تبلیغات
معراج - مطالب آموزه های اخلاقی علما و عرفا


دوران مشروطیت در ایران ناگفته‌ها و ماجراهای بسیار دارد، علماء بزرگی در این دوران فداکاری کردند که بررسی فعالیت و نقش هر کدام از آنها کتاب‌ها می‌طلبد، یکی از کسانی که شجاعانه در مقابل غرب و انحرفات ناشی از آنان ایستاد، شیخ فضل الله نوری بود، که نقش او در نهضت عدالت گرایانه مشروطیت و تبین و ارائه...
ادامه مطلب





طبقه بندی: آموزه های اخلاقی علما و عرفا، 
داغ کن: داغ کن - کلوب دات کام
نوشته شده در تاریخ سه شنبه 12 مرداد 1395 توسط : محمد صالحی
«من نمی‌گویم سمند باش یا پروانه باش چون به فکر سوختن افتاده‌ای مردانه باش»  یکی از هشدارهای مطرح در آموزه‌های دینی نسبت به تسلط دشمن بر فرد و جامعه، بحث نفوذ است. چنان‌چه امیر المومنین (علیه السلام) در این زمینه می‌فرمایند: «احْذَرُوا عَدُوّاً نَفَذَ فِی الصُّدُورِ خَفِیّاً وَ نَفَثَ...
ادامه مطلب





طبقه بندی: آموزه های اخلاقی علما و عرفا، 
داغ کن: داغ کن - کلوب دات کام
نوشته شده در تاریخ سه شنبه 12 مرداد 1395 توسط : محمد صالحی
انقلابی که در سال 1357 در ایران به وقوع پیوست، دارای سابقه و پشتوانه‌ی مستحکمی از حیث نظری و عملی است. بر همین اساس در رفراندم بعد از انقلاب برای نام گذاری نوع حکومت نیز حضرت امام خمینی (ره) فرمودند: جمهوری اسلامی نه یک کلمه بیشتر نه یک کلمه کمتر در طول تاریخ ایران بعد از ظهور اسلام در این کشور...
ادامه مطلب





طبقه بندی: آموزه های اخلاقی علما و عرفا، 
داغ کن: داغ کن - کلوب دات کام
نوشته شده در تاریخ پنجشنبه 7 مرداد 1395 توسط : محمد صالحی
در دنیای امروز که شیطان با اعوان و انصارش با تمام قوا وارد شده و سعی در گمراهی آحاد بشر داشته و دارد. همانی که قسم به عزت و عظمت خدا خورده که انسانها را گمراه کند و در این مسیر از کاری کوتاهی نمی‌کند و تمام زرق و برق های دنیا را در اختیار گرفته تا بتواند بشر را از مسیر الی الله منحرف کند. امروزه...
ادامه مطلب





طبقه بندی: آموزه های اخلاقی علما و عرفا، 
داغ کن: داغ کن - کلوب دات کام
نوشته شده در تاریخ دوشنبه 28 تیر 1395 توسط : محمد صالحی
با نزدیک شدن به چهارده خردادماه سال روز عروج ملکوتی امام خمینی (ره) بنیان‌گذار انقلاب اسلامی شایسته است تبیین مناسبی از ویژگی‌ها، علل و اهداف قیام طاغوت ستیزانه امام خمینی (ره) صورت پذیرد...
ادامه مطلب





طبقه بندی: آموزه های اخلاقی علما و عرفا، 
داغ کن: داغ کن - کلوب دات کام
نوشته شده در تاریخ پنجشنبه 13 خرداد 1395 توسط : محمد صالحی
مرحوم امام خمینی (رضوان الله تعالی) علیه از جمله شخصیت های بی نظیری ست که توانسته با انقلاب اسلامی ایران تحولی در طول تاریخ بوجود بیاورد.اما قرار گرفتن در مسند سیاست باعث شد تا بقیه ابعاد روحی و شخصیتی ایشان آنچنان که شایسته است مطمع نظر نباشد. حضرت امام علاوه بر سیاست، فقیهی جامع الشرایط، فیلسوف و عارفی ناشناخته بود و آنچه باعث شد تا قلوب مردم را فتح کند همان...
ادامه مطلب





طبقه بندی: آموزه های اخلاقی علما و عرفا، 
داغ کن: داغ کن - کلوب دات کام
نوشته شده در تاریخ پنجشنبه 13 خرداد 1395 توسط : محمد صالحی
یکی از مسئولان مملکتی برای انجام کاری به همراه پدر مسنّش، خدمت امام خمینی (رحمة الله علیه) رسیدند. پس از این‌که وی از خدمت حضرت امام بازگشت، گفت: «وقتی می‌خواستم به حضور امام برسم، من جلوتر افتاده بودم و پدرم را دنبال خود می‌بردم. پس از تشرف، پدرم را به امام معرفی کردم. امام نگاهی کردند و فرمودند: «این آقا پدر شما هستند؟ پس چرا جلوتر از وی راه افتاده‌اید و وارد شدید؟...
ادامه مطلب





