باید توبه كنیم. خدای بزرگ تمامی بندگان خویش را دوست دارد حتی گناه كاران را مشروط به اینكه از گناه خود توبه كرده باشند.چون فرموده است: .
«بدرستیكه خداوند توبه كنندگان و تطهیر كنندگان را دوست دارد.» [5]
خداوند بازگشت بندگانش را بسیار بسیا دوست دارد همان گونه كه در روایتی از امام باقر علیه السلام می خوانیم كه حضرت فرمودند:
«خداوند از توبه بنده اش بیش از کسی که مرکب و توشه خود را در بیابان در یک شب تاریک گم کرده و سپس آن را بیابد شاد می گردد.». [6]

و اگر این برگشت و توبه همراه با اعمال خیر باشد قطعا انسان شامل لطف الهی شده است همان گونه كه خداوند در وصف توبه كاران واقعی می فرماید:
مگر کسی توبه کند و ایمان آورد و کار شایسته کند. پس آنانند که خدا بدی هاشان را به حسنات تبدیل می‌کند و خدا آمرزنده ی مهربان است.«7»
 هنگامى كه انسان توبه مى‏‌كند و ایمان به خدا مى‌‏آورد دگرگونى عمیقى در سراسر وجودش پیدا مى‏‌شود، و به خاطر همین تحول و انقلاب درونى سیئات اعمالش در آینده تبدیل به حسنات مى‏‌شود، اگر در گذشته مرتكب قتل نفس مى‌‏شد در آینده دفاع از مظلومان و مبارزه با ظالمان را جاى آن مى‏‌گذارد، و اگر زناكار بود بعدا عفیف و پاكدامن مى‏‌شود و... این توفیق الهى را در سایه ایمان و توبه پیدا مى‏‌كند.



منابع:
[1]. قُلْ یَاعِبَادِىَ الَّذِینَ أَسْرَفُواْ عَلىَ أَنفُسِهِمْ لَا تَقْنَطُواْ مِن رَّحْمَةِ اللَّهِ  إِنَّ اللَّهَ یَغْفِرُ الذُّنُوبَ جَمِیعًا  إِنَّهُ هُوَ الْغَفُورُ الرَّحِیمُ. [زمر آیه 53]
[2]. وَ أَنِیبُواْ إِلىَ‏ رَبِّكُمْ وَ أَسْلِمُواْ لَهُ مِن قَبْلِ أَن یَأْتِیَكُمُ الْعَذَابُ ثُمَّ لَا تُنصَرُون. [زمر آیه 54]
[3]. تفسیر نمونه، ج‏19، ص: 502. ذیل آیه 54 زمر
[4]."یا دَاودُ، لَو یَعلَمَ المُدَبِّرُونَ عَنّی کَیفَ انْتِظَاری وَ شَوقی وَ رِفْقِی إلَی تَرکِ مَعاصِیهِم لَمَاتُوا شََوقاً وَ تَقَطّعَتْ أوصَالُهُم مِن مَحَبَتی. [کشف الاسرار؛ ج 3 ص 357]
[5]. ان الله یحب التوابین و یحب المتطهرین [بقره آیه 222]
[6]. اصول کافی، ج ۲ باب التوبه..
[7]. إِلَّا مَن تَابَ وَآمَنَ وَعَمِلَ عَمَلًا صَالِحًا فَأُوْلَئِکَ یُبَدِّلُ اللَّهُ سَیِّئَاتِهِمْ حَسَنَاتٍ وَکَانَ اللَّهُ غَفُورًا رَّحِیمًا. [سوره فرقان آیه 70]







طبقه بندی: پرسش و پاسخ، 
داغ کن: داغ کن - کلوب دات کام
نوشته شده در تاریخ پنجشنبه 4 مهر 1392 توسط : سجاد

با سلام: من آدم عجولی هستم و همه کارهایم را با شتاب و عجله و بدون تامل و اندیشیدن انجام می‌دهم که به‌خاطر همین خصلت دچار مشکلاتی هم می‌شوم، از شما می‌خواهم توضیح دهید برای رفع عجله چه باید کرد؟ تا من بتوانم با رعایت آن از این خصلت دور شوم.

با سلام و تشکر از جنابعالی، در جواب باید عرض کنم:

شتاب‌زدگى در منابع اخلاق اسلامی با عناوینی چون «عجله»[1]؛ و «تسرّع» (که به معنى درنگ نداشتن و عدم طمأنینه در کارها است.[2] مطرح شده است.

عجله و شتاب‌ آن است‌ که آدمی به مجرد این‌که امری به‌خاطر او خطور کند اقدام به آن نماید، بدون آن‌که اطراف آن را ملاحظه نماید و در عاقبت آن تأمّل کند، و این از کم‌دلی و ضعف نفس است. و از راه‌های بزرگ شیطان است‌ که بسیاری از فرزندان آدم را با این صفت به هلاکت رسانیده است.[3]

عجله و شتاب‌زدگى به‌عنوان یک خصلت ناپسند در کارها، انسان را از فکر دقیق باز می‌دارد و او را به سوی لغزش‌ها می‌کشاند. امام علی علیه‌السلام فرمودند: «شتاب پیش از امکان (انجام کار) از ابلهى است.»[4]

رسول اکرم صلی‌الله علیه و آله فرمودند: «درنگ کاری خدایی و شتاب کاری شیطانی است.»[5]

آثار عجله و شتابزدگی:

1-پشیمانی: امام علی علیه‌السلام فرمودند: « إِیَّاک‏ وَ الْعَجَلَ فَإِنَّهُ عُنْوَانُ الْفَوْتِ وَ النَّدَم‏»[6]؛ « از شتاب‌زدگى بپرهیز که سرآغاز از دست رفتن (فرصت) و پشیمانى است.»