طبقه بندی: آموزه های اخلاقی علما و عرفا، 
داغ کن: داغ کن - کلوب دات کام
نوشته شده در تاریخ پنجشنبه 13 خرداد 1395 توسط : محمد صالحی
خداوند بعد از خلق انسان برای اینکه این مخلوق بتواند رشد و تعالی پیدا کند سفیران و فرستادهایی را برای راهنمایی و نشان دادن راه ارسال کرد و یکی از شعارهای این فرستادگان را توحید قرار داده و همچنین یکی از عواملی را که موجب توسعه و رشد انسان خواهد شد و بر تکامل او می افزاید و مورد تاکید خود خداوند می‌باشد، بحث توحید و وحدانیت خداوند است...
ادمه مطلب





طبقه بندی: آموزه های اخلاقی علما و عرفا، 
داغ کن: داغ کن - کلوب دات کام
نوشته شده در تاریخ پنجشنبه 13 خرداد 1395 توسط : محمد صالحی
با نزدیک شدن به چهارده خردادماه سال روز عروج ملکوتی امام خمینی (ره) بنیان‌گذار انقلاب اسلامی شایسته است تبیین مناسبی از ویژگی‌های والای این اسطوره مذهبی و انقلابی صورت بگیرد که دراین‌بین می‌توان بهترین نبین را متعلق به رهبری انقلاب اسلامی حضرت آیت‌الله خامنه‌ای دانست، ویژگی‌های والای حضرت امام (ره) از دیدگاه مقام معظم رهبری اینگونه تبیین شده است...
ادامه مطلب





طبقه بندی: آموزه های اخلاقی علما و عرفا، 
داغ کن: داغ کن - کلوب دات کام
نوشته شده در تاریخ پنجشنبه 13 خرداد 1395 توسط : محمد صالحی
یکی از اصول ارزشی‌ و مهمی که دین اسلام بر آن سفارش کرده، بحث ساده زیستی و قناعت است، و هر چند این مقوله برای تمام افراد جامعه یک ارزش محسوب می‌شود، اما برای کسانی‌که مسئولیتی دارند و مدیر یک مجموعه هستند،به لحاظ آن‌که الگو می‌باشند، یک ضرورت تلقی می‌گردد. امام علی علیه اسلام در این زمینه می‌فرمایند: «... إِنَّ اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ فَرَضَ‏ عَلَى‏ أَئِمَّةِ الْعَدْلِ أَنْ یُقَدِّرُوا أَنْفُسَهُمْ بِضَعَفَةِ النَّاسِ كَیْلَا یَتَبَیَّغَ بِالْفَقِیرِ فَقْرُه‏...»،[1]؛ «خداوند بر پیشوایان حق واجب کرده که خود را با مردم ناتوان همسو کنند تا فقر و نداری، تنگدست را به هیجان نیاورد، و به طغیان نکشاند.»
با توجه به این‌که یکی از مصادیق قناعت، ساده زیستی در امر خوراک است، امیرالمومنین علی علیه السلام، به زیبایی آن را در زندگی خود پیاده می‌کند، و خود در این امر پیشگام بودند. چنان‌چه «احنف بن قیس وقتی به دربار شام رفت وغذاهای رنگارنگ او را دید به گریه افتاد.
معاویه گفت: چرا گریه میکنی؟
پاسخ داد: یک شب هنگام افطار خدمت علی علیه السلام رفتم به من فرمود:
برخیز با حسن و حسین‏ علیهما السلام هم‌سفره باش، و خود به نماز ایستاد، وقتی نماز امام علی علیه السلام به پایان رسید ظرف دربسته ای را جلوی امام علی علیه السلام گذاشتند، بگونه‏‌ای در پوش غذا بسته بود که دیگری نتواند آنرا باز کند 
امام دَر پوش غذا را برداشت و آرد جو را در آورد و تناول کرد. 
به حضرت امیرالمؤمنین‏ علیه السلام عرض کردم: شما اهل سخاوت می‌‏باشید، پس چرا غذای خود را پنهان میکنید؟
فرمود: این کار از روی بخل ورزی نیست، میخواهم فرزندانم از روی دلسوزی چیزی به آن «مانند روغنی یا دوغی» نیافزایند.
عرض کردم: مگر حرام است؟
فرمود:
نه اما رهبر امّت اسلامی باید در خوراک و لباس مانند فقیرترین افراد جامعه زندگی کند تا الگوی بینوایان باشد، و فقرا بتوانند مشکلات و تهیدستی را تحمّل کنند.»[2]
یکی از کسانی‌که به این فرمایشات امیرالمومنین علی علیه السلام به زیبایی جامه عمل پوشاند، خلف صالح آن حضرت، رهبر فقید انقلاب، امام خمینی رحمة الله علیه بودند که زهد و ساده زیستی در سراسر زندگی‌اشان حکم‌فرما بود. «غذای حضرت امام ساده بود، هفتهای یک شب آب دوغ میخورند. یا نان و پنیر و مغز گردو، نان و پنیر و سبزی، چند عدد خرما یا نان و سیب زمینی، ساعت 6 صبح هم بعد از نماز و قرآن مقدار کمی نان و پنیر میل می کردند. یکی از دوستان امام در شبی که قرار بود فردایش امام از بغداد به پاریس بروند درباره شام امام میگوید: در هتل دارالسلام بغداد اقامت داشتیم، هتل بسیار عالی و مجللی بود هنگام شام دوستان ما مسئول هتل را برای شام صدا کردند. او هم با اشتیاق دوید. معلوم بود که مایل است ببیند این شخصیتی که عراقیها این همه در مراقبت از او اهتمام دارند شام چه میل میکند، از امام پرسید: شام چه میل دارید؟ فرمودند: مختصر نان، یک ظرف ماست، کشمش هم همراهم هست، همین کافی است. دیگر چیزی نمیخواهم. آن مرد از شنیدن این سخنان تعجب کرده بود که یک شخصیت جهانی که دولت عراق را این چنین به وحشت انداخته، شام فقط نان و ماست و کشمش بخورد»[3]

 و یا در یک جریان دیگر«خبرنگار یك روزنامه فرانسوی می‌گوید: ناهار آیت الله خمینی(ره) یك غذای ایرانی به اسم آبگوشت بود و این همان غذایی بود كه در آن روز ظهر، دیگران هم از آن استفاده می‌كردند. آیت الله خمینی بر سر سفره‌ای كه به غیر از ایشان همسر، پسر، عروس و نوه‌هایشان بودند، نشسته و بعد از به زبان آوردن نام خدا مقدار كمی غذا می‌خورد. مدت ناهار خوردن ایشان دقیقاً هفت دقیقه و چهل ثانیه بود و بلافاصله به اتاق كارش می‌رفت. من دو سال پیش یك بار موفق شدم ناهار خوردن ‍«پاپ»‌ را هم به چشم ببینم. مجموعه غذاهایی كه برای ایشان تدارك دیده بودند بر روی میزی به طول 12 متر و عرض 5/2 متر چیده شده بود. از انواع غذاهای ایتالیایی روی میز بود و آن وقت حضرت پاپ به تنهایی بر سر این میز ناهار خود را میل كرد. مدت ناهار خوردن ایشان یك ساعت و پنجاه دقیقه بود و بعد باقی غذای ایشان، آن طور كه من فهمیدم، به كلی معدوم شد.»[4]
بنابراین با توجه به ارزشی بودن قناعت و  ساده زیستی و نقش مثبیتی که در فرد و جامعه دارد، بر همه، مخصوصا مسئولین لازم است در این امر پیشگام باشند و از اشرافی گری و تجملات پرهیز نمایند.

ناهار امام و ناهار پاپ
پی‌نوشت: 
[1].كلینى، محمد بن یعقوب بن اسحاق،الكافی( ط- الإسلامیة)،ج1 ص411، دار الكتب الإسلامیة،چاپ تهران‏، 1407 ق‏
[2].ینابیع المودة ص 172
[3].http://www.hawzah.net/fa/Magazine/View/4693/4734/37753/
[4].سعادتمند،رسول،درس‌هایی از امام، قناعت و ساده زیستی،ص125،چاپ قدس،1389
   
    
      




طبقه بندی: آموزه های اخلاقی علما و عرفا، 
داغ کن: داغ کن - کلوب دات کام
نوشته شده در تاریخ دوشنبه 11 خرداد 1394 توسط : میثم ضیایی

«شیخ مازندرانی پیری بود که بی دلیل به حضرت امام(ره) بدبین بود. حتی به بعضی‌ها می‌گفت که به درس امام نروند. این مسئله چند سالی طول کشید. هر روز ساعت ده و ربع امام برای درس می‌رفتند. چون بعضی وقت‌ها بدون این‌که به من خبر بدهند حرکت می کردند، من با عجله بیرون رفتم که مبدا ایشان تنها بروند.

روزی با عجله از خانه بیرون آمدم. دیدم آن شیخ پیرمرد، درب بیرونی را می‌بوسند. بعد هم خم شد، عتبه را بوسید. من که از اعمال قبلی او ناراحت بودم، گفتم : «عجب!»، برگشت رو به من کرد و گفت: «اَلحَمدُلِلُهِ الَّذی هَدَانَا لِهذَا وَ ما کُنُّا لِنَهتَدِی لَولا أن هَدَانا الله»، گفتم: «مگر چه شده است؟»

گفت: «یک شب خواب دیدم در حرم حضرت امیر علیه السلام ، هستم و عده‌ای دور هم نشسته‌اند. سن هر کدام با سنّ یکی از امام‌ها تطبیق می‌کرد. آن شخص دوازدهم را می‌گفتند حضرت مهدی علیه السلام است. از قیافه‌شان نور می‌بارید. خیلی زیبا و ملکوتی بودند و در آخر صف نشسته بودند. بعد علمای اسلام یکی یکی آمدند. همه آنها از مقبره مقدس اردبیلی بیرون می‌آمدند. نگاه کردم تا ببینم آیا کسی از ایشان را می‌شناسم؟ خواستم حرکت کنم ولی انگار مرا به زمین بسته بودند. نمی توانستم تکان بخورم.