تعجیل و شتاب‌زدگى، سبب مى‏‌شود که آدمى، همه جوانب کار را نسنجد و از این طریق، برخى از اسباب موفقیت را از دست مى‏‌دهد و در نتیجه به پیروزى مورد نظر دست نمى‏‌یابد و ناکام مى‌‏ماند.

2- لغزش و هلاکت: امام علی علیه‌السلام فرمودند: «کَثْرَةُ الْعَجَلِ یُزِلُّ.»[7]؛ « شتابزدگى زیاد، انسان را مى‏‌لغزاند.»

و نیز فرمودند: «قَلَّ مَنْ عَجِلَ إِلَّا هَلَک‏»[8]؛ « کمتر کسى است که شتابزده باشد و دچار هلاکت نشود.»

3-غم و اندوه: «الْعَجَلُ قَبْلَ الْإِمْکَانِ یُوجِبُ الْغُصَّة»[9]؛ « شتابزدگى پیش از امکان (کار) سبب اندوه مى‏‌گردد.»

امام صادق علیه‌السلام فرمودند: «در درنگ کردن سلامت است و در عجله ندامت.»[10]؛ در بیان دیگری امام علی علیه‌السلام شتاب‌زدگی را با نابخردی همسو دانسته است، و می‌فرماید: «شتاب در کاری پیش از توانایی یافتن آن، و سستی و درنگ بعد از دست دادن فرصت، نشانه نابخردی است.»[11]

نقطه مقابل عجله، تثبت و تأنى یعنى درنگ کردن، و با تفکر و تأمل و بررسى همه جوانب کارى را انجام دادن است. رسول‌خدا صلی‌الله علیه و آله فرمودند: «مردم را عجله هلاک مى‌‏کند، اگر مردم با تأمل بیشتری کارها را انجام مى‏‌دادند کسى هلاک نمى‌‏شد.[12]

امام جواد علیه‌السلام فرمودند: «سه چیز است که هر کس آن را مراعات کند، پشمیان نگردد: 1-اجتناب از عجله، 2-مشورت کردن، 3- و توکل بر خدا در هنگام تصمیم‌ گیری.»[13]

راه علاج شتابزدگی:

الف: فكر كردن در سوء عاقبت شتابزدگی: «انسان باید با توجه به آثار زشتی كه برای این صفت نكوهیده وجود دارد و برخی از آن‌ها پیشتر ذكر شد، سبكى و خوارى و پشیمانی و خسران این صفت را در ذهن خود مجسم نموده و ضد آن را كه خوى پیامبران و نیكان است به‌خاطر آورد. پس با خود تعهد كند كه كارى را جز با تأمّل و حوصله انجام ندهد و آرامش و سكون درونى و بیرونى را در همه احوال و حركات و سكنات از دست ندهد و چون مدّتى به این شیوه عمل كرد گرچه با زحمت باشد این حالت برای او عادت خواهد شد و صفت عجله از او زایل خواهد گشت و وقار و آرامش پدید خواهد آمد.»[14]

در واقع اتفاقات ناگواری که بر اثر عجله دامن‌گیر انسان‌ می‌شود بسیارند، و اکثر ما انسان‌ها در زندگی خود از این شتاب‌‌زدگی‌ها داشته و به خسارت‌های آن آگاهیم، پس باید آن‌ها را مایه عبرت خویش قرار دهیم و از عجله و شتاب‌زدگی در زندگی خودداری کنیم.

ب: تلاش برای ایجادآرامش: کوشش در انجام دادن کارها همراه با طمانیه راهی عملی برای درمان این مشکل است. عادت کردن به این‌ نوع رفتار ملکه زشت و ناپسند عجله و شتاب‌زدگی را از درون آدمی خارج می‌سازد.

بنابراین توجه به پیامدهای زیان‌بار عجله سبب می‌شود که ما از این کار شیطانی دوری کنیم و آرامش و وقار که نقطه مقابل آن است، را سر لوحه زندگی‌مان قرار دهیم. و کارى را جز با تأمّل و اندیشه انجام ندهیم و بردباری را در هیچ وضعیتی از دست ندهیم.

البته باید به این نکته هم توجه داشته باشیم که عجله در بعضی موارد پسندیده هم می‌باشد.

نماز اول وقت، انفاق: چنان‌­که امام صادق علیه‌السلام می‌فرماید: «انفاق جز با سه خصلت صلاحیت قبول پیدا نمى‌‏كند و یكی از آن سه را عجله كردن در انجام آن می‌دانند.»[15]

به­‌طور کلی در هر کار خیر: «زیرا خدای متعال تعجیل در خیرات را دوست دارد.»[16]؛ همان‌طور كه امیرالمؤمنین علیه‌السلام مى‏‌فرماید: «درنگ نمودن، از عجله بهتر است مگر در فرصت‌های نیكی كردن.»[17]

 

پی‌نوشت:

[1].معراج السعادة، ‌ص 228

[2].امام خمینى؛ شرح حدیث جنود عقل و جهل، ص 357

[3].معراج السعادة، ص 218

[4].غرر الحکم، ص 266

[5].مشکاة الأنوار، ج 1، ص 334

[6]. غرر الحکم، ص 267

[7].همان

[8].همان

[9].همان

[10].میزان الحکمة، ج 7، ص 3484

[11].همان

[12].برقی، احمد بن محمد، المحاسن، ص 215

[13].مسند الامام الجواد، ص 247

[14].نراقی، ج1، ص 339

[15].من لا یحضره الفقیه، ج 2، ص 621

[16].كافی، ج 2، ص 142

[17].مستدرك الوسائل، ج 12، ص 142





طبقه بندی: پرسش و پاسخ، 
داغ کن: داغ کن - کلوب دات کام
نوشته شده در تاریخ چهارشنبه 17 مهر 1392 توسط : میثم ضیایی

پس از سلام و ادب، برادری دارم که کم و بیش به دین فیلم‌های غیراخلاقی تمایل دارد، می‌خواهم به‌طور جدی با او صحبت کنم اما دقیقا نمی‌دانم چه چیزی به او بگویم،  لطفاً ضرر و زیان‌های دیدن فیلم و عكس مستهجن و غیر اخلاقى را از جهات مختلف بیان كنید.

با تشکر از درخواستی که مطرح نمودید، در جواب باید عرض کنم:

یکی از قوی‌ترین نیازها و غرایزی که در انسان وجود دارد غریزه جنسی است. نیاز جنسی مانند نیاز به آب و غذا از نیازهایی است که بایستی از روش صحیح ارضاء گردد. یکی از عوامل مهم در تحریک و ترشح غدد و هورمون‌های جنسی، نگاه است، که باید نسبت به آن دقت عمل به‌خرج داد.

حق‌تعالی در قرآن كریم می‌فرماید:« قُلْ لِلْمُؤْمِنینَ یَغُضُّوا مِنْ أَبْصارِهِمْ وَ یَحْفَظُوا فُرُوجَهُمْ ذلِكَ أَزْكى‏ لَهُمْ إِنَّ اللَّهَ خَبیرٌ بِما یَصْنَعُونَ.»[نور، 30]؛ «به مؤمنان بگو چشم‌هاى خود را (از نگاه به نامحرمان) فروگیرند، و عفاف خود را حفظ كنند این براى آنان پاكیزه‌‏تر است خداوند از آنچه انجام مى‏‌دهید آگاه است.»

امام علی علیه‌السلام می‌فرماید: « چشم، پیش قراول دل، جلودار فتنه، دام شیطان و نگاه حرام سبب كاشتن بذر شهوت و نهال گناه (زناو لواط و استمناءو ...) است.»[1]

مشاهده این‏‌گونه فیلم‌‏ها می‏‌تواند آثار و عوارض زیر را در بر داشته باشد:

1-آرامش روانی انسان را به‌خطر می‌اندازد، چون قوه خیال انسان در طول شبانه روز به‌خاطر دیدن این نوع فیلم‌ها، صحنه‏‌های مشاهده شده را مرور می‏‌کند، ذهن را اساسا درگیر می‌کند و تمرکز انسان را از بین می‌برد، و سبب كوبیدن اعصاب  فرد و ایجاد هیجان‌های بیمارگونه عصبی و گاه سرچشمه امراض روانی می‌گردد.

امام علی علیه‌السلام فرمودند: «مَنْ غَضَّ طَرْفَهُ اَراحَ قَلْبَهُ.»[2]؛ «هر كس چشم خود را [از نامحرم] فرو بندد، قلبش راحت مى‌‏شود.»

2-باعث از بین رفتن قبح و زشتی اموری است که اسلام و عقل و عرف جامعه، آن را ناپسند می‌‏شمارند. و در نتیجه عفت عمومی و اجتماعی جامعه مختل می‌‏شود.

3-موجب اختلال در کانون خانواده می‌شود زیرا به‌دنبال دیدن این نوع فیلم‏‌ها، ناخودآگاه افراد به مقایسه آن‌چه در فیلم دیده‌‏اند و آن‌چه از همسر خود سراغ دارند می‏‌پردازند. جذابیت‌های مبالغه‌آمیز و غیر واقعی چنین فیلم‌هایی، گاهی باعث می‌شود جذابیت‌های همسر، كمرنگ شده و چه بسا باعث کاهش تمایل و علاقه به‌ همسر انتخاب شده می‏‌شود.

4-باعث می‌شود غریزه جنسی انسان، به‌طور افراطی تحریك شده؛ که این عمل مانع فعالیت‌های مثبت انسانی شده، و او را به سمت ارتكاب فحشا و منكرات سوق می‌دهد، و وادار به گناه می‌کند.

5-تماشای این نوع فیلم‌ها باعث اعتیاد به‌دیدن آنها می‌گردد و ترك این اعتیاد امری دشوار خواهد بود.

بنابراین علت حرمت نگاه به این‌گونه فیلم‌ها تحریک شدن افراطی شهوت است. داشتن شهوت از ویژگی‌های انسان است، ولی در صورتی وجود این غریزه مفید است که به‌صورت متعادل اداره شود. افراط در شهوت عقل را ضعیف می‌کند و انسان را به وادی هوای نفس و گناه وارد می‌نماید.

امام صادق علیه‌السلام فرمودند: «اِیّاکُم وَ النَّظرَة فَانَّها تَزرَع فی القَلبِ الشَهوَة وَ کَفى بِها لِصاحِبِها فِتنَة.»[3]؛ «از نگاه [ناپاک] بپرهیزید که چنین نگاهى تخم شهوت را در دل مى‌کارد و ‏همین براى فتنه‌ صاحب آن دل بس است.»

پیامبر اکرم صلی‌الله علیه و آله فرمودند: «إیّاکُم وَ فُضولَ النَّظَرَ فَإنَّهُ یَبذُرُ الهَوَی وَ یولِّدُ الغَفلَهَ.»[4]؛ «از نگاه‌های اضافی بپرهیزید چرا که تخم هوس می‌پراکند و غفلت می آورد.»

و امام علی علیه‌السلام فرمودند: «هر كس چشمش را آزاد بگذارد حسرتش زیاد می‌‏شود.»[5]

اگر چه لذائذ حرام و نامشروع در ابتدا، قدری خوشایند بوده اما اگر دقت کنیم خواهیم دید بعد از مدتی پشیمانی، ندامت و حسرت رابرای انسان به‌ارمغان می‌آورد. و گاه چنین فیلم‌هایی جز تشویش خاطر و کدورت قلب هیچ ثمره‌ای ندارد.

بنابراین انسان باید چشم و گوش و سایر حواس خود را کنترل نماید تا عقل و فکر او مسخر شیطان و نفس اماره نشود.