بعضی وقت‌‌ها حضرت امیر علیه السلام، با یکی - دو نفر مشغول صحبت بودند. یک وقت دیدم آقای خمینی از گوشه ایوان وارد شدند و شما هم دنبالشان هستی. در کفشداری کفش‌هایشان را کندند و شما کفش‌ها را کنار گذاشتی و به سرعت به دنبالشان رفتی. آن دوازدهمی تا چشمشان به ایشان افتاد، بلند شدند. یک‌مرتبه دیدم  همه بلند شدند. بعد یازده نفرشان نشستند و شخص دوازدهم ایستادند و فرمودند: «روح الّله» آقای خمینی عبایشان را جمع کردند و گفتند: «بله، آقا» ایشان فرمودند: «بیا جلو» آقا تند تند جلو رفتند.

وقتی خدمت امام زمان علیه السلام رسیدند، طوری ایستادند که گوش آقای خمینی کنار دهان مبارک امام زمان علیه السلام بود. حضرت، فرمایشاتی داشتند  و آقای خمینی در جواب عرض می‌کردند: «چشم...انجام دادم...انجام می‌دهم...انشاء الله» درست یک ربع ساعت حضرت در گوش حاج آقا روح الله مطالبی را بیان می‌فرمودند. وقتی مطلب تمام شد و حضرت رفتند که بنشینند، آقای خمینی دستی تکان دادند و بی آنکه پشت به آنها بکنند، عقب عقب بر گشتند و به حرم نرفتند. من پرسیدم  که چرا ایشان به حرم نرفتند. گفتند حضرت امیر علیه السلام این‌جا نشسته‌اند، برای چه به حرم بروند. بعد دم  کفشداری رفتند و شما کفششان را جلویشان گذاشتی و ایشان پوشیدند و تند حرکت کردند  و از در صحن بیرون آمدند.

من از خواب بیدار شدم. شروع کردم به گریه کردن. ساعت را نگاه کردم، دیدم یک ساعت به اذان صیح مانده. با خود  گفتم من در حق ایشان جفا کرده‌ام. خدا از سر تقصیرم بگذرد. من از حالا به ایشان ایمان آوردم. ولی هنوز ناراحتم. اولین کاری که کردم همان بود که دیدی. بعد گفت: «این قصه من بود. یک خواهش از تو دارم، اگر می‌توانی به آقا بگو که از من بگذرد.» خدمت حضرت امام (ره) آمدم و جریان را عرض کردم  که ایشان حالا از شما خواهش دارد که از او بگذرید.

آقا فرمودند: «من از ایشان گذشتم، من بخشیدم، هر چه بود بخشیدم.»

بعد از رفتن امام، دوان دوان آمد در حالی‌که گریه می‌کرد. از من پرسید: «چه شد؟»

گفتم: «آقا فرمودند که من هر چه بود بخشیدم»

به سجده افتاد. از آن به بعد هر روز خدمت امام می‌آمد و حضرت امام (ره) هم نظر خاصی به او پیدا کرده بودند»[۱]

پی نوشت:

[۱].خاطرات حجة الاسلام و المسلمین محی الدین فرقانی،پابه پای آفتاب،ص۹۰-۹۱






طبقه بندی: آموزه های اخلاقی علما و عرفا، 
داغ کن: داغ کن - کلوب دات کام
نوشته شده در تاریخ چهارشنبه 23 بهمن 1392 توسط : میثم ضیایی

 «ساکن خمخانه را مقصد می است
عارفان را شور و غوغا از نی است

من خمینی را ستایم چون‌که او
هم"خم"است و هم"می"است و هم"نی"است»

۱- صبحی‌که دشمن بی‌حیا، در اوایل نهضت، به خانه‌اش ریختند و او را با شتاب به تهران و زندان بردند، تا زمانی‌که پس از پانزده سال با هواپیما از پاریس به تهران و بهشت زهرا و میان خیل جمعیت قدم گذاشت، در حالش تفاوتی نگذاشت. آنجا فرمود: «آنها ترسیدند و من نترسیدم» و این‌جا هم مانند هر شب نماز شب خود را خواند و قدری استراحت کرد.

۲- وضویی‌که در بیابان‌های بین کویت و عراق گرفت و سپس با چند نفر از شیفتگانش نماز خواند با نمازی‌که در جماران خواند و چند نفر از روسای جمهور و سران ممالک، ماموم او بودند، هر دو مانند نماز‌های دیگرش بود و نیز با نماز آخرش زمانی‌که در بیمارستان می‌خواند یکسان بود.