پی‌نوشت:

[1].میزان الحکمه، ماده النظر

[2].غررالحكم، ح 9122

[3].تحف ‏العقول، ص305

[4].بحارالانوار، ج69، ص19

[5].بحارالانوار، ج14، ص 38





طبقه بندی: پرسش و پاسخ، 
داغ کن: داغ کن - کلوب دات کام
نوشته شده در تاریخ دوشنبه 18 شهریور 1392 توسط : میثم ضیایی

متأسفانه در جامعه، برخی افراد هستند که زبان تند و تیزی دارند و با نیش سخن و طعنه زدن‌های خود، مایه آزار و اذیت دیگران می‌شوند، آیا در روایات و کتاب‌‌های اخلاقی توضیحی نسبت به این امر آمده است؟

باسلام و تشکر از سوالی که مطرح فرمودید. در جواب شما باید عرض کنم:

عیب گرفتن بر دیگران و رنجاندن آنان با گفتار و سخن را طعن گویند. آن‌گاه که کسی رو در روی دیگری، با سخنان خویش، او را بیازارد و به‌حریم آبرویش تجاوز کند، به‌رفتار او، طعن می‌گویند. طعنه زننده با رفتار خویش، همانند مار یا عقربی است‌که شخصی را می‌گزد، یا مانند کسی است‌ که بر دیگری زخم می‌زند؛ از این‌ رو، طعنه را نیش سخن یا زخم زبان نیز می‌گویند.[1]

تفاوت این عمل با غیبت در آن است‌که غیبت، بیان عیب‌های فرد در غیاب او است در حالی‌ که زخم زبان، در حضور شخص انجام می‌شود. همچنین در غیبت، عیب‌ها برای دیگران بازگو می‌شود؛ ولی زخم زبان، باز گفتن عیب شخص به‌ خود او است.

اقسام طعن

1.زخم زبان با عیب‌های واقعی:

گاه چیزی که با آن به‌ دیگری طعنه زده می‌شود، از عیب‌های واقعی او است که دست آویز طعنه زننده قرار می‌گیرد. او در موقعیت‌های گوناگون، عیب و کاستی شخص را همانند زهری بر کام جانش ریخته، او را می‌آزارد. در این‌حال،گاه عیب‌ها در حضور دیگران و گاه بدون حضور ایشان گفته می‌شود که در صورت حضور دیگران و پنهان بودن عیب، طعنه زننده، افزون بر آفت طعنه، به آفت افشای سرّ، نیز گرفتار شده است.

2-زخم زبان با عیب‌های پنداری:

استفاده از چیزی که در واقع عیب نبوده، ولی کاستی و عیب پنداشته می‌شود،از اقسام زخم زبان به‌شمار می‌رود. چه بسیار افراد گمراهی که بر خوبان، به علت داشتن عقاید صحیح، و یا داشتن حجاب، طعنه می‌زنند و ایشان را می‌رنجانند

در روایات، طعنه و زخم زبان، به‌شدت نکوهش شده است:

1-امام صادق علیه السلام در این زمینه می‌فرمایند:

همانا خداوند تبارک و تعالی، مومن را از نور عظیم خویش و عظمت مقام والای خود آفرید، پس هر کس بر مومن طعنه زند یا او را رد کند، به‌ تحقیق، خدا را در عرش خود رد کرده است و از سوی خدا تحت هیچ سرپرستی و ولایتی قرار نمی‌گیرد و همانا او شرک شیطان است[2]

امیرالمومنین علی علیه السلام می‌فرمایند:

منافق برای خود سهل انگار، و بر مردم طعنه زننده است[3]

زخم زبان در امر دین، بسیار نکوهیده‌تر از نیش سخن در امر عادی است تا آنجا که این نوع طعن را موجب پدید آمدن «کفر» دانسته‌اند.

امام صادق علیه السلام می‌فرمایند:

هر کس در دین شما طعنه زند، به‌تحقیق کفر ورزیده است.[4]

صفات زشت و ناپسند درونی، کینه و دشمنی و حسادت و حتی عادت، عوامل پیدایش این رفتار زننده در انسان هستند که پیامدهای ناخوشایند و ناپسندی در پی دارد:

1-مرگ بد:

امام باقر علیه السلام می فرمایند:

هیچ انسانی رویاروی مومنی به او طعنه نمی‌زند، جز این‌که به بدترین مرگ می‌میرد، و سزاوار است که به‌خیر باز نگردد[5]

مرحوم علامه مجلسی در تفسیر این روایت می‌نویسد:

منظور از«بدترین مرگ» یا به‌ اعتبار دنیا است، همانند غرق شدن، سوختن، خورده شدن به‌ وسیله حیوانات درنده و... یا به‌اعتبار آخرت است. همانند مرگ بر گناهان، بدون آن‌که شخص توبه کرده باشد[6]

2-نفرت و دشمنی خدا، محروم شدن از بهشت، استحقاق لعن و... از پیامدهای زخم زبان است که در مضامین روایی به‌ آنها اشاره شده است[7]

بنابراین سعی کنیم نسبت به‌ زبان خود مراقبت داشته باشیم و با زخم زبان و نیش سخن خود، مایه دل شکستگی و آزار و اذیت دیگران نشویم.


پی نوشت:

[1]. اخلاق الهی، آیة الله مجتبی تهرانی،152

[2]. علامه مجلسی: بحارالانوار،ج64،ص125،ح26

[3]. آمدی: غررالحکم،ص458،ح10493

[4]. حرّ عاملی:وسائل الشیعه،ج28،ص352،ح34945

[5]. کلینی: کافی،ص361،ح9

[6]. علامه مجلسی: بحار الانوار،ج72،ص167

[7]. ر.ک اخلاق الهی،آیة الله مجتبی تهرانی،ص159-152





طبقه بندی: پرسش و پاسخ، 
داغ کن: داغ کن - کلوب دات کام
نوشته شده در تاریخ دوشنبه 18 شهریور 1392 توسط : میثم ضیایی

سوال:سلام مدتی است که با دختری که از قبل میشناسم رابطه دارم. البته اونطوری که همه رابطه دارن نیست. بلکه فقط در حد احوال پرسی و چه خبر و از این جور چیز ها. به هیچ وجه هیچ گونه احساسات و عواطفی بین ما رد و بدل نمی‌شود. آیا این نوع رابطه مورد دارد.؟ می‌توانید از طریق احادیث و روایات کمکم کنید؟ .ممنونم.

سلام علیکم ...ممنون از شما که سوال خود را با گروه اخلاق در میان گذاشتید در مورد سوال شما باید عرض کنم که طبق فتوای حضرت آیت الله مکارم شیرازی فرمودند:
تجربه‌هاى مکرّر در مکرّر نشان داده که رابطه‌هاى دختران و پسران دام‌هاى شیطان است، و منجر به خلاف شرع مى‌شود. بنابراین تنها در صورتى که قصد ازدواج داشته باشند، آن هم به مقدارى که براى شناخت یکدیگر لازم است، مى‌توانند تماس بگیرند. [1]
همان گونه که می‌دانیم شیطان برای رخنه کردن در وجود انسان از راه‌های مختلفی وارد می‌شود و برای این که دختر و پسری را به گناه بکشد اول این گونه وسوسه می‌کند که روابط فقط در حد احوال پرسی و بدون کلمات عاشقانه باشد و اصلا اول هر رابطه‌ای احوال پرسی است و یواش یواش عاشقانه می‌شود و هر گاه انسان با نا محرم خلوت می‌کند و لو در بین آن ها کلمه عاشفانه و یا شهوانی رد و بدل نشود؛ شیطان وجود دارد، همان گونه که در روایتی از امام باقر علیه السلام این گونه آمده است که حضرت فرمودند:

«وقتى نوح علیه السلام قوم خود را به درگاه خداوند عزّ و جلّ نفرین کرد، ابلیس، که لعنت خدا بر او باد، نزد وى آمد و گفت: اى نوح! ... در سه جا به یاد من باش؛ زیرا، من در یکى از این سه جا بیش از هر زمانى به بنده نزدیکم: هر گاه خشمگین شدى به یاد من باش، هر گاه میان دو نفر داورى کردى به یاد من باش و هر گاه با زنى «نا محرم» تنها بودى و هیچ کس با شما نبود به یاد من باش.». [2]

همان گونه که از این  روایت معلوم است شیطان به نوح می‌گوید در جایی که با نا محرم خلوت می‌کنی من هم حضور دارد و معلوم است که حضور شیطان برای وسوسه است و وقتی که شیطان به نوح که پیامبر الهی است این گونه نصیحت می‌کند تکلیف ما معلوم است...
شیطان همین نصیحت را به حضرت موسی نیز می‌کند همان گونه که از معصومین نقل شده است که: «ابلیس به موسى علیه السلام گفت: اى موسى! با زنى که به تو حلال و محرم نیست خلوت مکن؛ زیرا هیچ مردى با زنِ نا محرم، تنها نشد، جز این که من شخصاً، و نه یارانم، با او باشم»
. [3]
یعنی در خلوت با نا محرم شخص ابلیس حضور دارد نه یارانش که کم تجربه تر از خود او هستند


 اهل بیت در این مورد آن قدر احتیاط کرده‌اند که حتی صدای نفس گشیدن را هم محرک دانسته‌اند هان گونه که در روایت بسیار زیبایی از رسول گرامی اسلام نقل شده است که حضرت فرمودند:
«كسى که به خدا و روز واپسین ایمان داشته باشد، شب را در جایى که زن نا محرم [صداى ] نَفس او را بشنود، نمى‌خوابد». [4]

با توجه به مطالبی كه خدمت شما عرض كردم این را مطمئن باشید رابطه با جنس مخالف در صورتی می‌تواند آرامش بخش باشد و لذت معنوی و بدنی برای انسان به همراه داشته باشد كه حلال باشد و در این خصوص هم تنها عقد شرعی می‌تواند حلال كننده روابط كلامی و...باشد.

 
منبع:
[1]. استفتائات جدید، ج‏3، ص: 258.

[2]. «الإمامُ الباقرُ علیه السلام : لَمّا دَعا نوحٌ علیه السلام رَبَّهُ عَزَّ و جلَّ على قَومِهِ أتاهُ إبلیسُ لَعَنَهُ اللّه ُ فقالَ : یا نوحُ... اذکُرْنی فی ثلاثةِ مَواطِنَ ، فإنّی أقرَبُ ما أکُونُ إلى العَبدِ إذا کانَ فی إحداهُنَّ : اُذکُرْنی إذا غَضِبتَ ، و اذکُرْنی إذا حَکَمتَ بینَ اثنَینِ ، و اذکُرْنی إذا کُنتَ مَع امرأةٍ خالیا لَیسَ مَعَکُما أحَدٌ.» [میزان الحمه حدیث شماره 9571]
[3]. «بحار الأنوار : عنهم علیهم السلام : قالَ إبلیسُ لموسى علیه السلام : یا مُوسى لا تَخلُ بِامرَأةٍ لا تَحِلُّ لکَ ؛ فإنّهُ لا یَخلُو رَجُلٌ بِامرَأةٍ لا تَحِلُّ لَهُ إلاّ کُنتُ صاحِبَهُ دُونَ أصحابِی.» [میزان الحکمه روایت شماره 9591]
[4]. قال رسول الله قال:مَن کانَ یُؤمِنُ باللّه ِ و الیَومِ الآخِرِ فلا یَبیتُ فی مَوضِعٍ یَسمَعُ نَفَسَهُ امرأةٌ لَیست لَهُ بمَحرَمَةٍ . [میزان الحکمه روایت شماره 18757]




طبقه بندی: پرسش و پاسخ، 
برچسب ها: چت، اس ام اس، با دختر نامحرم، گفتگوی تلفنی، شماره تلفن دختر، احوال پرسی، گفگوی عادی، عشق، ابراز محبت، حرف های جنسی، روابط نامشروع، دوست دختر، آیا دوست دختر حلاله،
داغ کن: داغ کن - کلوب دات کام
نوشته شده در تاریخ یکشنبه 17 شهریور 1392 توسط : سجاد
سوال: سلام، لطفا راهی برای راضی كردن پدر و مادر بگویید.