۳- قیافه او روزی‌که به مدرسه فیضیه می‌رفت تا علیه شاه بی دین صحبت کند و همه غمناک بودند و می‌گفتند کاری است بس خطرناک، با قیافه‌اش روزی‌که به بهشت زهرا می‌آمد تا برای هزاران نفر، در آن شرایط  حساس و بحرانی سخنرانی کند و همه شادمان بوند، با قیافه‌اش هنگامی‌که برای تدریس به مسجد سلماسی در قم و مسجد شیخ انصاری در نجف اشرف می‌رفت، تفاوتی نداشت.

۴- برای او خون مصطفایش رنگین‌تر از خون مصطفاهای ایران نبود که هر روز جلوی گلوله‌های مزدور شاه به خاک و خون کشیده می‌شدند. وقتی اطرافیان حضرت امام (ره) مانده بوند چگونه خبر شهادت حاج آقا مصطفی (ره) را به ایشان برسانند «احمد آقا نتوانست جلوی گریه‌اش را بگیرد و جیغی زد. ولی ناگهان متوجه شد که نزدیک امام است و صورتش را برگرداند تا ایشان نبینند. اما حضرت امام  یک‌دفعه صورتشان را برگرداند و فرمودند: «احمد، چته؟ مگر حاج آقا مصطفی مرده؟ اهل آسمان‌ها می‌میرند، اهل زمین کسی باقی نمی‌ماند. همه می‌میریم. آقایان بفرمایید سراغ کارتان»[۱]

آری او مصداق این بیان شریف حضرت رسول صلی الله علیه و آله و سلم بود که فرمودند: «اَلمُومِنُ کَالجَبَل لَا تُحَرِّکُهُ اَلعَوَاصِف»،[۲]؛ «مومن مانند کوه(استوار و پا برجاست) است،بادها( نعمت‌ها و مصیبت‌ها) او را به حرکت وا نمی دارند.»

وقتی هواپیمای حامل حضرت امام(ره) به آسمان ایران نزدیک می‌شد، مسافران و سرنشینان هواپیما حال و هوای خاصی داشتند. شخصی از حضرت امام(ره) پرسید: «حال که به خاک ایران قدم می‌گذارید، چه احساسی دارید؟»

امام فرمودند:«هیچ»

 البته منظور پیر جماران از این بیان کاملا روشن بود. با این‌همه، افراد مغرض و بهانه جو در صدد القاء شبهه و اختلاف افکنی بودند و می‌گفتند: «چرا امام از ورود به ایران هیچ احساسی ندارند؟ ایرانی که مردمش این‌همه فداکاری، و جوانان عزیزشان را نثار انقلاب اسلامی کرده‌اند.»

وقتی آن زمان چنین سخنانی به گوش حضرت امام(ره)  رسید با تعجب فرمودند: «چقدر بی‌انصافند! من نسبت به عواطف و احساسات و فداکاری‌های مردم در سخنرانی فرودگاه گفتم که این‌همه عواطف و احساسات بر دوش من سنگینی می‌کند و من نمی‌توانم پاسخ آن‌را بدهم. لیکن راجع به خاک ایران هیچ‌ گونه احساسی ندارم، زیرا برای من خاک ایران و عراق و کویت یکسان است.»[۳]  

 این ویژگی و خصیصه مردان الهی است، و او به‌ واقع  فرزند شایسته و خلف صالح آن امامی است‌که در زیارت غدیریه‌اش خطاب به آن بزرگوار می‌خوانیم: «مَا تَنَاقَضَت اَفعالُکَ وَ لااختُلِفَت اَقوالُکَ و لا تَقلَّبَت اَحوالُکَ»،[۴]؛ «افعالت متناقض و گفتارت مختلف و احوالت دگرگون نمی‌باشد.»

پی‌نوشت:

[۱].خاطرات حجة الاسلام و المسلمین محیی الدین فرقانی،پابه پای آفتاب، ص۸۷
[۲].شرح الکافی،الصول و الروضة(مولی صالح مازندرانی)ج۹،ص۱۷۲
[۳]. خاطرات حجة الاسلام و المسلمین،اسماعیل فردوسی پور،پا به پای آفتاب،ج۲،ص۷۴
[۴].زیارت غدیریه حضرت امیرالمومنین علی علیه السلام






طبقه بندی: آموزه های اخلاقی علما و عرفا، 
داغ کن: داغ کن - کلوب دات کام
نوشته شده در تاریخ چهارشنبه 23 بهمن 1392 توسط : میثم ضیایی

«خلاف طریقت بود کاولیاء
تمنا کنند از خدا جز خدا»[۱]

کتاب «اسرار هزار ساله »، نوشته شد و به تمام مقدسات اهانت گردید و از زیارت قبور و مشاهد ائمه علیهم‎السلام انتقاد شده بود. حضرت امام خمینی رضوان‎الله‎تعالی‎علیه، آن زمان، یک مدرس عادی اسفار  بودند و هنوز حتی تدریس فقه و اصول را شروع نکرده بودند.