با تشكر از این كه سوال خود را با گروه اخلاق و تربیت معراج در میان گذاشتید امیدوارم كه خداوند به همه ما توفیق بدهد تا بتوانیم قدر دان زحمات والدین باشیم.
واقعا راضی نگه داشتن والدین یكی از بزرگترین و با فضیلت‌ترین و آرامش بخش‌ترین اعمال است؛ وظیفه‌ای است كه خداوند بر عهده فرزندان گذاشته است، محبت كردن راهی است كه بدترین دشمنان را به بهترین دوستان تبدیل می‌كند و جلوی بسیاری از خون‌ریزی‌ها و قتل‌ها و قهرها را می‌گیرد و اگر محبت در حق والدین كه فرزندانشان را در حد جانشان دوست دارند باشد قطعا قلب مهربان و دلسوزشان را به خروش می‌اندازد و امواج رضایت و شادی را در دل و چهره‌شان نمایان می‌سازد و البته بلند نكردن صدا و بد دهنی نكردن نیز اگر چاشنی این محبت و مهربانی شود قطعا قلب مهربانشان را جولان‌گاه رضایت و دوستی قرار خواهد داد همان گونه كه حضرت احدیت در قرآن كریم به این شیوه اساسی پرداخته و فرموده است:
«و پروردگارت فرمان داده: جز او را نپرستید! و به پدر و مادر نیكى كنید! هر گاه یكى از آن دو، یا هر دوى آن‌ها، نزد تو به سن پیرى رسند، كمترین اهانتى به آن‌ها روا مدار! و بر آن‌ها فریاد مزن! و گفتار لطیف و سنجیده و بزرگوارانه به آن‌ها بگو.». [1]
 یكی دیگر از راه‌هایی كه در راضی كردن والدین بسیار موثر است و در واقع بعد از محبت شاه كلید همه راه‌های دیگر است تواضع و فروتنی نسبت به والدین است همان گونه كه خداوند در قرآن كریم به این راه بسیار موثر اشاره كرده و می‌فرماید:
«و بال‌هاى تواضع خویش را از محبّت و لطف، در برابر آنان فرود آر! و بگو: «پروردگارا! همان‏گونه كه آنها مرا در كوچكى تربیت كردند، مشمول رحمتشان قرار داده.». [2]

خطاب قرار دادن والدین با كلماتی مانند «پدرجان» «بابای عزیز» نیز در جلب رضایت این عزیزان بسیار موثر است همان گونه كه در حدیثی از امام كاظم علیه السلام وارد شده كه حضرت فرمودند:
كسى نزد پیامبر صل الله علیه و آله آمد و از حق پدر و فرزند سؤال كرد، حضرت فرمود:

«باید او را با نام صدا نزند (بلكه بگوید پدرم!) و جلوتر از او راه نرود، و قبل از او ننشیند، و كارى نكند كه مردم به پدرش بدگویى كند و نگویند خدا پدرت را نیامرزد كه چنین كردى.». [3]
نگاه مهربانانه همه دل‌ها را به تسخیر خود در می‌آورد؛ این چشمان انسان است كه می‌تواند با نگاهی انسانی را برنجاند و همچنین با نگاهی می‌تواند چنان محبتش را به خود جلب كند كه قلبش را لبریز از عشق كند و این نگاه اگر در مقابل پدر و مادر باشد علاوه بر این كه قلب آن‌ها را تسخیر می‌كند باعث قرب الی الله نیز می‌گردد و انسان به پاداش‌های بزرگی دست می‌یابد همان گونه كه از پیامبر مهر و رحمت نقل شده است كه فرمودند:
«هر فرزند نیکوکاری که با مهربانی به پدر و مادرش نگاه کند در مقابل هر نگاه، ثواب یک حج کامل مقبول به او داده می‌شود، سؤال کردند، حتی اگر روزی صد مرتبه به آن‌ها نگاه کند؟ فرمود: آری خداوند بزرگتر و پاکتر است
. [4]

اجرای فرامین و خواسته‌های پدر و مادر نیز راه دیگری جهت راضی نگه داشتن عزیزترین عضو خانواده است، بله والدین وقتی خواسته‌ای دارند انتظار دارند كه فرزندان با گوش دل به حرفشان توجه كرده و فرمانشان را عملی سازند و قطعا فرزندی كه از پدر و مادرش اطاعت كند در دل آن‌ها از جایگاه خاصی برخوردار خواهد شد، پیامبر اکرم (صل الله علیه و آله) در این خصوص می‌فرمود : «بنده‌ای که مطیع پدر و مادر - البته مطیع بودن در برابر پدر و مادر در راه دین و گرنه اگر پدر و مادر معصیت از ما خواستند نباید انجام دهیم - و پروردگارش باشد، روز قیامت در بالاترین جایگاه است.». [5]