ایشان درس را تعطیل کردند و بعد معلوم شد که به تهیه جوابی برای این کتاب مشغول شده‎اند. بر اثر کار زیاد روی این جواب، چشم شریف ایشان ناراحتی پیدا کرده بود، به‌ نحوی که در آن ایام مجبور شدند از عینک دودی استفاده کنند. حاصل زحمت ایشان، کتاب «کشف الاسرار» است که در پاسخ به کتاب «اسرار هزار ساله»، به خط زیبای خودشان، تالیف کرده‌اند.

از راه تواضع  زیاد و روحیه شاگردپروری، قبل از چاپ، آن نوشته را به حقیر دادند و فرمودند: «اگر نظری دارید، بیان کنید.» بنده از مطالعه آن دریافتم که جای هیچ‌گونه حرفی نیست و آن‌چه گفتنی بوده است، ایشان فرموده‌اند و مطلب باقیمانده‌ای ندارد.

در چاپ‌های اولیه، حضرت امام، رضوان‎الله‎تعالی‎علیه، راضی نشدند که نام مولف بیاید و در توجیه عدم رضایت خود فرمودند: «من این کتاب را برای رضای خدا نوشته‌ام، نه برای نام‎آوری خودم.»[۲]

«من ترک عشقبازی و ساغر نمی کنم
صد بار توبه کردم و دیگر نمی‌کنم

باغ بهشت و سایه طوبی و قصر حور
با خاک کوی دوست برابر نمی‌کنم»[۳]

آری معیار ارزیابی و رفتار انسان، انگیزه و هدف اوست و در واقع اخلاص، روح عمل است که به آن حیات می‌بخشد. امام صادق علیه‎السلام در بیانی فرمودند: «العَملُ الخالِصُ، الذی لا تُریدُ اَنْ یَحْمدَكَ عَلیه اَحدٌ اِلاّ اللهُ عزّوجلّ»،[۴]؛ «عمل خالص آن است‌كه نخواهی كسی جز خدای عزوجل، تو را بر انجام آن كار بستاید»

در سراسر زندگی حضرت امام(ره)، روحیه اخلاص موج می‌زد و همین امر عامل مقرب شدن  ایشان در نزد حق‌تعالی بود. چنان‌چه حضرت علی علیه‎السلام در این زمینه فرموده‌اند: «تَقَرُّبُ العَبدِ إلَى اللّه سبحانَهُ بِإخلاصِ نِیَّتِه»،[ ۵]؛«مقرّب شدن بنده به خداوند سبحان، با خالص كردن نیّت او است» و به طور کلی آن‌چه که برای ایشان مهم جلوه می‌نمود رضای حق‌تعالی بود و همین توصیه را هم به دیگران داشتند.

اوایل نهضت بعضی از روحانیون در قم به زندان افتاده بوند که مرحوم شهید محلاتی هم از جمله آن‌ها بود. امام همان اوایل آن‌ها را جمع کرده و فرموده بودند: «اگر برای من این کار را کردید و زندان رفتید، من نه پاداشی دارم به شما بدهم، نه این‌که اقدامی می‌توانم بکنم. خوب، التماس دعا! برای من این کار را نکنید. اگر برای خدا می‌کنید، صبر کنید و از این چیزها باکی نداشته باشید و کار خودتان را انجام بدهید.»[۶]

چنین ماجرایی هم در تهران اتفاق افتاده بود. بعد از آزادی امام از قیطریه، عده‌ای از بازاری‌های تهران، ناهاری ترتیب داده بودند و امام هم در همان جلسه سر سفره نشسته بودند. یکی از بازاری‌ها گفته بود: «بازاری‌ها برای خاطر شما چه کردند و چه کردند...» امام گفته بودند: بیخود کردند! همه تعجب کرده بودند که این چه حرفی است! بعد امام فرموده بودند: «اگر برای خدا کردند، که خدا اجرشان بدهد، باید بکنند. اگر برای من کردند، من چیزی ندارم بدهم.»[۷]

پی‌نوشت:

[۱].سعدی
[۲].خاطرات آیت الله سید عزالدین زنجانی،پا به پای آفتاب،ج۳، ص۱۸۷
[۳].حافظ
[۴].کافی،ج۲،ص۱۶
[۵].غررالحکم و دررالکلم،ص۳۱۷
[۶].محمد رضا ناصری،پا به پای آفتاب،ص۲۶۶
[۷].همان

   





طبقه بندی: آموزه های اخلاقی علما و عرفا، 
داغ کن: داغ کن - کلوب دات کام
نوشته شده در تاریخ یکشنبه 20 بهمن 1392 توسط : میثم ضیایی

پانزده سال بود که ملت ایران به فراق امام و رهبرشان مبتلا بودند و مشتاقانه و بی‌تابانه آرزوی دیدارشان را داشتند. می‌توان حدس زد که خبر آمدن امام چه انعکاسی داشت و مردم برای ورود امامشان چه می‌کردند.