اگر والدین خدایی نكرده بدهكاری دارند شما می‌توانید با پرداخت بدهی آن‌ها خیالشان را راحت كرده و رضایتشان را به دست بیاورید ویا می‌توانید با انجام حج به نیابتشان هدیه‌ای دهید، پاسخ آن‌ها در مقابل این هدیه شما رضایت خواهد بود همان گونه كه پیامبر خدا فرمودند:
«کسی که به نیت پدر و مادرش حج انجام دهد یا بدهکاری آنها را بپردازد خداوند او را در روز قیامت با نیکان برمی‌‌انگیزد.». [6]
و در نهایت در مقابل این خدمات بشر دوستانه و مورد نیاز، انسان به گنج بزرگی دست خواهد یافت كه نظیر آن در هیچ جای جهان دیده نمی‌شود. بله با راضی نگه داشتن والدین انسان به مقام رضایت خداوند نائل می‌شود و در واقع رضایت پدر و مادر مساوی با رضایت خداست همان گونه كه از وجود پیامبر نقل شده است كه حضرت فرمودند:
«آنکه پدر و مادرش را خشنود کند، خدا را خشنود کرده و کسی که پدر و مادر خود را به خشم آورد، خدا را به خشم آورده است.». [7]



منابع:
[1]. «وَ قَضى‏ رَبُّكَ أَلاَّ تَعْبُدُوا إِلاَّ إِیَّاهُ وَ بِالْوالِدَیْنِ إِحْساناً إِمَّا یَبْلُغَنَّ عِنْدَكَ الْكِبَرَ أَحَدُهُما أَوْ كِلاهُما فَلا تَقُلْ لَهُما أُفٍّ وَ لا تَنْهَرْهُما وَ قُلْ لَهُما قَوْلاً كَریماً.» [ اسراء آیه 23]
[2]. «وَ اخْفِضْ لَهُما جَناحَ الذُّلِّ مِنَ الرَّحْمَةِ وَ قُلْ رَبِّ ارْحَمْهُما كَما رَبَّیانی‏ صَغیرا.» [اسراء آیه 24]
[3]. «لا یسمیه باسمه، و لا یمشى بین یدیه، و لا یجلس قبله، و لا یستسب له .» [نور الثقلین جلد 3 صفحه 14]
[4]. بحارالانوار جلد ۷۴  صفحه ۷۳.
[5]کنزالاعمال جلد ۱۶  صفحه
[6]. کنزالاعمال جلد ۱۶  صفحه ۴۶۸.
[7]. کنزالاعمال جلد ۱۶  صفحه ۴۷۰








طبقه بندی: پرسش و پاسخ، 
داغ کن: داغ کن - کلوب دات کام
نوشته شده در تاریخ شنبه 9 شهریور 1392 توسط : سجاد
سوال: ازتون می خوام بپرسم که انسان که با تقوا باشد،آنچه را که خدا بخواهد را انجام دهد و از آنچه خدا بخواهد دوری کند،خدا را فراوان یاد کند،ایمان داشته باشد،عمل صالح انجام دهد،پاداش او در بهشت فقط مادیات است؟؟؟