گفته می‌شد که: ای امام! روزی‌که بیایی از تهران تا قم را فرش می‌کنیم، ماشینت را روی دست و روی دوشمان حمل می‌کنیم و...

درست هم‎زمان با تنظیم برنامه حرکت امام از پاریس و ورودشان به ایران، کمیته استقبال تشکیل شد. روزی از اطراف کمیته استقبال، از تهران تلفن کردند. در آن زمان من مسئول دفتر امام در پاریس بودم، شهید مظلوم آیت الله دکتر بهشتی بود، فرمود: برای ورود امام برنامه‌هایی تنظیم شده است. برای این‌که امام در جریان باشند، به عرضشان برسانید که قرار است فرودگاه را فرش کنیم، چراغانی کنیم و فاصله فرودگاه تا بهشت زهرا را با هلی کوپتر برویم و...

 خدمت امام رسیدم و مطالب آقایان را گزارش دادم. پس از استماع دقیق، که عادت ایشان بود با همان  قاطعیت و صراحت خاص خود، که دو شرط مهم رهبری است سربلند کردند و فرمودند: «برو به آقایان بگو مگر می‌خواهند کوروش وارد ایران کنند؟ ابدا این کار لازم نیست، یک طلبه از ایران خارج شده و همان طلبه به ایران باز می‌گردد. من می‌خواهم میان امتم باشم و همراه آنان بروم، ولو پایمال شوم...»[۱]

امام در حالی به ایران وارد شدند که شور و شعف برمردم حاکم بود و خود ایشان هم تعبیر جالبی در این مورد دارند. بعد از سخنرانی در بهشت زهرا، اظهار تمایل کردند که به داخل جمعیت بروند. یک عکس هم از امام هست که نه عمامه دارند و نه عبا، و وسط جمعیت گیر افتاده‌اند.

تعبیر امام این بود که: «بهترین لحظات من همان موقعی بود که زیر دست و پای مردم داشتم از بین می‌رفتم.»[۲]

 آری ساده زیستن حاکمان در حکومت اسلامی و پرهیز آنان از تجملات و تشریفات امری است که در سیره پیشوایان دین به‌ روشنی قابل رویت است و حضرت امام خمینی(ره) که به دنبال احیا اسلام و اقامه دین و برپایی حکومت اسلامی بود، بر خود لازم می‌دید که از آفاتی که حکومت اسلامی را مورد تهدید جدی قرار می‌دهد پرهیز کند و پرهیز دهد.

درحالی‌که وقتی به‌عنوان نمونه به هزینه جشن‌های ۲۵۰۰ ساله شاهنشاهی که با هدف بزرگداشت ۲۵ قرن حکومت پادشاهی در ایران ترتیب یافت، نظری بیاندازیم، می‌‌بینیم که چنان تجملات و تشریفاتی را به راه انداخته بودند که میلیون‌ها دلار هزینه در بر داشت‌. در صورتی‌که متجاوز از نیمی از جمعیت کشور در روستاها و حومه شهرهای بزرگ در فقر و فلاکت زندگی می‌کردند.

در واقع بزر‌گ‌ترین آفتی‌ که مسئولان و نظام اسلامی را تهدید می‌کند، همان آفت تاریخی تشریفات است، پیر جماران و آن یار سفر کرده که صد قافله دل همره اوست در این زمینه می‌فرمایند: «آن روزی که دولت ما توجه به کاخ پیداکرد، آن روز است‌که باید ما فاتحه دولت وملت را بخوانیم... . آن روزی‌که مجلسیان خوی کاخ نشینی پیدا کنند، خدای نخواسته و از این خوی ارزنده کوخ نشینی بیرون بروند، آن روز است‌که ما برای این کشور باید فاتحه بخوانیم.»[۳]

بنابراین از باب «إِنَّ لِكُلِ‏ مَأْمُومٍ‏ إِمَاماً یَقْتَدِی بِه‏»،[۴]؛ «هر پیروی، امام و رهبری دارد که به آن اقتداء می‌کند.» یکی از اصول اخلاقی، که باید در زندگی افراد جامعه اسلامی، مخصوصا مسئولین، به‌عنوان الگوهای مردم نمود داشته باشد، دوری از تشریفات و تجملات است.