آیا او به کسی که دوستش دارد می تواند برسد و با او زندگی کند؟؟

از این كه سوال خود را با گروه اخلاق و تربیت معراج در میان گذاشتید از شما تشكر و قدر دانی را دارم امیدوارم كه خداوند به همه ما توفیق عمل صالح و رسیدن به نعمت های بهشتی را داده باشد.
اما در مورد نعمت های بهشتی باید خدمت شما عرض كنم كه در بهشت همه نمونه نعمت وجود دارد مثلا نعمت هایی مانند مسكن و خوراك و پوشاك و اسباب آسایش و آرامش و زنان زیبا روی كه در روایتی بسیار عجیب از وجود نازنین پیامبر اكرم وارد شده است كه حضرت فرمودند:
«حوری از خیمه خود بیرون آید و روی به تخت مؤمن كند و چون به نزد مؤمن می‌آید با پانصد سال از سال‌های دنیا همدیگر را بوسه زنند که برای هیچ کدامشان، خستگی و ملال حاصل نمی‌گردد. هرمؤمنی را هفتاد زوجه از حوران می‌دهند و چهار زن از آدمیان، که ساعتی با حوریّه صحبت می‌دارد و ساعتی با زن دنیا و ساعتی باخود خلوت می‌کند و بر کُرسی‌ها تکیه زده‌اند و بایکدیگر صحبت می‌كنند.» [1]    
باز در روایت دیگری آمده است:
«پس آن مؤمن با قوّت صد جوان با آن حوری جماع و آمیزش کند و یک آغوش با او هفتاد سال طول می‌کشد. مؤمن متحیّر می‌باشد که نظر به کدام اندام حوری بکند، بر روی او یا بر پشت او یا بر ساق او، بر هر اندام او که نگاه می‌کند از شدّت نور و صفا، روی خود را در آن مشاهده می‌نماید. پس دراین حال زن دیگری بر او مشرف می‌گردد که خروشروتر و خوشبویتر از اوّلی است.» [2]
البته در میان این همه نعمت كه در آیات كریم قران و روایات برای بهشتیان ذكر شده است رضایت و خشنودى خدا كه نصیب این مؤمنان راستین مى‏‌شود از همه برتر و بزرگتر است.
هیچكس نمى‌‏تواند آن لذت معنوى و احساس روحانى را كه به یك انسان به خاطر توجه رضایت و خشنودى خدا از او، دست مى‌‏دهد، توصیف كند، و به گفته بعضى از مفسران حتى گوشه‏‌اى از این لذت روحانى از تمام بهشت، و نعمت‌ها و مواهب گوناگون و رنگارنگ و بى‏‌پایانش، برتر و بالاتر است.
البته ما هیچیك از نعمت‌هاى جهان دیگر را نمى‌‏توانیم در این قفس دنیا و زندگانى محدودش، در فكر خود ترسیم كنیم، تا چه رسد به این نعمت بزرگ روحانى و معنوى؛ خداوند در بیان نعمت‌های بهشتی از جمله رضایتش می‌فرماید:
«خداوند به مردان و زنان باایمان، باغهایى از بهشت وعده داده كه نهرها از زیر درختانش جارى است جاودانه در آن خواهند ماند و مسكن‏هاى پاكیزه‏اى در بهشتهاى جاودان (نصیب آنها ساخته) و (خشنودى و) رضاى خدا، (از همه اینها) برتر است و پیروزى بزرگ، همین است». [3]
اما در مورد قسمت دیگر سوال شما باید عرض كند كه اگر ان شخصی كه انسان در دنیا او را دوست داشته است و به هر دلیلی به ان شخص نرسیده است اهل ایمان و خدا پرستی و تقوا باشد امید است كه در آخرت به انسان برسد همان گونه كه در روایت بسیار زیبایی از وجود نازنین پیامبر اكرم نقل شده است كه حضرت فرمودند:
«هنگامى كه انسان وارد بهشت مى‏‌شود سراغ پدر و مادر و همسر و فرزندانش را مى‏‌گیرد، به او مى‏‌گویند: آن‌ها به درجه و مقام و عمل تو نرسیده‌‏اند، عرض مى‌‏كند پروردگارا! من براى خودم و آن‌ها عمل كردم، در اینجا دستور داده مى‏‌شود كه آن‌ها را به او ملحق كنید.» [4]
و باز طبق آیه شریفه قرآن كه می‌فرماید:
 این در حالى است كه ظرف‌هاى غذا و جام‌هاى طلایى شراب طهور را گرداگرد آن‌ها مى‏‌گردانند و در آن بهشت آنچه دل‌ها مى‏‌خواهد و چشمها از آن لذت مى‌‏برد موجود است و شما همیشه در آن خواهید ماند . [5]
در تفسیر كلمه  [آنچه دلها مى‏‌خواهد] آمده است كه انسان هر چه دلش بخواهد و و تمنا كند برایش مهیا می‌شود منتها دلی كه به بهشت می‌رود همان دل سالمی است كه فقط چیزهای خوب و لذت‌های حلال را تمنا می‌كند مثلا شخصی نزد پیامبر آمد و به توجه به آیه فوق گفت:
 آیا در بهشت شتر هم پیدا مى‏‌شود؟ زیرا من بسیار به شتر علاقمندم!.
پیامبر صل الله علیه و آله كه مى‌‏داند در آنجا نعمتهایى است كه با وجود آن، مرد اعرابى شتر خود را فراموش خواهد كرد، در پاسخ با عبارتى كوتاه و پرمعنى مى‏‌فرماید
«اى اعرابى اگر خدا ترا وارد بهشت كند آنچه دلت بخواهد و چشمت از دیدنش لذت برد در آنجا خواهى یافت"!». [6]
و به تعبیر دیگر آنجا عالمى است كه انسان كاملا با واقعیت‌ها هماهنگ مى‏شود و به گفته شاعر:
آنچه بینى دلت همان خواهد! / و آنچه خواهد دلت همان بینى!
بله ممكن است وقتی شما به بهشت بروید و حور العین‌های زیبا و نعمت‌های دیگر بهشتی را ببینید آن قدر محو لذت این نعمت‌ها بشوید كه دیگر میلی به این معشوق دنیایی كه به آن نرسیده‌اید نداشته باشید و شاید خداوند از سر اتمام نعمت در صورت میل شما به این معشوق دنیایی با توجه به این آیه شریفه ایشان را نیز به شما ملحق سازد همان گونه كه در روایتی وارد شده است كه:
« اگر درجه و مقام مرد بهشتى از زن دنیایى‏اش، بالاتر باشد، اختیار با مرد است كه آن زن را براى همسرى برگزیند و اگر درجه و مقام زن بهشتى از شوهر دنیایى‏اش بالاتر باشد، اختیار با زن است». [7]


منابع:
[1]. بحارالانوار،ج 8، ص 157، ح 98
[2]. (بحارالانوار،ج 8، ح 205)
[3]. «وَعَدَ اللَّهُ الْمُؤْمِنینَ وَ الْمُؤْمِناتِ جَنَّاتٍ تَجْری مِنْ تَحْتِهَا الْأَنْهارُ خالِدینَ فیها وَ مَساكِنَ طَیِّبَةً فی‏ جَنَّاتِ عَدْنٍ وَ رِضْوانٌ مِنَ اللَّهِ أَكْبَرُ ذلِكَ هُوَ الْفَوْزُ الْعَظیمُ.» [توبه آیه 72]
[4]. «اذا دخل الرجل الجنة سال عن ابویه و زوجته و ولده، فیقال له انهم لم یبلغوا درجتك و عملك، فیقول رب قد عملت لى و لهم فیؤمر بالحاقهم به». [تفسیر مراغى جلد 27 صفحه 26]
[5]. «یُطافُ عَلَیْهِمْ بِصِحافٍ مِنْ ذَهَبٍ وَ أَكْوابٍ وَ فیها ما تَشْتَهیهِ الْأَنْفُسُ وَ تَلَذُّ الْأَعْیُنُ وَ أَنْتُمْ فیها خالِدُونَ.» [سوره زخرف آیه 71]
[6]. «یا اعرابى ان ادخلك اللَّه الجنة اصبت فیها ما اشتهت نفسك و لذت عینك!.» [روح البیان" جلد 8 صفحه 391]
[7]. عبد على عروسى حویزى، تفسیر نورالثقلین، ج 2، 499؛ بحارالأنوار، ج 8، ص 105 و 119.




طبقه بندی: پرسش و پاسخ، 
داغ کن: داغ کن - کلوب دات کام
نوشته شده در تاریخ سه شنبه 5 شهریور 1392 توسط : سجاد
  • تعداد کل صفحات : 6  صفحات :
  • 1  
  • 2  
  • 3  
  • 4  
  • 5  
  • 6