پی‌نوشت:

[۱].خاطرات حجت الاسلام والمسلمین  اسماعیل فردوسی پور، پابه پای آفتاب، ص۸۳
[۲].حجت الاسلام والمسلمین سعید اشراقی، پا به پای آفتاب، ص ۲۴۵
[۳].صحیفه نور، ج ۱۷، ص ۲۱۸
[۴].نهج البلاغه،صبحی صالح،ص417







طبقه بندی: آموزه های اخلاقی علما و عرفا، 
داغ کن: داغ کن - کلوب دات کام
نوشته شده در تاریخ چهارشنبه 16 بهمن 1392 توسط : میثم ضیایی
در ایام جوانی، دختری رعنا و زیبا از بستگان، دلباخته من شد و سر انجام در خانه ای خلوت مرا به دام انداخت، با خود گفتم: خدا می تواند تو را خیلی امتحان كند، بیا یك بار تو خدا را امتحان كن! و از این حرام آماده و لذت بخش به خاطر خدا صرف نظر كن، سپس به خداوند عرضه داشتم:« خدایا من این گناه را برای تو ترك می كنم، تو هم مرا برای خودت تربیت كن».
آن گاه دلیرانه همچون یوسف «علی نبینا و آله و علیه السلام» در برابر گناه مقاومت می كند و از آلوده شدن دامن به گناه جلوگیری كرده و به سرعت از دام خطر می گریزد. این كف نفس و پرهیز از گناه، موجب بصیرت و بینایی او می گردد؛ همان طور كه خداوند متعال در شأن چنین افرادی می فرماید: اى مؤمنان! اگر از خداوند پروا كنید، براى شما نیروى تشخیص حق از باطل قرار مى‏ دهد و بدى‏ هایتان را مى‏ پوشاند و شما را مى‏ آمرزد و خداوند صاحب بخشش بزرگ است.«1»
این كار او باعث روشن شدن دیده برزخی او می شود و آنچه را دیگران نمی دیدند و نمی شنیدند، می بیند و می شنود، به طوری كه چون از خانه خود بیرون می آید، بعضی افراد را به صورت واقعی خود می بیند و برخی اسرار برای او كشف می شود.

همو نقل كرده كه روزی از چهار راه مولوی و از مسیر خیابان سیروس به چهار راه گلوبندك رفتم و برگشتم، فقط یك چهره آدم دیدم.«2»
یكی از ارادتمندان ایشان می گوید: شبی خوابی مهیج و شهوانی دیدم كه در روز هم ذهنم را به خود مشغول كرده بود، صبح خدمت شیخ رجبعلی خیاط«ره» رسیدم، تا مرا دید سرش را پایین انداخت و این شعر را زمزمه كرد:
گرت هواست كه از دوست نگسلی پیوند
نگاه دار سررشته تا نگه دارد
دلا معاش چنان كن كه گر بلغزد پای
فرشته است به دو دست دعا نگهدارد.

فهمیدم خبری هست و ایشان بی جهت این شعر را نمی خواند، مدتی نشستم، شیخ سرش پایین بود و به كار خیاطی مشغول، آنگاه عرض كردم: مطلبی هست؟ فرمود: چه كار كرده ای كه قیافه ات قیافه زن شده؟ عرض كردم: زن زیبایی را در خواب دیدم و داستانش در ذهن من مانده، فرمود: همان است، استغفار كن.«3»
آری این است حكایت افرادی كه یك قدم برای خدا برداشتند و خدا ده ها قدم، كه فرمود: هر کس کار نیکی انجام دهد، ده برابر به او پاداش دهند ، و هر که کار بدی انجام دهد تنها همانند آن کیفر بیند، تا ستمی بر آنها نرفته باشد.«4»، نقل می كنند كه پیش نمازی به مأمومین گفت: یك قدم جلو بیایید، مأمومین یك قدم به جلو حركت كردند، پیش نماز گفت: در زندگی هم سعی داشته باشید هر روز یك قدم به جلو حركت كنید.«5»


منابع:
1. یِا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُواْ إَن تَتَّقُواْ اللّهَ یَجْعَل لَّكُمْ فُرْقَاناً وَیُكَفِّرْ عَنكُمْ سَیِّئَاتِكُمْ وَیَغْفِرْ لَكُمْ وَاللّهُ ذُو الْفَضْلِ الْعَظِیمِ. سوره انفال آیه 29.
2. كیمیای محبت ص 78.
3. كیمیای محبت ص 163. به نقل از كرامات و حكایات عاشقان خدا. ج 1 ص 126.
4. مَن جَاء بِالْحَسَنَةِ فَلَهُ عَشْرُ أَمْثَالِهَا وَمَن جَاء بِالسَّیِّئَةِ فَلاَ یُجْزَى إِلاَّ مِثْلَهَا وَهُمْ لاَ یُظْلَمُونَ. سوره انعام آیه 160.
5. نكته های تربیتی ص 35.




طبقه بندی: آموزه های اخلاقی علما و عرفا، 
برچسب ها: رجبعلی خیاط، یوسف، مقاومت در برابر گناه، چشم برزخی، تقوای شیخ، عنایت الهی، یك قدم به جلو،
مطالب مرتبط: نوشابه ای از آب چركین، یك خادم كوچك، با نامحرمان تماس نداشته باشید چه زن باشد و چه مرد، معجزه اخلاقی نبی مكرم اسلام، سعی كن آدم شوی،
داغ کن: داغ کن - کلوب دات کام
نوشته شده در تاریخ شنبه 1 مهر 1391 توسط : لبیک
  • تعداد کل صفحات : 2  صفحات :
  • 1  
  • 2